نویسنده: احمد عابدی

از جمله اهداف «پیام حوزه » بیان دیدگاههای صاحب نظران پیرامون مسائل مختلف حوزوی است و مقاله حاضر آغازی در طرح این دیدگاههاست .

امیدواریم حاصبنظران آن را با دیده دقت ملاحظه کرده و در جهت تکمیل، اصلاح یا نقد این مقاله و طرح دیگر مباحث در زمینه مسائل مختلف حوزه بخصوص آموزشی آن ما را یاری فرمایند .

برای فراگیری زبان عربی و ادبیات آن سه روش وجود دارد:

الف) جمع بین بیان قاعده و شواهد آن;

ب) اکتفا به بیان قاعده و پرهیز از آوردن شواهد;

ج) آوردن متن فصیح عربی بدون بیان قاعده .

بسیاری از دانشگاههای دنیا روش سوم را ملاک عمل خود قرار داده اند، اما حوزه علمیه قم و نیز سایر حوزه های علوم دینی از قدیم روش اول را پذیرفته اند و تنها کتابهایی را محور درس و بحث خود قرار می دهند که هم قاعده را بیان کند و هم شواهد آن را کتابهای: جامع المقدمات، النهجه المرضیه، مغنی اللبیب، شرح النظام، شرح الشافیه، شرح الکافیه و . . . از همین نوعند . و کتابهایی که به روش سوم نوشته شده بودند مثل: البیان و التبیین از جاحظ، امالی از سید مرتضی، ادب الکاتب، مقامات الحریری، مقامات الهمدانی، المعلقات السبع و . . . از برنامه درسی حوزه ها خارج شدند . و کتابهایی نیز که اکنون در حوزه تدوین می شود همه از همان روش اول پیروی می کنند .

استشهاد فراوان جمال الدین عبدالله بن یوسف معروف به ابن هشام (متوفی ۷۶۱) در کتاب مغنی اللبیب به اشعار عرب جاهلی و مستهجن بودن معنای بعضی از آن اشعار از یک طرف و ذکر نکردن روایات در آن کتاب از طرف دیگر موجب شده که اکنون کتابهایی نگارش یابند که آن اشعار را نداشته و به عوض آن احادیث زیادی مورد استشهاد قرار گرفته است .

این سبک نگارش از دو جهت قابل تحقیق و بررسی است، اولا آیا حذف و نادیده گرفتن آن اشعار در کتابهای ادبی با این استدلال که ذهن شخص مبتدی را مشوش می کنند کار درستی است؟ و ثانیا استشهاد به حدیث تا چه حدی ممکن است؟ این مقاله به مطلب دوم می پردازد .

اثبات و استدلال بر مطالب و مفردات لغوی و قواعد ادبی به وسیله قرآن و کلام عرب خالص جاهلی همواره مورد قبول همه ادیبان بوده و کتابهای لغت و صرف و نحو و علوم بلاغت مملو از استشهاد به آیات و اشعار عرب جاهلی است و هیچکس در صحت این عمل مؤلفان این کتابها تردیدی به خود راه نمی دهد و این اجماع و اتفاق را همه پذیرفته اند . اما اعتماد به حدیث در علوم ادبی مورد تردید و اختلاف است .

اکثر علمای ادبیات استدلال به حدیث را جایز نمی دانند; یک تورق اجمالی در کتابهایشان نیز نشان می دهد که چگونه از استشهاد به احادیث پرهیز داشته اند . پیش از ورود در ادله دو طرف ذکر این نکته لازم است که هیچکس در فصاحت پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام و اینکه آنان فصیحترین عرب بوده اند کوچکترین تردیدی ندارد حتی آنان که منکر نبوت یا امامت ایشان بوده اند هرگز در کمال فصاحت و بلاغت سخنان آنان شکی به خود راه نمی دادند و همان طور که سخنان سفرای الهی در فقه، اصول فقه، فلسفه، کلام، تاریخ، تفسیر و . . . دلیلی قاطع است، در لغت و ادبیات نیز حجت است و هر ادیبی می داند که سخن پیامبر صلی الله علیه وآله بهترین شاهد برای اثبات هر قاعده ادبی است و در بعضی روایات نیز مطرح شده است مثل:

