نویسنده : رحمت الله نبوی

·    مقدمه:
چه علتی باعث به وجود  آمدن تئوری های ژئوپلتیک شده است؟ دراین مورد می توان گفت که انقلاب صنعتی اروپا درقرن هفدهم و نیازبه مواد اولیه برای صنایع، حرکتی بی سابقه ای برای دستیابی به مناطق نا شناخته کره زمین ودسترسی به منابع کشورهای مختلف وازجمله، کشورهای آسیایی، به وجود آمد ودراین میان درکشورهای صنعتی، دانشمندانی برای دستیابی به منابع مورد نیاز، به ارائه تئوری های ژئوپلتیک پرداختند واولین فردی که تحت تأثیر شرایط به وجود آمده، به ارائه تئوری اقدام نمود، راتزل، جغرافیدان آلمانی بود، او طرح  فضای حیاتی کشور خود کفا را  برای آلمان مجسم نمود وگسترش مرزها را  عاملی در ایجاد این فضا،فرض کرده بود.
دین اسلام درقرن 17 میلادی  باظهور پیامبراکرم(ص) در شبه جزیره عربستان درسرزمین که در حقیقت، تا آن زمان زمنیه وبستر حوادث و درگیری های بزرگی بود، به وجود آمد واین تفکر خیلی زود وبه سرعت گسترش یافت وقلمرو بزرگی را از اقیانوس اطلس گرفته تا کرانه های غربی اقیانوس آرام را دربرگرفت. درحال حاضر مجموعه عظیمی جغرافیایی جهانی اسلام را سرزمین به طول یازده هزارکیلومتر وبه عرض بیش از پنج هزارکیلومتر، با ترکیبی متنوع ازنظر انسانی وطبیعی را دربرمی گیرد.
·    مناطق جغرافیایی کشورهای  اسلامی:
برای آشنایی کلی با جغرفیایی کشورهای اسلامی، می توان آنها را به چند گروه دسته بندی ومورد مطالعه قرار داد که  به آنها اشاره می شود:
الف) خاورمیانه : خاورمیانه منطقه ای است که بیشترین تعداد کشورهای اسلامی را درخود جای داده است هرچند برسرمحدوده اصلی آن توافقی صورت نگرفته است ولی هنوز اکثر جغرافیدانان براین نکته اتفاق نظر دارند که خاورمیانه از مغرب به دریای مدیترانه و دریای احمر واز مشرق به حدود غربی شبه قاره هند یعنی مغرب پاکستان وشمال آن ازسواحل دریای سیاه تا منتهی الیه انشعابات شرقی البرز وجنوب آن به دریای عرب واقیانوس هند محدود است.
ب)  آسیای میانه: آندسته از کشورهای اسلامی که اخیرا  استقلال یافته اند درمنطقه آسیای میانه قرار دارند.
ج) آسیای جنوبی: سومین منطقه ای که پیروان مذهب اسلام درآن استقرار دارند، منطقه جنوب آسیا می باشد. با این که کشورهای اسلامی این منطقه درظاهر ازکشورهای پاکستان وبنگلادش بیشتر نمی باشند. اما تعداد زیادی مسلمانان درکشورهای جزیره ای سیلان ومالدیو وکشورهای هندوستان وبرمه بسیار چشم گیراست وحد اقل یک دهم جمعیت دنیای اسلامی را  تشکیل می دهند.
د) آسیای جنوب شرقی : منطقه ای آسیای جنوب شرقی از شبه جزایر ومجمع الجزایر گسترده ای تشکیل یافته که در بیش از40 درجه طول شرقی نسبت به نصف النهار گرینویچ پراکنده گردیده اند. خط استوا ازمرکز این منطقه می گذرد.
ه) آفریقا شمالی: منطقه مسلمان نشین آفریقا شمالی تمامی سواحل جنوبی دریای مدیترانه تا شمال منطقه ساوان وازسواحل غربی دریای احمر تا سواحل شرقی اقیانوس اطلس را دربر می گیرد. این منطقه نیز مانند خاورمیانه از تعداد زیادی از کشورهای اسلامیم پرجمعیت وکم جمعیت تشکیل یافته است. این بود اشاره مختصر به مناطق جغرافیایی کشورهای اسلامی، هرچند می توان دراین جا مباحث زیادی را مطرح کرد که به نظرضرورت ندارد.

·    تعریف جغرافیایی سیاسی وژئوپولیتیک:
جغرافیای سیاسی: علمی است که نقش سیاست را درجغرافیا بررسی می کند.
ژئوپولیتیک: علمی است که به بررسی نقش وعوامل محیط جغرافیایی درسیاست می پردازد وباید به این نکته توجه داشت که این واژه نقش اساسی درتولید قدرت داشته است.
درفرهنگنامه فرانسوی روبرت (Robert)«1965» درباره واژه ژئوپولیتیک آمده است:«ژئوپولیتیک علمی است که به مطالعه روابط بین داده های طبیعی، جغرافیا وسیاست حکومتها می پردازد».
درفرهنگنامه لاروس(1962) چنین تعریف شده است: « مطالعه روابطی که هر کشور به وسیله آن سیاست هایش را  با قوانین طبیعی به هم پیوند می زند ودراین پیوند، قوانین طبیعی ازعوامل دیگر، تعیین کننده ترند».
اما با توجه به این نکته که هدف ژئوپولیتیک، از بدو پیدایش، دراوایل قرن بیستم،کسب قدرت بوده وکشورهای پیشرفته وآینده نگر، همه مفاهیم ژئوپولیتیک را با اهداف ومنافع ملی آینده خود، تلفیق می کنند،می توان ژئوپولیتیک را این گونه تعریف کرد که ژئوپولیتیک عبارت است از:« درک واقعیتهای محیط جغرافیایی به منظور دستیابی به قدرت، به نحوی که بتوان دربالاترین سطح، وارد بازی های جهانی شد ومنافع ملی وحیات ملی  را حفظ کرد. به عبارت دیگر،ژئوپولیتیک عبارت است از:علم کشف روابط محیط جغرافیایی وتأثیرآن برسرنوشت سیاسی ملل.

·    عوامل مؤثر در ژئوپولیتیک
عواملی که در ژئوپولیتیک مؤثرند، به دو دسته کلی تقسیم بندی می شوند که عبارت انداز:
1-    عوامل ثابت: که عبارت اند از پدیده های طبیعی وجغرافیایی.
2-     عوامل متغیر:  عوامل متغیر که ممکن است برخی ازآنها نیز منشأ طبیعی داشته باشند وبه دلیل مطرح بودن نقش کمیت درآنها، جزء عوامل متغیر محسوب می شوند. از مجموع این عوامل، موقعیت جغرافیایی دربین عوامل ثابت وانسان درمیان عوامل متغیر، نقش دوقطب اصلی را درتحلیلهای ژئوپولیتیکی ایفا می کند وهریک ازاین عوامل، دارای زیر مجموعه ای است که به برخی ازآنها که دارای اهمیت بیشتری هستند اشاره می شود.
الف- عوامل ثابت ژئوپولیتیک
1)    موقعیت جغرافیایی:
موقعیت جغرافیایی عبارت است از: چگونگی قرار گرفتن یک نقطه درسطح کره زمین که خود دارای دوحالت عمومی یانسبی وخصوصی ویا ریاضی است موقعیت عمومی درمقیاس قاره ای، جهانی ومنطقه ای ازاهمیت زیادی برخور داراست درحال که موقعیت خصوصی درمطالعات ژئوپولیتیکی کمتر بررسی می شود. به طورکلی می توان گفت که حدود شرکت وفعالیت هرکشور درامور بین الملل، اغلب به موقعیت جغرافیایی وارتباط آن با کشورهمسایگان خود( چه کشورهای بزرگ وقدرت مند جهانی وچه کشور کوچک وضعیف) بستگی دارد وبه عبارت دیگر، درمطالعه روابط بین کشورها وسیاست خارجی دولتها، پیش گرفتن یک راه وروش خاص، به موقعیت جغرافیایی آنها بستگی دارد.
بنابراین،درصورت که یک کشورهای که درموقعیت مساعد قرارگرفته اند اگرازاین موقعیت مناسب خود استفاده نمایند، می توانند به شکلی مثبت وکارآمد درصحنه سیاست بین الملل ظاهر وبا حداقل تلاش، مسله امنیت خود را حل  کنند واگرنتوانند ازموقعیت ژئوپولیتیکی خود بهره کافی ببرند،این موقعیت جغرافیایی درجهت عکس عمل خواهد کرد وعلاوه بر تحمیل امنیت برآنها، مشکلات فراوانی را به همراه خواهد داشت.
مهمترین نمونه عدم درک موقعیت را می توان در قلمرو هلال خصیب جستجو کرد. باتوجه به وحدت کامل جغرافیایی مجموعه شبه جزیره ای جنوب غربی آسیا( خاورمیانه) وموقعیت کوهپایه ای دهلز هلال خصیب که ازشرق مدیترانه تاخلیج فارس ودریای عمان امتداد یافته است وکشورهای اردن، عراق، سوریه، لبنان، شبه جزیره عربستان وایران را  تحت تأثیرقرار می دهد وهمواره بستر نا امنی ها بوده، اگر این کشورها بتوانند وحدتی بین خود شان ایجاد کنند به گونه ای که  بین شرق مدیترانه وخلیج فارس ودریای عمان، آزادی عمل کامل وجود داشته باشند، ثبات،پایداری وامنیت به سرزمین بازخواهد گشت. درمقابل این کشورها، کشور ترکیه قرار داردکه با  درک موقعیت خود، توانسته حد اکثر بهره را ببرد. طول بحران های سیاسی این کشور کوتاه مدت وزدوگذر است وبا کمترین هزینه، امنیت وثبات خود را فراهم وبه صورت یک قدرت درکشمکش های ناحیه ای عمل می کند وچنین بهره گیری از موقعیت جغرافیایی، موجب شده که حد اکثراستفاده را ازکشورهای همجوار خود بویژه عراق ، ایران وسوریه ببرد.
