محمدسجاد رحمانی

    1. چرندیات فردید!
می گویند «گنگ خواب دیده»‎ای ‎ست که جز شعبده کلمات چیزی در چنته ندارد. پریشان گویی که در عالم حیرت فرو رفته و هیدگر به ظاهر مسیحی آلمانی و ابن عربی مسلمان اندلسی را بر سر یک سفره نشانده است. ناسزاهایش رنگ و لعاب فلسفی دارد و کمتر کسی را از آن‎ها بی‎نصیب گذاشته است. پایش را از گلیم سیطره‎اش بر زبان‎شناسی و دایره لغات، درازتر کرده و به تاریخ و فلسفه و عرفان و… چنگ انداخته و حکمت را به بازی الفاظ کشانده است. می گویند دروغ است که حکمت می‎دانسته و برای تبیین خویش از عالم، چارچوبی حکمی داشته است.
در عالم فلسفه، بسیارند، اندیشمندانی که دیوانه و هذیان گو نامیده شده اند، اما گویی هرچه ارابه تاریخ پیش می رود، تصویر این فیلسوفان دیگرگون می‎شود. نیچه و هیدگر هم این‎چنین بودند. بسیاری از هم عصران این دو، ساختمان و پیکره فکریشان را ویران می‎پنداشتند؛ اما هرچه غبار زمان بر چهره آنان بیشتر می نشیند، در بزمگاه اندیشه و اندیشه‎ورزی، فیلسوف و فیلسوف‎تر مینمایند. سیداحمد فردید نیز شطح گویی، عارف مسلک و هیدگرشناس است که هرچه زمانه پیشتر می رود، این اندیشمند شوریده را زنده تر می نماید. این داوری دوگانه، تنها فرجام فیلسوفان نبوده است که بیش از آنان، دامن اهالی عرفان را نیز گرفته است. عارفانی که هیچ‎گاه از گزند توهین به دور نبودند. اما در طرف مقابل، جرعه‎نوشان حکمتی هم بودند که نه تنها گفتارشان را اوهام و پریشان گویی نمی‎پنداشتند، بلکه زبان تمثیل و مجاز‎گویی آنان را طریقتی برای شناخت حقیقت می‎دانستند و به آن دست می‎یازیدند.
عرفا فلسفه خلقت را، ظهور اسماء و صفات حق می دانند. با همین تفسیر به عالم می‎نگرند و از پس حجاب، برآمدن اسماء را به نظاره می نشینند. همین است که عارف، هرچه می بیند، نشانه و دالی برای ذات اقدس احدیت می انگارد. شرح عارف از عالم با این نگاه متحول گشته و آن‎چه می گوید، از نظر بشر شطحیات است. سید احمد فردید نیز به نظر برخی، گاه شطحیاتی در حکمت به‎ویژه در حکمت تاریخ گفته است، اما شاید آشنا شدن با مبانی حکمت انسی او، بتواند رهیافتی برای فهم تاریخ و فراروایتی از همه زمانه باشد. تاریخ برای سید احمد فردید، منظری است از خلقت حق که به صور گوناگون برون آید و در هر دوره، مظهری از اسماء حق واقع شود. حکم نمود هر اسم در تاریخ از نظر وی همان حوالت تاریخی است؛ اما همان‎طور که عالم، انسان کامل دارد، تاریخ به دوره ای از ظهور اسم اعظم خواهد رسید. حکمت تاریخ چارچوب اصلی تفکر فردید است.
از نظر راقم این سطور، وی پریشان گویی است که پریشان نمی اندیشد و در تمام گزاره هایی که از هر دری به خوان اندیشه اش نسبت داده می شود، وحدتی است که ناشی از استخوانبندی فکری اوست. این مقال فرصتی است تا نگاهی کوتاه به حکمت تاریخی فردید بیندازیم؛ اما مجمل، اشاره وار و رمزگونه. همان‎طور که فردید ما را حوالت تاریخی می داد، خواننده اندیشه‎ورز را نیز به تعمق در کتاب های نگاشته شده در مورد ایشان، حوالت می دهیم.