. قالوا: یا رسول الله ما افصحک و ما راینا الذی هو افصح منک . فقال: و ما یمنعنی من ذلک و بلسانی نزل القرآن . (۱)

گفتند: ای رسول خدا چقدر فصیح هستی! ! ما فصیح تر از شما ندیده ایم، فرمود چرا چنین نباشم در حالی که قرآن بر زبان من نازل شده است .

و در حدیث دیگری فرمود: «من فصیحترین عرب هستم » . (۲) و از امام صادق علیه السلام نقل شده که:

اعربوا کلامنا فانا قوم فصحاء . (۳)

یعنی کلام ما را آشکار کرده (و قوانین ادبی را در آن رعایت کنید)، زیرا ما مردمی فصیح هستیم .

اما همه بحث اینجاست که احادیثی که به دست ما رسیده چقدر می توانند عین الفاظ معصوم علیه السلام را برای ما نقل کنند . باید توجه داشت که ادبیات تنها به الفاظ و کلمات می اندیشد با قطع نظر از معنای آنها، اما در مورد سایر علوم آنچه مهم است معنی و مقصود و به اصطلاح فقه الحدیث است .

ادله آنان که استدلال ادبی به احادیث را جایز نمی دانند:

الف) جلال الدین سیوطی گوید:

و اما کلامه صلی الله علیه وآله فیستدل منه بما ثبت انه قاله علی اللفظ المروی، و ذلک نادر جدا انما یوجد فی الاحادیث القصار علی قله ایضا، فان غالب الاحادیث مروی بالمعنی وقد تداولتها الاعاجم و المولدون قبل تدوینها فرووها بما ادت الیه عبارتهم فزادوا و نقصوا و قدموا و اخروا و ابدلوا الفاظا بالفاظ و لهذا تری الحدیث الواحد فی القصه الواحده مرویا علی اوجه شتی بعبارات مختلفه . و من ثم انکر علی ابن مالک اثباته القواعد النحویه بالالفاظ الوارده فی الحدیث . (۴)

اما حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله; به آن قسم از احادیث ایشان می توان استدلال کرد که ثابت شود «لفظ روایت » عین آنچه حضرت فرموده، می باشد; که آن نیز جدا کم است و فقط در میان کلمات قصار آن حضرت – با همه کمی اش – یافت می شود; زیرا، اکثر احادیث نقل به معناست; به دلیل اینکه، قبل از تدوینشان بر زبان عجمها و عربهای غیر فصیح جاری بوده و آنها طبق بضاعت ادبی خویش آنها را برای یکدیگر بازگو می کردند و لذا کم و زیاد و مقدم و مؤخر کردند و الفاظ حدیث را به کلمات دیگری تغییر داده اند . از این روست که می بینیم حدیثی که در باره یک قضیه است، به عبارتهای گوناگون نقل شده و بدین سبب، عمل ابن مالک – که قواعد نحو را به کمک احادیث اثبات کرده است – مورد انکار قرار گرفته است .

چون غالب روایات نقل به معنی شده اند نمی توان اعتماد داشت به اینکه آنها عین الفاظ معصومان علیهم السلام باشند . و سیوطی در بحث وجوب حذف خبر مبتدا پس از لولای امتناعیه حدیث: «لولا قومک حدیثو عهد بکفر لاسست البیت علی قواعد ابراهیم » را نقل کرده و سپس می گوید:

قلت: و الظاهر ان الحدیث حرفته الرواه بدلیل ان فی بعض روایاته لولا حدثان

قومک و هذا جار علی القاعده وقد بینت فی کتاب اصول النحو من کلام ابن الضائع و ابی حیان انه لایستدل بالحدیث علی ما خالف القواعد النحویه لانه مروی بالمعنی لابلفظ الرسول و الاحادیث رواها العجم والمولدون لامن یحسن العربیه فادوها علی قدر السنتهم . (۵)

