نویسنده:غلام سخی حلیمی بلخابی

چکیده:

پژوهش حاضر، به نقش زنان در حادثة کربلا، انتشار و گسترش فرهنگ عاشورایی پرداخته و این مسأله را از زاویه این که زنان همان گونه در ایجاد نهضت عاشورا حضور داشتند، در تبیین اهداف حادثة عاشور و گسترش فرهنگ عاشورایی سهم داشته‏اند. به طور مثال، اشاره گردیده به زنانی که عملا در حادثة عاشورا حضور داشتند، چه فیزیکی یا معنوی و حمایتی و نقش آنان مورد بررسی قرار گرفته است. مشارکت زنان در بسط فرهنگ عاشورا از دیگر موضاعاتی که با شواهد تاریخی و عینی به تحلیل رفته است. سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که زنان چنانکه در خلق حادثة عاشورا، در کنار مردان نقش داشته‏اند و در پاسداری و گسترش فرهنگ عاشورایی؛ با افشاگری، تبیین اهداف نهضت امام حسین(ع) و برپایی مجالس عزاداری، بیشترین سهم را ایفا نموده‏اند.

واژگان کلیدی: عاشورا، زنان، نقش زنان، گسترش و فرهنگ عاشورا.

مقدمه

زنان در اسلام، مانند مردان‌ در تمام عرصه‏های سیاسی و اجتماعی حضور داشته و از هیچگونه فعالیتی منع نشده‏اند. در آموزه های اسلامی، اکثر مسؤلیت های‌ اجتماعی‌  به طور یکسان‌ متوجه‌ زنان و مردان می‏باشد. سلب تکلیف از زن در برخی موارد مانند، «جهاد»، «قضاوت»‌ و… به خاطر بی‏توجهی به زن نبوده است و بلکه برای خدمت‌ به‌ زن‌ و کرامت انسانی‌ آن صورت گرفته است.

قرآن‌ با اشاره به رسالت های یکسان زنان و مردان در عرصه اجتماعی می‌فرماید: «مردان و زنان با ایمان، ولى و (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و زکات را مى‏پردازند، وخدا و رسولش را اطاعت مى‏نمایند، خداوند به زودى آنها را مورد رحمت خویش قرار مى‏دهد.»[۱]

این آیه دلالت دارد، زنان‌ چون‌ مردان‌ موظف به انجام مسؤلیت های‌ بزرگ‌ اجتماعی‌ می‌باشند؛ از این رو به‌ هدایت گری، امر به‌ معروف‌ و نهی از منکر در همة‌ زمینه‌های‌ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی‌ و غیره می‌پردازند. در مرور ایام و توسعه دامنة مفهوم‌ »منکر» و «معروف» در اسلام، محدوده دخالت های‌ اجتماعی‌ زنان‌ نیز افزایش پیدا کرده است.

بررسی تاریخ اسلام نشان می‏دهد، زنان‌ از همان آغاز مانند مردان در بسیاری از رویدادهای سیاسی‌ و اجتماعی اظهار نظرمی‏کردند و عملا در صحنه‌ حضور داشتند. پیامبر اسلام(ص) به دستور قرآن، باپذیرش بیعت زنان و بستن پیمان با آنها، برای نخستین بار به زن شخصیت داد و مقام اجتماعی او را بالا برد. «اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد توآیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند دزدى نکنند، آلوده به زنا نشوند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خود نیاورند، و در هیچ کار شایسته‏اى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن.»[۲]

