کتب اربعه

کتب اربعه

بررسى اعتبار كتب اربعه مقدمه قال اللّه تعالى: فَبشّر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه اولئك الذين هداهم اللّه و اولئك هم اولوالالباب (زمر ، 18) قال رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم…لاقول الا بعمل، و لا قول ولا عملَ الابنيّة، ولاقول و لاعمل ولانية الا باصابة السنة (اصول كافى، ج 1، ص 90، […]

    کتب اربعه
    4.5 (90%) 2 vote[s]
    • آنچه در این کتاب میخوانید

      بررسى اعتبار كتب اربعه

      مقدمه

      قال اللّه تعالى: فَبشّر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه اولئك الذين هداهم اللّه و اولئك هم اولوالالباب (زمر ، 18)

      قال رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم...لاقول الا بعمل، و لا قول ولا عملَ الابنيّة، ولاقول و لاعمل ولانية الا باصابة السنة (اصول كافى، ج 1، ص 90، ح 9)

      باعنايت به سخن مذكور از پيامبر اسلام و با توجه به منزلت و اهميت سنت (مجموعه اى از اقوال، افعال و تقارير معصوم عليه السلام) در تعاليم دينى، از آنجايى كه ابزار و راه انتقال اين محتواى گرانسنگ به اعصار محروم از حضور ظاهرى معصوم عليه السلام، گوش و شنيدن منقولات بوده است، دقت وتامل در انتساب و نظر در صحت و سقم استناد مسموعات به معصوم عليه السلام امرى طبيعى، بلكه ضرورى به نظر مى رسد.

      البته اين مهم از دير باز و همواره از سوى طرفداران و معتقدين به سنت مورد توجه، واز جانب دوستان ناآگاه و مخالفان آگاه مورد خدشه و ايراد قرارگرفته است. واكنون با گذشت زمان و دور شدن از عصر حضور ظاهرى پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام توجه به اين واقعيت، و مواجهه با چنين پديده اى، راهكارهاى منطقى، علمى و قانع كننده اى مى طلبد.

      از آنجا كه قرآن قطعى الصدور و آيات فراوانى از آن محكم و وافى به مقصود است، ارائه محتواى ظنى الصدور سنت به قرآن يكى از روشهاى علمى واز اصول صحيح درحصول اطمينان استناد سنت به معصوم و در تعيين اعتبار و ميزان ارزش آن مى باشد.

      چاره اساسى ديگر در علاج ظنى الصدور بودن سنت، بررسى اوضاع واحوال سلسله راويان و تدقيق در اسناد و مدارك حديث است .

      اين امر از قديم الايام مورد اهتمام معتقدين و مروجين سنت در ايجاد اطمينان افزونتر و رد ايرادات و قانع كردن پژوهندگان قرار گرفته است .

      از جمله اين فعاليتهاى علمى، اثر ارزشمند عالم بزرگوار و محدث فقيه مرحوم آية الله حاج شيخ على نمازى شاهرودى به نام »الاعلام الهادية الرفيعه فى اعتبار الكتب الاربعه« مى باشد. البته ايشان از مجموعه آثار گران سنگ سنت به بحث و بررسى اعتبار و ارزش كتب اربعه پرداخته است. در اين مختصر، برخى از ديدگاه هاى آن دانشمند فقيد را به اطلاع علاقه مندان مى رسانيم. اميد آن داريم كه بيان زوايايى از اينگونه آثار مورد بهره بردارى پژوهشگران قرار گيرد، و پاسخ هايى قانع كننده به برخى پرسش ها داده شود.

      اثر مزبور مشتمل بر مقدمه اى كوتاه در معرفى كتب اربعه ، و فصول پنجگانه اى در موضوعات مختلف و خاتمه اى در پاسخ به پرسش ها است كه چكيده اى از آن به شرح ذيل از نظر خوانندگان مى گذرد.

      فصل اول : منابع كتب اربعه و نحوه استفاده مؤلفان شان از اين منابع

      1-1 اصول اربعماةو كتب ديگر

      اين كتب از مهمترين مآخذ كتب اربعه مى باشند. ومهمتر از هر چيزى در اين مسئله، قطعى و مسلم بودن صحت انتساب اين اصول به مؤلفانشان نزد اصحاب حديث و اهل علم مى باشد.

      روش مؤلفان كتب اربعه در نقل احاديث اصول

      در آغاز بطور خلاصه بدانيم كه مرحوم كلينى با ذكر هر حديثى از يك اصل، تمام راويانِ آن اصل را بعنوان سند حديث نقل مى كند. و لذا ممكن است، چند بار سلسله راويان و سند حديث تكرار شود.در صورتى كه شيخ صدوق و شيخ طوسى به منظور تكرار نشدن سند احاديث، طريقشان به اصل مورد نظر را بطور مختصر و در آخر كتاب آورده اند.

      1-2 اصول مورد استناد

      مرحوم نمازى شصت و پنج اصل از اصول چهار صد گانه راشناسانده ،اطلاعات ارزشمندى پيرامون هر يك از اصول مى آورد. به دليل تنوع و گستردگى اطلاعات، دراينجا، فقط به ذكرِ پاره اى از آنها كه در اين مقام مورد بهره دارى بيشتر قرار مى گيرد مى پردازيم .

      اصول مزبور در اين اطلاعات اشتراك دارند :

      1. نويسندگان كتب اربعه (مشايخ ثلاث) از آنها با آوردن يا حذف طرق و اسناد روايت كرده اند.

      2. توسط علماى رجال توثيق شده اند، و مورد اعتمادند .

      3. جهت كسب اطلاعات مفصل به توضيحات مبسوط مؤلف يا مآخذ ديگر مراجعه گردد .

      - فهرست مؤلفان اصول

      الف. اصحاب امام سجاد عليه السلام

      - ابان بن تغلب

      ب - اصحاب امام باقر عليه السلام

      1. ابوالصباح كنانى 4. عبدالله بن الوليد الوصافى

      2.ابان بن تغلب 5. زرارة بن اعين

      3. محمد بن على الحلبى 6. يعقوب بن شعيب بن ميثم التمار

      ج - اصحاب امام صادق عليه السلام

      1. ابان بن تغلب 17. عيص بن القاسم

      2. ابان بن عثمان الاحمر 18. عمار بن موسى الساباطى

      3. ابراهيم بن عبدالحميد الاسدى 19. علاء بن رزين

      4. ابوايوب الخزار 20. عبيد الله بن على الحلبى

      5. ابوبصير 21. عبدالله بن يحيى الكاهلى

      6. اسحاق بن عمار 22. عبدالله بن الوليد الوصافى

      7. اسماعيل بن زياد السكونى 23. عبدالله بن مسكان

      8. اسماعيل بن عبدالخالق الجعفى 24. عبدالله بن سنان

      9. جميل بن درّاج 25. عبدالرحمن بن الحجاج البجلى

      10. يونس بن يعقوب بن قيس الجبلى 26. صفوان بن مهران

      11. يعقوب شعيب بن ميثم التمار 27. سماعة بن مهران

      12. هشام بن سالم 28. سعيد بن يسار

      13. هشام بن الحكم 29. زرارة بن اعين

      14. هارون بن خارجة الصيرفى 30. رفاعة بن موسى النحاس

      15. منصور بن حازم الاسدى الكوفى 31. حمادبن عيسى

      16. محمد بن على الحلبى 32. حمادبن عثمان الرواسى

      د. اصحاب امام موسى كاظم عليه السلام

      1. على بن سويد السايى 4. هشام بن الحكم

      2. يونس بن عبدالرحمن 5. محمد بن اسماعيل بن بزيع

      3. يونس بن يعقوب البجلى 6. محمد بن ابى عمير

      7. فضالة بن ايوب الازدى 14. صفوان بن يحيى

      8. عيص بن القاسم 15. صفوان بن مهران

      9. عماربن موسى الساباطى 16. سماعة بن مهران

      10. عبداله بن يحيى الكاهلى 17. رفاعة بن موسى النحاس

      11. عبدالله بن المغيره البجلى 18. سعيد بن يسار

      12. عبدالله بن مسكان 19. حمادبن عثمان الرواسى

      13. عبدالرحمن بن الحجاج البجلى 20.حسين بن محبوب السراد

      ه. اصحاب امام رضا عليه السلام

      1. يونس بن عبدالرحمن 9. فضالة بن ايوب الازدى

      2. ابوهاشم الجعفرى داودبن قاسم 10. على بن مهزيار الاهوازى

      3. يونس بن يعقوب البجلى 11. عبدالله بن المغيرة البجلى

      4. يعقوب بن يزيدبن حماد 12. عبدالرحمان بن الحجاج البجلى

      5. موسى بن القاسم بن معاوية بن وهب 13. حماد بن عثمان الرواسى

      6. محمد بن اسماعيل بن بزيع 14. حسين بن سعيد الاهوازى

      7. محمد بن ابى عمير 15. حسن بن محبوب السراد

      8. فضل بن شاذان 16. حسن بن على بن فضال التيملى

      و. اصحاب امام جواد عليه السلام

      1. ابوهاشم الجعفرى داودبن قاسم 6. عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى

      2. يعقوب بن يزيدبن حماد 7. عبداله بن المغيرة البجلى

      3. موسى بن القاسم بن معاوية بن وهب 8. صفوان بن يحيى

      4. محمد بن اسماعيل بن بزيع 9. سهل بن زياد الادمى

      5. على بن مهزيار الاهوازى 10. حسن بن سعيد الاهوازى

      ز. اصحاب امام هادى عليه السلام

      1. ابوهاشم الجعفرى داودبن قاسم 4. سهل بن زياد الادمى

      2.يعقوب بن يزيد بن حماد 5. حسين بن سعيد الاهوازى

      3. عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى

      ح. اصحاب امام عسكرى عليه السلام

      1. ابوهاشم الجعفرى داودبن قاسم 3. سعد بن عبدالله

      2. سهل بن زياد الادمى

      ط. اصحاب امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه

      1. ابوهاشم الجعفرى داود بن قاسم

      ضمناً بايد دانست كه تعدادى از اصول بر امام معصوم عليه السلام عرضه شده و مورد تأييد قرار گرفته اند، از جمله :

      1. اصل يونس بن عبدالرحمن به امام رضا عليه السلام 2. اصل فضل بن شاذان به امام حسن عسكرى عليه السلام

      فصل دوم: اعتبار اصول

      با عنايت به اينكه كتب اربعه، از اصول گرفته شده اند، ضرورى است كه از ميزان اعتبار و صحت و سقم آن منابع نيز سخن بگوييم.

      اصول مورد گفتگو از كتب معروف، مشهور و مورد اعتمادى است كه مانند نسبت كتب اربعه به مشايخ ثلاث، انتساب آنها به نويسندگانشان امرى مسلم و قطعى، و واقعيت متواترى در ميان اصحاب علم و حديث مى باشد. بسيارى از آنها به دست برخى بزرگان رسيده كه در آثار خود، مستقيماً از آنها نقل كرده اند، و يا به دست بزرگانى چون ابن ادريس (دركتاب سرائر) و محقق (در كتاب معتبر) و علامه حلى )در كتاب مختلف) و محدث بصير شيخ حر عاملى (دروسايل( و علامه نورى (در مستدرك( رسيده است. بطوريكه شيخ حرعاملى از بيش از نود اصل، و مؤلف مستدرك از بيشتر از پنجاه اصل، نقل روايت كرده اند. و من (على نمازى) كه كمترين اهل علم وحديث هستم، بيشتر از بيست اصل در اختيار دارم، كه هفت اصل را از نسخه خطى آن كه نزد علامه امينى دركتابخانه نجف اشرف بود، نوشتم. و شانزده اصل را بصورت چاپ شده در اختيار دارم.

      دلايل و قرائنى در اعتبار اصول موجود است .از جمله :

      1. نزد هر عاقلى بعيد به نظر مى آيد كه اصول مزبور با اينكه بنا به تصريح شيخ صدوق و طوسى در كتبشان، نزد اينان بوده است - نزد كلينى نبوده باشند. زيرا غالب اين اصول به مشايخ اين دو بزرگوار، از طريق مشايخ كلينى مى رسد. (چنانكه در بيان تفصيلى اصول آمده است).

      2. كلينى تمام وسايط نقل احاديث را در اول سندهايشان مى آورد، كه در واقع بيان طرق و راه هاى اجازه اش به مؤلفين اصول است. اگر اين سندها را، طرق اجازه او ندانيم، بايد اعتراف كنيم كه تمام اصول نزد كلينى نبوده است. زيرا بسيارى احاديث رابا واسطه آورده و تعدادى كه واسطه ها را نياورده و از خود اصل نقل كرده، سند حديث مقطوع مى گردد. واحتمال اينكه در اينگونه نقلها به سند سابق اعتماد كرده باشد نيز منتفى است.

      3. اختلاف سندهاى طرق اجازه به مؤلفين اصول، شاهد ديگرى بر اين واقعيت مى باشد. مانند اختلاف طرق مشايخ ثلاث به مؤلفان اصولى كه از ان ها در نوشتن كتب اربعه استفاده كرده اند. چنانچه شيخ صدوق در اول من لايحضر تصريح دارد بر اينكه تمام احاديث را از كتب مشهور و مرجع (اصول( گرفته است. شهيد ثانى نيز در شرح دراية الحديث بر تدوين خوب كتب اربعه براساس اصول اربعماه تصريح نموده است. شهيد اول در كتاب ذكرى در امر نهم از دلايل و جوب تمسك به عترت، از نوشته شدن اصول اربعماة در پرتو جوابهاى امام صادق عليه السلام به سئوالهايى، و تصنيفات ومباحث مكتوب ديگرى از اصحاب معروف امام باقر عليه السلام، خبر داده است. بطوريكه تعدادى از اين افراد رااهل سنت در كتب رجالى خويش آورده و به بعضى نسبت تمسك به اهل بيت عليهم السلام داده اند.

      4. امام عصر عليه السلام تمامى شيعيان زمان غيبت را به راويان احاديث،ارجاع داده اند. از اين رو، براى احدى از دوستان و شيعيان شكى در صحت آنچه روايت كنندگان معتبر براى ما روايت كرده اند، باقى نمى ماند.

      5. طبرسى در اعلام الورى مى گويد: چهار هزار نفر از اهل علمِ مشهور، از امام صادق عليه السلام روايت كرده و جوابهاى آن حضرت به سؤالات را در كتبى به نام اصول اربعماة را اصحاب نوشته و روايت كرده اند.

      6. محقق در اوايل كتاب معتبر، سخن طبرسى را آورده و در فصل چهارم تصريح دارد بر اينكه كتابها و اصول متقدمين مانند حسن بن محبوب و بزنطى و...و كتب متاخرين مانند كتب صدوق و كلينى كه از احاديث آن اصول گرفته اند، نزد من است .

      7. شيخ مفيد در شرح تصحيح الاعتقاد، كافى را از جهت جامعيت ، در برداشتن اصول و فروع در اعتماد و اعتبار در جمع كردن از اصول چهار صدگانه كه همه در عصرش موجود بوده است، پرفائده مى داند. چنانچه شيخ مفيد از تمامى اين اصول كتابى به نام الجوامع فى اصول الدين نوشت.

      ايشان تاكيد دارند بر اينكه اصول اربعمأة و غير آن مانند كتاب زرارة و كتاب حريز و كتاب معاوية بن عمار كه اصحاب ائمه نوشته اند، نزد مشايخ ثلاث موجود بوده اند. وكتب اربعه از آنها گرفته شده است. با اين تفاوت كه مرحوم كلينى در ابتداى هر حديث اسامى كسانى را كه در نقل احاديث اصول به او اجازه داده اند ذكر و بارها تكرار مى كند. مانند تكرار طريقش به كتاب معاوية بن عمار در كتاب حج بيشتر از يكصد و پنجاه مورد، يا تكرا رطريقش به كتاب حسن بن محبوب در بيش از دويست مورد. گاهى نيز بدون ذكر طريق از اصل، و يا فقط از يك يا دو طريق نقل روايت مى كند. اما جناب صدوق و شيخ طوسى برخى از طريقهايشان به مؤلفين اصول را بمنظور جلوگيرى از تكرار در آخر كتاب آورده اند.

      البته شيخ طوسى گاهى طريقش رادر اول حديث به عنوان سند مى آورد و گاه، اصولاً طريقى ذكر نمى كند. و گاهى باا ينكه كافى نزد او موجود بوده است، طريقش به كلينى را در اول احاديثش مى آورد.

      8. طبرى از دانشمندان قرن ششم، طريقش به صدوق رادر اول احاديث منقول از صدوق مى آورد.

      9. مؤلف فلاح السائل در نقل حديث از كافى، طريق و مشايخ اجازه دهنده نقل حديث به خود را در اول احاديث ذكر مى كند.

      10. صاحب معالم نيز همانند ايشان عمل مى كنند.

      11. شيخ مفيد نيز در امالى اش در سند آنچه از كافى نقل مى كند، ابن قولويه را به عنوان شيخ خود قرار مى دهد.