ظاهرا راویان این حدیث را تحریف کرده اند; چون، در بعض نقلها «لولاحدثان قومک » – که مطابق با قواعد نحو است – آمده . در کتاب، اصول النحو، با توجه به سخن ابن الضائع و ابوحیان، ثابت کرده ام به حدیثی که مخالف قواعد نحو است، نمی توان استدلال کرد; چون، آنها نقل به معنایند، نه اینکه با لفظ پیامبر [به دست ما رسیده باشند ]. احادیث را عجمها و عربهای غیر فصیح، نقل کرده اند نه کسیکه خوب عربی را می داند و نقل آنها به قدر توان ادبیشان بوده است .

بنابراین چون نوعا راویان احادیث نقل به معنی را جایز می دانستند و اختلاف احادیثی که از یک واقعه حکایت می کند نیز خود شاهد برآن است که این احادیث عین الفاظ معصومان علیهم السلام نیست، دیگر اعتمادی باقی نمی ماند که این الفاظ، سخنان حجتهای خدا باشند . از نظر دور نداریم که نقل به معنی شدن روایات ضرری به استدلالهای فقهی و کلامی نمی زند; زیرا مفسر و فقیه و متکلم به معنای حدیث توجه دارد اما برای شخص ادیب تنها الفاظ و کلمات و ترتیب آنها مهم است نه معنای آن .

ب) وجود لحن و اشتباه در روایاتی که نقل شده اند . بسیاری از راویان احادیث با عربی فصیح به طور دقیق و مطابق با قواعد عربی آشنا نبوده اند و لذا اشتباهات زیادی در کلام آنان پدید آمد . و خود این اشتباهات ادبی شاهدی است بر آنکه روایات، عین الفاظ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام نیست .

ج) تدوین احادیث در جوامع روایی پس از فساد زبان عربی بوده است . زبان عربی در اوایل قرن دوم فصاحت و سلامت و عربی خالص بودن خود را از دست داد در حالی که صحاح سته اهل سنت در قرن سوم نوشته شدند . محمد بن اسماعیل بخاری متوفی ۲۵۶ است و مسلم بن حجاج متوفی ۲۶۱ ، و ابوداود سجستانی ۲۷۵ ، و محمد بن یزید قزوینی معروف به ابن ماجه نیز ۲۷۵، و ترمذی ۲۷۸، و احمد بن شعیب نسائی ۳۰۳ هستند . و در شیعه نیز ثقه الاسلام کلینی متوفی ۳۲۹ ، و شیخ صدوق متوفی ۳۸۱ ، و شیخ طوسی ۴۶۰ می باشند .

ادله آنان که استدلال ادبی به احادیث را جایز می دانند:

الف) سند نقل روایات از اعتباری فوق العاده برخوردارند و هرگز سند نقل اشعار عرب جاهلی به پایه روایات نمی رسد . فیومی در المصباح المنیر ماده «ثنی » در این بحث که کلمه «ثناء» تنها در حسن به کار می رود یا در شر نیز استعمال می شود، گوید:

و فی الصحیحین: مروا بجنازه فاثنوا علیها خیرا فقال علیه الصلاه والسلام: «وجبت » . ثم مروا باخری فاثنوا علیها شرا، فقال علیه الصلاه والسلام: «وجبت » . و سئل عن قوله: «وجبت » فقال: «هذا اثنیتم علیه خیرا فوجبت له الجنه و هذا اثنیتم علیه شرا فوجبت له النار» ، الحدیث . وقد نقل النوعان فی واقعتین تراخت احداهما عن الاخری من العدل الضابط عن العدل الضابط عن العرب الفصحاء عن افصح العرب فکان اوثق من نقل اهل اللغه فانهم قد یکتفون بالنقل عن واحد ولایعرف حاله فانه قد یعرض له ما یخرجه عن حیز الاعتدال من دهش و سکر و غیر ذلک فاذا عرف حاله لم یحتج بقوله . (۶)

