islamic-sources

    1. صفحه اصلی

    2. کتاب

    3. موانع سعادت در قرآن، بدعت در دین

    موانع سعادت در قرآن، بدعت در دین

    موانع سعادت در قرآن، بدعت در دین
    Rate this post

    نویسنده: مریم علیزاده

    یکی از پرسش های بنیادین بشر از آغاز، هدف از آفرینش است؟ دغدغه ای که همواره او را به خود مشغول داشته و دارد، انسان با یافتن پاسخ آن، نه تنها هدف را می یابد بلکه به نقش، جایگاه و وظایف خود نیز آگاه می گردد و از بی معنایی رهایی می یابد.

    یافتن پاسخ درست به این پرسش بنیادین با دشواری های چندی رو به رو بوده است. درک نادرست از خود و هستی، محدودیت های زمانی و مکانی، عدم احاطه علمی به چرایی و چگونگی پدیده ها، ناپیدایی آغاز و انجام و امور دیگری از این دست، موجب می شود تا همواره پاسخ ها را ناتمام بیابد. افزون بر این ناتوانیها انسانها از نظر ادراک و دریافت و فهم امور تفاوت های زیادی دارند که پاسخ ها گاه بسیار دشواریاب می نماید. از این رو دچار سرگردانی مضاعف می گردد.

    پاسخ هایی که از سوی فلاسفه و فرزانگان به این پرسش داده شده است با توجه به بنیادهای هستی شناختی و ابزارهای معرفتی و روش های استنباطی در دو سویه متناقضین قرار می گیرد. فیلسوفانی که هستی را بدون آفریننده می بینند و ابزارهای معرفتی ایشان تنها حس و روش های علمی استنباطی ایشان تنها تجربه پذیری- ابطال پذیری یا اثبات پذیری- است، جهان را بی هدف و بی شعور می پندارند و هدف از زندگی انسانی را بهره گیری مادی از دنیا و لذت طلبی می داند. از این رو به اصالت لذت بسنده کرده و لذت را تنها بهره مندی بیشتر و بهتر از مادیات معنا می کنند.

    در برابر، فیلسوفانی که از ابزارها و روش های معرفتی دیگر استفاده می کنند و برای هستی ورای امور مادی، دنیای غیرمادی تصویر می کنند هدف از زندگی را گونه ای دیگر تفسیر می نمایند. اختلاف تفاسیر ایشان نیز برخاسته از اختلاف در نحوه نگرش آنان به هستی و چگونگی به کارگیری ابزارها و روشهای معرفتی است. تفاوت هایی که تأثیر به سزایی را در نحوه بیان نقش، جایگاه و وظایف انسان از خود به جا می گذارد.

    همه این پاسخ ها می کوشند تا به زندگی انسان معنا بخشیده و از بی معنایی و پوچی و بی هدفی رها سازند. این پاسخ ها می کوشند تا وضعیت او را در نظام هستی روشن نموده و آغاز و انجام او را در حد توان بنمایانند.

    یکی از روشن ترین پاسخ ها که افزون بر معنابخشی به زندگی انسان، هدف از آفرینش و جایگاه نقش، و وظایف او را به خوبی ترسیم می کند پاسخ هایی است که از سوی پیامبران الهی به ویژه پیامر اسلام (ص) داده شده است. در این پاسخ انسان می یابد که آغاز و انجام او از خداست: “انالله و انا الیه راجعون” و خداوند حکیم هستی را آفریده است و هدف از آفرینش رسیدن هر موجود به کمال مطلوب و لقاءالله و این که این لقاء برای انسان اگر به صورت اختیاری باشد بسیار مفید است. (۱)

    هدف نهایی و مطلوب ذاتی انسان چیزی جز سعادت نیست که برخاسته از “حب ذات” است و انسان به طور فطری در پی بدست آوردن آن است؛ از این رو نه تنها چون و چرا بردار نیست بلکه در پرتو آن هدف، تمامی کارهای دیگر معنا پیدا می کند.

    بنابراین سعادت به عنوان هدف اصلی برای خود انسان مطرح است -و انسان به طور فطری و ذاتی می کوشد تا به آن برسد. خوشبختی که در سایه آسایش و آرامش فراهم می آید، خوشبختی فرازمانی و بیرون از دایره تنگ زمانی است؛ و این جز با پیوستگی و بستگی به ذات لایزال خداوندی امکان پذیر نیست از این رو به سوی آن کدح، تلاش و حرکت دارد تا با پیوستگی و بستگی تام و تمام به خداوند لایزال سعادت دایم را در آغوش گیرد.

