click on book to show pdf

ادبِ خيال، عقل و قلب

كتاب حاضر مشتمل بر دو فصل است. فصل اول: ادب خيال، عقل و قلب و فصل دوم: ضرورت مطالعه و نحوة آن. هدف نويسنده در اين كتاب اين است كه اولاً مراتب وجودي انسان را تبيين نموده و ثانياً به اولويت تربيت آنها بپردازد. مراتب وجودي انسان عبارتند از: مرتبة جسم ـ مرتبة خيال ـ […]

  • اصغر طاهرزاده
  • یک
  • 978-964-2609-19-2
Rate this post
ادبِ خيال، عقل و قلب
  • آنچه در این کتاب میخوانید

    كتاب حاضر مشتمل بر دو فصل است. فصل اول: ادب خيال، عقل و قلب و فصل دوم: ضرورت مطالعه و نحوة آن. هدف نويسنده در اين كتاب اين است كه اولاً مراتب وجودي انسان را تبيين نموده و ثانياً به اولويت تربيت آنها بپردازد. مراتب وجودي انسان عبارتند از: مرتبة جسم ـ مرتبة خيال ـ مرتبة عقل و مرتبة قلب. انسان بايد ابعاد وجودي خود را در مسير صحيح رشد دهد و بداند هر بعدي را كه تعطيل كند به همان اندازه ناقص مي‌ماند و از تعادل همه جانبه محروم مي‌شود. هرچند بعضي از ابعاد در حكم مقدمه‌اند، و بعضي از آنها اساس شخصيت‌ ما را تشكيل مي‌دهند، به همين جهت مي‌توان با جايگزيني بعضي موضوعات، جواب بعضي از ابعاد خود را داد ولي بعضي از آن‌ها اصلاً جايگزين بردار نيست؛ و اگر تقويت نشود، انسان ناقص مي‌ماند. مؤلف دربارة جسم مي‌نويسد همين جسم ـ بعنوان بعدي از ابعاد وجود انسان ـ اگر در جاي خودش بكار گرفته نشود، انسان ناقص مي‌ماند. جاي جسم در تربيت شخصيت انسان بايد مشخص باشد و بعنوان بعدي از ابعاد وجود انسان مورد توجه قرار گيرد. يك بعد ديگر از ابعاد وجود انسان، «بعد خيال» اوست. اين بعد هم در جاي خود مي‌تواند بسيار مفيد باشد، هر چند اگر مديريت نشود و جهت‌گيري‌هاي لازم را پيدا نكند انسان را به شدت به زحمت مي‌اندازد. خيال را مي‌توان تربيت كرد و جهت داد، تا نه تنها عامل سرگرداني ما نشود بلكه موجب تشويق ما به سوي خوبي‌ها گردد، به همين جهت خيال را نبايد سركوب كرد بلكه بايد تلاش كرد در جهتي صحيح شكوفا گردد. از ديگر ويژگي‌هاي خيال علاوه بر اينكه ماية نشاط و شعف معرفي مي‌شود، منشأ بودن آن براي كثرت‌هاست. خيال ادب شده مي‌تواند وحدت را در صورت كثرات ببيند. اگر قوّة خيال به طور صحيح ادب و تربيت نشود، اسير امور جزئي و كثرات مي‌گردد. اما راه تطهير و تربيت خيال، عقل و قلب است. در ادامه بعد سوم وجود انسان يعني همان «عقل» مطرح و بررسي مي‌شود. عقل همان استعداد و توانايي فهم حقايق از طريق استدلال است. عقل به كمك استدلال مي‌فهمد كه حقايقي در اين عالم هست و قلب ازطريق تزكيه مي‌تواند با وجود آن حقايق مرتبط شود. راه ادب قوة عقل نيز آن است كه انسان پير و استدلال باشد و بدون دليل چيزي را قبول نكند و اجازه ندهد احساسات و عواطف او را تحريك كنند. چهارمين بعدي كه بررسي مي‌شود «قلب» است. نويسنده معتقد است راهي كه انبياء و اولياء طي مي‌كنند و عرفا نيز از آن‌ها پيروي مي‌نمايند روش قلبي و به صحنه آوردن هرچه بيشتر قلب است. اما دربارة راه ادب قلب گفته مي‌شود بايد در عين رشد عقلي و توجه به حقايق عالم، بايد وارد تزكيه‌هاي شرعي شد. فصل دوم كتاب درصدد توضيح آن است كه اولاً مطالعه كردن صرفاً يك امر ذهني و به معناي حفظ اطلاعات نيست بلكه به معناي هم افق شدن با جبرئيل (ع) است. وقتي كتاب‌هايي را مطالعه كرديم كه نويسندگان آنها قصة اشراقات و تفكرات خود را به رشتة تحرير در آورده‌اند، از طريق آن نوشتارها به تفكر مي‌نشينيم و در نتيجه نقس ما با تفكر بر روي آن متون، به سوي عالم عقل سير مي‌كند، و از طريق آن سير، به قول فيلسوفان به عقل فعاّل مي‌رسد كه در اصطلاح دين همان جبرئيل(ع) است، ثانياً اين مهم تبيين مي‌شود انسان بايد در طول مطالعات خويش در حوزة معارف اسلامي فقط بايد از آثار افرادي استفاده كند كه اصطلاحاً داراي «عالم» باشند. به عبارت ديگر اگر انسان بخواهد سير كند و با ملكوت عالم انس بگيرد بايد سعي كند كتاب‌هاي دانشمنداني را بخواند كه خودشان داراي يك عالم و فضاي معنوي هستند و صرفاً مجموعه‌اي از اطلاعات مفهومي نمي‌باشند. در اين راستا از كساني كه در علوم و معارف اسلامي صاحب آثار گوناگون هستند نام برده مي‌شود همچون: دكتر شريعتي، دكتر سروش، علامه جعفري، آيت‌الله جوادي، امام خميني(ره)، ملاصدرا و غيره. سپس توضيح داده مي‌شود كه برخي از اين دانشمندان داراي عالم روحاني و يكسري مشهودات و دارايي‌ها هستند و لذا بايد خود را با آثار ايشان انس داد. اما علمايي كه كتاب‌هايشان صرفاً مجموعه‌اي از اطلاعات بدون روح و مباحث پراكنده و مفهومي است، انسان را دچار كثرت و بي‌عالمي مي‌كنند، به عبارت دقيق‌تر مي‌توان گفت اين فصل دربارة روش أخذ و انتخاب الگوهاي ديني بحث مي‌كند و نشان مي‌دهد چرا بايد يك عالم را بعنوان الگو انتخاب كرد و به چه دليل عالم ديگر را بعنوان الگو نبايد پذيرفت. اين كتاب بهترين الگوهاي ديني براي كسب معارف حقيقي اسلام را امام خميني(ره) علامه طباطبايي، آيت‌الله جوادي آملي، علامه حسن‌زاده آملي، و شهيد مطهري معرفي مي‌كند.

  • جزئیات کتاب
    • اصغر طاهرزاده
    • یک
    • 978-964-2609-19-2
    • لب الميزان
    • 1388
    • اول
    • اصفهان
  • نظرات