در صحیح بخاری و مسلم است که: حضرت، با همراهان خود بر جنازه ای گذشتند، همراهان، برایش طلب خیر (و غفران) کردند . حضرت علیه [وآله] الصلاه والسلام فرمودند: «واجب شد» . بعد از آن، بر جنازه دیگری گذشتند و آنها بد او را طلبیدند . حضرت علیه [وآله] الصلاه والسلام . فرمودند: «واجب شد» . از حضرت در باره سخنش سؤال شد، فرمودند: «برای آن، طلب خیر کردید، بهشت بر او واجب شد و بد این را خواستید، آتش بر او واجب شد» . . .

این دو معنی، در دو قضیه، با فاصله زمانی، از عدل ضابطی به نقل از عدل ضابط دیگری – که هر دو فصیح بودند – از فصیحترین عرب، آورده شده است و لذا این نقل، از نقل اهل لغت که به یک ناقل و راوی – آن هم با عدم علم به احوالش – اکتفا می کنند، اطمینان آورتر است; زیرا، گاهی برآن فرد، دهشت و مستی عارض می شد و اگر بدانیم در آن حال سخن رانده، به گفتارش استدلال نمی شود .

پس چون فصاحت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با هیچ شاعر عرب جاهلی قابل مقایسه نیست و سند روایات نیز مشتمل بر راویانی است که همگی توثیق شده اند، برخلاف سند اشعار، بنابراین، روایات اعتباری فوق العاده دارند .

ب) طبق قضیه زنبوریه، عرب با صرافت طبع خود نمی تواند به غلط تکلم کند (۷) و این قضیه در زمانی رخ داده که زبان عربی فاسد شده بوده است . پس حتی اگر چه روایات عین الفاظ معصوم نباشند ولی چون راوی آنها عرب بوده است قابل اعتماد می باشند .

ج) شبهه نقل به معنی نیز قابل نقد و بررسی است زیرا: اولا اصل آن است که هر حدیثی به لفظ معصوم نقل شده باشد نه به معنی .

ثانیا مطالعه تاریخ تدوین حدیث نشان می دهد که راویان دقت فراوانی به کار می بردند تا عین الفاظ معصومان علیهم السلام را نقل کنند و روایاتی که راوی تردید خود را در الفاظ احادیث بیان می کند بسیار زیادند و این، شاهد دقت در نقل الفاظ است .

ثالثا اگر یک عرب فصیح لفظی را به لفظ دیگری تبدیل کند ضرری به قابل استدلال ادبی بودن حدیث نمی زند .

رابعا شبهه نقل به معنی قابل نقض به اشعار نیز است و آنقدر غلط و اختلافی که در روایات مشاهده می شود در اشعار نیز وجود دارد و وجود اختلاف روایت در بعضی اشعار نیز دلیل بر نقل به معنی شدن آنهاست . (۸) با اینکه همان اشعار قابل استدلال می باشند .

خامسا دقتی که در نقل متون روایات وجود داشته هرگز در نقل اشعار وجود نداشته است .

سادسا اگر وجود اختلاف در متن روایات را دلیل بر نقل به معنی قرار دهیم، این اختلاف بسیار اندک است و ضرری به سایر روایاتی که اختلافی در نقل آنها نیست نمی زند، و چند حدیث خلاف قاعده سبب ترک تمام روایات نمی شود .

چند دلیل دیگر نیز به عنوان حمایت از آنان که استدلال ادبی و لغوی به حدیث را جایز می دانند می توان ذکر کرد:

د) کتابهایی مانند مشکل اعراب الحدیث نوشته شده و احادیثی را که بعضی تصور می کردند دارای غلط ادبی هستند توجیه کرده و مطابق با قاعده های نحوی شده اند . پس اشتباه در احادیث سراغ نداریم .