2. تاریخ، تجلی انسان
فردید اصل تاریخ را به‎معنای وقت می داند. وقت به‎معنای فهم آنی که انسان در تعینی خاص می گنجد و اتصال به گذشته و آینده دارد. در این فهم، انسان دایما خود را در حجاب می بیند و از سر همین اندیشه، قصد فرار از حجاب دارد؛ وقت انسان، یعنی عبور از حجاب حقیقت. فردید وقت را همان حقیقت می داند و البته که حقیقت از پس حجاب خود را به رخ می کشد. از نظر وی، انسان فاصله ایست میان حجاب محض و حقیقت محض و وقت، یعنی کنار کشیدن پرده حجاب و رؤیت نور حقیقت که این نور نیز حجابی است برای نوری شدیدتر. بر همین اساس است که به اعتقاد فردید هیچ موجودی جز انسان تاریخ ندارد، چه این‎که انسان موجودی سیال بین فرشته و شیطان است؛ همین حرکت بین فضایل و رذایل یعنی وقت انسان. تاریخ از نگاه وی غایتی دارد و به سوی نهایت خود در حرکت است. نگاه عرفانی فردید به تاریخ، باعث شده است که وی آن را مظهر اسماء الهی بداند. از نظرگاه وی تاریخ ظهور اسم است و انسان مظهر اسماء است. این انسان است که وقت و تاریخ دارد. همان گونه که خلقت، ظهور اسماء است و انسان کامل مظهر اسم جامع حق، تاریخ نیز دوره ای دارد؛ این دوره از تاریخ ایام‎ا… تاریخ است که هنگامه ظهور اسم اعظم است و به اجمال در بدو تاریخ و به تفصیل در انجام تاریخ، با ظهور بقیه‎ا… واقع خواهد شد.

3. صورت و ماده تاریخی
سید احمد فردید زمانه را از آغاز تا انجام به پنج مقطع برش می زند؛ هر دوره را صورت و ماده ای است. صورت نوعیه هر دوره تاریخی، مناسباتی است که بر تمام شئون فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حاکم است. هر دوره، ماده ای برای صورت بعدی است و صورت و ماده جدید نیز ماده ای برای دوره بعد است. امت واحده نطفه تاریخ است؛ نطفه ای که ماقبل ندارد و ماده المواد همه تاریخ است، بلکه فطرت و وجدان زمانه است تا روزی بیدار شود و اعاده شود. به تعبیر حکمی در هر دوره تاریخی اسمائی به ظهور می رسند، ولی اسمی غالب می شود و اسماء دیگر نسبت به آن مستور هستند؛ اسمایی که مستورند را ماده و اسمی که غالب است را صورت تاریخی آن دوره می نامند. سید احمد فردید ماده هر دوره را که صورت دوره قبل است، موقف تاریخی و صورت نوعی آن را که مظهر اسمی است که ظهور و نمود آن آغاز گشته و ماده دوره تاریخی بعد خواهد شد، میقات تاریخی آن دوره نام نهاده است. سنجش هر دوره، میزان می خواهد و میزان از نظر فردید، وجود مطلق است؛ پس سنجه هر مقطع تاریخی که انسان ها در آن می زیند، نسبت حضوری انسان ها با معبود است. بر همین اساس است که می توان اسماء مستور و مکشوف را عیان کرد.
فردید تاریخ را به ادواری تقسیم بندی می‎کند که در هر دوره، صورت و اسمی حاکم است ولی صورت هر دوره بدون ماده به ظهور نمی رسد و این ماده همان صورت گذشته است. وی ادوار تاریخ را این گونه تقسیم می کند: پریروز، دیروز، امروز، فردا و پس فردا.