      12. صاحب وسائل الشيعه، طريقش به روايات كتب اربعه را نياورده و در نقل حديث فقط نام كتاب را ذكر كرده است، مانند شيخ صدوق و شيخ طوسى (ره) .

      13. علامه مجلسى در بحار نيز چنين كرده است.

      14. از سخن شيخ طوسى در اول كتاب تهذيب بر مى آيد كه احاديث تهذيب همان سنت قطعى و از متواترات اخبارى است كه قرائن فراوانى بر صحت آنهادلالت دارد و از اصحاب مشهور ما نقل گرديده است. و لذا نيازى به تأمل و دقت در كم و كيف اصول اربعماة كه بزرگان معروف و ثقه اى آنها رانوشته اند، نداريم. همچنانكه نيازى به دقت در طرق كتب اربعه اى كه از آنهاگرفته شده اند و طرق به مشايخ ثلاث نداريم.

      فصل سوم: وجوب اعتماد به اين اصول

      فقها و دانشمندان تصريح كرده اند كه در مقام نقل و آوردن حديث از كتب اربعه، نيازى به جستجو و تحقيق در طريق وسلسله راويان نمى باشد. مثلاً، صاحب وسايل در باب هشتم كتاب القضاء 56 روايت و محدث نورى در مستدرك الوسايل، 88 روايت درباب وجوب عمل به اخبار معصومين عليهم السلام در كتب مورد اعتماد آورده اند.

      نمونه هاى ديگر بر صحت اين مقال را از نظر خوانندگان محترم مى گذرانيم.

      1. احمد بن عمر الخلال از امام رضا عليه السلام سؤال مى كند كه فردى از اصحاب به ما كتابى مى دهد و مى گويد آن را از جانب من روايت كن. آيا جايز است كه از طرف او روايتش كنم؟

      حضرت فرمود: اگر مى دانى كه كتاب از اوست، روايت كن.

      2. راوى از امام جواد عليه السلام مى پرسد: فدايت شوم، بزرگان ما از ابو جعفر (امام باقر) و ابى عبداللّه (امام صادق) عليهما السلام رواياتى نقل كرده اند، و بدليل تقيه شديد، كتبشان را پنهان داشته و روايت نكرده اند .اما پس از مرگشان آن كتب به ما رسيد. حضرت فرمود: از آنها حديث نقل كنيد چراكه درست و صحيح اند.

      3. در روضه كافى نامه امام صادق عليه السلام به اصحاب در امر به تمسك به آثار پيامبر و ائمه عليهم السلام ، دورى از ترك آنها و هدايت و ضلالت حاصله را آورده است. و نقل روايات را از لوازم تصديق مؤمن در گفتارش و عمل به كلماتى از اين بزرگان مورد اعتماد ومشهور مى داند.

      اهتمام زايد الوصف اصحاب ائمه عليهم السلام و صاحبان كتب در ضبط و حفظ اصول، نشانگر صحت منقولاتشان مى باشد. مثلاً زراره احاديثى را كه از امام مى شنيد مى نوشت، و هميشه و همواره با او بود. روزى از امام سئوالى كرد وامام جواب ندادند. او كتابش را برداشت و رفت (حديث شانزدهم باب الوقف والصدقه). ابن ابى ليلى روزى از محمد بن مسلم خواست كه حكم منقول از امام در مسأله اى را، از كتاب به او نشان بدهد. محمد بن مسلم به شرطى كه به جاهاى ديگر كتاب نگاه نكند، به او نشان داد. از اين احاديث و احاديث ديگر بخوبى به شدت اهتمام اصحاب نسبت به نوشتن، حفظ وكتمان آثار در ارشاديات پى مى بريم،تا چه رسد به عباديات.

      به علاوه كتاب اصحاب اجماع كه 18 نفر از اصحاب بر تصحيح آن اتفاق نظرنمودند.؛امر امام كاظم عليه السلام به على بن سويد كه مصالح دينت را فقط از شيعه بگير و نيز حديث ابوالحسن سوم (امام هادى عليه السلام) كه پايدارى در دينتان را از هر كه در مسير محبت ماست و پيرامون امر ما قدم بر مى دارد، بگيريد،از شواهدى است كه مى توان مشايخ سه گانه را از مصاديق افراد مورد نظر امام دانست .

      سنت و سيره اصحاب ائمه به ضبط و نوشتن احاديث در همان مجلسى كه با ائمه بوده اند ، سبقت گرفتن بر يكديگر در اثبات مسموعات وخويش، تدوين اصول چهار صد گانه بر مبناى پاسخهاى ائمه ، جايز نشمردن روايت آنچه يقين به صحت آن نداشته اند و همچنين صرف هميت هايى - همچون آمدن مردى از مصربه مدينه براى گرفتن حديث غدير از زيد بن ارقم - شواهد گويايى است بر اعتبار كتب اربعه و بى نيازى از تامل و مداقّه در طرق هر يك در نقل حديث، كه اطمينان ما را به اين كتاب بر مى انگيزد.

      فصل چهارم: آراء مشايخ ثلات در اعتبار كتابهايشان

      در اين بخش به منظور تقويت بيش از پيش اعتبار كتب اربعه به مصداق «اهل البيت ادرى بما فى البيت»، نظرات مؤلفان كتب اربعه و پس از آن، آراء ديگران را مى آوريم.

      1. شيخ كلينى در پاسخ كسى كه از او درخواست نوشتن كتاب جامعى نموده است، مى گويد.« در كافى تمام آنچه متعلم در فنون علم دين، به آن نياز دارد و قصد عمل به اخبار درست و سنن صحيح دارد، جمع شده است.»

      شيح حرّ عاملى اين سخن كلينى را بيانى صريح در شهادت به صحت احاديث كافى - البته به اصطلاح قدما مى داند.

      علامه مجلسى گويد: اخباريون از عبارت «آثار صحيح» در بيان كلينى، استدلال برجواز عمل به تمام روايات كافى و صحت آنها مى كنند. بنظر من نفس وجود روايت در امثال اين اصول معتبر، عمل به آنها را نتيجه مى دهد. اما بايد به اسناد نيز مراجعه كرد تا امكان ترجيح برخى اخبار بر بعضى ديگر به هنگام تعارض وجود داشته باشد. و اعتبار تمام روايات اصول معتبر با قول به قوى بودن بعضى نسبت به بعضى ديگر منافاتى ندارد.

      2.شيخ صدوق در ابتداى كتاب من لايحضر مى فرمايد: در اين كتاب اخبارى را مى آورم كه به صحت آن حكم مى كنم و بعنوان حجت بين خود و خدا مى دانم و به آن فتوا مى دهم . تمام روايات از كتب مشهور قابل اعتماد مانند كتاب حريز بن عبدالله سجستانى و كتاب عبيد الله بن على حلبى و نوادر احمد بن محمد بن عيسى مى باشد. طرق من به اينها نيز چيزى جز سلسله مشايخ اجازه حديث نمى باشد. تعداد اين اصول 393 اصل وشماره احاديث كتاب صدوق، 5463 حديث است كه 2050 حديث، مرسل مى باشند. البته بنا بر نقل محقق بحرانى جمعى از اصحاب مانند علامه (حلى) در مختلف و شهيد در شرح ارشاد، احاديث مرسل او را صحيح مى دانند كه كمتر از روايات مرسل ابن ابى عمير نيست.

      همچنين سيد داماد در كتاب رواشح مى گويد:» صدوق شيوخ اجازه اى دارد كه هر وقت از يكى از آنها در سند نام مى برد رضى الله عنه مى آورد«. و بايد گفت كه تمام اينان راويان بزرگى هستند كه حديث منقول، از آن حيث كه به اينان ختم مى شود، حديثى است صحيح. چه نصّى بر توثيق آنها آمده يا نيامده باشد.

      شيخ صدوق در اول كتاب مقنع مى گويد: »اسناد احاديث را حذف كردم تا حمل و حفظ كتاب سنگين و سخت نگردد و خواننده را خسته نكند .بويژه كه منقولات آن در كتب و اصول، موجود و براى بزرگان از فقها و دانشمندان ثقه، روشن مى باشد.

      3.شيخ طوسى در اول كتاب تهذيب، در مقام استدلال بر شرح كتاب استادش مرحوم مفيد مى گويد: اخبارى كه در كتابم نقل كرده ام، اخبار متواتر و رواياتى است به همراه قرائن دال بر صحت، و همان سنت مقطوعى كه اصحاب مشهور ما آورده اند .

