نویسنده:قماشی، سعید
تاریخ درج : ‎1389/2/2 | بازدید : 1012
کلید واژه ها :

چکیده:

دلیل عقل از دیرباز در نظریه پردازی علوم اسلامی و نیز در فقه شیعه، جایگاه ویژه ای داشته است. دانشمندان اسلامی از عقل، بهره ها برده اند و فقهای شیعی در فهم متون و استخراج احکام آن را یکی از دلایل چهارگانه فقه برشمرده و از این راه، کاستیهایی را برطرف نموده اند.

این نوشتار، با نگاهی تاریخی – تحلیلی به مقوله بهره وری از عقل، از ابتدای شکل گیری فقه شیعه، به عنوان یکی از ادله احکام فقهی پرداخته است و با بررسی مفهوم عقل و پیشینه به کارگیری آن در فقه شیعه، این مهم را با تقسیم بندی و تبیین دوره های نیاز به اجتهاد و مراحل و رویکردهای گوناگون به دلیل عقل و بهره وری از آن، عهده دار شده است.

ضرورت بحث

بازشناسی جایگاه عقل در فقه شیعه و بررسی زمینه های بهره مندی از آن، بدین روست که از یک سو بشر امروز بویژه غربی، به دلایل گوناگون تکیه گاه خویش را برای دست یابی به انواع آگاهی، عقل (1) قرار داده است و منبع دیگری را برای تحصیل معرفت نمی پذیرد. از دیگر سو دینداران بویژه مسلمانان بر این باورند که خداوند دست کم بسیاری از علوم مورد نیاز بشر را در حوزه هایی چون اخلاق، حقوق، سیاست، تعلیم و تربیت در متون وحیانی (قرآن و سنت) در اختیار وی قرار داده و تنها وظیفه انسان، فهم متون و استخراج احکام مرتبط با آن حوزه هاست. وجود این امر، تعارض روشنی میان فرهنگ غربی خردباور و فرهنگ اسلامی وحی باور، پدید آورده است که امروزه نمودهای آن بسیار برجسته است و از جمله عوامل (یا تنها عامل) چالش نظری جمهوری اسلامی ایران با دنیای غرب، در عرصه های گوناگونی چون حقوق، سیاست، تعلیم و تربیت و…همین امر به شمار می آید. اندیشمندان مسلمان نیز که خود از دیرباز در حوزه های گوناگون در باره جایگاه عقل در فهم متون و تعیین احکام افعال انسان، دچار چالش بوده اند، امروزه بیش از پیش به بحث و گفتگو در باره جایگاه عقل در عرصه فرهنگ اسلامی و بویژه فقه، خویش را نیازمند می بینند.

مقاله پیش رو، نگاه تاریخی – تحلیلی به مساله شکل گیری بهره برداری از عقل به عنوان یکی از منابع احکام از اوائل فقه شیعه تا کنون است. بحث در باره زمینه های بهره مند شدن از توانایی عقل و روشن ساختن ظرفیتهای بهره وری از آن در فقه شیعه را به مجالی دیگر وامی نهیم.

گفتار اول: بررسی واژه عقل و دلیل عقل

در این نوشته واژه عقل با توجه به خاستگاه فرهنگی آن که زبان عربی و آموزه های اسلامی است، مورد بررسی قرار می گیرد و منظور این مقال از عقل چنین مفهومی خواهد بود. عقل که برابر فارسی آن خرد است در سه معنای حدثی، اسم ذات و اسم معنا به کار رفته است. معنای حدثی مانند حبس، حفظ و تثبیت در امور; معنای اسم ذات چون حبل و دیه و اسم معنا مانند نیروی تمیز، فهم و علم. (2)

چنین به نظر می آید که همه معانی گفته شده از عقل به یک معنای کلی و مشترک که مانند روحی در کالبد آن واژه هاست، باز می گردد و آن عبارت است از چیزی مانند «توقف » و «ایست » و «نگه داشتن » که در هر یک از معانی یاد شده، مد نظر قرار دارد. در زبان فارسی نیز خرد به معنای دریافت، ادراک، تدبیر، فراست، هوش و دانش آمده است. (3)