    ملاک سعادت و شقاوت در معارف قرآن، لذت و رنج ابدی است؛ به این معنا که اسلام، و به ویژه قرآن در معنای سعادت و شقاوت تغییر نمی دهد و در این زمینه مفهوم جدیدی را مطرح نمی کند که از دسترس درک و فهم مردم به دور باشد؛ بلکه سعادت را به همان معنای رایج لذت پایدار و شقاوت را به معنای عرفی، رنج و الم بیشتر می داند ولی در مصداق آن دو تغییر می دهد و چون لذایذ و آلام دنیوی دوام و ثباتی ندارد، لذایذ و آلام ابدی جهان آخرت را به عنوان مصادیق صحیح و حقیقی سعادت و شقاوت مطرح می کند.

    مفاهیم لذت و سعادت و اندیشه های مربوط به آن دو واجد نزدیکی عمیقی است. اندیشه های لذت جویی و سعادت خواهی آبشخورها و منابع فکری نزدیک و در برخی موارد یکسانی دارد؛ ولی تفاوت ها و پیچیدگی هایی در کاربردهای تاریخی آنها پیش آمده است. با این حال باید در نظر داشت که گرچه قایل شدن تمیز میان آن دو از نظر تحلیلی ممکن است ولی حفظ چنین تمایزی در عمل و واقعیت دشوار است. اندیشه های لذت طلبی مهم ترین هدف و انگیزه بشری در زندگی است، چنان چه در مفهوم سعادت نیز خود را به نحوی نشان می دهد؛ حتی می توان گفت که مفهوم لذت نوعی همپوشی دارد و سعادت را دربر می گیرد؛ زیرا مفهوم لذت، مفهومی دربرگیرنده و جامع است و شامل سعادت نیز می شود. هرچند که سعادت نیز از بعد دیگر مفهومی دربرگیرنده است و مفاهیمی چون آرامش و آسایش را همپوشی می کند. در حقیقت مفاهیمی چون آرامش و آسایش جاودان و دائمی جوهر سعادت را تشکیل می دهند ولی این آرامش و آسایش نیز مفاهیمی است که “لذت” آن را دربر می گیرد با این همه لذت به تنهایی نمی تواند هدف باشد بلکه تنها لذتی می تواند هدف والا و عالی باشد که دربرگیرنده سعادت یعنی آرامش و آسایش جاودانه باشد و این چیزی است که دین مدعی برآورده کردن آن برای انسان است. دین نه تنها هدف را برای انسان تبیین و تعیین می کند بلکه راه و زندگی و ایدئولوژی او را نیز بیان می دارد؛ به این معنا دین از همان آغاز لذت را “تحدید” می کند و از لذت های زودگذر و ناپایدار باز می دارد، البته این مخالفت دین با لذت های ناپایدار به مفهوم مردود شمردن و نفی مطلق نیست بلکه به معنای تحفیظ و جلوگیری از افراط و تفریط است. از این رو می بینیم که دین درباره شهوت جنسی و لذت هایی که انسان از طریق خوردن و آشامیدن و مانند آن ها می برد روش اعتدال و میانه ای را پیش گرفته است و با بیان روش و شیوه هایی چگونگی بهره گیری از این لذت های زودگذر و ناپایدار همراه با عدم خروج از هدف اصلی یعنی سعادت جاودانه را مشخص و معلوم داشته است.

    قرآن به عنوان بهترین راهنما و دستور عمل برای رسیدن به سعادت و بهره گیری از همه لذت های مشروع دنیا و آخرت عوامل تحقق سعادت را برشمرده است که خود نوشتار جداگانه ای را می طلبد. ما در این نوشتار تنها به عوامل بازدارنده و موانع رسیدن انسان به سعادت اشاره می کنیم.

    از نظر قرآن رسیدن به سعادت و خوشبختی پایدار و ابدی تنها با انجام افعال و اعمال اختیاری امکان پذیر است و بدون آنها دستیابی و تحصیل سعادت امری ناشدنی است؛ بنابراین تحصیل سعادت تنها به معنای انجام اعمال اختیاری است که به عنوان عامل پدیدآورنده سعادت می باشد؛ و انسان تنها به این طریق می تواند به آن برسد؛ زیرا سعادت که مطلوب ذاتی انسان است خود در زمره افعال اختیاری انسان قرار نمی گیرد بلکه با تحقق عواملی سعادت تحقق می یابد؛ پس باید افعال اختیاری یا “عواملی” که در قرآن به عنوان عامل، زمینه ساز و وسیله رسیدن به سعادت معرفی شده است، تبیین گردد و موانع بازدارنده دانسته شود.