      شيخ طوسى در پايان مى افزايند:» در ذكر خبر، ابتدا نام مصنف كتاب را آورديم ودر آخر كتاب، طرقى كه اين روايات را بواسطه آنها از اصول نقل كرديم، را به اختصار بيان كرديم تا اخبار مزبور، از صورت مرسل خارج و به مسندات ملحق شوند«.بنابراين به صرف نياوردن طريقش به اصل در نقل حديثى آن روايت رامرسل مى دانستند نه مسند. و لذا مرحوم كلينى در اول هر حديثى، طريقش رامى آورد.

      فصل پنجم: آراء دانشمندان و مجتهدان در اعتبار كتب اربعه

      در اين فصل علاوه بر ذكر اجازات اساتيد به شاگردان در نقل روايت، سخنان دانشمندان گذشته در اثبات اعتبار كتب اربعه نقل مى شود. در ابتدا، گفتار افرادى كه درباره تمام كتب اربعه و سپس آراء دانشمندانى كه پيرامون برخى از كتب، سخن گفته اند مى آوريم . پس از آن، به نكاتى از اجازات محدّثان در اعتبار كتب اربعه به ويژه كافى اشاره مى شود.

      الف: سخنان مربوط به تمام كتب اربعه

      1.شيخ على كاشف الغطاء به اجماع برحجيت وعمل به تمام آنچه در كتب اربعه - و امثال آن مانند خصال، عيون، علل الشرايع كه از طريق يكى از اصحاب قائل به امامت ائمه از پيامبر يا ائمه نقل شده است - عقيده دارد.البته به شرطى كه ناقل، فردى استوار و محكم و روايت كردن او به دور از عيب ونقص باشد.

      در ادامه، شيخ، اجماع بر عمل به اين اخبار را دليل اصحاب در نقل اخبار وتدوين اصول خويش مى داند. به گونه اى كه اگر يكى از اصحاب فتوا بدهد به چيزى كه علم و معرفت به آن ندارد، همين كه به اين كتب معروف واصول مشهور احاله دهد، ديگران از اصحاب و پيروان تسليم مى گردند و قبول مى كنند. و اين سنت و عادت اصحاب ما، از زمان پيامبر تاكنون بوده است

      اين سنت و روش معمول از زمان ائمه عليهم السلام بوده، بطورى كه ائمه عليهم السلام راويان صاحب درايت را مرجع شيعه مى دانستند و مردم را به گرفتن روايت از ثقات امر نموده اند .

      2.شيخ بهائى در مشرق الشمسين، وجوب اعتماد به كتب مشهورِ در دسترس را ذكر مى كند. شيخ ، با آوردن گفتار علماء ابرار در صحت واعتماد به كتب اربعه - از جمله اقرارهاى متعدد شيخ حسن (فرزند شهيد ثانى) در معالم والمنتقى كه احاديثِ كتب قابل اعتماد ما با قرائنى همراه است - به روش قدما تا زمان علامه وحتى متاخرين اشاره مى كند كه به استناد همين قرائن عمل مى كردند.زيرا منقولات از اصول و كتب مورد اتفاق بدون تغيير وتحريف نقل شده اند. شيخ بهايى دركتاب خود، مختصرى از درايت محدّثين قديم در جمع آورى احاديث ائمه در اصول چهارصدگانه و ترتيب وتبويت متاخرين به منظور انتشار آن اخبار واستفاده طالبان از آنها به همراه اسناد متصلش سخن گفته است.

      3.سيد مرتضى علم الهدى، شهادت بر صحت و ثبوت احاديث كتب را به دليل تواتر يا علامت واماره اى دال بر درستى روات كه موجب علم و يقين مى گردد نقل مى كند(2).

      5 و 4. علامه مامقانى در مقدمات رجال خود از فاضل تونى و شيخ حسين بن عبدالصمد در كتاب درايه نقل كرده كه احاديث كتب اربعه از اصول و كتب مورد اعتماد مى باشد.

      6. سيد هاشم بحرانى در كتاب حلية الابرار به نقل از ارشاد شيخ مفيد در باب احوال امام صادق عليه السلام، جمع آورى اسامى راويان ثقه از امام بوسيله اصحاب حديث با وجود اختلاف در آراء ونظرات را ذكر مى كند.محدّث بحرانى، شبيه اين را دركتاب فضائلش به نقل از ابن شهر آشوب در احوالات امام باقر عليه السلام مى آورد كه از ايشان اخبار انبياء، غزوات و سنن نقل شده است.

      7. شيخ يوسف بحرانى در كاب حدائق ص 3 مى گويد. احاديث در دست ما، محصول نخوابيدن چشمهايى تا سحر در تصحيح، از بين رفتن بدن هايى در تنقيح، پيمودن راه ها و سرزمينهايى در گردآورى ، و دورى و هجرانهايى از زن و فرزند در تمييز دادن آنها مى باشد.

      عادت و روش اصحاب قديم به مدت سيصد سال، ضبط وتدوين احاديث درمجالس پرسش و پاسخ ائمه عليهم السلام و مسابقه در ثبت آن اخبار بخاطر ترس از فراموشى آنها و عرض اصول به ائمه عليهم السلام مانند كتاب حلبى، يونس بن عبدالرحمن، فضل بن شاذان - مراقبت از دروغگويان و پرهيز و اجتناب از اينها و عرضه مرويات به كتاب وسنت بوده است. به گونه اى كه هرگز مجوز نقل روايتى كه يقين به صحت آن نمى داشتند، صادر نمى كردند.

      8. محقق داماد در كتاب «الرواشح السماوية»بر اعتبار واعتماد بر اصول چهار صد گانه اى كه توسط چهار صد مؤلف از ميان چهار هزار شاگرد امام صادق عليه السلام نوشته شده است، تصريح كرده اند.

      9.مرحوم آية الله العظمى بروجردى در مقدمه كتاب جامع الاحاديثمى گويد: تعداد جوامع حديثى در زمان امام رضا عليه السلام به چهار صد كتاب به نام اصول رسيد كه احاديث پراكنده و متفرق را در اين كتب جمع كرده اند. در بسيارى از اين كتب، احاديث فراوانى كه گروهى از فضلا از اصحاب امام رضا عليه السلام اقدام به جمع و ضبط آنها در كتاب واحدى بنمايند، نبوده است. لذا هر يك از اصحاب به تنهايى كتاب جامعى از اخبار اين اصول كه بعضاً طريقى به مؤلفين آنها نيز نداشتند، نوشتند. از شاگردانشان دو نفر بنام حسن و حسين (دو پسر سعيد بن مهران) وعلى بن مهزيار دو كتاب در جمع احاديثى كه در كتب اساتيدشان متفرق بود، نگاشتند. واين دو كتاب منبع و مرجع علماء ما شد، تا زمانى كه مرحوم كلينى، كافى را و شيخ صدوق كتابهاى ديگر را نوشتند، واين كتب مرجع دانشمندان گرديدند.

      10. سيد محسن امين نيز اصول چهار صدگانه را انتخاب شده از بيش از 600 كتاب و نوشته در طول مدت 250 سال مى داند. و از جمل معيارهاى اعتبار حديث را ، وجود روايت در كافى و من لايحضر مى داند. واگر به كافى، تهذيب و استبصار اضافه شود ، حديث قوى تر مى گردد. البته ايشان قانون كسب اجازه روايت در متواترات اخبار را مانند آنچه در كتب اربعه آمده است، بى فايده ، واسناد اينگونه روايات را ذكر كردن،از باب تيمن وتبرك مى داند.

      11. شيخ حرعاملى در وسايل الشيعه احاديث كتب اصحاب را به سه قسم ؛ متواتر، مقرون به قرين موجب قطع به محتواى خبر، محفوف به با قرائن دالّ بر وجوب عمل به آن تقسيم كرده است. وى درباره كافى مى گويد. ثابت است كه احاديث كافى از كلينى مى باشد. واگر مى خواست ميان صحيح وغير صحيح جمع كند، مجموعه خيره كننده وحيرت آورى مى شد. ايشان بيان شيخ طوسى در اعتماد به محتواى تهذيب و استبصار رانيز آورده اند. و در فايده نهم از فوايد خاتمه وسايل الشيعه، بيست و دو دليل برصحت ماخذ كتب اربعه و وجوب عمل به محتواى آنها را مى آورد.