با وجود این که دانشوران شیعی از دیرباز، از عقل به عنوان یکی از منابع احکام سود جسته اند ولی اندک کسانی به تعریف آن پرداخته اند. از میان دانشمندان شیعی، شیخ طوسی نخستین کسی است که در نوشته اصولی خود عقل را تعریف کرده است. وی در این باره می گوید:

عقل یک رشته از علوم است که وقتی در انسان جمع شود، وی عاقل می گردد. (4)

منظور ایشان از یک رشته علوم، مجموعه معرفتهای فطری و غیر فطری در قلمرو عقل نظری و عملی است. پس از ایشان در نوشته های اصولی دانشمندان عقل گرای شیعی چون علامه حلی، وحید بهبهانی، شیخ انصاری و…تعریفی از دلیل عقل دیده نمی شود. (5) بیشتر کسانی که در دانش اصول به مساله عقل پرداخته اند، بویژه پس از وحید بهبهانی، از خود عقل تعریفی به میان نیاورده و به تعریف دلیل عقل پرداخته اند. ظاهرا در دانش اصول، نخستین کسی که به تعریف دلیل عقل پرداخته، میرزای قمی است. وی در این باره می گوید:

مراد از دلیل عقل، حکم عقلی است که توسط آن به حکم شرعی می رسند و از علم به حکم عقلی به حکم شرعی منتقل می گردند. (6)

پس از وی دیگر دانشمندان اصولی (7) نیز به تعریف دلیل عقل پرداخته اند و نقطه مشترک همه آنها این است که دلیل عقل یعنی درک و حکم عقل نسبت به امری که می توان حکم شرعی را از آن به دست آورد. (8)

بر پایه آنچه گفته شد، منظور از عقل در نوشته کنونی که در پی بررسی جایگاه آن در فقه شیعه هستیم، همان دریافتها و احکام عقل در باره امری است که مرتبط با حوزه دخالت فقه است.

گفتار دوم: پیشینه به کارگیری از دلیل عقل در فقه شیعه

به طور کلی، نیاز به بهره مندی از عقل در چه فضا و میدانی پدید می آید؟ این میدان از چه روزگاری آغاز گردیده است؟ روند آن تا کنون چگونه بوده است، آیا پیوسته رو به رشد بوده یا گاهی نیز دچار قبض و بسط گردیده است؟ اینها پرسشهایی است که در ادامه بحث به پاسخ یابی آنها می پردازیم.

محور دست یابی به احکام، در فقه اسلام، یک رشته متون (قرآن و سنت) است و مادامی که واژگان به کار رفته در آنها از روشنایی و وضوح برخوردار باشند، فهم آنها دشواری ندارد و برای درک معنای مورد نظر نیازی به تلاش و تصرف نیست. همینطور در صورتی که متون برخوردار از وضوح و روشنایی نیستند و گونه ای پوشیدگی در آنها دیده می شود ولی چنانچه دسترسی به گوینده متن، ممکن باشد و بتوان با پرسش، پوشیدگیها را برطرف کرد، نیازی به تلاش و تصرف و یا اجتهاد، نیست. ولی اگر سخنان و کلمات در باره مساله مورد نیاز از وضوح برخوردار نباشند و گوینده آنها نیز در دسترس نباشد، تلاش و اجتهاد، زمینه پیدا می کند و آدمی ناچار است با تکیه بر توانایی و داناییهای خود، پرده های پوشیدگی را کنار بزند تا معنای متن را در باره مساله مورد نیاز، روشن سازد و این امر، چیزی جز اجتهاد نیست. پر واضح است که نیاز به اجتهاد نمی تواند جدای از بهره مندی از عقل باشد. بر این پایه می توان گفت، بهره مندی از عقل در عرصه اجتهاد شکل می گیرد و اجتهاد نیز در فضای ابهام و پوشیدگی الفاظ و کلماتی ضرورت پیدا می کند که گوینده آن واجب الاطاعة می باشد. بنابراین برای شناخت پیشینه بهره مندی از عقل در فقه شیعه بایستی، تاریخ نیازمندی به اجتهاد را پی گرفت.