·    موقعیت وشکل های متفاوت آن
الف) موقعیت دریای: از زمان های قدیم تا امروز، موقعیت دریای ودسترسی به دریا یکی از عوامل مهم برای توسعه طلبی کشورها بوده است. حتی تصورمی شود، دراختیار داشتن آبهای آزاد، شرط ضروری برای رسیدن به یک قدرت جهانی است وچنین نیازی امروز کاملا احساس می شود. موقعیت دریایی می تواند به صورت ساحلی ویا جزیره ای باشد وکاملترین شکل موقعیت دریایی، موقعیت جزیره ای است ویکی از ویژگیهای موقعیت جزیره ای این است که جز ازطریق آب، بر قراری ارتباط  زمینی با آنها غیرممکن است مانند کشور های شمال آفریقا.
ب) موقعیت ساحلی:  موقعیت ساحلی حالتی است که شکل هندسی ساحل به صورت محدب باشد وحالت شبه جزیره ای پیدا کند. این قبیل موقعیت  درمعرض ارتباطات بین المللی هستند مانند شبه جزیره جنوب غربی آسیا( خاورمیانه).
ج) موقعیت بری ومرکزی: سرزمین های محصور بین خشکیها که نمی توانند به طور مستقیم به آبهای آزاد راه یابند. چنین موقعیتی دارند. کشورهای که ازچنین موقعیتی برخور دارند اگرمکمل ژئواستراتژی همسایگانش باشد، هیچگاه ثبات سیاسی وامنیت واقعی نخواهند داشت واگرمکمل همسایگانش نباشد، ازیک امنیت نسبی برخور دارخواهدبود. مانند افغانستان برای حالت اول وکشورکوهستانی سویس برای حالت دوم.
د) موقعیت استراتژیک: برای اجرای هراستراتژی، نقاط یا مناطق خاصی مورد نیاز است که ازموقعیت استراتژیک برخور دار باشند. هرچند ارزش این مناطق یکسان نیست؛ زیرا برخی دارای ارزش نظامی، برخی دارای ارزش اقتصادی وبرخی دارای هردو ارزش هستند.
2- وضع توپوگرافی: توپوگرافی یا همان شکل خارجی زمین، شامل پدیده های مختلفی است که دراین جا  وضع ناهمواری ها، شبکه آبها ومرزها مورد بررسی قرار می گیرد.
الف) مرزها: اساس ومبنای  شکل مرزها وخط سیرآنها متفاوت است ودرمجموع ناشی ازتوجه به امنیت،میراث تاریخی، موافقت نامه ها ودرگیریهای نظامی است ودرنهایت شکل هندسی مرزها که به سه صورت کلی قابل بحث است(1- محدب. 2- مقعر و3- مستقیم) واز میان اینها، مرزهای محدب بیشتر مورد توجه است و دربرخورد نظامی ایران وعراق نیز قبل ازهرچیز، مرزهای محدب ایران دستخوش آفند عراق شد( مانند برآمدگی مرزی قصرشیرین، برآمدگی نفت شهر وبرآمدگی مهران). مرزهای محدب موجب می شود که درابتدا وشروع درگیریهای نظامی، ابتکار عمل در دست کشور دارنده آن باشد ودرمقابل، کشوری که ازاین چنین امتیازی مرزی برخور دارنیست، سعی می کند که این ابتکار عمل را درشروع بحران از طرف مقابل سلب کند.
ب) شبکه آبها:  شبکه آبها هم ، درطول تاریخ دارای نقش های متفاوتی بوده اند وتا قبل ازتوسعه خطوط آهن درکشورهای جهان، بخش اعظم رفت وآمد وتجارت داخلی از راه رودخانه ها انجام می گرفت وامروز ترکیه از رود خانه های دجله وفرات که از خاک آن کشور سرچشمه می گیرند و وارد کشورهای عراق وسوریه می شوند،به عنوان یک عامل مثبت ژئوپولیتیکی استفاده می کند و باکنترل آن می توان امتیازاتی ازکشورهای عراق وسوریه دریافت کند وحتی می تواند عقاید خود را برآنها تحمیل کند.
ج) ناهمواریها: ارتفاعات،یکی ازعوامل طبیعی است که تا حدی درسرنوشت سیاسی کشورها مؤثرند واساسا هرگاه مرزهای سیاسی یک کشور با سرحدات طبیعی، به ویژه ارتفاعات، هماهنگ باشد، شرایط  مطلوبی برای آن کشورفراهم خواهد شد. هر چند پیشرفت تکنولوژی تاحدی زیادی در ارزش سیاسی ونظامی ارتفاعات تغییراتی به وجود آورده، درعین حال ارتفاعات همچنان به شکلی در مسائل ژئوپولیتیکی کشورها مؤثرند.
ب) عوامل متغیر ژئوپولیتیک
1- جمعیت: ساده ترین شکل مطالعه جمعیت کشورها ازدیدگاه ژئوپولیتیک، مطالعه نحوه توزیع جغرافیایی آنهاست ونه باید درتجزیه وتحلیل جمعیت، تنها به جنبه های کمی توجه کرد؛ زیرا مهمترین عامل درژئوپولیتیک،انسان است؛ برای این که تمام پدیده های طبیعی چه ثابت وچه متغییر، دریک قطب وانسان به تنهایی دریک قطب قرار دارد واز دیدگاه ژئوپولیتیک، انسان متفکروخلاق که ازمهارت عینی وذهنی بالای برخورداراست ومی تواند با پیش بینی، ازبروز حوادث نامطلوب احتمالی درآینده جلوگیری کند، مورد توجه است. بنابراین، باید به این نکته توجه داشت که هرگاه درتجزیه وتحلیل مسائل ژئوپولیتیک ازانسان صحبت به میان می آید، تنهان انسان ماهر دارای هدف وبا کیفیت مورد نظراست. اگرانسانهای ساکن یک کشور ازتجزیه وتحلیل خوبی برخور دارنباشند، نمی توانند این موقعیت را درک کنند واین مسله امکان توسعه را برای آنها تاحدی غیرممکن می کند وبه همین علت چنین کشورهایی همواره با بی ثباتی دست به گریبانند. چنانچه امروزه کشورهای جنوب غربی آسیا، دچار چنین فاجعه ای هستند وبه همین علت معتقدند، با ثبات ترین کشورها،کشوری است که درصد انسان های ماهرآن نسبت به دیگرکشورها، درسطح بالاتری باشد.
2- منابع طبیعی:
ارزش واقعی وحقیقی هرکشور به فراوانی وکیفیت منابعش بستگی دارد. ثروت یک کشور وابسته به طرز استفاده آن کشور ازمنابع وتولیدات خود است. ممکن است کشوری دارای منابع طبیعی وثروت زیادی باشد، بدون این که بتوان به نحوه مطلوب ازآن استفاده کند مانند بسیاری ازسرزمین های آفریقا. یا کشورهای که دارای منابع ثروت هستند ولی استخراج آنها بوسیله تکنولوژی وارداتی صورت می گیرد وازاین طریق، منابع را تغییرشکل می دهند ویا بدون تغییرشکل صادر می کنند. این گونه کشورها ممکن است ثروتمند شوند ولی هیچگاه به عنوان یک کشور قدرتمند، طبقه بندی نمی شوند. کشورها تولید کننده نفت جهان سوم دارای این ویژگی هستند یعنی ازیک طرف وابسته به صدور مواد خام وازطرف دیگر وابسته به ورود مواد غذایی هستند.
درمیان مواد خام، نفت درتمدن عصر جدید نقش فوق العاده مهمی دارد وتلاش های زیادی درسطح بین المللی برای کنترل، نظارت وبه دست آوردن آن صورت گرفته ومنجربه نقاط بحرانی ورقابت ودرگیری های جهانی شده است.
·    نفت ازیدگاه استراتژیک
درطول تاریخ تمدن بشر، برخی ازمنابع اولیه تولید، نقشی استراتژیک را در روابط میان جوامع وملل جهان داشته ودارد. درقرن بیستم، نفت به عنوان یک ماده ا صلی انرژی زا، اهمیت فزاینده ای یافته است به گونه ای که رقابت های زیاد وشدیدی بین  قدرت های برزگ برای دستیابی وتسلط برمنابع مهم نفتی به وجود  آمده است.  نفت به عنوان یکی ازمنابع مهم انرژی، همواره در دوزمینه در روند جوامع بشری  تأثیر گذاشته است:
1-    دراقتصاد جهانی وپرداختهای بین المللی:
نفت همواره درشکل های متفاوت، درسیاست بین الملل، با رقابت ملل درجهت کسب امنیت، قدرت، حیثیت وثروت درارتباط بوده وبه طورچشم گیر،ماهیت این رقابتها را تغییر داده است.
2-     ازنظرنطامی:
ازآنجا که  کنترل فزیکی وحفظ مالکیت قانونی منابع انرژی، بویژه نفت، با کار برد نیروی نظامی عملی می گردد، براین اساس، قدرت نظامی با نفت ارتباطی دوجانبه پیدا می کند.

·    نهاد های نفتی بین المللی:
باتوجه به اینکه بعد ازجنگ جهانی دوم، کنترل وسلطه بر منابع نفت، موجب رقابت های شدیدی میان قدرت های  برزگ گردید، آمریکا، انگلستان وفرانسه و درسال های بعد شوروی وآلمان، در رقابت برای کسب امتیاز های نفتی، ازسیاست خارجی وحتی نیروی نظامی ونمایش قدرت استفاده کردند، درمقابل، کشورهای دارای ذخایرنفت، برای مقابله با اقدامات کشورهای صنعتی واردکننده نفت، اقداماتی را در زمینه های مختلف، بویژه درخصوص تولید وقیمت گذاری نفت به عمل آوردند. تأسیس سازمان(اوپک) ازسوی کشورهای صادر کننده نفت درسال 1960 درهمین راستا، صورت گرفت. زمانی که کشورهای عضوی اوپک، صدورنفت به آمریکا وهلند را درواکنش به جنگ درخاورمیانه، تحریم کردند وبه طورکلی ازسطح تولید خود کاستند، قدرت کشورهای تولیدکننده، برای اولین بار درسطح بین المللی به نمایش درآمد.