این دستور اسلام که در روزهای نخستین دعوت پیامبر(ص) صادر شد نشان مى‏دهد، برخلاف گفته بی‏خبران یا مغرضانى که مى‏گویند اسلام براى نیمى از جامعه انسانى یعنى زنان، ارزشى قائل نشده و آنها را به حساب نیاورده است، دقیقا آنها را در مهمترین مسائل اجتماعی مشارکت داده است. مسألة «بیعت» یکی از این مسائل است که یک بار درحدیبیه (سال ششم هجرت) و بار دیگر در فتح مکه انجام گرفت و زنان نیز دوش‏ به دوش مردان در این پیمان الهى شرکت داشتند، حتى شرایط بیشترى را نسبت به مردان پذیرا گشتند. شرایطى که هویت انسانى زن را زنده مى‏کرد، او را از اینکه تبدیل به متاع بى‏ارزش یا وسیله‏اى‏ براى کامجویى مردان بوالهوس گردد نجات مى‏داد.[۳]

نمونه های واقعی حضور زن در جامعه اسلامی، مشارکت زنان در حادثة عاشورا می‏باشد. در این حادثه زنان زیادی ایفای نقش کردند که در رأس همه حضرت زینب(س) قرارداشت. در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که نقش زینب و در مجموع زنان در در خلق و بسط فرهنگ عاشورا چه بوده است؟ در پاسخ عرض می‏شود، نقش زنان در حادثة عاشورا، چه در آغاز و چه در استمرار و گسترش فرهنگ عاشورا بسیار روشن بوده است. متأسفانه این مسأله کمتر مورد توجه قرار گرفته یا با تردید نگرسته شده است. این پژوهش تلاش کرده است تا ضمن بررسی عملکرد زنان و به ویژه حضرت زینب(س) در نهضت عاشورا، نقش زنان در گسترش فرهنگ عاشورا را مورد بررسی قرار دهد. به طور یقین اگر زنان در این نهضت سهم نمی‏گرفتند، اهداف این نهضت محقق نمی‏شد. آنچه که موجب پویایی و زنده نگهداشتن این حادثه شد، حضور مؤثر زنان در بخشهای مختلف این نهضت بود. قبل از آنکه ما این مسأله را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم، لازم است چند مبحث در رابطه با مفاهیم محوری پژوهش مطرح گردد:

مفاهیم و کلیات

الف. نقش زنان: حادثة عاشورا، گرچه حقیقتاً تلخ و جانسوز بود، اما در درون آن می‏توان غیرت، آزادگی، شجاعت، شهادت طلبی، بزرگی مقام زن، همدوش بود مرد و زن و… را نظاره کرد. این حادثه در حقیقت دو چهره داشت؛ از یک طرف مردان در عرصه مبارزه به نبرد پرداختند و به شهادت رسیدند، و از طرف دیگر این زنان بودند که در حال اسارت پیام عاشورائیان را به جهانیان ابلاغ کردند.

منظور از نقش زنان در حادثة عاشورا، به معنای تکلیف و مشارکت زنان در جهاد نیست، بلکه هدف نوع سهم گیری آنان در این نبرد نابرابر است. در جریان عاشورا زنان عملا نشان دادند، در اسلام یک زن می‏تواند با حفظ ارزشهای اسلامی در عرصه های مختلف اجتماعی حضور فیزیکی داشته و بزرگترین حماسه را خلق نماید. از این رو، حادثة عاشورا نمایانگر ضعف و ناتوانی زن نسبت به مردان نیست و بلکه قدرت، عظمت و جایگاه بلند زن را به تصویر می‏کشد. زنان در حادثة عاشورا اثبات نمودند، در این جریان زن ناخودآگاه وجود ندارد و زن عاشورایی، زن مصمم، آگاه، صاحب اختیار و با اندیشه متفاوت نسبت به سایر زنان بازمانده از مکتب عاشورایی است.

از نظر اسلام، زن موجودی نیست که به واسطة ضعف فکری متکی به مرد باشد، بلکه با تفکرات خود قادر است در مقام یک زن، همسرش، فرزند، برادر و… بستگانش را از تردیدهای زندگی برهاند. همسر زهیر بن قین نمونه‌ای عالی از یک زن عاشورایی است که وقتی تردید همسرش را در یاری فرزند زهرا(س) می‏بیند، به‌موقع سراغ او می‏آید و با ناراحتی به او می‏گوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ أَ یَبْعَثُ إِلَیْکَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ لَا تَأْتِیه‏.»[۴]؛ سبحان الله! پسر پیغمبر تو را به حضور می‌طلبد و تو نمی‌روی؟!