    بعضی از افعال و اعمال اختیاری که توسط انسانها صورت می گیرد، مانع دستیابی آنها به سعادت و رستگاری و عاملی است جهت رسیدن آنها به شقاوت و بدبختی.

    قرآن کریم به این نوع افعال که مانع سعادت و عامل بدبختی فرد و جامعه است، راهنمایی کرده است. در این گفتار سعی و تلاش شده به مواردی از آنها، تحت عنوان موانع سعادت اشاره شود.

    .۱ اعراض از ذکر خدا

    “و هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت.”(۲)

    از این آیه استفاده می شود که روی گردانی از یاد خدا زندگی سخت و پرمشقتی را به دنبال داشته و مانع از رسیدن انسان به سعادت و خوشبختی است.

    در تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه چنین آمده است:

    گاه می شود درهای زندگی به روی انسان به کلی بسته می شود، و دست به هر کاری می زند با درهای بسته روبه رو می گردد، و گاهی به عکس به هرجا رو می آورد خود را در برابر درهای گشوده می بیند، مقدمات هر کار فراهم است و بن بست و گرهی در برابر او نیست. از این حال تعبیر به وسعت زندگی و از اولی به ضیق یا تنگی معیشت تعبیر می شود، منظور از “معیشت ضنک” که در ]آیه ی فوق[ آمده نیز همین است.

    گاهی تنگی معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمی دارد، ای بسا پول و درآمدش هنگفت است، ولی بخل و حرص و آز، زندگی را بر او تنگ می کند نه تنها میل ندارد در خانه اش باز باشد و دیگران از زندگی او استفاده کنند، بلکه گوئی نمی خواهد آن را به روی خویش بگشاید.

    راستی چرا انسان گرفتار این تنگناها می شود، قرآن می گوید: عامل اصلیش اعراض از یاد حق است.

    یاد خدا مایه آرامش جان، و تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانی است.

    هنگامی که انسان مسئولیت هایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشی بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع می گردد، پیدا است که نصیب او معیشت ضنک خواهد بود، نه قناعتی که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غنای روحی دهد، و نه اخلاقی که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد.” (۳)

    .۲ عصیان و تمرد از احکام الهی

    و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می کند که جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خوارکننده ای است.” (۴)

    هر که درمقام عصیان و تمرد برآید و از حدود اسلام بدر رود، سیرت آن خلود در شقاوت و شعله های آتشین است.”(۵)

    از آیه شریفه فوق استفاده می شود که یکی از موانع سعادت انسان و از عوامل شقاوت و بدبختی او این است که از دایره حدود و احکام الهی خارج شود و سر از عصیان و تمرد دربیاورد. بنابراین باید مراقب باشیم که از حدود الهی خارج نشویم و در غیر این صورت در گروه شقاوتمندان و تیره بختان قرار گرفته و از آتش ابدی دوزخ در امان نخواهیم ماند.

    .۳ بدعت در دین

    “نگویید: این حلال است و آن حرام… به یقین کسانی که به خدا دروغ می بندند، رستگار نخواهند شد.” (۶)

    از این آیه شریفه استفاده می شود که بدعت در دین و نسبت دادن احکام به خدا بدون دلیل، موجب محرومیت ازرستگاری و سعادت ابدی است، زیرا ریشه بدعت گذاری در دین،گفته های بی اساس و دروغین است و این کار نزد خدا حرام و باعث محرومیت فرد از رستگاری و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.(۷)

    و شاهد بر این که بدعت گذاران رستگار نخواهند شد آیه بعدی است که می فرماید: “بهره کمی است (که در دنیا نصیبشان می شود) و عذاب دردناکی در انتظار آنان است.”(۸)

    علامه شهید مطهری (قدس سره) درباره بدعت فرموده است:

    امروز “نوآوری” را می گویند “بدعت” نوآوری در غیر امر دین عیبی ندارد. یک کسی در شعر می خواهد نوآور باشد، یک کسی در هنر می خواهد نوآور باشد، یک کسی در فلسفه می خواهد نوآور باشد این مانعی ندارد ولی در دین، نوآوری معنا ندارد چون آورنده ی دین ما نیستیم. حتی امام هم آورنده دین نیست. امام وصی پیغمبر و خزانه علم اوست. آنچه که پیغمبر گفته است، ] و بیان می کند[ خود پیغمبر هم آورنده دین نیست… ]پس[ در دین نوآوری غلط است. ]زیرا[ بدعت است و حرام. بله، نو استنباط کردن درست است که آن نوآوری نیست.