در نوشته پیش رو نیاز به اجتهاد را در سه دوره پیامبر صلی الله علیه و آله، امامان علیهم السلام و دوران غیبت، پی می گیریم.

دوره پیامبر صلی الله علیه و آله

از دیدگاه شماری از دانشمندان شیعی اساسا چیزی به نام اجتهاد در روزگار پیامبر برای دست یابی به احکام شرع نبوده است. (9) در این روزگار، بیان احکام، تنها در قالب وحی لفظی در شکل قرآن و یا وحی غیر لفظی، در شکل سنت، بوده است. از این رو دیگر نمی توان زمینه ای برای استنباط و اجتهاد یافت تا نقش عقل را در آن روزگار مورد بررسی قرار داد.

دوره امامان علیهم السلام

از دیدگاه شیعه، پس از روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله چراغ هدایت خاموش نگشته و خداوند هنوز بشر را به خود وانگذاشته است و پیامبر گرامی اسلام علوم مورد نیاز جامعه را، پس از خود، به خاندان خویش با دو ویژگی علم و عصمت یا آگاهی و آزادی، سپرده است تا حرکت جامعه را راهنمایی کنند و پاسخگوی پرسشهای مولود زمان باشند. اندیشمندان شیعه بر آنند که پیامبر گرامی اسلام سنت خود را به کسی چون امام علی علیه السلام آموزانده و ایشان نیز آموخته های خود را در کتابی که در سخنان پیشوایان شیعه به نامهایی چون «صحیفه علی » یا «جامعه » از آن یاد گردیده، گردآوری کرده است و همواره شیعیان پاسخ پرسشهای خود را از زبان پیشوایان معصوم خود، در این کتاب می جسته اند. (10) بر این پایه آیا می توان گفت اساسا در روزگار معصومان علیهم السلام، اجتهاد و در پی آن بهره مندی از عقل وجود داشته است؟

اگر چه شیعیان چنان باوری دارند ولی لزوما برایند آن، بسته بودن باب اجتهاد و خاموشی عقل نیست; زیرا بر پایه گزارشهای تاریخی، در روزگار معصومان علیهم السلام گروهی بودند که با سود جستن از تشویقها و آموزشهای آنان، تنها به بازگو کردن سخنان آنان بسنده نمی کردند، بلکه افزون بر آن به تفریع فروع و یا اجتهاد نیز می پرداختند تا آنجا که حتی بازگو شده، شماری از یاران امامان علیهم السلام گرایش به رای و قیاس نیز داشته اند. (11) کسانی چون فضل بن شاذان و یونس بن عبد الرحمان، از این گروه قلمداد می شوند. در آن روزگار اجتهاد با مراجعه به نصوص شرعی، به معنای تطبیق قواعد و ترازها بر امور جزئی، توجه به عام و خاص، ناسخ و منسوخ، از میان بردن تعارض بین اخبار، مورد ستایش امامان علیهم السلام و نیاز یاران بوده است و طبیعی است این امر، چیزی جز اجتهاد نیست و در این باره، عقل کارایی شایسته ای دارد; زیرا اساسا بدون تلاش عقل چگونه می توان ترازها و قواعد را بر امور جزئی منطبق ساخت و عام و خاص و ناسخ و منسوخ را کشف کرد؟