·    آژانس بین المللی انرژی:
در19 نوامبر1974، شانزده(16) کشور عضو سازمان همکاری وتوسعه اروپا، موافقتنامه تأسیس آژانس بین المللی انرژی را در چاچوب این سازمان تصویب کردند. این سیستم امنیتی را کشورهای صنعتی غرب به وجود آوردند ویکی از اهداف اصلی تشکیل این آژانس، تأمین امنیت درعرصه نفت درمیان مدت وبلند مدت بود، تا رفاه اقتصادی کشورهای عضو این سازمان تضمین گردد. این سیاست را جهت دستیابی به قیمت های پائین تر انرژی ونفت، ضروری تلقی کردند. درچار چوب آژانس بین المللی انرژی، 3 کشور آمریکا،ژاپن وآلمان به ذخیره سازی استراتژیک نفت پرداختند. آمریکا بزرگترین ذخایر را  با 585 میلیون بشکه نفت خام دارد.
·    چالش میان کشورهای صنعی غرب
ازآنجا که قیمتهای نفت به دلار تعیین می شوند، با افزایش ارزش دلار، سایر کشورهای صنعتی مانند اروپای غربی و ژاپن با افزایش میزان پرداختهای خارجی خود برای واردات نفتی مواجه می شوند. درحال که این روند درآمریکا حالت عکس دارد؛ یعنی افزایش ارزش دلار با کاهش پرداختهای آن کشور همراه است. باقدرت یافتن آلمان وژاپن به عنوان دو غول اقتصادی ونیاز شدیدی که کشورهای صنعتی به نفت دارند، منافع این کشورها،خواه ناخواه درتعارض وتقابل با سلطه مطلق آمریکا وانگلستان، برمنابع عمده نفتی قرار می گیرد.
·    کشورهای جهان سوم:
از نظرکشورهای صادر کننده نفت، نفت مهمترین منبع اقتصادی و درآمد آنان محسوب می شود، بویژه که بیشتر آنها وکشورهای عضوی اوپک، دارای اقتصاد تک محصولی هستند وآنچه باعث تشکیل اوپک در اوایل دهه 60 گردید، عملکرد استعماری کشورهای صنعتی بود. ازطرف، رفاه اقتصادی واجتماعی کشورهای صادر کننده نفت به بازارهای جهانی نفت بستگی دارد واین امر به ثبات قیمت نفت درمیان مدت وبلند مدت نیاز دارد. ازطرف دیگر درمیان کشورهای جهان سوم، هستند کشورهای که وارد کننده نفت محسوب می شوند، براین اساس افزایش قیمت نفت ازسوی کشورهای صادر کننده، به ساختار اقتصادی آنها نیز فشار وارد می کند.
·    نظریات جهانی ژئوپولیتیک:

1)    مکیندر ونظریه هارتلند:
یکی ازبا هوشترین وبانفوذ ترین متفکران ژئوپلیتیک انگلتسان، مکیندر است، او قاره های اروپا، آسیا وآفریقا را به عنوان جزیره جهانی  می شناخت. مکیندرتوجه داشت که سه چهارم کره زمین را  آب ویک چهارم آنرا خشکی فرا گرفته است. دو سوم کره خاکی، جزیره جهانی ویک سوم آن شامل آمریکا شمالی وجنوبی واسترالیا  تشکیل می دهد. جزیره جهانی، هفت هشتم  جمعیت جهانی ودیگرنقاط یک هشتم آنرا دربر دارد . کلید جزیره جهانی، ناحیه محور ویا هارتلند است واین ناحیه را یک منطقه وسیع می دانست که ازاقیانوس منجمد شمالی تا نزدیکی کناره های آبی این منطقه ادامه داشت. اساس این نظریه، بروجود سرزمینی است که محدوده آن از اروپایی شرقی تا مناطق واقع درآن سوی کوههای اورال درمشرق ورشته کوههای جنوبی البرز تا نواحی مجاور دریایی مدیترانه درشمال آفریقا ونیز مناطق سرد وبرف گیر دایره قطبی درشمال است. این ناحیه ازسوی هیچ یک ازقدرت های دریایی مورد تهدید قرار نداشت. اطراف هارتلند را  دوناحیه قرار دارد:
الف – هلال داخلی یا حاشیه ای که شامل سرزمین های است که پشت به خشکی اورآسیا، درکنار آب قرار دارد وقابل دسترسی قدرت دریایی هستند.
ب- هلال خارجی یا جزیره ای  که شامل جزایر بریتانیا، ژاپن واسترالیا است.
مکیندرمعتقد بود کسی که برشرق اروپا تلسط پیدا کند، برهارتلند حاکم خواهد شد وکسی که برهارتلند حاکم شد، بر جزیره جهانی حاکم خواهد شد وکسی که برجزیره جهانی حاکم باشد بردنیا مسلط است. هرچند درسال 1943 یک تحولی درنظریه او به وجود آمد وازنظریه سابقش عدول کرد ومعتقد شد که ترکیبی از نیروی دریایی و زمینی می تواند نقشی یک قدرت بازی کند.

2)    اسپایکمن ونظریه ریملند
نظریه اسپایکمن مانند نظریه مکیندراست، با این تفاوت که مکیندر محدوده هارتلند را  هلال داخلی وخارجی می داند، درحال که اسپایکمن، این محدوده را سرزمین حاشیه ای ویا ریملند می خواند که درمحاصره آبهاست. وی قدرت دریایی را کلید استراتژی جهانی می دانست ومعتقد بود که قدرت دریایی است که قاره اروآسیا را متمایز می کند وهم چنین، دریا اربتاط میان دنیا قدیم وجدید را امکان پذیر می کند.
3)    آلفرد ماهان ونظریه ژئو پلیتیکی قدرت دریایی
تئوری هارتلند مدتی دارای اهمیت بود ولی به مرور زمان، ازاهمیت آن کاسته شد ودرمقابل آن، تئوری قدرت دریایی را آلفرد ماهان، سیاست مدار آمریکایی مطرح کرد.او به این نکته توجه کرد که دولت انگلستان به خاطر بهره گیری از ناوگان دریایی خود موفق به تسخیر نقاط استراتژیک در کنار تنگه ها، جزایر، خلیجها، سواحل در یاها واقیانوس ها گشته وازاین طریق آنها قادر به کنترل سرزمین های داخلی در درون قاره ها می باشد. او تنها راه برای بیرون راندند انگلستان ازچنین نقطه مهم و دارای موقعیت ژئوپلتیکی را، بهره گیری از یک نیروی دریایی قوی ومجهز به کشتی های نظامی وتجاری می دانست و به دولت مردان وقت آمریکا و به ویژه  روز ولت، پیشنهاد تقویت  وتجهیز نیروی دریایی آمریکا را داد.
دیری نگذشت که ارتش آمریکا با بهره گیری ازناوگان های  مجهز نظامی وتجاری درآب های جهان موفق شد، برنیروی دریایی انگلیس تفوق یابد وسبب خروج آنها از مناطق استراتژیک جهان شوند.
وی به طورکلی براین عقیده است که شرط اصلی براتحاد یک  قدرت جهانی، کنترل بر دریا هاست، به عبارت دیگر، نظارت بر دریاها، اولین گام واقدم در راه کسب قدرت برتر جهان است وبه نظر او، درنزاع بین قدرت ها، نیروهایی که درموقعیت دریایی قرار دارند، از امکانات بیشتری برای در دست گرفتن ابتکار عمل بر خور دار هستند.
·    عوامل موثر برقدرت دریایی
براساس تجزیه وتحلیل قدرت دریایی بریتانیا وتاریخ دریایی جهان،ماهان توانست شش عاملی را که قدرتدریایی  تا حدود زیادی به  آنها بستگی دارد، تشخیص دهد. این عوامل عبارت اند از:
1-     موقعیت جغرافیایی.
2-     ویژگیهای طبیعی.
3-     طول ساحل و وسعت قلمرو.
4-     جمعیت.
5-     خصوصیت ملی.
6-     خط ومشی حکومت ورهبران سیاسی.
ماهان در سالهای پایانی قرن نوزدهم، به جغرافیای سیاسی آسیا توجه خاصی داشت. وی استراتژی روسیه را درآسیای جنوبی، ورود به سواحل اقیانوس هند از طریق افغانستان و وایران می دانست و در خاور دور، این استراتژی را تلاش روسها  در یورش به سوی جنوب ازطریق منچوری وچین برای رسیدن به  اقیانوس آرام توصیف کرد واعتقاد داشت که باید مسیر های گسترش طلبی روسیه سد گردد.
4)    ماینگ وتئوری ژئوپلتیکی نفوذ فرهنگی
ماینگ دانشمند سوئدی ازجمله کسانی است که به ارائه تئوری ژئوپلتیکی  پرداخته است وتئوری او در باره نفوذ فرهنگی است که هزینه هنگفت وفلج کننده ای  چون مخارج مربوط به نقل وانتقالات نظامی وتسلیحاتی وتلفات انسانی را  دربر ندارد.
ماینگ نیز مانند مکیندر اعتقاد به  هارتلند ویا سرزمین قلب داشت وبراین باور بود که برای سلطه یا نفوذ فرهنگی باید مکانی را انتخاب نمود که دارای تنوع نژادی، زبانی ومذهبی کمتری باشد. وی بهترین مکان برای چنین هدفی را، آسیای مرکزی می دانست. به عقیده ماینگ، آسیای مرکزی محل تلاقی نقل وانتقالات کشور گشایان گذشته بوده واز حیث زبان ومذهب، اختلاف زیادی درمناطق متعدد آن مشاهده نمی شود. شالوده زبان های رایج دراین هارتلند را سانسکریت تشکیل داده ولذا خویشاوندی نزدیکی بین زبان های معمول درمناطق آسیای میانه وجود دارد. در ارتباط  با مذهب، نیز تنوع چندانی دراین جا مشاهده نمی شود و دومذهب عمده بودائی و اسلام دارای پیروان اکثریت هستند.