    اخباریین ]آنهایی که فقط به خبر و حدیث تمسک کرده و اجتهاد را قبول ندارند[ اجتهاد را خیال می کنند نوآوری است. می گویند: اجتهادها همه بدعت است، اشتباه می کنند. اجتهاد یعنی حسن استنباط. ممکن است مجتهدی مطلبی را از نو استنباط بکند که قبلا خود او یا دیگران جور دیگر استنباط می کرده اند. این مساله استنباط است نه آورندگی.(۹)

    پس می توان از آیات شریفه و از مطالب استاد شهید مطهری استفاده نمود که بدعت و نوآوری در دین حرام و سبب شقاوت و بدبختی، و موجب عذاب الهی خواهد بود.

    .۴ معصیت و گناه

    و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.(۱۰)

    از آیه شریفه استفاده می شود که معصیت و گناه، سبب محرومیت از رستگاری و سعادت، و عامل رسیدن به شقاوت و بدبختی است.

    تفسیر نمونه در ذیل آیه کریمه چنین آورده است:

    خاب از ماده “خبیه ” به معنای نرسیدن به مطلوب و محروم شدن و زیان کار گشتن است.

    دساها از ماده “دس” در اصل به معنای داخل کردن چیزی توام با کرامت است. دسیسه به کارهای مخفیانه زیان بار گفته می شود.

    در تناسب این معنی با آیه شریفه مورد بحث بیانات گوناگونی گفته اند: گاه گفته شده این تعبیر کنایه از فسق و گناه است، چرا که اهل تقوی و صلاح، خود را آشکار می سازند، در حالی که افراد آلوده و گناهکار خود را پنهان می دارند،…

    و در هر حال کنایه ای است از آلودگی به گناه و معصیت و خوهای شیطانی، و درست در نقطه مقابل تزکیه است. (۱۱)

    در کتاب کلید سعادت پیرامون گناه می نویسد:

    یکی از عوامل آلودگی روح گناه است که هم چون تاثیر کارد در گوشت بر روح اثر می گذارد، انسان باید در همه حالات خدا را شاهد و ناظر اعمال خویش بداند و در محضر او گناه نکند و چقدر زشت است که انسانی در حضور بچه ای کوچک از ارتکاب عمل ناشایسته شرم داشته باشد، ولی در جای خلوت از خدا شرم نکند و مرتکب گناه شود، لذا باید با عبادات همراه با معرفت و اخلاص غذای مناسبی به روح برسانیم تا به کمال برسد، حال اگر انسان غوطه ور در گناه شود و روح را آلوده کند و با توبه و استغفار واقعی زنگارهای روح را پاک نکند سیر نزولی می یابد و به تعبیر قرآن در زمره چهارپایان بلکه پست تر از آن قرار می گیرد؛ زیرا گناه بیماری خطرناکی است که اگر مداوا نشود به مراتب از بیماری های جسمی خطرناک تر است، گناه موجب تمام بدبختی ها و رنج ها و باعث جلوگیری از ارتباط و توجه انسان به خدا می شود، گناه عمر را کوتاه کرده و مانع استجابت دعا می گردد، گناه نعمت ها را دگرگون کرده و آرامش را از انسان می گیرد، گناه نشاط قلب را از بین برده و حجاب بوجود می آورد، پس اگر در دنیا و آخرت سعادت و خوشبختی و آسایش می خواهیم باید با شیطان و نفس اماره به مبارزه برخاسته و شهوت و غضب را مهار کرده و هواها و هوس ها را لجام بزنیم و با انتخاب راه صواب به تقویت روح بپردازیم تا لیاقت درک الهامات و فیوضات الهی را پیدا کرده و قدرت دریدن حجاب های مادی را کسب نماییم و همانند اولیا در هرحال خود را در محضر خدا ببینیم. (۱۲)

    و به جاست همیشه جمله معروف بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) را به گوش جان داشته باشیم، ایشان فرموده است:

    عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید.