دوران غیبت

با آغاز دوران غیبت کبرا حدود سال 330 هجری، زمینه های دوران نوینی در فقه شیعه در مقایسه با حضور معصوم علیه السلام فراهم می گردد; زیرا بر پایه باور شیعه، با حضور معصوم علیه السلام گوش به اندازه فراوان به کار آمده و سخنان بسیاری را از امام علیه السلام شنیده است و اکنون نوبت آن است که شنیده ها سامان یابد و در گستره زمان آماده چالشهای سترگ و نبردی سنگین گردد و با سرمایه ای که از آموزه های امامان علیهم السلام اندوخته است، پاسخ پرسشهای نو را جستجو کند و این چیزی جز نیازمندی افزون بر گذشته، به اجتهاد نیست. دوران غیبت کبرا برای شیعه، مانند دوران پس از پیامبر صلی الله علیه و آله برای اهل سنت است; زیرا در هر دو برهه دو گروه با دیدگاه ویژه خود با فقدان معصوم علیه السلام روبرو گشتند و خویش را یگانه و تنها در برابر انبوه پرسشهایی یافتند که در برخی موارد، پاسخهای روشنی در میراث به یادگار مانده از پیشوایان معصوم در باره آنها دیده نمی شد و این امر، زمینه گسترده تری را برای روی آوری به عقل و بهره مندی از دانایی و توانایی آن فراهم می کرد. طبیعی است نقطه آغازین بهره گیری از توان عقل، زاویه ای تنگ و باریک است که هرچه از روزگار معصوم علیه السلام دورتر شود، با وجود فراوانی پرسشها و محدودیت نقل، نیاز به اجتهاد و عقل، افزون تر می گردد و از برهه ای به برهه ای برجسته تر می شود. با این همه، فرایند گرایش به یاری جستن از عقل در جامعه شیعه، پیوسته و بدون مانع نبوده است; زیرا در پاره ای از زمان با رویش جنبش رویگردانی از اجتهاد که یک بعد آن نیز رویگردانی از عقل است، بهره مندی از آن دچار رکود گردیده است اگر چه در نهایت این حرکت که به نام اخباریگری آوازه یافت، کمک شایانی به عنصر اجتهاد و یاری جستن از عقل کرد و موجب شد تا ابعاد اجتهاد، بویژه عقل، شفاف تر شود، بدین رو می توان گفت پس از غیبت کبرا دو اندیشه اخباریین و اصولیین یا مجتهدان پدید آمد که از آنها بایستی به نام دو شیوه برخورد با متون یاد کرد. از این رو در دوران غیبت، دو روش بهره گیری از متون (قرآن و سنت) دیده می شود، برخی بر این روش بودند که قرآن و سنت از جلوه های وحی شمرده می شوند و وظیفه ما در برابر آنها چیزی جز فهم و به کارگیری نیست و بی چون و چرا بایستی آنها را پذیرفت. این گروه هر گونه دخالت دادن رای انسانی را در برداشت از سخنان امامان علیهم السلام مردود می شمارند; زیرا بر این باورند که شناختهای بشری نارس و در بیشتر زمینه ها، بر پایه گمان پدید می آید و بدین رو نیز تقلید را روا نمی دارند چرا که از نگاه آنان تقلید یعنی پیروی کردن از یک رشته دانشهای نارس بشری و عقل آدمی چنین چیزی را با توان دست یابی به شناختهای درست که از راه گردن نهادن به سخنان امامان علیهم السلام پدید می آید روا نمی شمارد. (12)

برخی دیگر بر آنند اگر چه قرآن و سنت راستین از کژی و کاستی پاک شده اند ولی اوضاع و چگونگی زمان، حتی هنگام حضور معصوم علیه السلام این گونه نبوده است که سنت راستین به دست دوستداران برسد; زیرا هنگام حضور نیز سخنان منسوب به امامان علیهم السلام آمیخته با تقیه و حیله و نیرنگ بوده است چه رسد به روزگار غیبت و زمانی که اکنون ما در آن قرار گرفته ایم. از دیگر سو همه آیه های قرآن و سخنان امامان علیهم السلام شفاف و آشکار نیست و گاهی آدمی در فهم آنها با پوشیدگی رو به رو می شود و اگر هم شفاف باشد گاهی به گونه ای نیست که با شرایط کنونی سازگار باشد، بودن چنین دشواریهایی، فضایی تیره و تار پدید می آورد و به ناچار آدمی را به سوی اجتهاد که بر چرخه عقل و داوریهای انسانی استوار است می کشاند. از این رو، ناگزیر می شود که فن سندشناسی را بیافریند و به پالایش سخنان منسوب به امامان علیهم السلام همت گمارد و از دیگر سو ناچار می شود برای دست یابی به اندیشه درست امامان علیهم السلام ذهن خود را به ترازها و قاعده های عقلانی و عقلایی مجهز سازد; زیرا خداوند دین خود را بر پایه فطرت آدمی و اصول عقلانی استوار گردانیده است.

