حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتی

در مطلب حاضر، حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی به سه شبهه از شبهات دینی در خصوص: تفاوت وحی و تجربه دینی، نحوه فرستادن صلوات و تفاوت تجربه دینی عارفان با نحوه تجربه دینی پیامبر(ص) پاسخ داده است. اینک مطلب را با هم ازنظر می گذرانیم:
▪ سؤال: اولاً فرق بین وحی و تجربه دینی چیست و ثانیاً وحی را بعضی از معاصرین به تجربه دینی تفسیر کرده اند. وقتی که تجربه به تعبیر می آید از فرهنگ متأثر است به چهار تا محدودیت انسان؛ یعنی محدودیت تاریخی، زبانی، اجتماعی و جسمانی در تجربه او اثر می گذارد و تجربه دینی پیامبر نیز تافته جدابافته ای نیست و همچون دیگر تجربه ها در زندان محدودیت های انسان گرفتار است و راه گریزی از خطا ندارد، لطفاً این سخن را نقد فرمایید.

ـ جواب: ببینید، این الفاظی که ایشان گفت، یک کلمه، آن که می گوید تجربه دینی می خواهد بگوید وحی و نبوت یک رابطه شخصی است. یک حالی است که آدم پیدا می کند. منتها عبارت ها را عوض می کنند، مثل همان تریاکی ها، به یک تریاکی گفتند، مواد داری و تریاک داری؟ گفت: بیا. می روی در این کوچه، صدمتر که رفتی دست راستت یک کوچه است. وارد کوچه که شدی دست چپ ات یک کوچه دومتری است. یک خانه به آخر مانده در می زنی و وارد می شوی و به طبقه سوم می شوی. یک تاقچه در اتاق بزرگ است که یک قرآن در آن است.
به آن قرآن قسم تریاک ندارم. این را که ایشان گفت، همان است. تجربه دینی یعنی وحی، یک حال است. جوابش این است آدم ممکن است با شراب هم حال پیدا کند. با موسیقی هم حال پیدا کند اصلاً حال چیست؟ در قرآن آمنوی خالی نداریم، معمولاً می گوید آمنوا و عملوا الصالحات.(۱) این که انسان یک حالت عرفانی خلسه ای بین خودش پیدا کند این برای فرار از مسئولیت ها است که می خواهد بگوید بی دین نیستم. ضمناً گوش به هیچ حرفی هم ندهد. بگوید آقا، ولم کن. مثل این که به بعضی می گویند…، می گوید آقا قلب من پاک است.
یا بعضی ها می گویند آقا بگذار نمازم را به فارسی بخوانم. من از تو با خدا رفیق ترم. «یریدالانسان لیفجر امامه»(۲). یعنی انسان می داند قیامت است؛ «بلی قادرین علی أن نسوی بنانه» ما خطهایی از نوک انگشتش هم می توانیم درست کنیم، منتها چرا می خواهد..؟ می گوید: «انسان می خواهد جلوی خودش را باز کند: یریدالانسان…».
مثلاً می گویند بابا، ایشان غیبت ندارد. چرا؟ برای این که راه غیبت کردن خودش را باز کند. می گوییم آقا این جا خانه مردم است، می گوید از کجا آورده است؟ این که می گوید از کجا آورده است، یعنی بگذار دخالت کنم، تجربه دینی این است که حالتی است فردی، شخصی، حالی. معنایش هم این است که دیگر نیاز به دستور از بالا نداریم، دستور به عمل صالح نداریم، اصلاً کل دستورات احکام روی هوا می رود. و دین حالت است یعنی بابا، ولم کن. این همان مسئله سکولار است. قدیمی ها می گفتند ول کن بابا، اصطلاح امروز ول کن بابا سکولار شده است. مثل همان تخم مرغ، می گویند پیتزا، ساندویچ، این اسم ها را عوض کرده اند.
مرحوم مطهری جهان بینی را نوشته بود، من یک وقتی گفتم آقا جهان بینی چیست؟ گفت: نترسید همان چیزهایی است که قدیمی ها می گفتند، منبری های قدیم که روی منبر می رفتند، اول سخنرانی، می گفتند: بسم الله الرحمن الرحیم، لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم، معنایش این است که این هستی بند به یک حول و قوه ای است. این هستی بند به یک قدرتی است، این را جهانی بینی الهی می گویند. جهان بینی مادی هم این است که این هستی بند به قدرتی نیست.
جهان بینی الهی یعنی بند است، جهان بینی غیرالهی یعنی بند نیست. این همین است. گفتم خوب حل شد. اجمالاً آیا تجربه دینی، یعنی آیا دین، وحی وجود خارجی ندارد؟ ممکن است این را هم بگویند که وحی یک حالتی است که خود پیغمبر گفته است. یک کسی این حرف ها را زده است. وحی یک حالتی است که به پیغمبر در خودش یک همچون احساس دست داده است. بله، اول باید صحبت کنیم، شما قرآن را قبول داری یا نداری؟ این هایی که این حرف ها را می زنند، می گویند: قرآن را قبول داریم. اگر قرآن را قبول دارید: قرآن می گوید: ««أنزلنا»؛ أنزلنا یعنی از بیرون نازل کردیم. وقتی می گویی از بیرون نازل کردیم یعنی فقط یک حالت درون گروی نیست.