بدین ترتیب همسر زهیر با شناخت و درایت خویش، همسرش را از تردید رهانید و به راه راست هدایت کرد. این نماد واقعی یک نقش است، نقشی که تابلوی زندگی انسان را دگرگون می‏کند و انسان را از سقوط در گرداب هلاکت نجات می‏دهد و موجب رونق دین می‏گردد و بازی گری آن یک زن است.

ب. فرهنگ عاشورا: مقصود از فرهنگ عاشورا، مجموعه مفاهیم، سخنان، اهداف و انگیزه ها، شیوه های عمل، روحیات و اخلاقیات والایی است که در نهضت عاشورا تجسم یافته است. این ارزش‌ها باورها، در کلمات امام حسین (ع) و یارانش متجلی است. مجموعه این باورها و ارزش‌ها را می‏توان در عناوین زیر خلاصه کرد: مقابله با بدعت، مبارزه با ستم طاغوت‌ها، عزت و شرافت انسانی، ترجیح مرگ سرخ بر زندگی ذلت بار، پیروزی خون بر شمشیر، شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ، احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، نفی سازش با جور، اصلاح طلبی در جامعه، عمل به تکلیف، جهاد و فداکاری در راه خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف، ایثار، هواداری از امام حق و برائت از حکام جور، حفظ کرامت امت اسلامی و فدا شدن انسان ها در راه ارزش‌ها و…[۵]

جایگاه اجتماعی زن در اسلام

از نظر تاریخی هیچ اندیشمندی نمی‏تواند نقش اجتماعی زن را انکار نماید و لااقل نقش غیرمستقیم زن را در ساخت اجتماع همه قبول دارند. بدین صورت که زن، مرد را مى‏سازد و مرد، تاریخ را و نقشى که زن در ساختن مرد دارد، بیشتر از نقشى است که مرد در ساختن تاریخ دارد.[۶] به طور کلى زنان، از نظر نقش داشتن یا نداشتن در اجتماع با توجه به ادوار تاریخ، به سه دوره تقسیم مى‏شود:

۱٫ جامعه بی هویتی زن: در این گونه جوامع که مربوط به جوامع بدوی است، زنان از هویت برخوردار نبودند و بلکه به عنوان شى‏ء گران‏بها، قلمداد می‏شدند و نه انسان تا در حریم خود محفوظ بماند؛ لذا هیچ نقشی در اجتماع نداشتند و سازنده چنین جوامعى تنها مرد ها بوده است.

۲٫ جامعه تنزل هویت زن: در این گونه جوامع گرچه زن از حال شیء بودن خارج می‏شود، اما تبدیل به یک شخص بى‏ارزش می‏گردد. در ساخت این جوامع گرچه مرد و زن حضور دارند، اما زن، کالاى بی ارزشی به شمار می‏آید که در نزد هیچ مردى از عزت و احترام انسانی برخوردار نیست. «جامعه اروپائی به این سومی‏رود. یعنی از یک طرف به زن از نظر رشد برخی استعدادهای انسانی از قبیل علم و اراده، شخصیت می‏دهد، ولی از طرف دیگر ارزش او را از بین می‏برد»[۷]، مانند یک کالا با او معامله می‏کند.