ه) کتابهایی چون شرح التسهیل، شرح الرضی علی الکافیه، العین، جمهره اللغه، المصباح المنیر و . . . که هر کدام از جنبه ادبی در درجه بسیار بالایی قرار دارند، به احادیث استشهاد کرده اند .

و) شرط جواز نقل به معنی آن است که مترجم کاملا به زبان عربی آشنا بوده و هیچ نکته ای از الفاظ معصوم را در کلماتی که خود می آورد فروگذار ننماید .

ز) مؤلفان جوامع روایی احادیث غلط و ملحون را از کتب حدیث حذف کرده و آنچه را نقل کرده اند مطابق با قاعده است .

ح) چگونه به نقل اشعار عرب می توان اعتماد نمود اما به نقل احادیث خیر؟ ! !

ط) لحن در حدیث چون مصداق خفی «من کذب علی متعمدا . . .» است، نوعا راویان از آن پرهیز داشته اند .

ی) حتی آنان که نقل به معنی را جایز می دانند قبول دارند که نقل عین الفاظ حدیث بهتر از نقل به معنای آنهاست . و دلیلی نداریم که حتما آنان که نقل به معنی را جایز می دانند به آن عمل کرده باشند .

ک) فساد در لغت عرب در زمان فتوحات است اما تدوین حدیث در همان صدر اول شروع شد گرچه تدوین جوامع حدیث بعدا در قرن سوم و چهارم انجام شد .

×

در اینجا به جمع بندی مساله با تاکید بر روایات شیعه می پردازیم . نقل روایات در مباحث ادبی به عنوان شاهد بر بحث – نه دلیل براثبات قانون ادبی – کار بسیار خوبی برای تعلیم زبان عربی به حوزویان است . ولی استدلال به حدیث نه به طور مطلق قابل پذیرفتن است و نه قابل رد . زیرا در بین شیعه مشهور آن است که نقل به معنی جایز است و در چند روایت نیز جواز نقل به معنی تصریح شده است . (۹) بنابراین اعتمادی باقی نمی ماند که این روایات عین الفاظ معصوم باشند گرچه از نظر مضمون و محتوا ما موظفیم که آنها را حجت دانسته و مورد استدلال و عمل قرار دهیم . اما نگاهی گذرا به تاریخ کتابت حدیث روشن می کند که در میان اهل سنت آرا و سلیقه های شخصی که از غرضهای سیاسی

بیگانه نبودند موجب شد که احادیث دهها سال در سینه ها محبوس مانده و به رشته تحریر درنیایند و همین مطلب، سبب پدید آمدن روایات جعلی گردید . و در زمانی که موطا مالک – که اولین کتاب روایی آنان است – نوشته شد یعنی نیمه دوم قرن دوم، حدود صد و پنجاه سال با رسول خدا صلی الله علیه وآله فاصله وجود داشت و در این مدت زبان عربی سلامت خود را از دست داده بود . اما در میان شیعه کار نوشتن احادیث از همان زمان حیات رسول الله شروع شد و در قرن اول تا نیمه اول قرن سوم که عصر حضور معصومان علیهم السلام است بین شنیدن حدیث و نوشتن آن فاصله ای وجود ندارد و کتب یا «اصول اربعمائه » از جهت فاصله زمانی بین صدور روایت و نوشتن آن و نیز فساد زبان عربی هیچگونه خدشه ای ندارند . بلکه معمولا روایات در همان جلسه استماع نگارش یافته و گاه برامام علیه السلام خوانده می شد .

با توجه به آنچه گذشت می توان گفت بعضی از روایات اصلا قابل استدلال ادبی نیستند و برخی از روایات مسلما قابل استدلال هستند که به بیان هر دو دسته و سپس موارد شک می پردازیم .

روایاتی که قابل استدلال ادبی نیستند

۱) روایاتی که در صدر اول نوشته نشده و در جوامع اولیه ذکر نشده اند; مانند کتابهای روایی که در قرن ششم نوشته شده اند .