با نگاه به آنچه گفته شد، در یک نگرش گسترده می توان تحولات رخ داده در فرایند بهره گیری از عقل را در این دوران به سه مرحله بخش بندی کرد:

1- مرحله روی آوری به عقل و روشهای عقلانی در استدلالات اصولی و فقهی بدون این که از عقل به عنوان یکی از منابع دست یابی به احکام یاد گردد. (قرن چهارم تا ششم هجری) .

2- مرحله ای که افزون بر روی آوری به عقل از آن به عنوان یکی از منابع دست یابی به احکام یاد می گردد بدون این که از آن تعریف شود و در باره آن کند و کاوی انجام پذیرد. (اواخر قرن ششم تا قرن سیزدهم هجری) .

3- مرحله ای که از عقل به عنوان یکی از منابع دست یابی به حکم تعریف می شود و در باره آن به کند و کاو می پردازند. (قرن سیزدهم تا کنون) .

مرحله اول:

در این مرحله می توان از کسانی چون ابن جنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی نام برد. ابن جنید (متوفای 380ق.) در پاره ای موارد مانند اهل سنت برای دست یابی به حکم، از قیاس که در زمره روشهای عقلی است، سود برده است. (13)

پس از ابن جنید، شیخ مفید (413- 336) در نوشته های خود، بویژه نوشته های کلامی به گونه برجسته از عقل بهره جسته است تا آنجا که آشکارا در نوشته اصولی خود، بنا بر گزارش شاگردش، از عقل به عنوان وسیله ای برای شناخت حجیت قرآن و دلایل اخبار، یاد می کند. (14) وی در مباحث فقهی خود نیز گاهی از دلیل عقل برای اثبات یا تایید حکم شرعی چون جواز نکاح متعه، سود جسته است و در بر شمردن دلیل آن می گوید: «لنا العقل و الکتاب و السنه و الاجماع و..» . (15) وی در تحلیل دلیل عقلی می گوید: نکاح متعه از آن رو جایز است که خالی از هر گونه نشانه های مفسده و ضرر است. (16)

پس از شیخ مفید، سید مرتضی (436- 355) به گردآوری مشروح دانش اصول همت می گمارد و به گونه مفصل در کتاب «الذریعة الی اصول الشریعة » به مباحث اصولی می پردازد و در جاهای بسیاری برای اثبات مسائل اصولی و همینطور مباحث فقهی خود، به دلیل عقل روی می آورد ولی هیچگاه از آن به عنوان منبع احکام شرع، یاد نمی کند. (17) وی در جاهای گوناگونی از آثار فقهی خود تصریح می کند اگر حادثه ای پدید آید و حکم آن در کتاب، سنت و یا اجماع نبود، بایستی بر پایه دلیل عقل حکم کرد. (18) وی اساسا به عنوان قاعده کلی باور دارد «ناگزیر در هر یک از احکام افعال، اصل ضروری عقلی وجود دارد.» منظور وی از اصل ضروری عقلی، لزوما اصول عملیه نیست، بلکه یک رشته قواعد و دلیلهای عقلی است که هم عرض نصوص و به عنوان پشتوانه می توان از آنها سود جست، مانند آنچه که شیخ مفید برای جواز نکاح متعه گفته بود. سید مرتضی عقیده دارد، هر سودی که زیان دنیوی و اخروی در آن دیده نمی شود به حکم ضروری عقل مباح است. (19)