۳٫ جامعه ارزش مدار: این جامعه با ظهور اسلام شکل گرفت و از نظر اسلام، زن ارزشمند بوده و از حقوق انسانی یکسان با مردان برخور دار است. اسلام برای زنان هیچ گونه محدویتی که او را از رسیدن به کمالات روحى، معنوى، انسانى و الهی باز دارد قرار نداده است. خداوند در قرآن حوا را در کنار آدم مخاطب قرار داده و از هر دو خواست که به درخت ممنوعه نزدیک نشوند.[۸] ساره نیز مانند ابراهیم (ع) خیل فرشته‏ها را مى‏بیند و با آنان صحبت مى‏کند.[۹] مریم (س) از خداوند رزق و روزیی مى‏گیرد که زکریا در تعجب فرو مى‏رود[۱۰]و فاطمه زهرا (س) کوثر (خیرکثیر) خوانده مى‏شود.[۱۱]

پس از نظر اسلام زنان  در رسیدن به کمالات و مراتب عالی تفاوتی با مردان ندارند و گاه زنان به چنان درجات و مراتب بالای دست می‏یابند که برای مردان الگو می‏شوند و مردان باید از آن ها درس تقوا، شجاعت، ایثار و آزادگی را بیاموزند.

نمونه واقعی چنین زن، حضرت زهرا (س) است. او که وقتی کار داخل منزل به او وا گذار می‏گردد خوشحال مى‏شود؛ اما در مسجد، چنان خطبه‏اى مى‏خواند که همگان را در عجز فرو می‏برد. فاطمه زهرا(س) با این حرکت خود نشان داد که که یک زن در عین حفظ حریم اسلامی با مردان، مى‏تواند در جامعه مؤثر باشد و انجام مسؤلیت نماید.

قرآن کریم نیز هر جا با دعوت عمومی آغاز کرده و زنان را در کنار مردان قرار داده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِه وَ الْکِتابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْل‏‏.»[۱۲]؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید.

از آنچه بیان شد روشن گردید؛ زنان همدوش با مردان می‏توانند به مسؤلیتهای اجتماعی بپردازند، در حادثة عاشورا حضور زنان را به عیان می‏توان مشاهده نمود. تاریخ کربلا، در حقیقت یک تاریخ مرکب است و زن و مرد هر دو در آن نقش دارند، ولى هریک در مدار خودش و بدون خارج شدن از حریم خود. در این مقاله سعی شده، نقش زنان در نهضت عاشورا در محور های ذیل مورد بررسی قرارگیرد:

الف. زنان نقش آفرین در نهضت عاشورا

فعالیتهای اجتماعی در جامعه مخصوص مردان نیست، بلکه زنان به عنوان یک تکلیف حق دارند در جامعه، با حفظ ارزشهای اسلامی حضور فعال داشته باشند. بررسی تاریخ عاشورا نشان می‏دهد که علاوه بر مردان، زنان نیز در آن نقش داشته‏اند. زمینه ساز این حضور و کسی که زنان را همراه خود در کربلا آورد، امام حسین(ع) بود. از آنجا که امام معصوم(ع)، هیچ کاری را بدون حکمت انجام نمی‏دهد، آوردن زنان و کودکان به کربلا اقدامی کاملاً حساب شده و در راستای مسؤلیت پذیری زنان، برای نیل به اهداف این نهضت بوده است. گرچه عده‏ای با بردن زنان و کودکان در کربلا مخالف بودند، و لی شخص امام نسبت به مشاکت آنان در جریان این نهضت اصرار داشت.

از نظر امام حسین(ع)، حضور زنان برای به ثمر رسیدن نهضت عاشورا ضروری بود. زیرا حضرت می‏دانست دستگاه یزید، علی رغم جنایاتی که در کربلا مرتکب خواهد شد، با یاغی نشان دادن آن حضرت و یارانش، مسیرنهضت را تغییر خواهد داد. تنها کسانی که می‏توانند از این واقعه جلوگیری نمایند، حضور زنان در کربلا و اسارت آنان بود و به همین جهت زنان را با خودش آورد. این اقدام حضرت موجب شد تا توطئه دشمن با افشاگری و بیان حقایق توسط اسرای کربلا شکست بخورد و امام حسین(ع) و قیامش در تاریخ بماند و به نسلهای آینده منتقل گردد.