۲) روایاتی که راویان آنها عرب خالص نمی باشند مخصوصا احادیثی که در بلخ و بخارا و سمرقند و سایر شهرهایی که زبان اصلی آنها عربی نبوده نوشته شده اند .

۳) روایاتی که به چند وجه مختلف نقل شده و اختلاف نسخه در آنها وجود دارد یا یک قضیه را به چند لفظ متفاوت نقل کرده اند . (۱۰)

۴) روایات شاذ یا آنچه دارای غلط فاحش و غیرقابل توجیه اند . (۱۱)

روایاتی که قابل استدلال ادبی هستند

۱) روایاتی که به عنوان استدلال برکمال فصاحت گوینده آنها نقل می شوند و هدف از نقل آنها بیان کمال فصاحت گوینده آنهاست . مثل تمام نهج البلاغه . (۱۲)

۲) کلمات قصار، زیرا این گونه جملات معمولا به عین الفاظ حفظ شده و نقل می گردند . البته ارائه دادن یک تعریف دقیق و جامع و مانع از «کلمات قصار» مشکل است .

۳) روایاتی که به عنوان دعا یا یک امر تعبدی نقل شده اند . مثلا صحیفه سجادیه

– علی منشئها السلام – و یا زیارت نامه های معصومین علیهم السلام . (۱۳)

۴) روایاتی که در آنها ائمه علیهم السلام به زبان و لهجه مردم خاصی و قبیله مشخصی صحبت کرده اند . (۱۴)

۵) احادیثی که با سندهای متفاوت اما متن حدیث به لفظ واحد است که این خود دلیل است که در آنها تصرفی نشده است . مخصوصا روایات متواتر لفظی به شرط آنکه هیچ اختلافی در الفاظ آنها نباشد .

۶) احادیثی که در قرن اول و قبل از فساد زبان عربی و در خانواده عرب اصیل نوشته شده اند .

۷) روایات اصول اربعمائه به شرط آنکه صاحب آن اصل مستقیما از امام معصوم علیه السلام شنیده باشد .

زیرا این گونه روایات معمولا بین شنیدن آنها و نوشته شدنشان فاصله ای وجود ندارد . اما اعتماد به الفاظ روایات جوامع روایی متاخر از آن اصول، جایز نیست . (۱۵)

۸) احادیثی که راوی آنها نقل به معنی را جایز نمی داند .

۹) روایاتی که در اصل، نامه یا کتاب یا رساله ای از معصومان علیهم السلام بوده اند مثلا توقیعات، نامه ها و . . . زیرا چیزی که مکتوب است معنی ندارد که نقل به معنی شود .

در نه صورت فوق می توان روایات را دلیل بر اثبات قواعد ادبی قرار داد و در سایر موارد یا روایاتی که شک داریم باید پرهیز کرد .

کلید واژگان (برچسب ها): قرآنپیامبر اکرم(ص)فصیحترین عربارزش حدیث

پاورقی ها:
۱) بحار الانوار ج ۱۷، ص ۱۵۶، ح ۱ .

۲) همان، ص ۱۵۸، ح ۲ .

۳) همان کتاب، ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۲۸ .

۴) الاقتراح، تحقیق احمد محمد قاسم، ص ۵۲ .

۵) همع الهوامع، ج ۱، ص ۱۰۵ .

۶) المصباح المنیر، ص ۱۱۹، ماده «ثنی » ; و در تفسیر تبیان، ج ۱، ص ۱۶ آمده است: «. . . لان غایه ذلک ان یستشهد علیه ببیت شعر جاهلی او لفظ منقول عن بعض الاعراب او مثل سائر عن بعض اهل البادیه و لاتکون منزله النبی صلی الله علیه وآله و حاشاه من ذلک اقل من منزله واحد من هؤلاء ولاینقص عن رتبه النابغه الجعدی و زهیر بن کعب [والصحیح: کعب بن زهیر] وغیرهم، و من طرائف الامور ان المخالف اذا اورد علیه – ای القرآن – شعر من ذکرناه و من هو دونهم سکنت نفسه و اطمان قلبه و هو لایرضی بقول محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله و مهما شک الناس فی نبوته فلامریه فی نسبه و فصاحته فانه نشا بین قومه الذین هم الغایه القصوی فی الفصاحه و یرجع الیهم فی معرفه اللغه . . . و کیف یجوزان یحتج بشعر الشعراء علیه ولایجوز ان یحتج بقوله صلی الله علیه وآله علیهم . . .» .