      در دليل بيست و دوم مى گويد: هر كس استدلالهاى اصحاب را ببيند بطور قطع مى فهمد كه اصحاب ،حديث ضعيف را به دليل ضعفش به اصطلاح جديد رد نمى كنند. و حتى اگر معارضى از احاديث نداشته باشد به ضعيف تر از آن نيز عمل مى كنند. بويژه اگر مشهور به آن عمل كرده واجماعى بر آن باشد. بعلاوه اصطلاح متاخرين در ضعيف ناميدن حديث هميشه به خاطر سندش نيست. بلكه به دليل مخالفت آن حديث با مشهور يا اجماع منقول مى باشد ؛ در فايده دهم به بيانى ديگر، از ضعيف بودن حديث را به سبب وجود قوه معارض مى داند. نه اينكه به خودى خود ضعيف باشد.

      12. علامه نورى در خاتمه مستدرك مى فرمايد: اگر چه ادله چهارگانه استنباط، كتاب، سنت، عقل واجماع مى باشند، اما با دقت افزونتر در فروع مى فهميم كه استنباطهاى از طريق غير سنت، بسيار قليل اند. و منشأ استنباطهاى فراوانى در حلال و حرام، كتب اربعه مخصوصاً خورشيد ميان اين ستارگان يعنى كافى شريف مى باشد .با اندك تأملى در مى يابيم كه از دقت در تك تك رجال سند حديث بى نيازيم .و به صدور و صحت احاديث به اصطلاح قدمااطمينان حاصل مى شود.در ادامه، توضيحات مفصلى در امتياز كافى از كتب اربعه بوسيله آراء صاحبنظران متقدم و متاخر مى آورد.

      13. علامه شوشترى در مقدمه قاموس الرجال مى گويد: ما به عمل شيخ طوسى در دو كتابش در بيان صحيح و قوى و ضعيف و حسن احاديث، نيازى نداريم .زيرا تمام واسطه هاى ميان او و صاحبان كتب و اصول، در واقع مشايخ اجازه كتب غير بوده اند. همچنانكه به تصريح صدوق در معروفيت طرقش به كتب بى نيازيم .زيرا آن كتب فى نفسه مشهورند.در ادامه پيرامون كافى مى فرمايد: بسيارى از رجالِ رواياتش مشايخ اجازه و غالب مروياتش از مصنفات اصحاب ائمه عليهم السلام واصول آنها گرفته شده اند.

      14. علامه مجلسى در مرآة العقول، ضمن توضيح حديثى از امام جواد عليه السلام پيرامون كتبى كه اصحاب صادقين عليهما السلام نوشته اند، صحت مرويات وجواز رجوع به كتب اربعه وعمل به احاديثشان و روايت كردن آن اخبار را آورده است .

      15. مولى محمد تقى مجلسى در فايده يازدهم از فوايد مقدمه شرحش بر من لايحضر مى گويد: احاديث مرسله كلينى و ابن بابويه و تمام احاديث كافى ومن لايحضر صحيح اند. و شهادت اين دو بزرگوار بر صحت منقولاتشان در اول كتابهايشان، از شهادت اصحاب رجال ما كمتر نيست ودر صحت مجموعه روايى كافى، كفايت مى كند. چنين شهادتى را ابن قولويه در كامل الزيارة خويش دارد و مقبول واقع شده است.

      16. علامه اردبيلى در خاتمه جامع الرواة مى گويد: نزد شيخ طوسى كتب واصول، معروف بوده اند. لذا اگر طريق به اينهانيز ضعيف باشد، در صورتى كه نويسندگان، ثقه باشند، اشكالى ندارد.

      ب - آراء دانشمندان و صاحبنظران در مورد كافى شريف

      10. فيض كاشانى در كتاب وافى مى گويد: تمام آنچه كتب اربعه بخصوص اشرف، اتم اجمع و مطمئن ترين آنها يعنى كافى دارند، وافى داراست .مرحوم كلينى در هر حديثى تمام سلسله سند بين خود و معصوم را - بجز موارد نادرى كه از خود اصل نقل مى كند - مى آورد.

      2. شهيد اول و محقق كركى معتقدند كه در ميان اصحاب، كسى مانند مؤلف كافى عمل نكرده است. تا جايى كه شهيد در كتاب ذكرى به دنبال آوردن روايت مرسلى در استخاره مى گويد: مرسل بودنش عيبى ندارد، زيرا كلينى در كافى وشيخ در تهذيب آورده اند .

      3. ابن اثير، امام رضا عليه السلام ومرحوم كلينى را به ترتيب، احياء گرمذهب شيعه در قرن دوم و سوم هجرى خوانده است

      4. علامه مجلسى كه اصولاً گفتار كلينى را در غايت متانت ومشتمل بر فوايد فراوان مى داند از او روايت نقل مى كند.

      5 و6. علامه حلى در مختصر و نجاشى در رجال، مرحوم كلينى را شيخ اصحاب و مطمئن ترين مردم در نقل حديث دانسته اند كه كافى را در مدت بيست سال تدوين نموده است.

      8 و 7. شيخ مفيد و محدث نورى كتاب كافى را بزرگترين و سودمندترين كتب شيعه مى خوانند و مرحوم نورى ، دلايل سودمندى و جامعيت كافى را نيز مى آورد.

      9. مرحوم سيد ابن طاووس در كشف المحجة از كافى روايت مى آورد و مى گويد: كلينى در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام متولد شدو در زمان وكلاى امام عصر زيست و قبل از رحلت على بن محمد سمرى (آخرين نائب خاص امام عصر عليه السلام( ، وفات كرده است.ا ينكه مرويات كلينى در زمان نواب خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه بوده، قرينه روشنى بر صحت كتابهايش مى باشد. زيرا او مى توانسته از اوضاع واحوال كتب و مآخذ - در صورت ترديد - از نواب خاص سؤال كند. به ويژه كه از خود نواب خاص و ديگران كه در همان سرزمين بوده اند، نقل روايت كرده است

      10. محدث قمى در هدية الاحباب ،مرحوم كلينى رامطمئن ترين محدث، پناه علماء و فتوا دهنده طوايف اسلام، مروج مذهب در غيبت امام عصر عجل الله تعالى فرجه و مرجع و روشنى چشم شيعهمى داند .

      11. آية الله خويى در رجالش از قول مرحوم آية الله نائينى، مناقشه در اسناد روايات كافى را حرفه و ترفند عاجزان وناتوانان خوانده است .

      12. آية الله سيد محسن حكيم در مستمسك عروة الوثقى ، كافى رايكى از كتب اربعه مى داند كه محور عمل شيعه مى باشد.

      بيان نكته اى ديگر نيز بجاست، وآن اينكه : عجيب است كه وقتى يكى از مشايخ، سخنى از ابو حنيفه و غير او يا از كتابى معين نقل مى كند، بلافاصله علم به صدق گفتار او حاصل است. اما وقتى از معصوم عليه السلام كلامى نقل مى شود، در معرض شك و ظنّ قرار مى گيرد.

      درحالى كه وقتى از امام حسن عسكرى عليه السلام در مورد كتب بنى فضال و جواز روايت از آنها سوال مى شود، مى فرمايند: » آنچه ازما روايت كرده اند بگيريد، و آنچه مربوط به آراء نظرات واستنباطهاى خود آنهاست، رها كنيد« (خذوا بما رو وا و ذروا ما راوا)

      ج - نظرى بر اعتبار كافى براساس اجازات حديثى

      1. اجازات مولى محمد طاهرقمى، فيض كاشانى، سيد محمد بن محمد باقر الداماد الحسينى ،به علامه مجلسى كه در آنها بر مرجع و محور بودن كتب اربعه در ادوار واعصار تصريح شده است.

      اين معنى در اجازه شرف الدين به مولى محمد تقى مجلسى، آقا حسين خوانسارى به شاگردش، شيخ بهايى به ميرزا محمد قمى وامير سيد احمد، شهيد ثانى دوبار به على بن صانع حسينى، ملا احمد نراقى به شيخ انصارى و به علامه وحيد بهبهانى نيز آمده است.

      2. در اجازاتى بر اين نكته تاكيد شده كه آوردن طرق نقل حديث در رواياتى كه از اين كتب نقل مى شود، لزومى ندارد. مانند اجازه نورالدين على بن على بن الحسين الحسينى به محمد محسن ابن محمد مؤمن و شرف الدين به مولى محمد تقى مجلسى .

      بار ديگر تأكيد مى شود كه اصطلاحات متأخرين در تقسيم احاديث به صحيح، حسن و مؤثق نزد قدما اعتبار ندارد، و قدما لفظ صحيح را بر هر حديثى اطلاق مى كنند كه بواسطه قرائنى مورد اطمينان و اعتماد قرار مى گيرد. از جمله دلايل اطلاق صحيح بر احاديث، مى توان وجود حديث را در يكى از موارد ذيل نام برد:

      1. در بسيارى از اصول چهار صد گانه منقول از مشايخ اصول به همراه طرق متصل به اصحاب ائمه عليهم السلام .