پس از سید مرتضی شیخ طوسی (460- 385) مفصل ترین اثر اصولی را به نام عدة الاصول پدید می آورد. وی در کتاب یاد شده بخشی را به نام «فی ذکر ما یعلم بالعقل او السمع » گشوده است و به بخش بندی دانش به ضروری و اکتسابی همت می گمارد و دانشهای اکتسابی را به دو قسم عقلی و سمعی تقسیم می کند و به گونه روشن در این باره به کاوش می پردازد و به عنوان یک دانشمند شیعی روی آوری به عقل و نیاز به آن را به اوج می رساند، با این همه، وی نیز مانند گذشتگان خود آن را در رشته منابع احکام یاد نمی کند ولی در حکم آخرین قطره ای است که در ظرف روزگار خود می چکد و آن را لبریز می سازد و زمینه ساز مرحله دوم می شود.

مرحله دوم:

پس از آن که نوعی روی آوری به دلیل عقل در تحلیلهای اصولی و فقهی دانشمندان پیشین دیده شد، نیاز به دلیل عقل به عنوان یکی از منابع دست یابی به حکم، آشکار می گردد. از این رو ابن ادریس حلی (598- 543) با تاثیر پذیری و الهام از سخنان سید مرتضی آن گونه که از مطالعه مقدمه کتاب «السرائر» به دست می آید (20) عقل را آشکارا در رشته منابع احکام می شمارد ولی در این باره سخنی بیشتر نمی گوید، با این همه، سخن وی به لحاظ شکلی گامی بلند در روی آوری به عقل شمرده می شود.

پس از وی دانشمندان شیعی سخن یاد شده را می پذیرند و بدون هر گونه مناقشه ای و بدون این که به تعریف و کند و کاو در باره ماهیت دلیل بپردازند به بخش بندی آن همت می گمارند. از این رو از ویژگیهای دوره یاد شده، تقسیماتی است که از دلیل عقل یاد می گردد. نخستین کسی که به این بخش بندی پرداخته محقق حلی (متوفای 676) در مقدمه کتاب معتبر است. وی پس از آن که دلیل عقل را یکی از مستندهای احکام یاد می کند، بدون تعریفی از آن، دلیل عقل را دو قسم می کند، یک قسم آن دلیلی است که توقف بر خطاب شارع ندارد; مانند وجوب رد ودیعه. قسم دیگر دلیلی است که بر خطاب شارع توقف دارد و آن عبارت است از لحن الخطاب، فحوی الخطاب و دلیل الخطاب. (21) دانشمندان پس از محقق حلی همین سخن را پایه قرار داده و تنها اقسام دیگری بر آن افزوده اند. (22)

مرحله سوم:

در این مرحله نگاه ویژه ای به دلیل عقل شده و بیشتر از گذشته به آن همت گمارده اند; یعنی آن را تعریف کرده و به تحلیل آن پرداخته و ابعاد بیشتری از آن را روشن ساخته اند. آغازگر این مرحله، میرزای قمی به شمار می آید. (23) او نخستین کسی است که به تعریف و تحلیل دلیل عقل پرداخته است و کسان دیگری چون شیخ محمد حسین اصفهانی، (24) شیخ محمد تقی اصفهانی (25) و بنابر نقل محمد رضا مظفر، محسن کاظمی اعرجی، (26) شیوه وی را ادامه داده اند.