تئوری ماینگ، دارای اهمیت خاص بوده وهست؛ زیرا، نفوذ فرهنگی، بر خلاف تئور های نظامی که سرعت عمل آنها سریع و درکوتاه مدت به نتیجه می رسند، دارای عواقب وپی آمدهای طولانی است وچنانجه درسرزمینی به نتیجه برسد،تأثیر آن اگرهمیشگی نباشد، برای مدت طولانی پایدار خواهد بود.
5)    نظریه های ژئوپلتیکی جهانی جدید
آنچه درمورد نظریات ژئوپلتیکی مطرح گردید که با آغاز انقلاب صنعتی درکشورهای اروپایی،نیاز کشورها به مواد اولیه، موجب جلب توجه دولت مردان این کشورها به سرزمین های دور دست که دارای منابع اولیه هستند، گردید ودراین راستا، برای به دست آوردن مواد اولیه وحضوردراین مناطق، به تقویت نیروهای دریایی،نظامی ،زمینی ونفوذ فرهنگی پرداختند تا ازاین طریق به اهداف شان دست پیدا کنند.
اکنون چنین به نظر می رسدکه دول استعماری با دامن زدن به اختلافات فرهنگی چون مغایرتهای زبانی،نژادی، تاریخی، مذهبی، مشی های سیاسی وباورهای اجتماعی به نتایج سودمندتری دست یابند. براین اساس، دول استعماری ازاین پس سرمایه ونفرات نظامی خود را جهت نفوذ به سرزمین های دیگر به خطر نخواهند انداخت.  آنان به این نتیجه رسیده اند که لزومی برای این کارندارند؛ زیرا کشورهای اسلامی آنقدر وجوه اختلاف دارند که با زمینه سازی می توان آنها را به جنگ علیه یکدیگر وا داشت وهرچه جنگ میان این کشورها افزایش پیداکند، کشورهای استعماری می توانند به افزایش تولید اسلحه وفروش آنها اقدام نمایند.
ازجمله تئوری های جدید، می توان به محاصره اقتصادی، سیاسی، ارسال برنامه های ماهواره ای، جاگزین کردن رباط ها به جای نفرات نظامی وجمع آوری اطلاعات مهم ازکشورهای وسرزمین های مورد نظر، عقب نگاهداشتن کشورهای اسلامی وجلوگیری ازپیشرفت ودست یابی این کشورها به تکنیک های موجود، اشاره کرد که  کشورهای استعماری ازآنها بهره گرفته اند ویا خواهند گرفت.
·    کشورهای اسلامی ونظریات جهانی ژئوپولیتیک
الف- کشورهای اسلامی ونظریه هارتلند
کشورهای اسلامی ازجمله مکانی های جغرافیایی هستند که از تأثیرات تئوریهای ژئوپلتیکی هارتلند زیان های زیادی دیده است وآنچه کشورهای اسلامی تاکنون ازدست داده اند، به بهای ترقی وتعالی علمی، صنعتی ورفاهی کشورهای پیشرفته واستعماری ورکود وعقب افتادگی همه جانبه برای خودشان تمام شده است؛ زیرا قریب به اتفاق،کشورهای اسلامی درنیمکره شمالی و درمناطق معتدل کره زمین قرار گرفته اند. به استثنای نواحی غرب الجزایر وکشورهای مغرب وموریتانی، تمامی این کشورها درنیمکره شرقی واقع شده ونقش مکان مرکزی را در حد فاصل سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا( دنیای قدیم) دارا می باشند. ارتباط با تمامی قسمتهای این سه قاره، جز با عبور ازیک یاچند کشور اسلامی امکان پذیر نمی باشد محدوده ای که مکیندر درهارتلند درنظرگرفته، بخشی مهمی ازکشورهای اسلامی را شامل می شود.
ب- کشورهای اسلامی ونظریه قدرت دریایی:
وجود اقیانوس های اطلس، آرام وهند در غرب، شرق وجنوب کشورهای اسلامی، به کشورها، نقش نگین مانندی را  ارزانی داشته است. وجود این اقیانوس ها درقرون اخیر، سبب نقل وانتقالات دامنه دار نظامی کشورهای استعماری جهت به انقیاد درآوردن کشورهای اسلامی گشته واز شرقی ترین کشور اسلامی یعنی اندوزی تاغربی ترین آنها درسواحل اقیانوس اطلس درآفریقا ونیزکشورهای اسلامی آسیا جنوبی، جبوب غربی وآنهایی که در شمال آفریقا قرار دارند، ازاین رهگذرآسیب های زیادی دیده اند.
ج-کشورهای اسلامی ونظریه نفوذ فرهنگی:  همگام با نفوذ سیاسی ونظامی کشورهای استعماری درسرزمین های اسلامی، نفوذ فرهنگی آنها با دامنه های بسیار گسترده تر به اجرا درآمده. نفوذ فرهنگی کشورهای  استعماری سبب شد تاکشورهای تحت سلطه هریک به نوعی متأثر ازفرهنگ ملل سلطه گر گردند.
د‌-    کشورهای اسلامی ونظریه های ژئوپلتیکی جهانی جدید
باتوجه به آنچه مطرح گردید، زمینه های اختلاف و درگیری میان کشورهای اسلامی متعدد است. این اختلافات که ناشی ازمسائل مرزی، مذهبی، نژادی، تقسیمات قومی وعوامل اقتصادی وسیاسی است، زمینه ساز بسیاری ازعوامل درگیری بین کشورهای اسلامی است همواره کشورهای استعماری، تلاش کردند از این اختلافات،حد اکثر استفاده را ببرند.
بنابراین، نظریه ژئوپلتیکی جدید با نظریات قدیم فرق دارد. نظریات گذشته مانند هارتلند وقدرت دریایی،منجربه نقل وانتقالات وسیع نظامی می گردید که هزینه های زیادی را دربر داشت. اما تئوری های جدید که اخیرا بکار گرفته می شوند، ازنوع ایجاد درگیری بین کشورهای اسلامی است که لزومی به لشکرکشی قدرت های استکباری ندارد، هرچند درصورت لزوم به صورت سمبولیک، ازقدرت های نظامی هم استفاده خواهند کرد.
·    جایگاه جهانی اسلام  درنظریه های ژئوپلیتیک
کلیه نظریه های ژئوپلیتیکی جهان، براساس وجود محور آب وخشکی مطرح گردیده است دراین نظریه ها،جهان اسلام، جز مکمل های ژئوپلیتیک وژئو استراتژیک دو قدرت  بری وبحری جهان درنظر گرفته شده است. اما با توجه به موقعیت جغرافیایی جهان اسلام، اگرجایگاه واقعی خود را درک کند، نه تنها می تواند مکمل قدرت های بزرگ نباشد، بلکه خود به عنوان یک هسته اصلی قدرت بزرگ جهانی به حساب آید. دراین مورد برای اولین بار درسال 1954 پیر ژرژ گفت: «اسلام درپرتو ایمان مذهبی اش، مایل است که گروه بندی جدید و وسیعی ازملل مسلمان باشد وحتی ازلحاظ سیاسی، به صورت قدرت سومی بین دوقدرت غرب وشرق درآید».

1)     تقسیم بندی جغرافیایی جهان اسلام
درتقسیم بندی جهانی اسلام نظریه های متفاوتی ارائه شده است  که برخی  جهان اسلامی را  به دوبخش مرکزی وپیرامون وبرخی دیگر آن را به سه بخش مرکزی، غربی وشرقی تقسیم بندی نموده اند. هرچند تعیین مرز دقیق  بین این دوبخش دشواراست.
اما با توجه به تحولات به وجود آمده، به ویژه پس از فروپاشی شوروی وجدایی بخش بزرگی ازآن، باید یک تقسیم بندی جدیدی را ارائه داد وبراین اساس می توان  جغرافیایی جهان اسلام را به چهار بخش تقسیم بندی کرد:
1-    مرکزجهان اسلام ( خاورمیانه)
2-     شمال جهان اسلام( آ سیای مرکزی وقفقاز)
3-     غرب جهان اسلام ( کشورهای شمال، شمال شرقی وبخش های ازآفریقا)
4-     شرق جهان اسلام ( ازمرزهای شرق ایران تا کرانه های غربی اقیانوس آرام)
مرکز جهان اسلام درحقیقت شبه جزیره ای بزرگی است  که دریای های سیاه، مدیترانه، احمر،عرب،عمان وخلیج فارس را دربرمی گیرد وباتوجه به تحولات سیاسی- مذهبی درجهان اسلام، که دراین منطقه آغازشده است، از ابتدای پیدایش قدرت های بزرگ جهان، توجه ویژه ای به این منطقه شده است. تحولات که دراین منطقه به وجود می آید، تأثیرات زیادی برسایرمناطق( درچه درجهت وحدت ویکپارچگی وچه درجهت واگرایی وتفرقه) دارد واولین گام که درجهت وحدت جهان اسلام، برداشته شده،  سازمان کنفرانس اسلامی است که ضرورت وعوامل آن دارای اهمیت است که به آنها اشاره می شود.
الف) ضرورت تشکیل: درنیمه دوم قرن بیستم، پس از به وجود آمدن رویدادهای درجهان اسلام، سران کشورهای اسلامی را برآن داشت تا در راستای وحدت جهان مسلمانان اقدامی انجام بدهند. دراین مورد ابتدا درسال 1969 کنفرانس ازکشورهای عرب درقاهره تشکیل شد وراهکارهای را بررسی کردند از 22 تا 25 سال 1969 نمایندگان کشورهای ایران، سومالی، مالزی، نیجر ومراکش دررباط، پایتخت مراکش برگزارشد.
