اصل تقيه و حفظ اسرار

زمانى كه سخن از همزيستى مسالمت آميز پيش مى‏آيد و به عنوان اصلى در روابط و سياست خارجى پذيرفته مى‏شود، در كنار اين، اصل ديگرى خودنمايى مى‏كند، زيرا حتى دو برادر نمى‏توانند در همه باورها، منافع و اهداف با هم مشترك باشند، چه رسد به دو دولت كه هر كدام نماينده‏ى افكار و باورهاى يك ملت‏اند و آرمان و اهداف ويژه اى را براى جامعه و ملت خويش و نيز براى جهان پيرامون در سر مى‏پرورانند. علاوه بر آن، دولت‏ها همواره به دنبال منافع ملى خود هستند و معمولا سعى مى‏كنند اين گونه منافع را پشت نقاب ايدئولوژى‏ها يا شعارهاى انسان دوستانه مخفى نمايند.
در بحث همگرايى مطرح شد كه حتى قرآن براى برقرارى و تثبيت روابط بين آيين ها و مسلك‏ها دعوت به مشتركات مى‏كند. لذا، بايد پذيرفت همان گونه كه مشتركات موجب اشتراك مساعى و توافق مى‏شود، بروز و ظهور اختلاف نظرها (اعم از باورها و به تبع آن آرمان -ها، اهداف و منافع) اميد توافق و همزيستى مسالمت آميز را كم تر م يكند و گاهى ضريب آن را به صفر مى‏رساند، از اين رو افراد زمانى كه به همزيستى انديشيده و قدرت و توان برترى و دفاع از باورها و يا اهداف خويش را نداشته‏اند و براى ديگران تاب تحمل آن نبوده است، با پوشيده نگه داشتن آن باورها و اهداف از ايجاد تنفر و تحريك طرف مقابل پرهيز كرده اند. معمولا آن چه فرصت طلبان و آتش افروزان بدان پرداخته و اقوام و ملل جهان را به تنازع كشانده، موجبات ضعف يا نابودى آنان شده‏اند تا خود به منافع و اهداف خويش برسند، همين مسایل اختلافى به طور عموم بوده است. تقيه، كتمان و عدم بروز همين اختلافات در امور مختلف است.

1. مفهوم تقيه‏

در لسان العرب چنين آمده است:
التقية و التقاة بمعنى، يريد انهم يتقون بعضهم بعضهم و يظهرون الصلح والاتفاق و باطنهم بخلاف ذلك؛ تقيه به اين معناست كه كسانى در واقع خواستار جنگ باشند، ولى وانمود كنند كه صلح طلب هستند(1).
علامه طباطبايى ذيل آيه‏ى (الا ان تتقوا منهم تقية)(2) مى‏نويسد: كلمه«الآتقاء» در اصل به معناى پناه گرفتن به خاطر ترس است، پس چه بسا از باب استعمال مسبب در مورد سبب به معناى خوف (ترس) هم به كار رفته و شايد تقيه در مورد آيه از اين قبيل باشد(3).
شيخ انصارى، تقيه را چنين تعريف مى‏كند:
التحفظ عن ضرر الغير بموافقته فى قول او فعل مخالف للحق(4)؛ مقصود از «تحفظ» حفاظت از جان، دين، ناموس، عرض و مال است.
در سياست خارجى تقيه شامل حراست از تماميت ارضى كشور، منافع دولت اسلامى خارج از مرزها و اهداف و استراتژى‏ها و اخبار محرمانه مى‏باشد.