      2. در يك يا دو اصل، البته با طرق مختلف و سندهاى متعدد معتبر

      3. در اصلى كه انتساب آن به يكى از 18 نفرى كه بر تأييد و تصديقشان اجماع شده روشن شود.

      4. در يكى از كتابهايى كه بر امام معصوم عرضه شده و امام عليه السلام از مؤلفش تمجيد نموده است، مانند كتاب حلبى، يونس بن عبدالرحمن و فضل بن شاذان

      5. در كتابهايى كه اطمينان واعتماد به آن ها در ميان گذشتگان شايع شده است، مانند كتاب الصلوة حريز بن عبدالله سبحستانى و كتابهاى حسن بن سعيد، حسين بن سعيد، على بن مهزيار و حفص بن غياث.

      فصل ششم: پاسخ به چند پرسش در مورد كتب اربعه

      به عنوان مقدمه، بايد تذكر داد كه ريشه بيشتراشكالات بر كتب اربعه به ويژه كافى، مواجه شدن با روايت و خبرى مخالف اعتقادِ به ظاهر درست افراد است و چون نمى توانندميان گمان خويش با روايت جمع و توافقى ايجاد كنندو نهايتاً رفع شبهه نمايند واز سوئى دليل صدور چنين رواياتى را نمى دانند، از سر ناآگاهى به انكار و ردّ آن اخبار مى پردازند.

      در اين موارد، تامل ،درنگ و واگذارى تبيين صحيح روايت به گوينده آن توصيه مى شود. چنانكه در نامه امام كاظم عليه السلام به على بن سويد آمده كه در مورد آنچه از جانب ما به تو مى رسد يا به ما منسوب مى گردد،گرچه برخلاف نظر توست، راى به بطلان نده. زيرا نمى دانى چرا ما آنگونه و بر چه مبنايى سخن گفته ايم. همچنين امام سجاد عليه السلام در اين زمينه مى فرمايند كه اگر امرى براى تو روشن شد، قبولش كن، و گرنه ساكت باش تا از هرگونه ضررى سالم بمانى. زيرا چه بسيارند اشكال كنندگان بر امرى كه تا مدتى توان رفع اشكال ندارند، اما پس از پى بردن به راه حل اشكال يا ارجاع آن به داناتر از خود يا به گوينده آن، اشكالشان رفع مى گردد و چه بسيار از معتقدات استاد كه شاگرد ، بنيانش را خراب مى كند.

      اكنون به بيان چند پرسش در مورد كافى و پاسخ به آنهامى پردازيم .

      1. براساس روايات، چگونه آنچه به پيامبر صلى الله عليه وآله تفويض گرديده، به ائمه عليهم السلام نيز تفويض شده است؟

      پاسخ: همان گونه كه خداوند، براى حضرت سليمان باد و حيوانات را مسخر و مطيع قرار داده و وصىّ او آصف را توانايى داده كه تخت بلقيس را در يك چشم بر هم زدن حاضر كند به طريق اولى براى پيامبر و ائمه عليهم السلام كه اشرف وارث و پيامبران اند انجام چنين كارى مقدور است.

      2. در توضيح آيه «و انّه لذكر لك و لقومك و سوف تسئلون» از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند: «فرسول الله الذكر و اهل بيته المسئولون وهم اهل الذكر» .اگر مراد از ذكر در آيه، پيامبر باشد، پس مخاطب خداوند و مراد از ضمير كاف در در كلمه لك و لقومك كيست؟ آيا مى توان به صدور چنين حديثى از امام معتقد شد، تا چه رسد به ادعاى قطعى بودن انتساب حديث به معصوم عليه السلام؟

      پاسخ : منشأ اشكال، اين توهم است كه امام معصوم عليه السلام در صدد تفسير منطوق وظاهر آيه قرآن است.در صورتى كه معناى الفاظ آيه راهر آشناى به زبان عربى مى فهمد. واين درحالى است كه به قرينه حرف فاء (در كلمه «فرسول الله») ، در مقام بيان نتيجه حاصله از منطوق و ظاهر آيه است. و لذا معناى آيه و حديث چنين است: اى پيامبر! قرآن براى تو و قوم (عترت( تو ذكر است و شما مورد سؤال قرار مى گيريد. و نتيجه مفهومى از منطوق آيه اين است كه چون به سبب قرآن، پيامبر در بالاترين درجات ذكر جاى مى گيرد و تمام علوم قرآن را مى داند، خودش، نفس ذكر گرديده است. همان گونه كه در قرآن مى فرمايد: «الذين امنوا قد انزل الله اليكم ذكراً رسولاً»، و مانند آنجا كه بخاطر برخوردارى درجات عالى عدالت و شدت آن ، زيد را نفس عدالت مى دانند و مى گويند:«زيد عدل».

      3. فقهاى شيعه ،روايات منقول در كافى و تهذيب را كه دلالت دارد بر اينكه ماه رمضان نقصان نمى پذيرد صادر از ائمه عليهم السلام مى دانند، اما حمل بر تقيه مى كنند. پس دركتب اربعه اگر چنين رواياتى آمده است منافاتى با صحت رواياتشان ندارد.

      بايد دانست كه روايات فراوان با سند صحيح در كتب اربعه داريم، كه مشهورند، اما يا به دليل تقيه و يا برخلاف احتياط بودن و يا وجود اجماعى بر خلاف آن، اصحاب بدان عمل نمى كنند. و عمل نكردن اصحاب، منافاتى با حكم به صحت كتب اربعه وقطع به صدور رواياتشان از معصومين ندارد. و در مقابل، چه بسيارند روايات ضعيفى كه به انگيزه احتياط در دين - كه مطلوب همگان از اصحاب است - مشهور به آن عمل مى كنند.

      4. برخى روايات بنابر آنچه ما مى بينيم از غير معصومين نقل شده اند.

      پاسخ: برخى از اين مطالب، ار افرادى مانند يونس بن عبدالرحمن يا حلبى مى باشد، كه برامام عرضه و بعد نقل شده است. دسته اى ديگر، مرجع آنها نصّ امام است ، مانند كتب ابى بصير، محمد بن مسلم، زكريا بن آدم ، عثمان بن سعيد و محمد بن عثمان. برخى روايات نيز به اتكاى استدلالهاى عقلى يا قرائن دال بر صحت است كه چه بساآن قرائن به دست ما نرسيده است. پس در واقع، اين چند گروه گوناگون روايات نيز از معصوم عليه السلام و برگرفته از معادن وحى و تنزيل اند. روايت استدلالى هشام بن حكم در نفى رويت خداوند متعال، از اين قبيل است.

      در روايتى ديگر آمده است كه وقتى خبر شهادت امام صادق عليه السلام به منصور خليفه عباسى رسيد، نقل كرده اند كه حضرت به منظور حفظ امام موسى كاظم عليه السلام به پنج نفر وصيت كرده بود : منصور، محمد بن سليمان، عبدالله الافطح، حميده و امام موسى عليه السلام. وقتى ابوحمزه ثمالى اين را شنيد: گفت، وصيت به دو نفر اول از روى تقيه بوده و حميده زن وافطح ناقص الخلقه مى باشد. پس وصى، قطعاً موسى بن جعفر عليه السلام است.

      همچنين است روايت يحيى بن ام الطويل در حرمت دشنام دادن به اولياء خدا و منع از همنشينى آنان. و مصاديق ديگرى از اين قبيل، از جمله روايت اسيدبن صفوان صحابى پيامبر كه از آمدن مردى گريان پس از شهادت حضرت على عليه السلام به خانه اى كه جسد حضرت در آن بود خبر مى دهد. آن مرد، فضايل ومناقب حضرتش را بر شمرد و تاپايان سخن، او و اصحاب نيز گريستند و بعد كه دنبال او رفتند ؛ او رانيافتند. اين حديث را علامه مجلسى از كمال الدين صدوق در باب زيارات مى آورد و مى فرمايد: آن شخص متكلم حضرت خضر بوده است .

      5. روايات بيانگر علم غيب براى پيامبر وائمه عليهم السلام كه كلينى، صدوق، شيخ طوسى و ديگران با سندهاى فراوان صحيح بااعتقاد به تواتر معنوى آورده اند، مورد اشكال و ايراد قرار گرفته است .منشأ چنين اشكالى ايمان به بعضى از آيات و غفلت از برخى آيات ديگر است كه بر وجوب تمسك به تمام قرآن و عترت كه جانشين پيامبرند، دلالت دارد. مؤلف پاسخ تفصيلى را به كتب اثبات ولايت و كتاب مقام قرآن و عترت در اسلام ارجاع مى دهد.