ب) عوامل تشکیل کنفرانس اسلامی :  دردهه 1960 مسلمانان شاهد رویدادهای تلخی بودند که می توانست باعث تفرقه وجدایی میان مسلمانان شود. یکی ازاین رویداد ها، درگیری چهارکشور مصر، سوریه،اردن ولبنان درجنگ شش روزه سال 1967بود که نتیجه آن، شکست اعراب وپیروزی اسرائیل گردید. حادثه دیگر،مسله آتش سوزی مسجد الاقصی در18 اوت سال1969 بود. این حوادث باعث شد که کشورهای اسلامی بدنبال راهکارها، برای وحدت مسلمانان باشند.
2)  اختلاف ژئوپولتیک جهانی: علت اختلاف وقطعه قطعه شدن شدن جهان اسلام چیست؟ دراین مورد عوامل زیادی را مطرح کردند:
الف- شکاف میان شیعه وسنی که خود حاصل جدایی میان فرهنگ عر وغیرعرب است.
ب‌-     مداخله اقوام ترک آسیای مرکزی که به عبارتی، رهبری سیاسی نظامی را ازدست اعراب بیرون آوردند.
ج‌-     توسعه جغرافیایی بعد ازقرون وسطی ازجنوب صحرا گر فته تا اندوزی وفلیپین.
د‌-     مداخله استعماری اروپا، ابتدا مداخله انگلستان به هندوستان، فرانسویان وانگلیسی ها درفردای جنگ جهانی اول در خاورمیانه، برای نفوذ درمناطقی که تا آن زمان وابسته به امپراطوری عثمانی بود.
3) جهان اسلام ازلحاظ منطقه ای
اسلام ازلحاظ منطقه ای جغرافیایی به پنج منطقه جفرافیایی تقسیم می شود که عبارت انداز:
1-    خاورمیانه.
2-     منطقه غربی( آفریقا)
3-     منطقه شمالی(آسیای میانه)
4-    منطقه شرقی( آسیای جنوبی وجنوب شرقی) مانند پاکستان، بنگلادش، مالزی واندوزی.
5-    منطقه شمال غربی( اروپا)
این مناطق پنجگانه، بوسیله مرزهای طبیعی وسیاسی ازیکدیگر جدا شده وهریک دارای ویژگی های جغرافیای مربوط به خود می باشد.
قسمت زیادی از سرزمین های خاورمیانه، محدوده های کوچکی از شمال شرقی وشرق آفریقا در دوره خلفای راشدین وبخشی ازسر زمین های دور دست خاورمیانه، آفریقا وآسیای جنوبی ومیانه در دوره امویان وعباسیان، بخشی عظیمی از شبه قاره هند توسط غزنویان، صفاریان وگورکانیان، جنوب شرقی آسیا بوسیله تجار مسلمان اهل شبه قاره هند وقسمت های از ازآفریقا واروپا توسط ترکان سلجوقی به کیش اسلام درآمدند.

4)    مرز وپیچیدگی آن
مرزهای جهانی اسلام کاملا پیچیده وگمراه کننده است وحدود یک سوم کشورهای واقع دربخش های مرکزی وغربی جهانی اسلام، مرزهای شان براثر توافق بین دولت ها به وجود آمده اند وهرلحظه امکان درگیری وجود دارد. امروزه چهار نوع اختلاف مرزی بین کشورها شناسایی شده که همه این ها را  می توان  درمرکز وغرب جهان اسلام مشاهده کرد:
1-    اختلافات مکانی:
علت این اختلاف، مشخص  نکردن مکان دقیق مرز است واین اختلاف، اغلب به وسیله تغییر مجرای رودخانه ها، سکون های شینی وجزایر به وجود می آیند مانند اختلاف میان ایران وعراق در مورد اروند رود( شط العرب) وهردو کشور ازاین جهت آسیب  پذیرند.
2-    اختلاف ارضی:
هر چند هریک ازاین اختلافات، ویژگی خودشان را دارند. درغرب مانند اختلاف میان مراکش وموریتانی که مراکش مدعی مالکیت اراضی صحرای عربی است که پس از خروج اسپانیا درسال 1976 بین مراکش وموریتانی تقسیم شد ومردم صحرای هم ازاین تقسیم راضی نبودند. یا مانند اختلاف میان لیبی وچاد برسر اریکه( آئوزو) که دارای ذخایر آهن واورنیوم است.
دربخش مرکزی جهان اسلام ، اختلاف میان عربستان سعودی، عمان وابوظبی برسر واحه های بوریمی،دربخش غربی نیز اختلاف  بین مصر وسودان برسر وادی( حلفا) نمونه دیگری از اختلافات ارضی است
3-    اختلافات عملکردی:
این اختلافات ازطریق حرکت مردم وکالاها  صورت می گیرد، ازجمله عبور های غیرقانونی از مرزها برای ایجاد اخلال وبی نظمی مانند مرز بین بخشهای ترک نشین  ویونان نشین جزیره قبرس که بانظر ترکیه واشغال آن توسط ترکها صورت گرفت.
4-    اختلافات ناشی از منابع ممتد در دوسوی مرز: مانند اختلاف بین ترکیه، سوریه وعراق برسر بهره برداری ازآب رودخانه فرات که سرچشمه آن را ترکیه دراختیار دارد.
اما باتوجه به اهمیت مرکزجهان اسلام وتأثیرگذاری آن برسایر مناطق، به بررسی این منقطه می پردازیم.

·    ژئوپولیتیک خاورمیانه
مفهوم منطقه در ژئوپلیتیک:  دراین مورد، کوهن دونوع منطقه را مطرح  می کند:
1)     منطقه ژئو استراتژیک: که نمایاننده نوع ویژه ای از کنشها و واکنشها در بخش بزرگی از جهان است.
2)     منطقه ژئوپلیتیک: که به بخشهای جغرافیایی کوچکتر در داخل مناطق ژئواستراتژیک گفته می شود. این بخشهای کوچکتر معمولا از تجانس یا هماهنگی های  بیشتری دریک یا همه زمینه های فرهنگی،اقتصادی وسیاسی برخور دارند.
مناطق ژئواستراتژیک عبارت اند از دو نیمکره سیاسی که هریک زیرنفوذ یکی از ابرقدرتهاست.کوهن این دومنطقه استراتژیک را« دنیای کرانه وابسته به بارزگانی» و« دنیای قاره ای اوراسیا» نام داده است. کوهن،آسیای جنوبی را یک منطقه ژئواستراتژیک بالقوه می شمارد.
کوهن دومنطقه ویژه را میان  دونیمکره ژئواستراتژیک مشخص می کند وآنها را« مناطق درهم» می خواند که عبارت انداز خاورمیانه وآسیای جنوب شرقی. به گفته وی این دو منطقه ژئوپلیتیک ویژه از دید سیاسی،نامتجانس هستند وهردو منطقه ژئواستراتژیک جاپایی درآنها دارند.
کوهن درمدل تجدید نظر شده خودش، ژاپن، چین واروپا را قدرت های جهانی نوین می خواند که درصف ایالات متحده وقدرتهای دیگر قرار می گیرند. دیگر قدرت های  پدیدار شونده را در نظام سلسله مراتبی را قدرتهای درجه دوم می خواند که رفته رفته درمنطقه خود برتری می گیرند مانند هند،برزیل،ایران،نیجریه و24 کشور دیگر که امکان گسترش نفوذ در ورای مرزهای خود دارند.
·    خاورمیانه:
کوهن درمدل اصلی خود، ایران، ترکیه، مصر واسرائیل را، قدرتهای درجه دوم جهانی درخاورمیانه معرفی می کند. درعین حال، خاورمیانه، بخشی از جهان را شامل می شود که سرشارازتضاد های گوناگون وتقریبا خالی از هرگونه هماهنگی یا تجانسی است که باید میان پدیده های ترکیب کننده یک محیط سیاسی وجود داشته باشد. این بخش از نه لحاظ استراتژیک،سیاسی، اقتصادی ونه ازنظر فرهنگی دارای هماهنگی نیست ازچهار قدرت یاد شده، ترکیه، مصر واسرائیل، هریک با منطقه مورد دلبستگی سیاسی- استراتژیک متفاوت،ازکشورهای مدیترانه ای محسوب می شوند.
مهمترین کانون توجه ژئوپلیتیک ترکیه، قبرس و روابط با یونان و پیوستن به بازار مشترک اروپا است.طبیعی ترین توجهات مصر به گسترش وادامه نفوذ د شمال آفریقا وکشورهای علیای نیل« سودان واتیوپی» ونیز ذخایر نفتی لیبی است وبیشترین توجه اسرائیل به  کشورهای عربی همسایه، به ویژه سوریه، لبنان واردن معطوف است.
تنها قدرت باقی ماند که  هیچ گونه همگنی دربر داشتهای ژئوپلیتیک و اولویت های استراتژیک با سه قدرت یاد شده ندارد، ایران است. تنها منطقه ای که برای ایران اهمیت داشته ودارد، منطقه خلیج فارس است که ادامه آن ازنظر ژئوپلیتیک به سوی خاور تا پاکستان وافغانستان کشیده می شود. با توجه به دگرگونی های  که در اتحادیه شوروی سابق به وجود آمد، منطقه مهم دیگری را  درمعادلات ژئوپلیتیکی ایران مطرح ساخته است. این منطقه شامل کشورهای استقلال یافته از اتحاد شوروی سابق  در ما ورای قفقاز وآسیای میانه است. تاجیکستان که کشورفارسی زبان است، آذربایجان که یک شیعی مذهب وترکمنستان درهمسایگی ایران قرار دارد وهمگی همراه با ازبکستان، دارای پیوند های عمیق فرهنگی وتاریخی با کشورایران می باشد.
هیچ یک ازاین منطقه های ژئوپلیتیک ایران با منطقه های ژئوپلیتیک مورد نظر ترکیه، مصر واسرائیل تداخل نمی یابند. در حقیقت، مهمترین منطقه ژئوپلیتیک ایران، یعنی خلیج فارس، نه تنها یک منطقه ژئوپلیتیک جداگانه ومتمایز ازدیگر مناطق است، بلکه هیچ گونه هماهنگی وتجانس استراتژیک، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی با آنچه خاورمیانه خوانده می شود، ندارد.