همانگونه که دیده می شود، دانشمندان یاد شده در زمره شاگردان مرحوم وحید بهبهانی به شمار می آیند که پس از وی با الهام و تاثیرپذیری از او، دریچه دیگری را در بحث دلیلهای عقلی گشوده اند. چنین گرایش برجسته ای به بحث دلیلهای عقلی ره آورد تلاشهای خستگی ناپذیر آن فرزانه روشن ضمیر است. وی برای زنده نگه داشتن اجتهادی که بر پایه اصول عقلانی و عقلایی است درگیری نفس گیری را با گروه اخباریان به انجام رسانید و با کوشش سترگ خویش، شریعت را از چنگال جمودگرایی اخباریان رهایی بخشید و حاصل اندیشه های وی در دو اثر «الفوائد الحائریة » و «الرسائل الاصولیة » نمایان است. بدین رو شایسته خواهد بود روح کلی حاکم بر اندیشه وی یاد گردد تا آشکار شود چگونه زمینه ساز مرحله سوم گردیده است؟

آنچه از بررسی دو اثر اصولی وی بدست می آید این است که اگر چه او با اندیشه اخباریان مبنی بر وانهادن اجتهاد که یک بعد آن نیز، کنار گذاشتن تلاشهای عقلانی است مخالفت می ورزیده (27) و بر فهم عقلانی متون دینی پافشاری می کرده است با این همه در نوشته های وی بحث دلیل عقل به عنوان منبع دست یابی به حکم، وجود ندارد. او در بحثی به نام «فی طرق ثبوت الاحکام الشرعیة » هیچ اشاره ای به دلیل عقل به عنوان منبع دست یابی به حکم ندارد. (28) و در بحثی به نام «فی عظم خطه الفقه » می گوید، تفاوت دانش فقه با دانشهایی مانند طب در این است که دانش طب بر پایه اموری تجربی و عقلانی استوار است و حال آن که دانش فقه در بیشتر موارد، تعبدی است. (29) با این همه روحی که بر مباحث وی با اخباریان حاکم است، برخاسته از یک عقلانیت سترگ و سنجیده است. او نمی پذیرد که در دست یابی به احکام، تنها بایستی به الفاظ و واژگانی که در متون دینی وجود دارد، تکیه کرد و نقش انسان تنها شنیدن و به کاربستن آنها باشد بدون این که آدمی عقل و هوش خود را به کار گیرد. او بر این باور است که مجتهد در برخورد با نصوص دینی نبایستی تماشاگر باشد بلکه به دلایلی که در نوشته های خود آورده بایستی ایفای نقش نیز بنماید ولی یک نقش هوشمندانه و همراه با به کارگیری قواعد عقلانی و عقلایی. او عقیده دارد بایستی روایات را پالایش کرد و با ترازهای عقلانی سنجید و از نظرگاه سند و متن به دیده باریک به آنها نگریست. وی به شدت مخالف برخورد ساده با روایات است و بر این باور پای می فشارد که فهم نصوص بایستی بر پایه تکنولوژی اجتهاد استوار گردد. (30)

عقلانیتی که وحید بهبهانی بر آن اصرار می ورزد در فهم نصوص است، نه در منبعیت عقل برای دست یابی به حکم شرع. از سخنان او چنین بر می آید که بایستی روایات را عاقلانه و درایت آمیز فهمید. ای بسا در اثر بیان برجسته و موشکافانه نارساییهای عمدی و خطایی در نقل روایات که از سوی او وجود داشته است، اندیشه انسداد باب علم در ذهن شاگرد وی یعنی میرزای قمی، نقش می بندد و دلیل عقل به عنوان منبع اجتهاد نزد وی برجسته شده و به تعریف و تحلیل آن می پردازد. (31) پس از میرزای قمی، دلیل عقل نسبت به گذشته بیشتر در کانون اندیشه دانشمندان شیعی قرار می گیرد اگر چه هنوز در مباحث اصولی آن گونه که شایسته است منزلت در خور را نیافته است با این همه در درسهای خارج حوزه به آن می پردازند (32) و کسانی چون محمد رضا مظفر (33) و سید محمد باقر صدر (34) به گونه مفصل در نوشته های خود به آن توجه کرده اند و بسا هنوز راه درازی پیش رو باشد و پیرامون آن پرسشهای فراوانی چهره نمایی کند.

در بخش دوم بحث، به زمینه های سودجستن از دلیل عقل از دیدگاه فقه شیعه، خواهیم پرداخت.