      6. مرحوم كلينى براى تميز وتشخيص دادن اخبار متشتت و مختلف، آنهارا به كتاب و اجماع اصحاب و مخالفت با عامه ارجاع داده است. آيا اين كار بدان معنى است كه او خود نيز نسبت به صدور روايات از معصومين عليهم السلام يقين نداشته است ؟

      پاسخ: چنين نيست. بلكه منظور او ارائه و آموزش ميزانى كلى براى بيان راه حلى در روايات متعارض و مختلف از هر كتابى ،و جلوگيرى از تحميل آراء شخصى بر روايات بوده است كه اين با يقين او به صدور و صحت آن اخبار از معصومين عليهم السلام منافاتى ندارد. بعلاوه حكم و توصيه ايشان با عدم يقين او به جهت صدور روايات كه آيا از سر تقيه بوده يا به انگيزه بيان حكم واقع، منافاتى ندارند.

      همچنين حكم امام عليه السلام در مقبوله عمر بن حنظله به پيروى از آنچه ميان اصحاب مشهور است، فقط براى تشخيص اينكه حديث از امام يا غير امام صادر شده نبوده ، بلكه ممكن است مصالحى ديگر در ميان باشد كه ما بدان علمى نداريم.

      و چه بسا براى تشخيص جهت صدور روايات باشد. چرا كه مثلاً موارد تقيه بسيار اندكند. و آنچه ميان اصحاب مشهور گشته، با رأى عامه مخالفت دارد و غير مشكوك است. علاوه بر اين شايد رأى معصوم، از آن جهت كه بخاطر مخالفت با عامه انگشت نما نشود و در معرض اهداف پليد و انديشه هاى پليد قرار نگيرد، مشهور نگشته باشد. يا آن كه راى او فقط سزاوارتر و به احتياط نزديك تر باشد. بطور كلى، حكم به پيروى از مشهور در مقام عمل به معنى، حكم به بطلان غير مشهور نيست، چرا كه حكم به بطلان، دليل جداگانه اى مى طلبد.

      7. صدوق در آغاز كتاب من لايحضره الفقيه مى فرمايد: «لم اقصد فيه قصد المصنفّين من ايراد جميع ما رووه بل قصدت الى ايراد ما افتى به واحكم بصحته» يعنى: هدف من در اين كتاب، آوردن تمام رواياتى كه ديگران آورده اند نيست، بلكه آن دسته رواياتى را مى آورم كه بوسيله آنها فتوا مى دهم و حكم به صحّت آنها مى كنم .آيا اين سخن بدان معنى است كه كافى و ساير كتب از روايات صحيح و غير صحيح تشكيل شده باشند؟

      پاسخ: چنين نيست، زيرا اين اشكال ريشه در دو توهم ديگر دارد:

      الف . توهم اين كه كلينى هم مورد نظر صدوق است

      ب . توهم اين كه كلينى دركتابش تمام روايات صحيح و غير صحيح را آورده است . هر دو توهم باطل است و سياق كلام كلينى خلاف اين توهم را نشان مى دهد.

      شيخ حرّ عاملى در خاتمه وسايل در فايده ششم مى گويد: سخن صدوق طعنى بر مصنفات متعدد روايى ندارد. چون ديگران مانند شيخ طوسى از ميان آنچه آورده اند، در تعارض، يكى را ترجيح داده و به آن عمل كرده اند. واين منافاتى ندارد با اينكه بگوئيم طرف مرجوح نيز از معصوم صادر شده است. اما شيخ صدوق به ندرت روايات متعارض را مى آورد. آنها كه تمام روايات را مى آورند، آن دسته رواياتى را كه به آن عمل نمى كنند ضعيف مى شمارند، يا به تأويل كنندگان اعتراض مى كنند. چنانچه خود صدوق در كتاب ديگرش چنين كرده است. گذشته از همه اين شواهد ،ممكن است مقصود صدوق از ديگران ،اعم از ثقات و غير آنها كه سخنشان مورد اعتماد نيست، باشد.

      8. شيخ طوسى در نقل احاديث از صاحبان اصول، طرق خود را ذكر كرده است. آيا اين كار، دليلى بر عدم اعتقاد او به صدور تمام روايات كتب روايى از معصومين است ؟

      پاسخ: چنين نيست، زيرا: اولاً اين سخن، فقط گمانى است كه راهى به حق ندارد، ثانياً كار شيخ طوسى مانند كار صدوق است. زيرا او احاديثش را از كتب مشهور و معروفى گرفته است كه مورد اعتماد و مرجع همگان است. (چنانچه در ابتداى من لايحضر فرموده است)

      دو نكته :

      1. تنها عامل تضعيف روايات، تعارض روايات ضعيف با روايات قويي است كه قول مشهور و يا اجماع منقول برآن است.

      2. آوردن رواياتى در ابواب نوادر دليلى بر ضعف آنها نيست. زيرا دراين ابواب، روايات فراوان، صحيح، منقول نزد اصحاب وعمل شده وجود دارد. لذا نمى توان گفت كتاب نوادر محمد بن ابى عمير كه ثقه وجليل القدر نزد همگان است به آن عمل نمى شود، بااينكه خود صدوق آن را در ابتداى من لايحضر، از كتب مشهور ومرجع وقابل اعتماد شمرده است.

      چنانكه بسيار روشن است كه روايتى در نظر برخى راجح ونزد عده اى ديگر مرجوح، و يا نزد برخى قوى ودر نظر برخى ضعيف باشد. با اين توضيح، سّر پاسخ مثبت دادن صدوق به درخواست سيد شريف در نوشتن كتابى براى آنانكه دسترسى به فقيه ندارد، روشن مى گرد.اين افراد نيازى به اخبار اصول و فروع مختلف و متعارض ندارند، زيرا از راه حلهاى اخبار متعارض آگاهى ندارند و كتاب صدوق براى اينگونه افراد است. درحالى كه كافى براى فقيهان است وهركس كه فقيه تر باشد، بهره او از كافى بيشتر خواهد بود.

      به علاوه، شيخ صدوق در بابى از ابواب كتاب الارث فقط يك روايت نقل كرده و آن هم روايتى است كه از كلينى نقل نموده است.

      فصل هفتم : رأى و عمل علامه مجلسى

      چرا علامه مجلسى در شرح خود بر اصول كافى بنام مرآة العقول رأى به ضعيف بودن برخى اسناد روايات داده است.

      پاسخ: اولاً اين كار به انگيزه تقويت آنچه شيخ كلينى و متقدمين از او تقويت كرده اند، و به تضعيف آنچه ضعيف شمرده اند بوده است . ثانياً ضعيف شمردن برخى روايات را به قول مشهور صاحبنظران نسبت داده است تا جايى كه در موارد متعدّد، از جمله باب صفة العلم مى گويد : ضعيف على المشهور معتبر عندى .

      بنابراين اقدام علامه مجلسى دراين موضوع اولاً فقط نقل اصطلاح متأخرّان است نه قبول تمامى نظرات آن افراد خاص. ثانياً اكثر اسناد كافى شيوخ اجازه كتب ديگر نيز هست كه در اين صورت عدم علم به آنها يا مرسل دانستن رواياتشان اشكالى ندارد.ثالثاً عمل غير معصوم حجت نيست.

      شاهدى ديگر در توضيح بيشتر اين نكته اين است: علامه حلى در كتاب مختصر رجالش، جمعى از راويان را ذكر كرده كه از آنهاهزاران حديث دركتاب كافى نقل شده است .ديگرانى از متقدمين نيز در كتب رجالى شان اينان را ذكر و بنابر اقوال متقدمين كه توهم غلو دربرخى اخبار شان شده ضعيفشان شمرده اند و به آنها نسبت غلو دادند كه بعدها نزد متاخرين، نادرستى اين اتهام روشن گرديد .اما علامه مجلسى اين اصطلاح و تعبير مشهور ميان متقدمين راآورده است.

      به عنوان نمونه، جابربن يزيد جعفى، سهل بن زياد، اسماعيل بن ابى زياد، محمد بن سنان، مفضل بن عمر، يونس بن ظبيان كه نزد متقدمين بعنوان غير معتمد و ضعيف معرفى شده اند، و علامه مجلسى نيز بنابر رأى مشهور حكم به ضعيف بودنشان نموده است.