شهید مطهری در مورد نقش زنان در حادثة عاشورا می‏نویسد: تاریخ کربلا یک تاریخ و حادثة مذکر و مؤنث است؛ حادثه‏ای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند.[۱۳]زنانی که در حادثة عاشورا حضور داشتند، چه از اهل بیت امام حسین(ع) و چه از یاران آن حضرت بسیار بودند. آنگونه که مورخین نوشته‏اند؛ زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه، ام هانی، سکینه و فاطمه دختران سید الشهدا، رباب، عاتکه، دختر مسلم بن عقیل، مادر وهب و… از زنان حاضر در کربلا بودند. در این جا به طور خلاصه ‏به برخی از زنانی که در حادثة عاشورا نقش داشته اند اشاره می‏شود:

۱٫ زینب کبری(س):

نقش آفرین اصلی نهضت عاشورا، حضرت زینب(س) است. زینب(س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم و یا ششم ق. در مدینه و در خانه امام علی(ع) چشم به جهان گشود. القاب آن حضرت؛ عقیله‏ى بنى هاشم، زینب کبرى، صدیقه صغرى، عالمه غیر معلمه، عارفه، عامله و… است. زینب کبرى در سال هفدهم ق. با پسر عموى خود، عبدالله بن جعفر بن ابى طالب ازدواج کرد و این ازدواج بر اساس اشاره‏اى که پیامبر خدا (ص) داشت، صورت گرفت. زیرا آن حضرت فرمود: «بَنَاتُنَا لِبَنِینَا وَ بَنُونَا لِبَنَاتِنَا.»[۱۴]  ثمره‏ای این ازدواج چهار یا پنج فرزند به نام‏هاى محمد، جعفر، عون، على و ام کلثوم بود که دو تن از فرزندان آن حضرت به نام‏هاى «عون‏» و «محمد» در رکاب امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند.

حضرت زینب (س) داراى فضایل بسیارى می باشد و برخى القاب آن حضرت، گویاى فضایل بى‏شمار آن بانوى بزرگوار است. فضائل، علم، عصمت و عفت او همچون مادرش زهرا(س)می‎باشد. امام سجاد(ع) در فضایل عقیله‏ى بنى هاشم مى‏فرماید: «یَا عَمَّةُ…أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة‏»[۱۵] عمه جان تو بحمد الله عالمه‏اى هستى بدون این که معلم داشته باشى و تو فهمیده‏اى هستى بى‏آن که کسى مطالب را به تو یاد داده باشد.

زینب زن شجاع، صبور و بردبار، مجسمه‏ی تقوا و در مقابل امواج خروشان سختی ها مقاوم بود  و به«ام المصائب»[۱۶] لقب یافت. ایشان براساس شرطی که در ضمن عقد کرده بود، در کربلا همراه برادرش حضور داشت و عصر عاشورا، نه تنها از امام سجاد(ع) پرستاری می‏کرد؛ بلکه جمعی از زنان و کودکان داغدار، گرسنه، تشنه، مجروح و کتک خورده را که شدیدا به سر پرستی و نوازش های عاطفی نیاز داشتند تحت حمایت معنوی خود قرار داد.

۲٫ ام کلثوم:

ام کلثوم دختر دوم امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) است که در کربلا حاضر بود. ام کلثوم در سال شش ق. متولد شد و از زنان فاضل، بلیغ و فهیم بنی هاشم بود. ام کلثوم مانند خواهرش زینب شیر زنی بود که در دامان مادری چون زهرا(س) و تحت نظارت پدری چون امیرمؤمنان(ع) بزرگ شد و از زنان قهرمان تاریخ به شمار می‏آید. ام کلثوم همراه برادرش ابا عبدالله الحسین(ع) به کربلا آمد[۱۷] و در شب عاشورا همراه خواهرش زینب از اطفال پرستاری و نگهداری می‏کرد.

