قصّه ى غربت غربى

قصّه ى غربت غربى

گفتارى در مبانى فرهنگ و تمدّن غرب پيشگفتار در ادبيّات عرفانى ما (شرق ) و (غرب ) اشاراتى هستند به معانى بلندى كه اين الفاظ از آن حكايت مى كنند. (شرق ) مبداء و منبع نور، مظهر روشنايى و زندگانى و پايگاه فرشتگان و نيكان و پاكان است و (غرب ) نماد ظلمت و تاريكى […]

  • محمّدباقر ذوالقدر
قصّه ى غربت غربى
Rate this post
  • آنچه در این کتاب میخوانید

    گفتارى در مبانى فرهنگ و تمدّن غرب

    پيشگفتار در ادبيّات عرفانى ما (شرق ) و (غرب ) اشاراتى هستند به معانى بلندى كه اين الفاظ از آن حكايت مى كنند. (شرق ) مبداء و منبع نور، مظهر روشنايى و زندگانى و پايگاه فرشتگان و نيكان و پاكان است و (غرب ) نماد ظلمت و تاريكى ، وادى افول و سقوط و پايگاه بدان و بدانديشان . حكيم بلند آوازه ، شهاب الدين سهروردى در رساله اى كه آن را قصّه ى (غربةُ الغربيّه ) ناميده است ، داستان سقوط انسان را به جهان مادى ، وادى سرگشتگى و غربت و تنهائى به تصوير كشيده است . اين داستان ، قصّه انسانى است كه در هواى صيد (مرغان ساحل سبز) به (بلاد مغرب ) مى رود و اسير اهل ستمكار آن سرزمين مى شود و به زنجيرها و غُل ها و قعر چاه تاريكى و ظلمت گرفتار مى آيد و او كه آن جايى نيست و هيچ تعلّقى به آن سامان ندارد، همواره در هواى بازگشت است ، رنجها مى كشد و مرارتها مى بيند تا از آن (غربت ) رهايى يابد و دوباره باز به (شرق )، موطن اصلى خود باز گردد. نام اين كتاب را از آن قصّه وام گرفته ام و راستى چه شباهت اعجاب انگيزى است ميان شرق و غرب قصّه شيخ ‌اشراق و شرق و غرب اين روزگار و قصه غربت انسان عصر ما كه در چاه ويل و ظلمانى مدرنيسم غرب گرفتار آمده و هويت مشرقى خود را به طاق نسيان سپرده است و از خويشتن خويش و فطرت خدائى خود در غفلت آمده است . اى كاش شهاب الدّين مى بود و قصّه غربت غربى عصر ما را هم مى نگاشت كه ؛ چگونه تاريكى غرب از (چاه تو بر تو)ى خود دامن گسترده ، آفاق را در نور ديده ، برآفتاب پنچه افكنده و شرق را نيز به ظلمت كشانده است . و مى گفت كه ؛ غرب بر همه جا سايه افكنده است الاّ يك وادى مشرقى - ايران - كه هنوز نور مى تابد و روشنايى و اميد مى پراكند و زندگانى را فرياد مى كند و سپاه بى رحم غرب كه نور و حيات را برنمى تابد، با خيل و ركاب به او يورش آورده و او همچون كوه ، مقاوم و استوار ايستاده است ... اى كاش شهاب الدّين قصّه خود را باز مى نوشت و مى سرودكه ؛ مشرق از پس قرنها خواب و خاموشى ، آهسته آهسته بيدار مى شود و به خود مى آيد و با اين فرجام خوش آن را به پايان مى بُرد كه : خورشيد ما اين بار از مغرب طلوع مى كند، بساط ظلم و تباهى و تاريكى را در هم مى پيچد و به غربت انسان پايان مى دهد. اين كتاب گردآمده مباحثى است كه دربهار سال 79 در دوره اى به نام (بصيرت ) كه براى فرماندهان و سرداران سپاه ، براى آشنائى بيشتر با چالشهاى فكرى و فرهنگى برگزار شده بود، ايراد گرديد. در اين مباحث به اقتضاء اهداف آن دوره و نيازمخاطبان ، سعى شد به صورت مجمل و با بيانى ساده ، غرب از منظرى تازه ديده شود و آن چه واقعا هست و سعى در كتمان آن مى شود بيان گردد. غرب به مثابه نوع خاصى از نگرش و كنش ‍ نسبت به جهان و انسان كه طى قرون اخير پا را از حدودخودفراترگذارده وسلطه نظرى و هم عملى خودرا بردنيا توسعه داده و تلاش ‍ مى كندتحت عناوينى هم چون جهانى سازى ، نظم نوين جهانى ، مبارزه با تروريسم و... همه مقاومت ها را در هم بشكندو بشر امروز را به اسارت خود در آورد. مدرنيسم به عنوان مذهب و آئين غرب مهاجم ، مرزهاى جغرافيائى را در نورديده و فرهنگها و تمدنهاى بشرى را زير يورش سنگين و بى امان خود قرار داده است . از اين منظر، توسعه بى رويه غرب همواره براى جهان بشريت مشكل ساز بوده است و امروز زياده