4. تعظیم در برابر هیبت توحید (پریروز)
همان‎طور که در قرآن تصریح گردیده است، زایش تاریخ با امت واحده است. (کان الناس امت واحده) به اعتقاد مرحوم معارف در این امت هیچ اختلافی نبود، اما پس از مدتی، اختلاف به وجود آمد (و ما کان الناس الا امت واحده فاختلفوا). فردید بارها با استناد به این آیات، شروع تاریخ را از امت واحده می داند؛ امتی که اختلافی را برنمی تابد و گویا کسی قصد استکبار بر دیگری را ندارد. از نظر وی فقط در ساحت ربوبی توحید است که نفس اماره، مهار شده و کسی بر دیگری کبر نمی ورزد. پس بیشترین نسبت حضوری با حق را امت واحده داشتند؛ امتی که وجدان تاریخ و از نظر فردید، غایت خلقت هستند. میزان هر دوره تاریخی پریروز است؛ هنگامه ای که کبریاطلبی ندارد. فردید اعتقاد دارد تا کبریاطلبی نباشد، استخفاف، استضعاف و استعمار نیز معنایی ندارد. اندیشه پریروز غافل از وجود مطلق نبود و چتر وجود را چنان گسترده می دید که دیگر جایی برای موجود نبود. فردید با استناد به آیات قرآن، دلیل بعثت انبیاء را اختلاف در امت واحده می داند. (فاختلفوا و بعثا النبیین) این استکبار در سایه غفلت از وجود مطلق است و در نهایت، انسان رهاشده از توحید به استقلال و خودبینی می رسد. همین بشر، می انگارد که هست در حالی‎که جز وجود مطلق چیست؟ و این درک روان شناختی که بشر از خود دارد، آرام شعله های نیست انگاری را روشن می کند و تاریخ آماده جهیدن به دوره‎ای دیگر است. اما دوره ای که اکنون حادث می شود، با چه لوازمی ظاهر خواهد شد؟ فردید ماده دوره بعد را همان امت واحده می داند. امتی که در آخر از نسبت حضوری با موجود مطلق دور می شوند و از همین‎جا، نیست انگاری شروع خواهد شد و عالم نظاره‎گر است تا خلقت به غایت خود بازگردد.

5. دوره خیزش موجود و فرار وجود (دیروز)
از این دوره نیست انگاری روپوش خود را عوض می کند و گاهی پررنگ و گاهی کم رنگ جلوه گر می شود. اما این صورت نوعی در تمام مناسبات معرفتی و به تبع آن اجتماعی و سیاسی به همان اقضائات زمانه، رسوخ می کند.
این دوره، دوره ظهور متافیزیک است که در یونان شروع و در همان‎جا بسط پیدا می کند و جهانی می شود. از نظر فردید در این دوره، غفلت از وجود به جایی می رسد که از موضوعیت می افتد و جای آن را موجود می‎گیرد. زندگی بشر تفکر در «موجود بما هو موجود» است و حاصلش غفلت از وجود. فردید متأثر از هیدگر، تاریخ غرب را آغاز دور شدن از وجود می داند و پرداختن به موجود. اما فردید، مطلق وجود هیدگر را به وجود مطلق میبرد و آن را ا… می داند. در حقیقت نیست انگاری، وجهی از وجوه متافیزیک است که علاوه‎بر معرفت، بر سیاست، فرهنگ و اقتصاد نیز سایه می افکند. متافیزیک مدعی شناخت است و گستره معرفتش به عالم را می افزاید تا جایی که از غیب غافل می شود و تمام عالم را درمی نوردد. از منظر هیدگر که فردید او را با خود هم‎سخن می داند و نه یک سخن، بزرگترین پارادوکس متافیزیک این است که می اندیشد تا حقیقت را بفهمد، اما در هرگامی که به خیال خود به حقیقت نزدیک می شود، از غیب که عین وجود و وجود مطلق است (و نه مطلق وجود)، غافل می شود. تمام هستی، موجود بما هو موجود می شود و اگر به خدا هم پرداخته می شود، از این جهت است که او هم، موجود بما هو موجود است. یک واجب الوجودی که اگر هزاران صفحه برای او بنگارند، تمامش همین یک جمله است: «واجب الوجود، شیء بدون تعین است!» این در حالی است که اگر هویت غیب اصالت پیدا کند، انسان از تعین می رهد و به عدم ذاتی خود نزدیک می شود. اگر ایمان به غیب منشأ عمل شود (الذین یؤمنون بالغیب)، انسان به خدای پریروز نزدیک می شود؛ اما هر چه در متافیزیک فرو رود، استقلال پیدا می‎کند و این استقلال، تاریخ را به جهشی دیگر وامی دارد.