      مجلسى در شرح حديث سى وپنجم از كتاب اربعين مى فرمايند:« ظاهراً حديث از كتاب ابن ابى عمير نقل شده، كه از اصول چهار صدگانه مشهور نزد محدثين است ونياز به آوردن سندش نيست مگر براى تيمن و تبرك .و لذا اكابر مؤلفين به ذكر يك سند از چنين كتبى - حتى اگردر آن سند ضعف و جهلى هم باشد و قوم هم آنها را ضعيف شمرده باشند - اكتفا مى كردند. براين واقعيت، شواهد فراوانى است كه به ذكر چند نمونه بسنده مى كنيم .

      1. مرحوم كلينى با آوردن اسناد متصلى به ابن محبوب يا ابن ابى عمير ياديگران از اصحاب كتب مشهور، يكى از اين اسامى را ذكر مى كند و اول سند را نقل نمى كند. زيرا خبر رادر واقع از كتاب همين فرد آورده است .و هركس كه اين وضعيت را مى بيند، تصور مى كند كه حديث مرسل يامقطوع است، در حالى كه اين چنين نيست.

      2. مرحوم كلينى و شيخ طوسى، گاهى يك خبر را با سندش در دو مكان ذكر مى كنند. همين خبر را در جايى با سندى ضعيف، يا با اضافه كردن سندهايى به سند قبلى مى آورند. اين اقدام نشان مى دهد كه اينان اعتنايى به آن سندهاى ضعيف - باتوجه به شهرت كتبى كه اين احاديث را از آن نقل مى كنند - ندارند. (اين نكته يكى از وجوه اختلاف سندها را نيز روشن مى كند).

      3. مرحوم صدوق بااينكه متاخر از كلينى مى باشد اما احاديث كتاب من لايحضر را از اصول معتمدى مى آورد و به آوردن سندها در فهرست اكتفا مى كند. و اگر احاديث با اسنادشان ذكر شده اند به بيان سند واحدى به جهت اختصار بسنده مى كند. به همين دليل، كتاب من لايحضر احاديث صحيح بيشترى نسبت به كتب ديگر دارد.

      4. اگر شيخ طوسى ناچار به جمع اخبار مى شود، هيچوقت در مقام خدشه بر سندى از مشايخ اجازه متقدم، كسى رامخدوش و مردود نمى دانست. بلكه يا در صاحب كتاب و ماخذ حديث يادر اسناد راويان بعدى كه آن حديث رانقل كرده اند، خدشه وايراد مى كرد. اين درحالى است كه او در رجال خود، گروهى از افرادى را كه در اول اسناد بودند ضعيف شمرده بود.

      5. بنابر دلايل مذكور، برخى از قدما و بعديها (متوسطين) در عين حالى كه در سلسله اسناد، افرادغير موثقى بودند - ماننداحمد بن محمد بن الوليد، احمد بن محمد بن يحيى العطار وحسين بن الحسن بن ابان و.... - آن دسته اخبار راصحيح مى دانستند. اما متأخرين از اين نكته غافل بودند واعتراض مى كردند.

      6. مرحوم شيخ طوسى همانند شيخ صدوق عمل كرد و اسانيد را بطور كلى در كتابهايش مى آورد. بطورى كه اين امر بر متاخرين مشتبه شده بود .درحالى كه شيخ در فهرستش تمام اسماء مؤلفين، و كتب و طرق خود به آنها را ذكر كرده وتعداد كمى از اينها را در پايان كتابهاى تهذيب واستبصار آورده است. بنابراين اگر جايى روايتى نقل فرموده، بر هر صاحب درايتى روشن است كه آن حديث را از اصول وكتب معتبر گرفته اند.

      7. شيخ طوسى در شرح حال محمد بن بابويه القمى مى گويد: «گروهى از اصحاب ما مانند مفيد وحسين غضائرى - تمام كتب و روايات او را به ما خبر داده اند». به نظر مى رسد كه شيخ طوسى تمام رواياتى را كه شيخ صدوق با همان اسناد صحيح آورده، روايت كرده است. بنابراين هر جا شيخ در كتاب فهرست خود، خبرى آورده از برخى اصولى كه صدوق آنها را ذكر كرده است، اسناد او به اين اصول نيز صحيح مى باشد. گرچه در كتاب فهرست براى آن سند صحيحى نياورده باشد. اين مسئله دقيق و پيچيده اى است كه درمورد رواياتى كه از نوشته هاى صدوق به دست ما نرسيده، مفيد و سودمند است .

      علامه مجلسى پس از نقل روايت صدوق از محمد بن مسلم مى فرمايد: «گرچه در سلسله روايان آن ، فرد مجهول الهويه اى نيز داريم، اما چون كتاب مأخوذ از بسيارى كتب واصول ديگر مشهور است، ايرادى ندارد»

      8. ائمه اطهار عليهم السلام، كه منزلت شيعيان را به اندازه روايت كردن و درايت بخرج دادن در احاديثشان مى دانند كه خود سبب علو درجات مؤمن مى شود. علامه مجلسى به سبب گرد آورى و جمع روايات، بسيارى از روايات (مانند احاديث فضائل ائمه ، 73 فرقه شدن امت اسلام ، تعداد جانشنيان پيامبر، كسى كه علم كتاب نزد او است، اكرام ذريه نبى و...) را با اخبار اهل سنت و با ارائه شواهدى از مخالفين تأييد كرده است. همچنين با نقل احاديث ضعيف ديگرى، سعى در تقويت و تواتر لفظى و معنوى روايات قوى داشته است.

      نقل اينگونه رواياتِ مؤيد به ظاهر قرآن، تأييدى بر احكام عقلى - كه عقل وفطرت انسان برآن صحه مى گذارند - نيز مى باشد. واين خط مشى ،بدون شك تاثير مضاعفى در اطمينان شيعيان به عقايد و سلوك مذهبى شان خواهد داشت.

      نتيجه :

      بدين ترتيب، اعتبار كتب اربعه آشگار گرديد.

      اگر در آن ها اخبارى است كه اصحاب به آن عمل نكرده اند يا به خاطر تقيه، و يا بنا بر احتياط و دورى از مخالفت مشهور بوده است والا كسى نمى تواند ادعاى قطع به عدم صدور آنها از معصومين عليهم السلام كند.فراموش نكنيم كه امام كاظم عليه السلام فرمود: « اگر با روايتى كه منقول از ما ومنسوب به ما بود، برخورد كردى، گرچه به سخن مخالف آن آگاهى دارى، با آن مخالفت مكن، زيراتو نمى دانى به چه دليل آن را گفته ايم و به چه انگيزه اى آن را بيان كرده ايم». لذا آنگونه باشيم كه امام سجاد عليه السلام فرموده است. اگر امرى برايمان روشن شد، قبولش كنيم، و گرنه سكوت اختيار كنيم كه سلامت ما در گروه همين سكوت است. و بپرهيزيم از اينكه در روز قيامت، دشمن پيامبر باشيم. چرا كه اگر حديثى راتكذيب كنيم، در حقيقت خدا و رسول و راوى حديث را تكذيب نموده ايم .

      باتوضيحات مفصلى كه گذشت روشن مى شود كه رجوع به مجموعه هاى روايى شيعه ، مطالعه و تدقيق درست منقول از معصومين عليهم السلام در قالب اخبار و احاديث مصداق بارزى از آيه طليعه اين نوشتار است.

      كلمه احسن كه اسم تفضيل واز ريشه حسن به معنى خوب است، در مقام بيان اين نكته است كه در ميان خوبها بايد خوبترين را برگزيد،از ميان مجموعه خوب و بد، انتخاب خوبترين معنى ندارد .بلكه انتخاب خوبترين از ميان خوبها، معنى دار و منطقى است .بنابراين سزاوار وبلكه ضرورى است كه براى پيروى از آيه، در ميان عبارات خوب روايات و حقايق پيراسته احاديث، احسن و بهترين ها را برگزيد و كليت اقوال، اعمال وافكار خويش را با آنها سنجيد، و با كمال اطمينان و آرامش خاطر بدانها عمل كرد. حقيقتى كه بسيارى از علما وفقها و صاحب نظران - بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنها - در توثيق واعتبار كتب اربعه و مآخذ اين كتابهاى ارزشمند، بارها وبارهاو با رفع شبهات و زدودن اشكالات به اثباتش پرداختند.

      به اميد آنكه با اين گونه تلاشها و فعاليتهاى علمى راه تمسك به دو ثقل مورد نظر پيامبر صلى الله عليه وآله هموار و زمينه هاى اعتماد صحيح افزونتر در پرتو اعتماد واطمينان بيشتر فراهم گردد. و بنا به وعده اى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله داده اند، هرگز به انحراف و گمراهى كشيده نشويم .انشاءالله .

    • جزئیات کتاب
      • نظرات