خواهيهاى غرب براى همه ملت ها و دولت ها بخصوص براى مسلمانان و بالاخص براى ايران اسلامى كه كانون جنبش بيدارى اسلامى است ، يك خطر قطعى و بالفعل است . اين مطالب قبل از حوادث يازدهم سپتامبر سال دو هزار و يك آمريكا، يعنى در زمانى كه غرب و بويژه آمريكا سعى مى كردند چهره اى صلح طلب و انسانى از خود نمايش دهند، مطرح شده است ، اما اين حادثه و اتفاقات پس ‍ از آن ، پرده نفاق و ريا از چهره آمريكا به عنوان سردمدار جهان غرب و حاميان غربى او دريد و ماهيت خشن و ديكتاتور آن را عريان به نمايش ‍ گذارد. امريكا به نمايندگى از جهان غرب و با حمايت اكثر دولت هاى غربى ، بى آنكه كمترين سندى دال بر دخالت ملت هاى ديگر از جمله مسلمانها در اين حادثه ارائه كند، به بهانه آن حادثه و زير لواى مبارزه با تروريسم (بخوانيد اسلام گرائى ) لشكركشى عظيمى را به جهان اسلام آغاز كرد و جنگ صليبى ديگرى را براه انداخته و به ادعاى خود، حمله به مسلمانان را در شصت كشور در دستور كار خود قرار داد. اولين قربانى اين تهاجم جنايتكارانه ملت مظلوم و مسلمان افغانستان بود و پس از آن ملت بى گناه و مسلمان فلسطين باحمايت صريح امريكا و جانبدارى تلويحى ساير قدرتهاى غربى ، زير شديدترين يورشهاى وحشيانه در تاريخ اشغال آن سرزمين قرار گرفت . ايران ، عراق و كره شمالى به عنوان محور شرارت معرفى شدند و از آن زمان تاكنون هر روز بر طبل جنگ كوبيده اند و به باج خواهى و عربده كشى پرداخته اند. ايران اسلامى را به جرم ايستادگى در مقابل اين باج خواهيها و پايدارى بر اصول و ارزشهاى خود، به حمله نظامى تهديد كردند و هم زمان ، همه عوامل خود را در داخل و خارج براى به سازش كشاندن اين ملت بزرگ به صحنه آوردند. و اين ، مفاد همان چيزى بود كه در آن جلسات ، از تهديد غرب و دشمنى تاريخى آن با شرق و جهان اسلام و كينه آشتى ناپذير با ايران اسلامى بيان داشتيم كه شاهد از غيب رسيد و استكبار غرب با دست خود، ماهيت خود را افشا نمود و امروز بى آن كه نيازى به طرح مباحث نظرى و شواهد تاريخى باشد، حتّى كودكان جهان نيز به اين حقيقت پى برده اند و دنيا شاهد حضور شكوهمند ملّت ها در اقصى نقاط جهان در اعتراض به رفتار وحشيانه آمريكا و غرب ، عليه ملّت هاى مسلمان است . امّا صد افسوس كه برخى روشنفكران ما كه ظاهرا سوگند خورده اند كه چشم خود را بر حقائق ببندند و همواره راهى غير از راه ملّت در پيش گيرند، هنوز از خواب غفلت دويست ساله غرب زدگى بيدار نشده و از سكرات باده منورالفكرى به خود نيامده اند. هنوز دل در هواى غرب دارند و چكمه هاى سربازان امريكائى را انتظار مى كشند تا بر آن بوسه زنند! براى شفاى اين دلهاى بيمار فقط بايد دعا كرد!؟ در پايان اين مقدمه از همه برادرانى كه در تنظيم اين مجموعه و تبديل آن از گفتار به نوشتار و مستند سازى مطالب آن تلاش كردند، بويژه برادر گرامى آقاى عباسعلى عظيمى از صميم قلب سپاسگزارم و بخصوص از برادر فاضلم ، بسيجى جان باز آقاى حسن رحيم پورازغدى ، اين ستاره جوانى كه در آسمان انديشه و فرهنگ كشورمان خوش درخشيده و اميدهاى زيادى را برانگيخته است و نيز برادر انديشمند و پرتلاشم آقاى حجّت الاسلام و المسلمين حميد پارسانيا كه متن را قبل از چاپ ملاحظه نموده اند و مرا از تذكرات خود بى نصيب نگذارده اند، تشكّر مى كنم . دراين مباحث ، مطالب انديشمند فرزانه دكتر محمّد رجبى ، كه در غرب شناسى حقا كم نظيراست ، بسيار برايم راهگشا بود. براى ايشان آرزوى توفيق روزافزون دارم . اميد است اين كار كوچك ، به عنوان نقطه شروع تلاشى بزرگ ، براى بازشناسى غرب به عنوان يك فرهنگ مهاجم ولى رو به زوال و بازخوانى و بازآموزى فرهنگ و تمدن اسلامى كه جهان تشنه آن است ، مورد رضاى حضرت حق قرار گيرد. محمّدباقر ذوالقدر

  • جزئیات کتاب
    • محمّدباقر ذوالقدر
  • نظرات