2. ادله تقيه در قرآن و سنت‏

نهى از پذيرش مودت و ولايت كفار از مسایلى است كه در قرآن تأكيد فراوانى بر آن شده، ليكن تقيه آن را استثنا كرده است:
(لايتخذ المؤمنون الكفرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شى‏ء الا أن تتقوا منهم تقية و يحذركم الله نفسه و الى الله المصير)(5).
علامه طباطبايى در ذيل آيه 28 سوره آل عمران مى‏فرمايد: اى آيه بنابر آن چه از ائمه عليهم‏السلام روايت شده، دلالتى آشكار بر جواز تقيه دارد، همان طور كه آيه‏ى نازل شده در قصه‏ى عمار و پدر و مادرش ياسر و سميه، بر جواز دلالت دارد:(من كفر بالله من بعد ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان… لهم عذاب عظيم)(6).
خداوند در اين آيه كسانى را كه بعد از ايمان آوردن كفر ورزند، تهديد به عذاب عظيم مى‏كند، ولى كسانى را كه ايمان در قلب شان محكم است و در ظاهر به اظهار كفر مجبور شوند، استثنا مى‏نمايد، چه بسا تقيه كردن و بر حسب ظاهر طبق دلخواه دشمن و مخالفان حق عمل نمودن، مصلحت دين و حيات آن را چنان تأمين كند كه ترك تقيه آن را تأمين ننمايد(7).
اخبار در مشروعيت تقيه و مدارا از ائمه عليهم‏السلام در حد تواتر است، گذشته از آن كه دلالت آيه نيز قابل دفع نيست(8). در تفسير صافى ذيل آيه‏ى (الا أن تتقوا منهم تقيه) از كتاب احتجاج از اميرالمؤمنين عليه‏السلام روايت مى‏كند كه: خداى تعالى تو را دستور داده تا در دين خودت تقيه كنى، و سواى اين كه فرمود: زنهار، زنهار، مبادا خود را به هلاكت افكنى و تقيه اى را كه به تو دستور داده ام رها كنى. زيرا با ترك تقيه سيل خون از خود و برادرانت به راه مى‏اندازى و نعمت هاى خود و آنان را تباه مى‏سازى و آن‏ها را خوار و ذليل دست دشمنان دين مى‏نمايى، با اين كه خداى تعالى به تو دستور داده كه وسيله عزت آنان را فراهم سازى(9).
امام صادق عليه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بارها مى‏فرمود:« لا ايمان لمن لا تقية له(10)؛ كسى كه تقيه ندارد، ايمان ندارد».
امام حسن عليه‏السلام درباره‏ى تقيه مى‏فرمايد:
ان التقية يصلح الله بها امة، لصاحبها مثل ثواب اعمالهم، و ان تركها ربها أهلك امة و تاركها شريك من أهلكهم…(11)؛ همانا تقيه اى كه خداوند با آن، امت را اصلاح كند، براى صاحب آن تقيه به اندازه‏ى پاداش است، پاداش مى‏دهند، و اگر آن تقيه ترك شود چه بسا امت به هلاكت افتد و كسى كه تقيه را ترك كرده، در گناه هلاكت امت شريك است.
امام حسين عليه‏السلام مى‏فرمايد:
لو لا التقية ما عرف ولينا من عدونا، ولو لا معرفة حقوق الاخوان ما عرف من السيئات شى الا عوقب على جميعها لكن الله عزوجل يقول: «و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير(12)؛ اگر تقيه نبود دوستان و ياران ما از دشمنان مان شناخته نمى‏شدند، و اگر شناخت حقوق برادران دينى نباشد از گناهان چيزى دانسته نمى‏شود، مگر آن كه بر جميع گناهان مجازات مى‏شود، ليكن خداوند-عزوجل- مى‏فرمايد: آن چه از مصيبت و گرفتارى به شما رسيد، به جهت اعمال خود شما بود، و بسيارى نيز بخشيده شد.
امام سجاد عليه‏السلام درباره تقيه مى‏فرمايد:
يغفر الله للمؤمنين كل ذنب و يطهر منه فى الدنيا و الاخرة ما خلا ذنبين: ترك التقيه، و تضييع حقوق الاخوان(13)؛ خداوند هر گناهى را از مؤمنان مى‏بخشد و دنيا و آخرت را از آن پاك مى‏كند، مگر دو گناه: ترك تقيه و از بين بردن حقوق برادران دينى.
شيخ انصارى در مورد ادله‏ى تقيه مى‏گويد:
و الاصل فى ذلك ادلة نفى الضرر و حديث«رفع عن امتى تسعة اشياء و منهاما اضطروا اليه». مضافا الى عمومات التقيه(14)؛ اولين دليل مشروعيت تقيه، «قاعده‏ى نفى ضرر» و حديث پيامبر صلى- الله عليه و آله و سلم كه فرمود: ن چيز(تكليف) از امت من برداشته شد، و آن نه چيز، چيزى است كه به انجام آن ناچار شوند (و تقيه مصداقى از آن است) و افزون بر آن آيات و روايات، خواهد بود.
عبدالاعلى از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: تحمل امر ما تنها به تصديق و پذيرفتن آن نيست. از جمله تحمل امر ما پنهان دارى و نگه داشتن آن از نا اهل است، به شيعيان ما سلام برسان و به آنان بگو: خدا رحمت كند بنده اى را كه دوستى مردم را به سوى خود كشاند، آن چه را مى‏فهمند به آنان بگوييد و آن چه را نمى‏پذيرند از آن‏ها بپوشيد(15).
و در جايى ديگر آن حضرت مى‏فرمايد: چيزى محبوب تر از تقيه روى زمين نزد من نيست، خداوند با تقيه انسان را رفعت مى‏بخشد و بدون آن او را خوار مى‏گرداند(16).
آن حضرت در مورد سخن ابراهيم عليه‏السلام كه فرمود: «انى سقيم»، مى‏فرمايد: «والله ما كان سقيما». قرآن از قول حضرت ابراهيم نقل مى‏كند: روزى كه قصد شكستن بت‏ها را داشت، در جواب مردمى كه از او خواستند آنان را در خروج از شهر همراهى كند، گفت: من مريض ام. امام ششم مى‏فرمايد(17): به خدا قسم! او مريض نبود(بلكه تقيه نمود).
اهميت تقيه را پيشوايان معصوم ما به حدى دانسته‏اند كه آن را سپر و پناهگاه مؤمن معرفى كرده و نه- دهم دين را در مراعات تقيه كه همان حفظ اسرار است، مى دانند.