▪ سؤال: باتوجه به اینکه خود خداوند امر به صلوات می کند، چرا در آینه «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی» این صلوات شامل اهل بیت و آل پیامبر نشده است؟

ـ جواب: اولاً این که قرآن همه مسایل را نگفته است. قرآن می گوید که: «و لیطوفوا بیت العتیق»(۳) طواف کنید، اما هفت تای آن در حدیث است. «اقیموا الصلاه »، اما دو رکعتی اش در روایت است. این جا هم گفته است: «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه»، آن وقت چگونه؟ روایت داریم از پیغمبر پرسیدند چگونه صلوات بفرستیم. این جا یک چیز شیرینی است، برایتان بگویم. پرسیدند: «کیف نصلی». وقتی آیه نازل شد؛ «ان الله و ملائکته یصلون… یا أیها الذین امنوا صلوا…» گفتند یا رسول الله «کیف نصلی». این را بنده تحقیق کرده بودم در شش کتاب است؛ یعنی صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابی داود، ابن ماجد.
در تمام شش کتاب درجه یک اهل سنت بود همه این را نقل کرده اند. که پرسیدند: کیف نصلی: که چگونه صلوات بفرستیم؟ پیغمبر فرمود: این طوری صلوات بفرستید؛ «اللهم صل علی محمد و آل محمد». آن وقت، لطیفه اش این جا است، همان شش کتابی که می گویند، بگویید «صل علی محمد و آل محمد»، تمام شش کتاب نوشته اند پیغمبر صلی الله علیه و سلم، «آل» را نمی گوید. در زمان شاه به آذربایجان بخشنامه کرده بودند که دبیران مدرسه در مدرسه ترکی حرف نزنند، چون بچه ها در خانه ترکی حرف می زنند، شما فارسی حرف بزنید که فارسی شان هم قوی شود. رئیس دبیرستان می گفت: بخش نامه ای که گفته بود ترکی نگویید، من همان بخشنامه را به زبان ترکی گفتم. حدیثی که می گوید بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد»، همان حدیث می گوید: «صلی الله علیه و سلم». و لذا حدیث داریم صلوات ابتر نفرستید، آل محمد هم باشد. آن وقت شیعیان تانزانیا این طوری صلوات می فرستند.
چون گفتیم بین محمد و آل محمد جدایی نیندازید، این ها در نفس هم جدایی نمی اندازند. ما، ایرانی ها در نفس جدایی می اندازیم.

▪ سؤال: با توجه به بعضی نظریه ها که می گویند دین خدا کامل و پخته نیست، تجربه دینی عارفان مکمل و بسط دهنده تجربه دینی پیامبر است. این سخن را لطفاً نقد نمائید.