6. طاغوت و نیست انگاری
از منظر این آموزگار حکمت انسی تمحض در متافیزیک در نتیجه، غفلت از هویت مستور عالم امکان که همان وجود است با مظهریت طاغوت نسبتی مستقیم دارد.
نگارنده کتاب مبادی حکمت انسی از قول فردید می نویسد: «زئوس خدای خدایان یونان با کلمه طاعو به آرامی و طاعوتا به سریانی، ریشه مشترک دارد». از همین‎جا روشن است که زئوس نه تنها با خدای قرآن نسبتی ندارد، بلکه همان طاغوت است (والذین کفرو اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات). از نگاه فردید، دوره امت واحده دوره نور و پس از آن دوره ظلمات است.
ظلماتی که هر دوره به شکلی برمی آید و دل می برد و در نهان نهان آن، نوری نهفته است تا شاید روزی غایت عالم، خودنمایی کند. طاغوت همان نیست‎انگاری است که در نهایت به هلاکت می رسد، چون هیچ وجهه ای از وجود ندارد (کل شیء هالک الا وجهه). نتیجه متافیزیک یونانی، طاغوت (نیست‎انگاری) و نتیجه طاغوت حرکت از موجود بما هو موجود به عدم است؛ آن هم عدمی که منشأ علوم پایه و علوم انسانی در امروز تاریخ خواهد شد! طاغوت در دوره امروز، مضاعف خواهد شد. از نظر وی، جمله معروف دکارت (فکر می کنم پس هستم)، همان انا الطاغوت است، البته فردید اذعان دارد، دکارت نمی دانست چه می گوید. وی غرب زدگی را طاغوت زدگی می نامد و بر همین اساس است که معتقد است، اگر غرب‎زدگی را فی الجمله بپذیری، بالجمله پذیرفتی. به تعبیر دیگر، غرب زدگی کل بسیطی است که نمی توان جزیی از آن را گرفت و جزیی دیگر را رها کرد. شاید از همین جاست که فارابی، بوعلی و ملاصدرا را هم، یونان زده و به تعبیری غرب زده می دانست.

7. دوره لبریز شدن غرب‎زدگی ( امروز )
فردید غرب زدگی را نیست انگاری وجود می داند و منظور وی از غرب زدگی مضاعف، نیست انگاری همه چیز، به جز نفس خودبنیاد بشر است. دیگر الهه و معبود بشر امروز، هوای اوست.(افرأیت من اتخذ الهه هواه)
مقدمه غرب‎زدگی مضاعف، نیست‎انگاری وجود است. فردید اعتقاد دارد غرب زدگی امروز از کمر به‎دنیا آمده و نطفه آن در متافیزیک ارسطو بسته شده است. اما این فرزند ناخلف، ولیده همان فلسفه ای است که ذاتا یونانی است. البته در دوره قدیم نیز نفسانیت حضور داشت، اما نفسانیتی محجوب بود که توجهش به موجود و غفلت از وجود بود، اما در این دوره، بشر حجاب را می درد و خود جای زئوس می نشیند. گویا انسان طاغوتی، خود طاغوت شده است و نه در ظلمت که ظلمت از او سرچشمه می گیرد. وی می گوید: «دوره جدید چنین نیست که اول خدا، بعد انسان باشد، بلکه معکوس گشته است. دکارت خدایی را ثابت می کند؛ اما خدا برای خرما است. همین طور که در نظر کانت، عقل نظری مستلزم عقل عملی و عقل عملی مستلزم خدای مجازی است.» فردید آزادی انسان امروز را به چالش می‎کشد. وی که انسان را مظهر آزادی می‎داند، رستگاری حقیقی را آزادی از آزادی قلمداد می کند. البته او آزادی را امری تاریخی می‎داند و در جایی می گوید: «انسان آزاد است. آزاد در این که تشبه به حیوان کند و فقط شکار کند و آزاد هست که ورای شکار رود و بگذارد شکارش کنند، شکار حق شود. ما امروز آزاد نیستیم.» فردید انسان را در کشاکش میان حضور و حصول، تاریخی می داند؛ حرکت از معرفت با واسطه به معرفت حقیقی بدون صور ذهنی. از نظر وی، خلط علم حصولی و حضوری حوالت تاریخی غرب زدگی است و این اوج غفلت از وجود به حساب می آید. رابطه انسان با خود نیز رابطه‎ای حصولی است و با واسطه وهم. دیگر این انسان از خود هم دور می شود و اگر خودی تفسیر کند همان نفس اماره است.