3. حكم تقيه‏

تقيه از احكام ثانويه است. موضوع تقيه در موارد مختلف پذيراى احكام متفاوت پنج گانه مى‏باشد؛ بدين معنا كه تقيه در مواردى ترك يا انجام كارى را مباح، واجب و يا مستحب، و در مواردى ديگر مكروه يا حرام مى‏گرداند، حال آن كه حكم اوليه‏ى آن موضوعات خلاف حكم فعلى آن است؛ ولى زمانى كه اين صداقع، ضرر و يا خسارت سنگين مالى يا جانى را براى شخص يا جامعه در پى داشته باشد، حكم آن تغيير م يكند و دروغ واجب مى‏شود و افشاى اسرار، گناهى نابخشودنى خواهد بود. گاهى مصلحت فردى وجوب يا ترك تيه را ايجاب مى‏كند، ولى مصلحت جامعه برخلاف آن است كه قاعده‏ى اهم و مهم و يا دفع افسد به فاسد، وظيفه را مشخص مى‏نمايد و شخصى را از ترديد بيرون مى‏آورد، و گاهى نيز حالت ترديد باقى مى‏ماند و يا رجحان يك طرف به حد الزام نمى‏رسد كه در حالت اول، مجاز به ترك كار يا انجام آن است و در حالت دوم، طرف راجح مستحب خواهد بود.
شهيد(رحمت الله علیه) در قواعد چنين مى‏گويد: تقيه زمانى مستحب است كه ترس از زيان فورى نباشد و احتمال ضرر در دراز مدت بوده و يا زيان سهل باشد، و زمانى حرام است كه از ضرر، چه در كوتاه مدت و چه در دراز مدت، ايمن باشد يا تقيه موجب قتل مسلمانى شود. پس از اين بيان شيخ انصارى مى‏گويد: تقيه واجب آن است كه هر محظورى مانند انجام حرام و ترك واجب، مباح مى‏گردد(18). اهميت تقيه گاهى به حدى مى رسد كه انجام عملى حرام و يا ترك فعل واجب را تنها مباح نمى‏كند، بلكه يك الزام را بر مى‏دارد و الزام ديگرى مى‏آورد و كارى كه انجام آن واجب بود، حرام مى‏شود و بالعكس.