پی نوشت ها:

1. منظور از عقل هرگونه یافته های بشری است به جز عرفان.

2. ابن منظور، لسان العرب.

3. علی اکبر دهخدا، لغت نامه.

4. عدة الاصول، ج 1، ص 23: «والعقل هو مجموع علوم اذا حصلت کان الانسان عاقلا.»

5. در برخی نوشته های اصولی که اخیرا نگاشته شده از عقل به عنوان نیرویی که توانایی درک استلزامات عقلی را دارد، تعریف شده است. ر.ک.: عبد الهادی الفضلی، دروس فی اصول الفقه الامامیه، ج 2، ص 352.

6. قوانین الاصول، ج 2، ص 258: «والمراد بالدلیل العقلی هو حکم عقلی یتوصل به الی الحکم الشرعی و ینتقل من العلم بالحکم العقلی الی الحکم الشرعی.»

7. سید محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، ج 2، ص 202. محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 118.

8. ناگفته نماند، در بیشتر نوشته های اصولی دانشمندان شیعی، در این باره که آیا احکام عقلی در برگیرنده علوم تجربی نیز می شود یا خیر، خاموش است. تنها مرحوم وحید بهبهانی اشاره ای دارند که در آینده گفته خواهد شد.

9. شیخ طوسی، عدة الاصول ج 2، ص 732. سید مرتضی، الذریعة الی اصول الشریعة ج 2، ص 794. محقق حلی، معارج الاصول، ص 180. عبد الهادی الفظی، تاریخ التشریع الاسلامی، ص 44.

10. مجموعه این دست روایتها، در کتاب اعیان الشیعه مرحوم سید محسن امین، ج 1، ص 93 به بعد یاد گردیده است.

11. سید محمد حسین بروجردی، جامع الاحادیث الشیعه، ج 1، ص 273; حسین مدرسی مقدمه ای بر فقه شیعه، ص 30; امام خمینی رحمه الله، رساله اجتهاد و تقلید، صص 128- 125; جعفر سبحانی موسوعة طبقات الفقهاء، القسم الثانی، ص 226- 208.

12. محمد امین استرابادی، الفوائد المدنیة، برای نمونه ص 47 به بعد و ص 90 به بعد.

13. شیخ طوسی، الفهرست، ص 209، میرزا عبد الله افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج 5، ص 19.

14. شیخ مفید، التذکرة باصول الفقه، (سلسلة مؤلفات الشیخ المفید)، ج 9، ص 28.

15. شیخ مفید، خلاصة الایجاز فی المتعة، (سلسلة مؤلفات الشیخ المفید)، ج 6، ص 22.

16. همان.

17. الذریعة، ج 1، صص 283 و 484 و ج 2، صص 228- 222 و ص 332 به بعد و ص 675.

18. رسائل الشریف المرتضی، المجموعة الاولی، ص 21- 20 و المجموعة الثالثة ص 313.

19. الانتصار، ص 109.

20. السرائر، ج 1، ص 49.

21. المعتبر، ص 6.

22. شهید اول، ذکری للشیعه، صص 53- 52; فاضل تونی، الوافیه، صص 239- 171.

23. قوانین الاصول، ص 258.

24. الفصول الغرویه، ص 216.

25. هدایة المسترشدین، ص 221.

26. اصول الفقه، ج 2، ص 111.

27. الرسائل الاصولیة، صص 41 و 23.

28. همان، ص 297.

29. همان، ص 91.

30. الرسائل الاصولیة، ص 42 به بعد.

31. قوانین الاصول، ص 258.

32. شهید صدر، بحوث فی علم الاصول، ج 4، ص 119; ناصر مکارم شیرازی، انوار الاصول، ج 2، ص 494.

33. اصول الفقه، ج 1، ص 198 و ج 2، ص 115.

34. المعالم الجدیدة، ص 146، دروس فی علم الاصول، ج 1، ص 311 و ج 2، ص 202

منابع : مجله رواق اندیشه، شماره 3 |http://www.hawzah.net


more post like this