ـ جواب: عارفان یک بعد بیشتر ندارند. اصلاً جامعیت یک چیزی است، الآن مکتب هایی که هست، یک مکتب می گوید اقتصاد اصل است. قصه اش را دارید که یک عده ای کور رفتند، فیل بشناسند، گفتند بابا شما که کور هستید، چطور؟ گفت: بابا دست می مالیم به یک جایش یک چیزی می گوییم. یکی دست روی پایش گذاشت گفت مثل ستون است. یکی دست به شکمش گذاشت، یکی دست به خرطومش گذاشت، گفت مثل لوله است. مکتب ها و ایسم ها و ایست ها، این ها هر کدام…؛ یکی می گوید اقتصاد درست شود حل می شود. یکی می گوید که شهوت تأمین شود حل می شود. هر کسی چیزی می گوید. با یک نگاه جامع، اسلام و قرآن ما دینی است.
که هم می گوید طاغوت را بکشید، آیه اش این است: «قاتلوا ائمه الکفر» ]۴[ ، از آن طرف می گوید بچه کوچک که می خواهد اتاق ننه برود در بزند «والذین لم یبلغ الحلم» ]۵[، بچه هایی که هنوز محتلم نشده اند، ثلاث مرات در بزنند. از انگشت زدن به در اتاق بچه کوچک تا «فقاتلوا ائمه الکفر». چانه عارف کجاست یک همچون حرفی بزند. زنده باد قرآنی که شتر را به آسمان وصل می کند. «الی الابل کیف خلقت و الی السماء کیف رفعت». ]۶[ حرف های عارف را جز شاگردانش کسی نمی تواند بفهمد. قرآن اسپرم و منی را کنار کهکشان ها گذاشته است: «اما رأیتم ما تمنون؟». ]۷[
به اسپرم و نطفه خودت دقت کرده ای؟ بعد همان سوره می فرماید: «فلا اقسم بمواقع النجوم»، ] ۸[ مواقع نجوم یعنی مدار ستاره ها. نمی گوید: ستاره ها. آخر همیشه مدار از خودش بزرگتر است. همیشه جاده از ماشین بزرگتر است. یعنی تک سلول را با مدار ستاره در یک سوره آورده است. آسمان ها را با دکان بقالی پهلوی هم گذاشته است. «والسماء رفعها و وضع المیزان آلا تطغوا فی المیزان». ] ۹[ توازن درکهکشان است، شما در مغازه بقالی توازن را برقرار کن. عارف چیزی نمی تواند بگوید.
بنابراین دیدی که منی با مدار، کهکشان با بقال، شتر با آسمان، تنگول در خانه با فقاتلوا ائمه الکفر. عظمت قرآن…، باید گفت حیا هم خوب چیزی است. این جا مدرسه فیضیه است. ناله ای که زدم اقرأ بود. تقاضا می کنم از تمام طلبه ها مباحثه تفسیری در کنار درس شان باشد. اگر حوزه گذاشت الحمدالله رب العالمین، کما این که گذاشته اند. اگر هم نبود، خودتان تفسیر مطالعه کنید. و خودم هم یک تجربه عملی هستم. بیست و چهارسال است جز تفسیر هیچ چیز مطالعه نمی کنم. همه چیز هم داریم. گاهی هم روایت مطالعه می کنم. اجمالاً تقاضای من این است که قرآن تعداد ۸۶۲ قصه دارد، می خواهید قصه بگویید، قصه های قرآن را بگویید. چرا قصه هایی را می گویید که انسان شک دارد که راست است یا دروغ. همه چیز هم در قرآن است.

پانوشت ها:

۱- والعصر.
۲- قیامت، ۵؛ انسان می خواهد بدون ترس گناه کند و آزاد باشد.
۳- حج، ۹۲.
۴- توبه، ۲۱
۵- نور، ۸.۵
۶- غاشیه، ۷۱؛ آیا به شتر نمی نگرید که چگونه خلق شده است، به آسمان نگاه نمی کنند که چگونه برافراشته شده است.
۷- واقعه، ۸۵؛ از نطفه ای که در رحم می ریزد آگاهی دارید؟
۸- واقعه، ۵۷، سوگند به پایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها.
۹- الرحمن، ۷؛ و آسمان را برافراشت و میزان و قانون در آن گذاشت.

روزنامه کیهان ( www.kayhannews.ir )


more post like this