4. حدود تقيه‏

امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد:
التقية فى كل شى‏ء يضطر اليه ابن آدم فقد احله الله له(19)؛ در هر موردى كه آدمى زاد به تقيه ناچار شود، خدا آن را برايش حلال مى‏كند.
و باز مى‏فرمايد:
التقية فى كل ضرورة و صاحبها اعلم بها حين تنزل به(20)؛ تقيه در هنگام هر ناچارى است و تقيه كننده خود داناتر به آن است زمانى كه مشكل براى او پيش آيد.
وظيفه‏ى هر مسلمانى، نخست انجام احكام اوليه‏ى دين خداست، ليكن چون اسلام دين سهله و آسان است و سعادت دنيا و آخرت را در كنار هم براى انسان مى‏خواهد، بنابراين در مواقعى كه بين رعايت حدود الهى و مسایل حياتى انسان تزاحمى پيش آيد، خداوند با تقيه كه حكمى ثانوى است، اراده فرموده كه حيات بشرى را تا جايى كه به ذلت و خوارى و يا از دست دادن دين او منجر نشود، تأمين نمايد. امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد:
انما جعلت التقية ليحقن بها الدم فاذا بلغ الدم فليس تقية(21)؛ تقيه براى جلوگيرى از خونريزى وضع شده است، پس هر گاه به خونريزى رسيد ديگر تقيه نيست.
امام رضا عليه‏السلام مؤمن را با سه ويژگى معرفى مى‏كند: نخست، كتمان سرّ يا راز دارى است كه سنت خداوند مى‏باشد؛ دوم مدارا و سازش با مردم است كه سنت رسول خدا مى‏باشد و ويژگى سوم سنت ولى او، يعنى صبر و شكيبايى در بحران‏ها و مشكلات است(22).
در روايات متعددى(23) از حافظ سر و رازدار با عنوان «نؤمه» ياد شده است و او كسى است كه عالم به زمان خويش است و مردم را مى‏شناسد و با آنان رفتارى مسالمت آميز دارد، ولى نيات باطنى خود را كه براى مردم قابل پذيرش و فهم نيست يا با منافع آنان در تضاد است، از آنان مى‏پوشاند، لذا همه خير و نيكى را در دستان خود دارد و مهم ترين آن، رازدارى در برابر حكومت هاى ظالم مى‏باشد.
با توجه به مجموع روايات در باب«تقيه» و «كتمان سر و ذم الاذاعة» و قواعدى كه به آن استدلال شد، چنين بر مى‏آيد كه اين امور اختصاص به افراد ندارد، بلكه در سطح كلان به ويژه در روابط بين جوامع و ملل ديگر با دولت اسلامى كاربردى وسيع دارد. با عنايت كامل به اين اصل، چه بسا بيان و افشاى تمام اهداف و آرمان‏ها و باورهاى دولت اسلامى، به ويژه در سطح جهان و جوامع ديگر چيزى جز تحريك مخالفان براى ايجاد بحران و نفرت در افكار عمومى ملل ديگر، ثمرى نخواهد داشت. فاصله‏اى كه امروزه ميان مذاهب و فرق اسلامى و نيز ملل مسلمان ايجاد شده، اغلب از ابراز باورهاى به حق يا غير صحيحى نشئت مى‏گيرد كه فرق يا ملل ديگر آن را برنمى تابند و نفرت آنان را برمى‏انگيزد، حال آن كه حداقل در مذهب شيعه و سيره‏ى ائمه اطهار عليهم‏السلام تقيه، رازدارى و مدارا امورى مسلم است و ايشان همواره از برخى شيعيان كه مراعات اين امر را نمى كردند، شكوه داشته اند. پس، دولتمردان اسلامى و ديپلمات هاى آن در سراسر جهان و يا مبلغان و سخن گويان اين نظام، به عنوان اصلى براى جلب افكار عمومى و كاستن تنش‏ها بايد به روشى سخن گويند كه براى افكار عمومى كاملا منطقى و قابل دفاع باشد. از اين رو در بيان مسؤوليت هاى حاكم و دولت اسلامى، تبيين و به كارگيرى اصول و حتى واژه‏ها و القاب بايد به گونه اى باشد كه به غير از مسؤوليت و رسالتى كه هر مسلمانى دارد، برداشت نگردد و به عنوان حق و ادعا عليه ديگران مطرح نشود.

پی نوشت ها:

1. ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 404.
2. آل عمران (3) آيه‏ى 28.
3. الميزان، ج 3، ص 153.
4. مكاسب،(چاپ قديم)، ص 320.
5. آل عمران (3) آيه‏ى 28.
6. نحل آيه‏ى 106.
7. محمدحسين طباطبايى، همان، ص 153-163.
8. همان، 163.
9. همان.
10. محمدبن مسعود عياشى، تفسير قرآن، ج 1، ص 166.
11. بحارالانوار، ج 75، ص 414.
12. همان، ص 415.
13. همان.
14. مكاسب، ص 320.
15. اصول كافى، ترجمه‏ى سيد جواد مصطفوى، ص 225.
16. همان، ص 308.
17. همان.
18. شيخ مرتضى انصارى، همان.
19. كلينى، همان، ص 313.
20. همان، ص 311.
21. همان، ص 321.
22. مجلسى، همان، ص 68.
23. همان، ص 68-90.

منبع :مبانی، اصول واهدف سیاست خارجی دولت اسلامی ،سید صادق حقیقت ،پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی، تهران، 1385 ،صص149-151.


more post like this