8. وهم بی بنیاد من بودن
فردید اعتقاد دارد که در دوره امروز، بشر خودبنیاد شده است. در این دوره، دکارت من نفسانی را موضوع قرار می دهد اما آن‎چه مهم است، گویا دیگر جز «من» موضوعی نیست و در نهایت «من» سوژه عالم است. توضیح این‎که در قرون وسطا به موضوع سوژه می گفتند. سوژه اعم از انسان به همه موجودات عالم به‎عنوان موضوع اطلاق می‎شد و ابژه همان عینی بود که فرای ذهن بود و ملاک واقعیت. اما در دوره جدید تمام موضوع من انسانی می شود و چنان این استعمال در تمام متفکرین غرب نمود دارد که گویا واژه سوژه فقط یک معنا، آن هم، من را به خود می گیرد. هرجای عالم سخن سوژه باشد تفسیری از من وجود دارد. البته کار بدین‎جا پایان نمی یابد؛ تغییر معنای سوژه، ابژه را نیز مضمحل می کند و ابژه که در قرون وسطا متعلق موضوع بود، می شود متعلق من. پس در غرب‎زدگی مضاعف عالم سوژه و ابژه عالم من و غیر من است آن هم نه غیرمنی که غیر من است بلکه متعلق به من است! گویا تمام عین و ذهن، من است، پس این انسان امروز نه تنها تکیه بر جایگاه زئوس زده بلکه خدایگان دیگر را نیز به تبعید فرستاده است. مرحوم فردید در جایی می گوید: «سوبژکتیو یعنی آن‎چه در زیر شما افتاده، ابژکتیو یعنی آن‎چه در جلوی روی شما افتاده است. بنده سوژه را تعریف می کنم موضوع نفسانی و ابژه را متعلق نفسانی.» آن‎چه حائز اهمیت است این که ابژه بر وسعت سوژه می افزاید و سوژه از گستردگی ابژه می کاهد. در این سیر سوژه چنان من بزرگی می شود که اندک‎اندک دیگر نیازی به ابژه ندارد. این همان انسان خیره سر خودبنیاد فردید است که هرگاه از این انسان سخن می گوید، طنین صدای او لرزه بر اندام شاگردانش می اندازد.

9. درد، رنج و طلب (فردا)
این دوره، هنگامه ای میان امروز و پس فردا است. البته در این دوره نفسانیت هنوز موضوعیت دارد، ولی آن‎چه مهم است، آگاهی بشر یا به تعبیر دقیق فردید، خودآگاهی برای گذار به پس‎فردا است. در مقطع «امروز» سلطه نفسانیت مضاعف به اوج خود می رسد؛ به نهایت و تمامیت حاکمیت نفس اماره. سید عباس معارف فردا را این گونه تبیین می کند: « در همین زمان است که ادراک این عسرت، بذر شوق رهایی و گذشت از نیست انگاری را در دل مردمان می افشاند و آنان را به وادی انتظار، رهنمون می شود». در همین حین است که بشر از «خود» می‎پرسد و در پرسش از خود، همواره باید فلسفه و جواب فلسفه آید، تا بشر از مرحله آگاهی به خودآگاهی و سپس دل آگاهی رود؛ مرحله ای که دیگر غیر او هیچ نیست. فردید می گوید: «کس انسان در ناکسی است، نفس خویشتن خویش، نفی فرد و جمع است.» از نگاه او، دوره تاریخی فردا را می توان دوره انتظار آماده گر نامید؛ زمانی که ادراک غرب‎زدگی و انتظار قرین یکدیگرند، هرچند که موضوعیت نفسانی (سوبژکتیویته) توسط زرسالاران زورمدار، مورد تأکید قرار می گیرد.
دوران پست مدرنیسم که با پرسش‎های نیچه از غرب و سیر اندیشه غربی آغاز شد و با تبیین‎های هیدگر اوج گرفت، مؤید این عسرت و درماندگی از دوران مدرنیته است. این دوره پایان امروز را به طلیعه فردای جهان پیوند می دهد. در برهه پست‎مدرنیسم، تاریخ غرب جدید به پایان رسیده، ولی نسخ نشده است. تحقق مدرنیته با تمام انسان محوریاش، همه را خسته کرده و از پس هم آمدن بحران‎های گوناگون، او را به پرسش و رنجش از تفکر و تمدن مدرن کشانده است. در این دوران، بشری که خود را به چوبه دار رسانده است، طناب را بر گردن نفس اماره خویش می‎اندازد، اما نظام زرسالار زورمدار، اجازه کشیدن چهارپایه را نمی دهد و برای نگه‎داشتن امروز، چاره ای جز میلیتاریسم و نظامی گری ندارد. توضیح این‎که بشر غرب زده مضاعف، بنیان نیست‎انگاری را به حضور فرا‎می خواند و در محکمه وجدان تاریخ به چوبه دار می کشد، اما نظام کاپیتالیسم که منافع خود را در خطر می بیند، چار ه ای جز توسل به زور و زر نمی بیند؛ اما تقدیر بر این است که اسمی دیگر ظهور کند تا انسان تواب از نیست انگاری، در دوره فردا برای تاریخ مظهر اسمی دیگر شود؛ انسان منتظر.