زیرا، نهایت کار این است که بیتی از شعر جاهلی یا لفظ منقولی از بعض عربها یا ضرب المثلی از برخی از صحرانشینان، شاهد آورده شود و حال آنکه مقام (کلام) پیامبر، صلی الله علیه وآله، پایینتر از جایگاه آنها نیست و منزلت (فصاحت) رسول الله [صلی الله علیه وآله] کمتر از رتبه نابغه جعدی و زهیر بن کعب (صحیح: کعب بن زهیر) و دیگران نباشد .

و از عجایب این است، آن هنگام که برای مخالف، شعری از آنها، یا پایینتر از آنان، شاهد آورده شود، ساکت گشته و قلبش مطمئن می گردد، اما از قول محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب، نه; با اینکه هراندازه در نبوت او شک شود، ولی شبهه ای در نسب و فصاحتش نیست; زیرا، او در میان قومی به دنیا آمده و رشد کرده که در قله فصاحت بوده اند و برای شناخت زبان عربی، آنها مرجع اند . . . .

چگونه جایز است شعر شاعران جاهلی، دلیل برای کلام او باشد اما نتوان به کلام او، در مقابل آنها، احتجاج و اعتماد کرد؟

ولکن بحث در کمال فصاحت آن حضرت نیست بلکه بحث درآن است که آنچه نقل شده آیا عین الفاظ رسول خداست یا خیر به جهت جواز نقل به معنی ولی این احتمال در اشعار وجود ندارد زیرا صحت وزن عروض موجب اطمینان به عدم تصحیف و تحریف در نقل می باشد .

۷) مغنی اللبیب، ج ۱، ص ۱۲۲: «و یقال انهم انما قالوا القول قول الکسائی ولم ینطقوا بالنصب، و ان سیبویه قال لیحیی: مرهم ان ینطقوا بذلک فان السنتهم لاتطوع به » .

۸) مثلا در ابتدای امالی سیدمرتضی قدس سره، ج ۱، ص ۳ آمده است: «حتی اذا سلکوهم فی قتائده . . .» ولی همین شعر در مجمع البیان ج ۶ ، ص ۳۳۰ ، اینگونه نقل شده: «حتی اذا اسلکوهم . . .» و نیز در امالی سیدمرتضی ج ۱ ، ص ۱۴ ، شعر ذوالرمه را اینگونه نقل کرده است: «اشعث باقی رمه التقلید» ولی در لسان العرب، ج ۱۲ ، ص ۲۵۲ ، ذیل ماده «رمم » آمده است: «فیه بقایا رمه التقلید» . و در مغنی اللبیب، ج ۱ ، ص ۱۰۲ ، در بحث «الا» شعر: «اری الدهر الا مجنونا باهله » را نقل کرده و گفته است: «و انما المحفوظ «و ما الدهر» ثم ان صحت روایته فتخرج . . .» .

۹) بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۶۳ .