اصطلاح خاورمیانه یا خاورنزدیک، درچند ده اخیر به کارگرفته شده وحدود جغرافیایی آن هرگز وضع مشخص ویکنواختی  پیدا نکرده است. گاه این اصطلاح شامل همه سرزمین های واقع در بخشی ازجهان می شود که از شمال آفریقا تا حدود هندوستان امتداد می یابد. این بخش گسترده که آشکارا هماهنگی وتجانسی در پدیده های محیطی آن دیده نمی شود« پدیده هایی که تجانس وهماهنگی آنها دربخشی ازجهان، یک منطقه ژئوپلیتیک را به وجود می آورد مانند عوامل استراتژیک، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی» نمی تواند به عنوان یک منطقه ژئوپلیتیک واحد مورد بحث قرار گیرد. آنچه خاورمیانه خوانده می شود، درحقیقت مجموعه ای است از چند منطقه ژئوپلیتیک جداگانه ومتمایز مانند خلیج فارس، شامات، شمال آفریقا وغیره که هریک به دلیل هماهنگی موجود در پدیده های محیطی خود، یک منطقه مشخص ومستقل از دیگر مناطق به شمار می رود. با چنین نا هماهنگی گسترده ای است که کوهن خاورمیانه را یک« منطقه درهم» می خواند.
پرسش که مطرح می شود این است که با چنین نا هماهنگی وعدم تجانس محیطی، آیا ضرورت دارد که چنین بخشی پهناوری را به  عنوان یک منطقه ژئوپلیتیک بشناسیم؟. درپاسخ حتی کوهن دچار تردید می شود. وی می گوید: مناطق ژئوپلیتیک ومناطق استراتژیک، نه ازپیش تعیین شده اند ونه تغییرناپذیرند. کوهن یا آورمی شودکه قدرتهای درجه دوم  باظهور درعرصه سیاست جهانی، مناطق ژئوپلیتیک خود را آنگونه که مصلحت می دانند، تشخیص می دهند وتعیین می  کنند.
بنابراین می توان مفهوم منطقه ژئوپلیتیک را این گونه تعریف کرد: به  منطقه گفته می شود که از لحاظ فرهنگی، استراتژیک، سیاسی، اقتصادی و… میان محیط  آن ها هماهنگی وتجانسی باشد.
خاورمیانه، در تقاطع آسیا، اروپا و آفریقا، به گفته جی.بی. کرسی چهار راه مهم و حیاتی برای این سه قاره به شمار می‌آید،  و از نظر ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک، اهمیت ویژه‌ای دارد. بوردیس فون لوهازن،ژنرال اتریشی، بر این باور است که خاورمیانه مرکز دنیای قدیم است؛ مرکزی که در دل آن خلیج فارس قرار دارد.
اگر نگاهی به نقشه جهان بیندازیم، در می‌یابیم که در هیچ جای دیگر دنیا، اقیانوس‌ها به اندازه خاورمیانه در خشکی فرو نرفته اند. اقیانوس هند، با دو بازوی خود یعنی دریای سرخ و خلیج فارس؛اقیانوس اطلس از راه مدیترانه و دریای سیاه در خشکی نفوذ و مهم‌ترین گذرگاه‌ها و آبراه‌های استراتژیک دنیا را در این ناحیه پدید آورده‌اند. مانند تنگه‌های هرمز، بوسفر، دار دانل، باب المندب، کانال سوئز و با اندکی فاصله، تنگه جبل الطارق. بنابراین نفوذ و تسلط بر منطقه استراتژیک خاورمیانه امتیاز مهم و راهبردی به شمار می‌آید. چنانکه آلبوکرک، دریادار پرتقالی مهاجم به خلیج فارس در سال 1507م. عقیده داشت هر دولتی که بر سه تنگه مهم هرمز، باب المندب و مالاکا، تسلط داشته باشد، بر جهان تسلط دارد.
برای آشنایی با اهمیت ژئوپولیتیک آبراه‌های بین المللی و استراتژیک خاورمیانه ، هر کدام به طور گذرا، بررسی می‌شود:
1. ژئوپولیتیک تنگه هرمز:
تنگه هرمز که کلید دریای نیمه بسته خلیج فارس به شمار می‌آید، حداقل 21 مایل پهنا، 100 مایل درازا و 67 تا 91 متر ژرفا دارد. و حتی 213 متر ژرفا نیز گفته اند. از طرف شمال به ایران و از طرف جنوب به جزیره مسندم عمان محدود می‌شود. باریک ترین بخش آن، میان جزیره ایرانی لارک و جزیره عمانی قویین بزرگ 21 مایل پهنا دارد. و روزانه حدود هشتاد کشتی از این آبراه بین المللی رفت و آمد می‌کنند.
تنگه هرمز در نظریه‌های ژئوپولیتیکی، جایگاه ویژه‌ای دارد. بر پایه نظریه اسپایکمن، تنگه هرمز ریملند است و بخش‌های شمالی، جنوبی، شرقی و غربی ریملند را به همدیگر پیوند می‌دهد. طبق نظریه ریملند کنترل تنگه هرمز به معنای کنترل چهار بخش ریملند خواهد بود.
نیاز اروپا به نفت خلیج فارس و بازارهای ثروتمند مصرفی خاورمیانه، باعث شده است که تنگه هرمز، بخش مهم و حساسی از شبکه حمل و نقل دریایی اروپا را تشکیل می‌دهد و به همین دلیل خلیج فارس در فضای ژئواستراتژیک اروپای غربی قرار دارد. آمریکا، ژاپن و استرالیا نیز به نفت خلیج فارس و آبراه تنگه هرمز نیاز دارند. بنابراین، این منطقه، فضای ژئواستراتژیک برای آنان نیز به شمار می‌آید.
تنگه‌های هرمز، باب المندب و کانال سوئز، سه نقطه دفاعی شبه جزیره عربستان است. در این میان تنگه هرمز هم برای نیروی دریایی، در برابر نیروی زمینی و هم برای نیروی زمینی در برابر نیروی دریایی نقش دفاعی مناسبی دارد. برای همین بعد از جنگ 1991م. خلیج فارس، نیروی دریایی آمریکا، پیرامون این سه نقطه جابه جا شدند و شبه جزیره را در حصار خود گرفتند.
نزدیکترین راه ارتباطی اقیانوس هند، به داخل فلات ایران، از بندرعباس و شمال تنگه هرمز می‌گذرد. بندرعباس پایگاه و تکیه گاه دریایی ایران است. حذف تنگه هرمز از نقشه ایران، یا کنترل آن به واسطه نیروهای بیگانه، ایران را به یک نیروی محروم از دریا بدل می‌کند.
نیروهای دریایی و زمینی، در خلیج فارس و کشورهای منطقه نیاز به تدارکات بادوام دارند. معمولا،تأمین نیرو و تدارکات مانند مهمات، اسلحه، غذا و… با ناوگان دریایی به سرانجام می‌رسد. بنابراین تنگه هرمز در پشتیبانی عملیات نظامی، به عنوان یکی از ارکان استراتژی نظامی نقش مهمی دارد.
2. ژئوپولیتیک تنگه باب المندب
برای درک و فهم اهمیت ژئوپولیتیک تنگه باب المندب و کانال سوئز سزاوار است، نخست با ژئوپولیتیک دریای سرخ آشنا شویم. دریای سرخ یا دریای افسانه‌ای قلزم، میان کشورهای عربستان سعودی، یمن و قاره آفریقا، واقع شده است. دریای سرخ، دریای باریک جدا شده از اقیانوس هند است که دو هزار و چهار صد کیلومتر درازا دارد. در شمال آن شبه جزیره سینا، در شمال شرق آن، خلیج عقبه و در شمال غرب آن، کانال سوئز واقع شده است و از جنوب به واسطه تنگه باب المندب و خلیج عدن، به اقیانوس هند، می‌پیوندد. کشورهای مصر، سودان، ارتیره، جیبوتی، اسراییل، اردن، عربستان و یمن بر کرانه آن، واقع شده اند.
تنگه باب المندب، در ورودی دریای سرخ با پهنای حداقل 75/10، درازای 35 مایل و ژرفای 10 تا 183 متر واقع شده است. بسیاری از کشتی‌هایی که از کانال سوئز رفت و آمد می‌کنند، باید از این تنگه عبور کنند. اهمیت حمل و نقل تنگه باب المندب اگر چه به اهمیت دهه 1960 میلادی نمی‌رسد، زیرا خط لوله نفت سراسری عربستان سعودی که در سال 1981م. راه اندازی شد، انحصار انتقال نفت را از این تنگه گرفت اما باب المندب برای کشورهای ساحلی مانند یمن، اتیوپی، اردن و سودان که هیچ راه دیگری به دریا ندارند، همچنین برای اروپا، که کشتی‌های نفتکش آن پس از خروج از خلیج فارس، باید وارد این تنگه شوند، تا از کانال سوئز عبور کنند، همچنان از اهمیت استراتژیک، برخوردار است. کنش‌ها و واکنش‌های ابر قدرت‌ها در دوره جنگ سرد، که پیرامون باب المندب را به یکی از آشوب زده ترین مناطق جهان تبدیل کرده بود حکایت از اهمیت این تنگه دارد. ابر قدرت‌ها برای تحکیم نفوذ خود در شاخ آفریقا و شبه جزیره عربستان در رقابت بودند. آشوب‌های دیر پای محلی، فرصت‌های مناسبی برای گسترش طرح‌های ژئواستراتژیک ابرقدرت‌ها فراهم کرده بود. کودتای نظامی 1987م. در اتیوپی برای اتحاد جماهیر شوروی پیشین فرصتی پدید آورد تا در آن کشور،تسهیلات و پایگاه نظامی به دست آورد و از نزدیک تنگه باب المندب را زیر ذره بین قرار دهد. در واکنش به این عمل، واگذاری پایگاه شوروی در موگادیشو پایتخت سومالی، از سوی دولت آن کشور به نیروی دریایی آمریکا و درگیری گاه و بیگاه یمن‌های جنوبی و شمالی پیشین به نیابت از ابر قدرت‌ها، باعث شده بود که دریای سرخ و کرانه‌های آن، در ناآرامی پایدار به سر ببرد.