10. نقش انقلاب در پهنه زمان
فردید را به‎علت گرایش به فیلسوفان آلمانی، فیلسوفی انقلابی می خوانند. «بلوخ» درباره انقلاب تعبیری دارد و هیدگر هم تعبیری شبیه همین: «انقلاب به معنی آن است که دیگر روزگار مطلوب نیست و دیگر روزگار منتظر هم نیست.»
توضیح این‎که تمام دل مشغولی فردید، گذشت از امروز، فردا و رفتن به پس‎فردا است. وی انقلاب را در پیشبرد یا بهتر بگوییم اعاده تاریخ به‎سمت امت واحده آخرالزمان مؤثر می داند و انقلاب اسلامی را همین‎گونه تفسیر می کند و آن را حرکت به‎سمت فردا، برای رسیدن به پس فردا می داند. او بارها تصریح می کند که: «این انقلاب وجودش به تاریخ تعلق خواهد داشت اگر ساعتی، پس فردایی و پریروزی داشته باشد. این انقلاب بازگشت است به تفکر آماده گر برای ظهور امام عصر و زمینه سازی برای انقلاب تمام جهان». سید احمد فردید در مورد رهبر انقلاب اسلامی می گوید: «مزاجی که آیت‎ا… خمینی دارد، قرب به فرایض است، از فلسفه و قرب نوافل نمی گوید.» او معتقد است در انقلاب اسلامی، فلسفه در خدمت ایمان است؛ ایمانی که منشأ باور به غیب و گذشت از متافیزیک است. وی حتی شهید مطهری را بیشتر در خدمت ایمان می داند تا در خدمت فلسفه. او که اصالت را به عمل می دهد، در جایی اذعان می دارد: «مطهری شهید بود، جهان بداند نفس اماره غربی، او را کشت.» فردید که انقلاب اسلامی را در مسیر شدن، تعریف می کند، تأکید بر انقلاب مداوم دارد. از نگاه او اصلاحات گام به گام و جزء‎به‎جزء جامعه یا به تعبیری، اصلاحات پوپری از غرب زدگی است و معتقد است کسانی که آشنایی با ماهیت غرب و نظام سرمایه داری دارند، پذیرفتن چنین نظریه ای را ساده لوحانه می دانند. فردید نیر که خود را هم‎سخن هیدگر می داند انقلابی را که مستضعف به مستکبر نزدیک شود، در مسیر پس فردا می داند. وی در مورد انقلاب اسلامی می گوید: «در انقلاب ما اسمی آمد که همه با هم گفتند نه. برابر غرب‎زدگی گفتند نه.»

