هویّت عرفانی
منابع : http://www.hawzah.net
کلید واژه ها :

زن با هویّت عرفانی در قرآن کریم، ساحتی گسترده دارد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

الف. زن؛ مظهر جمال الهی

آفرینش تجلّی خداست و هر موجودی مظهر اسمی از اسماء او. «خلقت» عبارت است از: تجلّی خالق در چهره مخلوق های گوناگون. به فرمایش امام علی علیه السلام ، «الحمدُلِلّهِ المُتجلّی لِخلقِه بِخلقِه»(20) و به تعبیر قرآنی، «فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَی صَعِقًا»(اعراف: 143)؛ پس چون پروردگارش بر کوه تجلّی کرد، آن را فرو ریخت و موسی مدهوش گشت.

تجلّیِ حق گاه مایه موت است و زمانی مایه حیات: «الذّی هُو یُحیی و یُمیتُ»(مؤمنون: 80)؛ گاه موجب خنده است و گاه مایه گریه: «انّه هو اَضحکَ و اَبکی»(نجم: 43) و همه چیز نشانه و آیه و تجلّی وجود حق: «فَأَیْنَما تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ.»(بقره: 115)

اسماء حسنای الهی همه نشانه و آیه ذات یگانه حقند و هر اسمی در بردارنده همه کمالات؛ با این تفاوت که در ظهور و خفای کمالات، بین اسماء الهی اختلاف است و هر اسمی کمال خاصی را به منصه ظهور می رساند. جلال و جمال حق مظاهر گوناگون دارند، هرچند جلال حق در جمال او نهفته و جمال الهی در جلال او مستتر گشته باشد. به تعبیر قرآنی، «فَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا.» (نساء: 19)

اما در نشئه مادی و جهان طبیعت، ظهور جمعی اسماء، کم بوده، اتحاد صفات جمال و جلال محسوس نیست، بلکه چنان می نماید که برخی مظهر قهر بی مهرند و برخی مدار مهر بی قهر؛ چنان که آتش را مظهر قهر و آب را نماد رحمت شمارند. اما عقل کامل در این دنیا نیز آدمی را به جمع میان این دو دعوت نماید و انسان کامل را واجد صفات جمال و جلال شمارد. آفرینش در دیدگاه قرآنی، با جمال و زیبایی آمیخته است: «اللّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ» (رعد: 16)؛ «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ …» (سجده: 7)

خداوند همه چیز را زیبا و جمیل خلق کرده و هیچ نقص و عیبی در متن هستی موجودات یافت نمی شود. اما در بررسی نسبی، برخی را مظهر زیبایی و جمال داشته است که فرمود: «زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ» (صافات: 6)؛ ما فضای بالا را با ستاره های روشن زینت دادیم.

و فرمود: «وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ» (نحل: 6)؛ برای شما در کیفیت بازگشت دادن گوسفندان در شبانگاه از چراگاه، و نیز در نحوه رها کردن آن ها در بامداد به سوی چراگاه زیبایی است.

آن چنان که جلال زن در جمال او نهفته، جمال مرد در جلال او تجلّی یافته؛ که نقش زن ایجاد رابطه رحامت و نزدیکی اعضای خانواده است؛ یعنی زن اولاً، مرد را جذب کرده، رأفت و عاطفه در او می دمد تا مظهر سکینه و آرامش گردد و سپس به کمک همان عنصر، رئوف و مطمئن شده، خانواده آرام و ارحام مهربان را تشکیل می دهد.

جناب محی الدین بن عربی (پدر عرفان اسلامی) سرّ محبوب بودن زن را چنین تبیین می کند: «چون ذات اقدس اله منزّه از آن است که بدون تجلّی و مظهر مشاهده شود و هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و اوصاف الهی باشد بهتر خدا را نشان می دهد، زن در مظهریت خدا کامل تر از مرد است؛ زیرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال است؛ چون مخلوق حق است و زن گذشته از آنکه مظهر قبول و انفعال الهی است، مظهر فعل و تأثیر الهی نیز هست؛ چون در مرد تصرف می کند و آن را مجذوب خویش قرار داده و محبّ خود می سازد و این تصرّف و تأثیر، نموداری از فاعلیت خداست. از این جهت، زن کامل تر از مرد است. اگر مرد بخواهد خدا را در مظهریّت خود مشاهده کند شهود او کامل نیست، ولی اگر بخواهد خدا را در مظهریّت زن بنگرد، شهود او به کمال و تمام می رسد. لذا، زن محبوب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در حدیث معروف فرمود: “از دنیای شما زن و بوی خوش محبوب من قرار داده شد و نور چشم من در نماز است.” البته منظور از “محبت” در این بحث، حبّ الهی است و نه شهوت حیوانی.»(21)

جمال الهی در جمال زن تبلور یافته است، آن هم زنی که عالم به او افتخار دارد و چون خورشیدی بر تارک اسلامی می درخشد؛ زنی که در مقابل همه مردان است؛ نمونه انسانی که تمام هویّت انسانی در او جلوه گر است؛ عنصر تابناکی که زیربنای فضیلت های انسانی و ارزش های والای خلیفة اللهی در جهان است؛ زنی که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است؛ زنی که بر حسب حدیث، مصداق بارز «لیلة القدر» مبارکه است.