۱۰) مثلا در کتاب الاصول السته عشر، ص ۱۰۶ ، در حدیثی از کتاب خلاد سندی آمده است: «. . . قلت فیاکله؟ قال: لا ان اکلته کان علیک فداء آخر . قال قلت فیطرحه؟ قال اذا یکون علیک فداء آخر . فقال فما اصنع به؟ فقال علیه السلام ادفنه » . و همین حدیث در وسائل الشیعه، چاپ موسسه آل البیت، ج ۱۲ ، ص ۴۳۱ ، ح ۱ ، باب ۱۰، اینگونه نقل شده است: «. . . قلت فیاکله؟ قال لا . قلت فیطرحه؟ قال اذا طرحه فعلیه فداء آخر . قلت فما یصنع به؟ فقال علیه السلام یدفنه » . با مقایسه این دو روایت میزان تفاوت در نقل و تفاوت در ترکیب ادبی آن روشن می شود . و همچنین است وقتی روایاتی که در کتابهای ادبی به آنها استشهاد شده است را با منابع روایی آنها مقایسه کنیم با اختلافات زیادی مواجه می شویم و همینطور وجود یک حدیث تکراری در یک کتاب روایی مثل اصول کافی و اختلاف در نقل آن، حکایت از آن دارد که آنچه بدست ما رسیده است نمی توان بصورت قطعی حکم نمود که الفاظ معصوم می باشد . کتاب الاخبار الدخیله علامه شوشتری نیز مؤید این ادعا است .

۱۱) مثلا در خصال شیخ صدوق، ج ۲ ، ص ۵۱۵ ، آمده است: «ان فی حب اهل بیتی عشرون خصله » . با آنکه اسم حروف مشبهه به اجماع نحویین باید منصوب باشد .

۱۲) رضی در شرح کافیه به نهج البلاغه بسیار استشهاد کرده است مثل ج ۲ ، ص ۳۸ ، «والله لابن ابی طالب آنس بالموت . . .» و ص ۱۸۹: «لاخیر بخیر بعده النار» و ص ۲۵۶: «ما رایت کالجنه نام طالبها» و ج ۳، ص ۵۲ و ۱۹۶ و ۴۵۴ .

۱۳) مثلا مرحوم شهیدی در حاشیه مکاسب، ص ۵ ، در استدلال بر جواز عطف بر ضمیر متصل مجرور بدون اعاده حرف جر می فرماید: «. . . و قوله علیه السلام فی زیاره عاشوراءصلی الله علیه وآله بدون اعاده الخافض فی عطف الال علی الضمیر حیث ان الکلمات الصادره عنهم سیما فی الدعاء کافیه فی اثبات العربیه و اللغه ضروره انهم علیهم السلام لیسوا ادون من امرء القیس و الفرزدق و اخطل و کثیر و غیرهم من الشعراء» .

و کلام حضرت، علیه السلام، در زیارت عاشورا «و ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله بدون آوردن «علی » قبل از «آله » با وجود عطف «آله » بر ضمیر (برای جواز عطف بر ضمیر مجرور بدون اعاده عامل جر، کافی است) . زیرا، کلماتی که از دهان مبارک آنها صادر شده است، بخصوص در دعا، برای اثبات اینکه، کلامی مطابق با قواعد زبان است، کافی می باشد، به دلیل روشنی این نکته، که فصاحت معصومین علیهم السلام، پایینتر از امرء القیس و اخطل و کثیر و دیگر شاعران، نیست .

۱۴) مثل حدیث: «لیس من امبر صیام فی امسفر» و حدیث: «ابایعک بده دوازده و بده یازده » وسائل الشیعه، ج ۱۸ ، ص ۶۳ ، ح ۳ ، باب ۱۴ ، از ابواب احکام العقود .

۱۵) حدیث ۲ ، باب ۱۲ ، از ابواب مستحقین زکات وسائل ج ۹ ، ص ۲۳۹ ، با حدیث دوم کتاب حسین بن عثمان در الاصول السته عشر، ص ۱۰۸ ، مقایسه شود و نیز حدیث آخر صفحه ۱۰۸ ، همان کتاب با اصول کافی، ج ۱ ، ص ۳۲ و ج ۵ ، ص ۸۷ ، ح ۲ و ۴ مقایسه شود .

منبع:
پیام حوزه > بهار ۱۳۷۴، شماره ۵ ، صفحه ۸۲


more post like this