3-    ژئوپولیتیک کانال سوئز
دریای سرخ، قبل از کندن کانال سوئز اهمیت بازرگانی زیادی نداشت، اما بعد از آن بر اهمیّت این دریا افزوده شد. عملیات کندن کانال توسط فردیناند دولسپس فرانسوی، در سال 1859م. آغاز و در سال 1869 به پایان رسید و کانال به طور رسمی افتتاح شد. کانال سوئز حدودا 172 کیلومتر درازا دارد. در آغاز بین 80 تا 150 متر پهنا داشت، اما با فراخ کردن کانال؛ پهنای آن به 150 تا 200 متر افزایش یافت. آب نشین کانال در آغاز 38 پا بود و می‌توانست کشتی‌هایی را با حداکثر 60000 تن بار از خود عبور دهد اما با توسعه کانال، آب نشین آن به 53 پا و در مراحل بعدی به 67 پا رسید. رفت و آمد کشتی‌ها از کانال سوئز،موجب صرفه جویی در وقت و هزینه سوخت شده است. مسافت سفر از کانال سوئز در مقایسه با عبور از دماغه امیدنیک، در جنوب آفریقا 40 تا 50% کاهش یافته است. اهمیت استراتژیک کانال سوئز، برای یگان‌های دریایی اهمیت دارد. طول سفر یگان‌های دریایی از مدیترانه، به اقیانوس هند، 17 تا 18 روز کوتاه تر از دماغه امیدنیک، شده است.
5-    ژئوپولیتیک تنگه‌های دار دانل و بوسفر
تنگه‌های دار دانیل و بوسفر، به ترتیب با پهنای حداقل 75% و 33 مایل درازای 36 و 17 و ژرفای 91-46 و 49 متر، در دریای مرمره ترکیه واقع شده اند. شناورهایی که بین دریای اژه و سیاه در رفت و آمدند، ناچارند بیش از 320 کیلومتر راه را در آب‌های ترکیه به سر ببرند. در زمان جنگ سرد و رقابت پیمان‌های نظامی ناتو و ورشو، به طور میانگین هر 36 ساعت یک ناوجنگی و هر 20 روز کشتی‌های تجاری شوروی، از این تنگه ها، عبور می‌کردند و این تنگه‌ها تنها راه خروجی کشتی‌های ناوگان دریای سیاه اتحاد جماهیر شوروی پیشین بود. این موقعیت، امتیاز بزرگ و ویژه‌ای را نصیب پیمان ناتو کرده بود که تحرکات ناوگان‌های رقیب را در طول 320 کیلومتر، زیر نظر کشور ترکیه به عنوان یکی از اعضای ناتو قرار بدهد. بعید نیست که همین موقعیت استراتژیک، یکی از دلایل و عوامل عضویت ترکیه در پیمان ناتو بوده باشد.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، دار دانل و بوسفر همچنان از جایگاه راهبردی، برای روسیه و پیمان ناتو برخوردار است. روسیه به عنوان میراثدار اتحاد جماهیر شوروی، همچنان از راه‌های سریع الوصول به اقیانوس هند، محروم است. زیرا ناوگان شمالی آن کشور، باید از کرانه کشور نروژ و از گذرگاه آیسلند- فارو عبور کند تا به اقیانوس اطلس شمالی برسد. ناوگان بالستیک باید از تنگه باریک دانمارک عبور کند تا به دریای شمال برسد. ناوگان خاور دور برای رسیدن به اقیانوس‌های آرام و هند، در محاصره جزایر ژاپن قرار دارد. بنابراین تنگه‌های ترکیه برای جمهوری فدراتیو روسیه در تحولات منطقه خاورمیانه از اهمیت فراوانی برخوردار است.
·    ویژگی‌های خاورمیانه
1)    موقعیت
خاورمیانه حدوداً بین 20 و 40 درجه شمالی در یک منطقه انتقالی بین آب و هوای استوایی و آب و هوای عرض متوسط قرار گرفته است. این قلمرو جغرافیایی محل اتصال قاره‌های آفریقا، آسیا و اروپاست و مهمترین آبراه‌ها و شبکه‌های حمل و نقل دریایی را دربر می‌گیرد. تنگه جبل‌الطارق، کانال سوئز، باب‌المندب و تنگه هرمز از آبراه‌های مهمی هستند که راه‌های ورودی به امریکا، اروپا و شرق دور را در کنترل خود دارند. این منطقه از نظر ژئواستراتژیک نیز یک منطقه تماس بین اوراسیا و جهان بحری است و علاوه بر این که این آبراه‌ها از مناطق مهم استراتژیک جهانی هستند، رابط استراتژی‌های بری و بحری نیز به شمار می‌آیند. این ویژگی خاص باعث شد، این حوزه جغرافیایی در نظریه‌های جغرافیایی (تأکید بر دریا) اهمیت به‌سزایی داشته باشد. در ابتدای سده حاضر «آلفرد ماهان» به این ویژگی توجه کرد و به تئوری قدرت دریایی و استراتژی آن اهمیت داد. وی معتقد بود که در دنیای کنونی که تجارت و بازرگانی توسعه روزافزونی در مبادلات بین کشورها پیدا کرده است، راه‌های عبوری دریایی و تنگه‌ها دارای نقش مهمی هستند. بدین لحاظ وی به دولت آمریکا توصیه می‌کرد که برای تأمین آزاد راه‌های دریایی و تنگه‌های استراتژیک، نیروی دریایی خود را تقویت کند. در مجموع، جایگاه و نقش استراتژیک خاورمیانه را باتوجه به گفته‌های «بوریس فون لوهازن» ژنرال بازنشسته ارتش اتریش، بهتر می‌توان درک کرد. او اعتقاد دارد که خاورمیانه مرکز دنیای قدیم است، مرکزی که در دل آن منطقه خلیج فارس قرار دارد و به منزله مرکز (هارتلند) شناخته می‌شود در این منطقه فقط مسأله نفت نیست که حائز اهمیت است، بلکه اگر به اطلس جهانی نظری کنیم، متوجه می‌شویم که در هیچ جای دیگر، اقیانوسها تا این حد در آفریقا و اوراسیا رخنه نکرده‌اند. اقیانوس هند با دو بازوی خود در دو منطقه دریای سرخ و خلیج فارس و همچنین اقیانوس اطلس، از راه مدیترانه و دریای سیاه در این منطقه رسوخ کرده‌اند. هرگونه آشفتگی که بر اثر عوامل بیرونی در این منطقه پدید آید، پیامدهایی برای دو قاره اروپا و آفریقا خواهد داشت. البته توجه به این نکته نیز ضروری به نظر می‌رسد که اهمیت موقعیتی خاورمیانه تنها منحصر به موقعیت استراتژیکی آن نبوده و نیست. اگرچه پس از فروپاشی شوروی ارزش ژئواستراتژیک این جایگاه کاهش یافته است. اما باتوجه به دگرگونی در ماهیت رابطه قدرت در نظام بین‌الملل که سیاست‌های ملایم مبتنی بر قدرت اقتصادی را احتمالاً جایگزین سیاست‌های حاد مبتنی بر قدرت نظامی می‌کند، موقعیت ژئوپلیتیک خاورمیانه نیز در این راستا تحول یافته و کماکان این محدوده جغرافیایی برای دنیای صنعتی دارای ارزش است. بنابراین، چه در گذشته و چه در شرایط کنونی، بخش اعظم تعامل فرامنطقه‌ای این حوزه با قدرت‌های بزرگ، ناشی از این موقعیت بوده است. ویژگی‌ها و امتیازات، حضور، نفوذ و دخالت قدرت‌ها در این منطقه را فراهم آورده و باعث تطویل اختلافات و بحران‌ها شده است
2)     منابع طبیعی
منابع طبیعی، منشأ اثر مهمی در خاورمیانه بوده است. یکی از این منابع نفت است که تاریخچه کشف آن در خاورمیانه به قرن نوزدهم بازمی‌گردد، ولی از نیمه دوم قرن بیستم که نفت در کانون منازعات و تحولات جهانی و منطقه‌ای قرار گرفت. درواقع از آنجا که نفت و فرآورده‌های آن مبنای توسعه صنعتی کشورهای قدرتمند جهان را تشکیل می‌داد، دسترسی به آن تضمین کننده تداوم جریان توسعه و قدرت بود. در شرایط کنونی و دستکم تا دو دهه دیگر نیز موتور محرکه اقتصاد صنعتی غرب از نفت ارتزاق می‌کند. به عبارت دیگر، نفت و فرآورده‌های نفتی آن، امروزه بیش از 65 درصد احتیاجات دنیای صنعتی به مصارف انرژی را تأمین می‌کنند. به همین دلیل است که قدرت‌های بزرگ جهانی همواره با بهره‌گیری از ابزارهای مختلف، تلاش کرده‌اند ذخایر نفت و ساز و کار و مبادله آن را در بازارهای جهانی تحت کنترل خود درآورند و یا دستکم بر آن تأثیر بگذارند. درباره ذخایر نفت منطقه خاورمیانه برآوردهای مختلفی صورت گرفته است. از جمله طبق برآوردی که شرکت بریتیش پترولیوم انجام داده، بین میزان ذخایر نفت خام خاورمیانه که قسمت اعظم آن متعلق به کشورهای حوزه خلیج فارس است در مقایسه با سایر مناطق، تفاوت چشمگیری وجود دارد و از 1208 میلیارد بشکه ذخایر شناخته شده نفت خام جهان در پایان سال 2006 میلادی، خاورمیانه به تنهایی 7/742 میلیارد بشکه از ذخایر کل جهان را به خود اختصاص داده است.