فاطمه زهرا علیهاالسلام یک زن ملکوتی، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، موجودی ملکوتی که در عالم به صورت انسان ظاهر شده، موجودی الهی جبروتی که در صورت یک زن ظاهر شده، تمام هویّت های کمالی که در انسان متصورند و در زن تصور دارند، همه در وجود اوست. تمام ویژگی های انبیا در اوست. معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود. جمعند. زنی که هر کس با هر بینشی درباره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیاید. حتی احادیثی که از خاندان وحی رسیده اند، به اندازه فهم قایل خود بوده اند و نه به اندازه مرتبت او. زنی که در حجره ای کوچک و خانه ای محقّر انسان هایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلا می درخشد.

ب. زن؛ مظهر آرامش

«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.» (روم: 21) از این رو، زن پایه اصیل تأسیس حوزه امنیت و آرامش و رأفت است و با ازدواج، موجب نزدیکی، قرابت و خویشاوندی میان زن و مرد، اعضای خانواده و حتی پیوند رضاعی میان افراد می گردد که زمینه ساز امنیت و آرامش روانی است.

به تعبیر دیگر، هرچند زن و مرد در پیشگاه خدا مساویند، اما زن با دو صفت ممتاز و مشخص شده است: اول آنکه نوع انسانی به وسیله زن تکوین یافته و نشو و نما می نماید و بقا و امنیت جامعه به وجود زن بستگی دارد. دوم آنکه وجود زن مبتنی بر لطافت و حسّاسیت است و این امر در احوال و وظایف زن و مرد تأثیر می گذارد. نقش زن از آن جهت مورد لحاظ است که وظیفه مهم مادری و تربیت بر عهده اوست و از این رو، تجسّمی از عطوفت و رحمت است؛ چنان که امام خمینی رحمه الله فرمود: حقوق بسیار مادرها را نمی توان شمرد و نمی توان به حق ادا کرد. یک شب مادر نسبت به فرزندش از سال ها عمر پدر متعهد ارزنده تر است. تجسّم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقه رحمت و عطوفت رب العالمین است. خداوند تبارک و تعالی قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبی خودآمیخته؛ آن گونه که وصف آن را کس نتواند کرد و به شناخت کسی جز مادران درنیاید. و این رحمت لایزال است که مادران را تحمّلی چون عرش در مقابل رنج ها و زحمت ها، از حال استقرار نطفه در رحم و طول حمل و وقت زاییدن و از نوزادی تا به آخر مرحمت فرموده؛ رنج هایی که پدران یک شب آن را تحمّل نکنند و از آن عاجز هستند. اینکه در حدیث آمده است که «بهشت زیر قدم های مادران است»،(22) یک حقیقت است و اینکه به این تعبیر لطیف آمده است، برای بزرگی عظمت آن است و هشیاری به فرزندان است که سعادت و جنّت را در زیر قدم آنان و خاک پای مبارک آنان جست وجو کنید و حرمت آنان را نزدیک حرمت حق تعالی نگه دارید و رضای خداوند را در رضای مادران جست وجو کنید.(23)

ج. زن؛ مظهر عشق و محبت

عشق به آیینه ای می ماند که هر کس خود را در آن می بیند؛ یعنی هر کس با هر باطن و هر تفکری، برداشت خاص خود را از آن دارد.(24) عرفا می گویند: خمیرمایه هستی محبت است، و جهان بر اساس محبت خلق شده است و به حدیث قدسی استناد کنند که «من گنجی پنهان بودم، پس دوست داشتم تا شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.»(25) خلقت اصلاً با «محبت» آغاز می شود. پس مخلوق هم وقتی می خواهد به خالق برسد، باید همین مسیر را طی کند. جایگاه محبت قلب و دل است. ابزار محبت هم «قلب» است. قلب در هدایت تأثیری بسزا دارد. قلب است که جایگاه خداوند است. «دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست.»

مستی عاشق دلباخته از باده توست         بجز این مستی ام از عمر، دگر حاصل نیست.

به تعبیر حافظ:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست    تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز.(26)

فرو ریختن دیوار تعیّن خودبینی، تابش آفتاب را به همراه دارد و حجاب رؤیت محبوب، خود انسان است. عشق، محبتی عارفانه است؛ محبتی دو جانبه؛ کششی از جانب محبوب و کوششی از طرف محبّ.

زن مظهر جاذبه محبت الهی در جهان هستی است که «یُحبُّهم و یُحبّونَه.»(مائده: 54)

گرچه وصالش نه به کوشش دهند    هر قدر ای دل که توانی بکوش.(27)

د. زن؛ مظهر رحمت الهی

خداوند متعال به اسم «مصوّر» رحمت را در نهان زن پنهان کرده است؛ چنان که می فرماید: «و یُصوِّرکم فِی الارحامِ.» (آل عمران: 6)

بدین سان، خداوند متعال بنیان مرصوص خلقت فرزندان را در رحم زن نهاده و انبساط اسم «رحمان» و «رحیم» را در نشئه طبیعت زن جاری ساخته است تا فرزندانی که از او به دنیا می آیند و در دامن او تربیت می شوند از شریعه رحمت و عاطفه و محبت سیراب گردند. افسوس که اغلب زنان ما متوجه این سرمایه عظیم خدادادی نیستند!

زن مگو، زن مظهر اسم جمال          زن مگو، بی زن جهان گیرد زوال

زن مگو، زن جلوه رحمان بود گنج حکمت اندر او پنهان بود.(28)


more post like this