    .۵ ظلم و بیدادگری

    “مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد.” (۱۳)

    از این آیه برداشت می شود که ظالمان، بیدادگران و ستمگران از فلاح، رستگاری و سعادت بی بهره اند و نصیبی نخواهند برد، و در گروه شقاوتمندان و تیره بختان قرار خواهند گرفت. (۱۴)

    ظلم به معنای ستم (آزار) آمده است. اصل آن به معنای ناقص کردن و کم کردن حق و یا گذاشتن شئ در غیرموضوع خویش است. بنابراین آزار رساندن به دیگران و حق دیگران را پایمال کردن از مصادیق آشکار ظلم است.

    علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان فرموده است:

    ظلم یکی از شنیع ترین گناهان است، بلکه با کمی دقت و تحلیل عقلی باید گفت: زشتی و شناعت گناهان دیگر هم به مقدار ظلمی است که در آنها است. و معنای ظلم عبارت است از خروج از عدالت و حد وسط. (۱۵)

    تفسیر نمونه ذیل آیات ۱۳ و ۱۴ سوره یس (۱۰) می نویسد:

    در آیات فوق علت نابودی اقوام گذشته ظلم و ستم ذکر شده است، این به خاطر آن است که واژه ظلم آنچنان مفهوم جامعی دارد که هرگونه گناه و فسادی را دربر می گیرد. (۱۶)

    بنابراین با توجه به مطالب فوق، می توان گفت: هر نوع ستم و ظلم از سوی ستمگران، برای آنان اثر وضعی به جای خواهد گذاشت، اثر وضعی ظلم در دنیا این است که بالاخره انسان ستمگر، قوم ستمگر، در دنیا به نابودی و بدبختی خواهد رسید و در آخرت هرگز روی سعادت و رستگاری را نخواهد دید. بلکه او در دوزخ ابدی گرفتار خواهد شد.

    .۶ غفلت

    به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلها ]=عقلها[یی دارند که با آن (اندیشه نمی کنند، و) نمی فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی بینند، و گوشهایی که با آن نمی شنوند؛ آن ها هم همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند). (۱۷)

    قرآن کریم در آیه فوق یکی از عوامل مهم بدبختی بسیاری از انسانها را فراموشی و غفلت می داند؛ زیرا غافلان، چشمه آب حیات، کناردستشان است، ولی از تشنگی فریاد می کشند، درهای سعادت به رویشان باز است، اما حتی به آن نگاه نمی کنند، و آنها با دست خود وسایل بدبختی خویش را فراهم می سازند، و نعمت های گرانبهای عقل و چشم و گوش را به هدر می دهند. تفسیر نمونه به وجه تشابه غافلان با چهارپایان پرداخته و می نویسد:

    بارها در قرآن مجید غافلان بی خبر به چهارپایان و حیوانات بی شعور دیگر تشبیه شده اند ولی نکته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد که آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسی می پردازند، درست همانند ملتهایی که تحت شعارهای فریبنده انسانی، آخرین هدف عدالت اجتماعی و قوانین بشری را رسیدن به آب و نان و یک زندگی مرفه مادی می پندارند…

    به تعبیر دیگر ]آنان[ گروهی مرفهند همچون گوسفندان پرواری، و گروهی نامرفه گوسفندانی که در بیابانها در به در دنبال آب و علف می گردند و هر دو گروه هدفشان جز شکم چیزی نیست. (۱۸)

    و به عبارتی توجه بیش از حد به امور ناپایدار زندگی، وسایل زندگی را هدف تلقی کردن از جمله عواملی هستند که موجبات غفلت انسان را فراهم می آورند.

    کسی که به امور کم ارزش بسیار بها دهد و به امور بسیار باارزش بهای کم بدهد، ناگزیر از رشد و کمال بازخواهد ماند. هوا و هوس ها، زیور و زینت های دنیوی، فخرفروشی ها و خلاصه اسارت در بند نفس اماره از عوامل غفلت زا و بازدارنده انسان از رشد و کمال می باشد. (۱۹)

    ۷- هواپرستی

    “آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر این که شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افکنده است؟ با این حال چه کسی می تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکر نمی شوید؟!” (۲۰)

    آیه شریفه فوق این نکته مهم را خاطرنشان می سازد که خودپرستی و هواپرستی انسان را به شقاوت و ضلالت و بدبختی می کشاند، و او را از جاده سعادت دور می کند.

    تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه به نکته های مهمی درباره خودپرستی و هواپرستی اشاره می کند، از جمله می گوید:

    ۱- خطرناک ترین بت ها، بت هوای نفس است ]زیرا[ بت هوی و هوس اغواکننده، و سوق دهنده به سوی انواع گناه و انحراف است ]و[ زشتی ها را در نظر انسان زینت می دهد، تا آن جا که انسان به اعمال زشت خود می بالد.

    ۲- موثرترین راه نفوذ شیطان هواپرستی است؛ چرا که تا پایگاهی در درون انسان وجود نداشته باشد شیطان قدرت بر وسوسه گری ندارد و پایگاه شیطان چیزی جز هواپرستی نیست، همان چیز که خود شیطان به خاطر آن سقوط کرد، و از صف فرشتگان و مقام قرب الهی طرد شد.

    ۳- هواپرستی مهم ترین وسیله هدایت را که درک صحیح حقایق است از انسان می گیرد و پرده بر چشم عقل آدمی می افکند.

    ۴- هواپرستی انسان را تا مرحله مبارزه با خدا (نعوذ بالله) پیش می برد همان گونه که پیشوای هوی پرستان یعنی شیطان به چنین سرنوشت شومی گرفتار شد.

    ۵- عواقب هواپرستی آن قدر شوم و دردناک است که گاه یک لحظه هواپرستی یک عمر پشیمانی به بار می آورد، و گاه یک لحظه هواپرستی محصول تمام عمر انسان و حسنات اعمال صالح او را برباد می دهد. (۲۱)

    بنابراین براساس همین نکته ها است که، هواپرستی یکی از بزرگترین موانع سعادت و کامیابی بشریت به شمار می آید و تمام بدبختی ها و فلاکت انسان ها به خاطر این است که آن ها مطیع هوا و هوس هستند.

    از این رو آنان که طالب کوی سعادتند باید به خواسته های هوا و هوس توجه و اعتنا نکنند و فقط آنچه را که خدا، توسط قرآن و پیامبر(ص) و ائمه(ع) می فرماید، مطیع و فرمان بر باشند.

    پی نوشت:

    ۱- انعام/ ۷۹

    .۲ طه(۲۰)، آیه.۱۲۴

    .۳ ناصر مکارم شیرازی، همان، ج ۳۱، صص ۳۲۷-.۳۲۸

    .۴ نساء (۴)، آیه .۱۴

    .۵ آقاسیدمحمد حسینی همدانی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، پیشین، ج ۳، ص .۳۶۶

    .۶ نحل (۱۶)، آیه .۱۱۶

    .۷ آیات شریفه دیگری به این مانع اشاره دارد از جمله: انعام (۶)، آیه ۲۱، یونس (۱۰)، آیه .۷۰

    .۸ نحل (۱۶)، آیه .۱۱۷

    .۹ شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، چاپ ۳۱، تهران، انتشارات صدرا، بهمن ۳۷۳۱، صص ۱۲۶-.۱۲۷

    .۱۰ شمس (۹۱)، آیه .۱۰

    .۱۱ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۷۲، صص ۴۸-.۴۹

    .۱۲ سیدمحمود حسینی، کلید سعادت، پیشین، صص ۱۳۳-.۱۳۴

    .۱۳ انعام (۶)، آیه .۲۱

    .۱۴ آیات دیگری نیز به این مانع اشاره دارد، از جمله: انعام (۶)، آیه ۱۳۵؛ قصص (۲۸)، آیه .۳۷

    .۱۵ علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، پیشین، ج ۷، ص .۶۷

    .۱۶ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۸، ص ۴۳

    .۱۷ اعراف (۷) آیه .۱۷۹

    .۱۸ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۷، ص .۲۲

    ۱۹- عبدالله نصری، مبانی انسان شناسی در قرآن، چاپ ۲، تهران، جهاددانشگاهی، ۱۳۶۸، ص .۳۰۰

    ۲۰- جاثیه (۴۵)، آیه ۲۳

    ۲۱- ناصر مکارم شیرازی، همان، ج ۲۱، صص ۲۶۵- .۲۶۶

    منبع: روزنامه کیهان ۳/۳/۱۳۸۳