همچنین بر طبق برآورد همین شرکت، میزان ذخایر گازی منطقه خاورمیانه 5/40 درصد ذخایر گازی جهان را تشکیل می‌دهد که ایران، قطر، عربستان سعودی و امارات به ترتیب با 974، 910، 240 و 214 تریلیون فوت مکعب، دومین، سومین و چهارمین و پنجمین ذخایر گازی جهان را بعد از روسیه در اختیار دارند.
جمهوری اسلامی ایران نیز با برخورداری از ذخایر عظیم نفت و گاز در جهان و با داشتن تجربه طولانی در حوزه انرژی و موقعیت جغرافیایی مناسب با در اختیار داشتن 137 میلیارد بشکه (12 درصد) ذخایر اثبات شده نفت جهان و 974 تریلیون فوت مکعب از ذخایر گازی جهان جایگاه ویژه‌ای در زمینه تأمین انرژی دنیا دارد. درواقع موقعیت ایران به ویژه در پخش گاز اهمیت بیشتری دارد، زیرا از یک سو، گاز در استراتژی امنیت انرژی مصرف‌کنندگان به ویژه کشورهای آسیایی جایگاهی ویژه یافته و از دیگر سو، ایران از دومین منابع گاز جهان و موقعیت جفرافیایی برتر درمنطقه غرب  آسیا برخور داراست.
بعد از نفت و گاز، آب سومین منبع طبیعی است که منطقه را تحت تأثیر قرار داده است. این ماده استراتژیک از یک سو عامل تنش و واگرایی است و از سوی دیگر می‌تواند مبنایی برای همکاری و تفاهم متقابل باشد از آنجا که حدود 80 درصد از زمین‌های خاورمیانه به علت نزولات ناچیز جوی خشک است، آب به عنوان یکی از عوامل اصلی تأثیرگذار بر دوستی‌ها و خصومت‌ها و ماجراجویی‌ها، همواره مطرح بوده است.در هرحال بسیاری از کشورهای خاورمیانه به دلیل رشد جمعیت و منابع ثابت آبی دچار کمبود آب هستند و به زعم کارشناسان، در آینده درگیری‌هایی بر سر منابع آب در میان کشورهای سوریه، اردن،فلسطین اشغالی و لبنان در حوزه رود اردن به وقوع خواهد پیوست. پیش‌بینی می‌شود کمبود آب در 30 سال آینده به میزانی باشد که حتی آب آشامیدنی شهروندان و نیازهای صنعتی و تجاری آنان نیز تأمین نشود.
افزایش جمعیت در خاورمیانه و نیاز به غذا، بهداشت و سایر نیازمندی‌های شهری و صنعتی، این نگرانی را تشدید می‌کند. در مجموع ذخایر عظیم نفت و گاز و کمبود منابع آب مصرفی، دو مسأله عمده تنش‌های فرامنطقه‌ای و درون منطقه‌ای است و درحالی که نفت تنش سیاسی بین کشورهای منطقه و قدرت‌های فرامنطقه‌ای را دامن می‌زند، کمبود ‌آب زمینه درگیری‌های منطقه‌ای را فراهم ساخته است.

3)    خطوط مرزی:
مرزها معمولاً به صورت طبیعی و سیاسی قابل تقسیم و مطالعه‌اند. مرز طبیعی مبین پیوستگی و تجانس وضعیت جغرافیایی سرزمین داخلی یک کشور در مقابل عدم تجانس با وضعیت سرزمین همسایه است. مرزهای سیاسی، مرزهای قراردادی هستندکه واحدهای سیاسی را از یکدیگر متمایز می‌کنند. چنانچه مرزهای سیاسی با مرزهای طبیعی انطباق داشته باشند بر تمایزات کیفیت مرز افزوده می‌شود، چرا که به طور طبیعی،پیوستگی و تجانس خاک یک کشور از کشورهای همسایه، مجزا می‌شود. چنانچه مرزهای سیاسی با مرزهای طبیعی انطباق نداشته باشد، مرز از کیفیت مناسبی برخوردار نخواهد بود. اکثر مرزهای منطقه خاورمیانه از این نوع است. در واقع در قرن 19 در بخش عرب‌نشین آسیا از آناتولی تا مصر هیچگونه مرزی وجود نداشت. به سبب وحدت زبان و مذهب، تفاوت‌های قومی و نژادی نادیده گرفته می‌شد و رفت و آمد انسان‌ها و جریان مبادلات کالا به طور آزادانه، بدون کنترل گذرنامه و مرزهای گمرکی در امپراتوری عثمانی از بنادر اسکندریه، تریپولی و بیروت تا عمق سرزمین‌های عربی نظیر دمشق، حلب، موصل و بغداد ادامه می‌یافت و به بصره و کویت ختم می‌شد که درنهایت این سرزمین‌ها بعد از جنگ جهانی اول در سال 1922 میلادی به وسیله فرانسه و بریتانیا بریده و تقسیم شدند. این مسأله از گذشته‌های دور یکی از مهمترین عامل‌های تنش درون منطقه‌ای بوده است که در حال حاضر نیز ادامه دارد. کمتر کشوری را در خاورمیانه می‌توان یافت که با همسایه و همسایگان خود اختلافات مرزی نداشته باشد. به عنوان مثال، تنها در بین کشورهای حوزه خلیج فارس ـ به عنوان بخشی از خاورمیانه ـ بیش از 50 مورد اختلاف مرزی وجود دارد.
4)     عوامل انسانی:
انسان و جمعیت به اقتضای بافت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر آن، از جمله عوامل دگرگون شونده‌ای است که ژئوپلیتیک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تأثیر عوامل انسانی به میزانی است که تمامی عوامل مؤثر بر سیاست‌های جغرافیایی در بافت سیاسی و اجتماعی معنا و مفهوم پیدا می‌کند. تلفیق دیالکتیکی انسان و جمعیت و میزان رشد آن، سطح پراکندگی و هرم سنی، همچنین اعتقادات و علائق قومی و تنوع هنجارها و یا بالعکس انسجام و همگونی آن با منابع طبیعی دارای اثرات متفاوتی است. ژئوپلیتیک خاورمیانه نه تنها تحت تأثیر عوامل طبیعی، بلکه مهمتر از همه، از عوامل انسانی ناهمگون آن متأثر بوده است. از نظر فرهنگی و نژادی،این منطقه گروه‌های فرهنگی و نژادی گوناگونی از قبیل فرهنگ‌های ایرانی،عربی، بربرها، ترکی، کردی و آسوری را در خود جای داده است که به زبان فارسی،عربی،ترکی،کردی، عبری و آسوری تکلم می‌کنند.همچنین بیشتر جمعیت کشورهای خاورمیانه مسلمان هستند و حدود 40 کشور از آنها، خود را رسماً کشور اسلامی قلمداد می‌کنند. از طرف دیگر،حدود 93 درصد مردم خاورمیانه و شمال آفریقا مسلمان هستند و هرچند اسلام،خاورمیانه و شمال آفریقا را با یکدیگر متحد می‌کند، ولی آنها بین دو شاخه شیعه و سنی، از یکدیگر جدا می‌شوند. درواقع در بین کشورهای مسلمان با اکثریت جمعیت مذهب سنی در خاورمیانه، ایران و عراق دارای اکثریت جمعیت شیعه هستند و کشورهای لبنان و بحرین به دلیل جمعیت زیاد شیعی، سوریه با حاکمیت اقلیت شیعیان علوی و گروه شیعیان عربستان سعودی به دلیل سکونت در مناطق نفت‌خیز، تحولات ژئوپلیتیکی را از خلیج فارس تا مدیترانه تحت تأثیر قرار می‌دهند. برخی اندیشمندان معاصر علت اصلی منازعات و رقابت‌های فزاینده در خاورمیانه را ناشی از کارکرد عوامل ایدئولوژیک دانسته‌اند و برخی دیگر عوامل اقتصادی را در آن مؤثر می‌پندارند. در هر صورت تحولات کنونی قبل از هر چیز، محصول وقایع گذشته و حاوی علل چند سطحی است که هر یک جداگانه باید مورد بررسی قرار گیرند.

·    منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس:
درمیان مناطقی که دربخشی موسوم به خاورمیانه، به عنوان مناطق ژئوپلیتیک مستقل ومتمایز شناخته می شوند، خلیج فارس، مدل یگانه ای از یک منطقه ژئوپلیتیک را  ارائه می دهد. این منطقه مللی را شامل می شود که به لحاظ فرهنگی متفاوتند ولی از لحاظ مشغله های سیاسی، استراتژیک و اقتصادی هماهنگی وتجانسدارند.این منطقه دربرگیرنده کشورهای ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، عمان، امارات متحده،قطر،وبحرین است. امنیت خلیج فارس همواره مهمترین موضوع مورد توجه تولید کنندگان نفت درمنطقهوبزرگترین مصرف کنندگان نفت درجهان بوده وهست.
·    اهمیت جهانی خلیج فارس:
خلیج فارس با 565 میلیارد بشکه نفت خود که معادل 63 درصد کل ذخایر نفتی شناخته جهان است و7/30 تریلیون مترمکعب گازطبیعی که برابر5/28 درصد کل ذخایر شناخته شده است. بی تردید مهمترین وبزرگترین انبار انرژی جهان محسوب می شود.  خلیج فارس، به عنوان شاهراه ارتباطی وانبار انرژی، از سالهای دهه 1950 به صورت یکی از مهمترین مناطق جغرافیایی جهان درآمده است. بنابراین، منطقه خلیج فارس با توجه  با منابع گوناگون طبیعی ومعدنی خود، دیگر فقط به عنوان ایفای نقش ارتباطی شاهراه تجاری میان شرق وغرب اهمیت ندارد بلکه درحال حاضر، دربی نهایت مبادله اقتصادی جهان قرار دارد.

منبع:polici.persianblog.i


more post like this