11. امامت اسم اعظم و راه اندازی امت واحده آخرالزمان (پس‎فردا)
در این دوره بشر، خداوندی را که متافیزیک به گوشه نشانده بود به‎حضور دعوت می کند. دعوت از حضور، آخرین مرحله انتظار آماده گر است و تاریخ وجدان خود را که امت واحده است، بیدار می کند. دیگر غرب زدگی در کار نیست و شرق به معنی تاریخی آن طلوع می‎کند. امت واحده‎ای خواهد آمد؛ امتی عاری از کبریاطلبی، امتی یکدست و فانی در وجود. مرحوم معارف این هنگامه پس فردا را بر اساس مبانی حکمت انسی تبیین می کند: «بنابر مبانی علم الأسماء تاریخی، در این دوره اسم اعظم مستأثر، از استئثار خارج می شود و به مرحله ظهور و تجلی می رسد. اسم اعظم مستأثر، کنه و باطن همه اسمای الهی به‎شمار می رود و از جمله اسم جامع نیز وجهی از وجوه آن است و همه اسمای غیب و شهادت، جلوات گوناگون آن اسم محسوب می گردند و به همین سبب، می توان این اسم را مفتاح مفتاح غیب دانست. این اسم مقام جمع‎الجمعی است که در آن از همه اسمای متخالف چون اسمای رحمت و قهر، ظهور و بطون، رفع تخالف می شود و همه آن‎ها در مقام اجمال بعد از تفصیل به وحدت و یگانگی می رسند.»
همان‎طور که هر پیامبری مظهر اسمی از اسمای خداست ولی حضرت ختمی مرتبت که آخرین پیامبر روی زمین است مظهر اسم اعظم ا… است. تاریخ پس فردا هم مظهر همین اسم است.
از منظر مرحوم معارف، وجه تمایزی که ظهور و تجلی اسم پریروز با پس فردا دارد، اجمال پس از تفصیل است. به اعتقاد وی، در پریروز هنوز انواع و اقسام مختلف استعمار و استثمار ظهور نکرده و اصل آن به‎صورت اجمال وجود داشته اما در این دوره تمام صور محتمل استکبار و همه روش های استثمار به‎کار گرفته شده است و پس از ظهور این تجلیات است که اسم اعظم مستعد ظهور تفصیلی خواهد شد. تجلی اسم جامع حضرت حق، به نحو تفصیل، غایت‎القصوای آفرینش است. (لو شاء ربک لجعل الناس امت واحده و لایزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذالک خلقهم). از منظر حکمای انسی این آیه، آیه کریمه «و ما خلقت الجن و الإنس الا لیعبدون» را نسخ می‎کند. چنان چه در روایت از تفسیر نعمانی مشاهده می شود، مولا علی آیه 118 سوره هود را ناسخ آیه 56 سوره الذاریات دانسته و این نشان از نسخ در تکوین است.

12. لحظه لاهوتی و ظهور مهدی موعود
به اعتقاد فردید در پس فردا، اسم قهر و جلالیه خداوند که در دیروز و امروز و فردای تاریخ ظهور کرده بود، نهان شده و اسم لطف و جمالیه خدا خودنمایی می کند.
با ظهور این اسم در تاریخ، امت واحده از نو تأسیس می‎شود. از نظر این اندیشمند مدعی حکمت انسی، امت متعالی از فرد و اجتماع است و این‎که امت را به اجتماع معنی کنیم، نشان از غرب زدگی است. فردید بارها گفته است که: «امت همان تابع کتاب است و ملت به‎معنای حزب ا… است در قرآن، تابع سنت.»
وی که تاریخ غرب زدگی را تاریخ غیاب امام زمان می داند، دیروز، امروز و فردای تاریخ را مستور بودن اسمی می داند که مهدی موعود در آخرالزمان و پس فردای تاریخ، مظهر آن است. به اعتقاد فردید، تاریخ انسان تاریخ حجاب حقیقت است که با امام عصر حجاب برداشته می شود و در این زمان، حقیقت عبارت از کشف سبحات جلال بدون اشاره است. فردید بارها صحبت از پس فردا کرده و توصیفش از پس فردا شنیدنی است: «تفکر پس فردا تفکر آماده گر است و آن تفکری است که با آن تمام متافیزیک رود و زمان دیگر آید. این زمان را نامش را بقیه‎ا… گذاریم.»
نجوای فردید سر آخرین کلاس از قول شاگردانش این‎گونه است: «خدا کند امام زمان ظهور کند و آزادی به‎معنی حقیقی لفظ حتی آزادی از آزادی به‎معنی افلاطونی لفظ، پدید آید.»
مطالبی که به فردید و تفکر وی در این مقاله نسبت داده شده است از چهار کتاب زیر استخراج شده است: 1. نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی(سید عباس معارف) 2.مفردات فردیدی(سید موسی دیباج) 3.دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان (محمد مددپور) 4.میراث فکری سید احمد فردید (محمد منصور هاشمی).

هفته نامه پنجره شماره 8    ۱۳۸۸


more post like this