۳٫ سکینه:

سکینه دختر امام حسین(ع) می‏باشد که در کربلا حضور داشت و پس از واقعة عاشورا همراه دیگر بانوان و اهل بیت به اسارت رفت، نام او آمنه و مادرش رباب بود.[۱۸] سکینه از زنان بزرگ اهل بیت(ع) بود و به صفات کمال و خصال نیک و پسندیده، شهرت داشت. ایمانش به مرحله‏ی کمال و اطمینان قلبی رسیده بود و لقب سکینه یاد آور سکون و وقار اوست. زیرا سکینه به معنای سکون و آرامش است.[۱۹]

۴٫ فاطمه کبری:

ایشان نیز دختر امام حسین (ع) می‏باشد و در عبادت و معنویت مقام بالایی داشت و پیوسته شب زنده دارو روزه دار بود و از زنان زاهد، مجاهد و نمونه به حساب می‏آید. ایشان به همراه همسرش،«حسن مثنی» فرزند امام حسن مجتبی(ع)، در کربلا حضور داشت و شاهد مصائب دردناک روز عاشورا بود. اما این سختی‏ها و مصائب، نتوانست از روحیه‏ی قوی و شجاعت کم نظیر فاطمه بکاهد و بلکه برمقاومت و پایداری او افزود.

فاطمه کبری، پیام‌ رسان‌ نهضت عاشورا بود و باید همانند همه اش زینب پایه‌های‌ کاخ‌ ستم را فرو ریزد. از این‌ رو در مرکز حکومت عبیدالله‌ (کوفه‌) با خطبه‌ای‌ ستمگری‌ بنی‌ امیه‌ را افشا کرد و به‌ دنیا پرستان‌ فهماند که‌ خون‌ حسین‌(ع) در رگ‌های‌ فاطمه‌اش‌ جریان دارد.

۵٫ مادر عمر و بن جناده:

ام عمرو، زنی‏دلیر، مجاهد و با غیرت بود و  به همراه شوهرش، «جنادة بن حارث انصاری»، برای یاری ابا عبدالله به کربلا آمد. ام عمرو بعد از شهادت همسرش جناده، فرزندش عمرو را برای یاری سید الشهدا(ع) و ادامه‏ی راه پدرش، راهی میدان کرد. عمرو، به تشویق مادرش خدمت امام حسین(ع)شرفیاب شد و با مشاهده جمال ملکوتی و جذاب آن حضرت آتش شوق در نهادش افروخته شد و با چهره‏ای باز و شکفته، اجازه‏ی میدان خواست. حضرت فرمودند: «این نوجوان پدرش کشته شده و شاید مادرش راضی به چنین امری نباشد؛ اجازه ندهید به میدان برود.»

عمروگفت: «من با تشویق و ترغیب مادرم به حضور شما شرفیاب شدم تا مرا به میدان جنگ بفرستید. سرانجام، حضرت به وی اجازه‏ی نبرد دادند. این نوجوان برخلاف عادت مرسوم عرب که افراد در میدان جنگ با ذکر نام پدر و اجداد، خود را معرفی می‏کردند این چنین به معرفی خود پرداخت:

«اَمیری حسینٌ وَ نِعْمَ الامیر              سُرورُ فؤاد البشیر النذیر

علیُّ و فاطمةُ والده                          فَهَلْ تَعْلَمونَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ»

آقا و امیر من حسین است و چه آقای خوبی است، مایه خوشحالی قلب پیامبر بشارت دهنده و ترساننده است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند، آیا برای او نظیر و مانندی می‏شناسید؟

عمرو پس از پیکاری شدید ردای شهادت پوشید، جسد ش بر زمین افتاد. مزدوران اموی بر کشته او نیز رحم نکردند پیش رفتند و سر او را از تن جداکردند و به سوی سپاه امام حسین(ع) انداختند. مادر عمرو که با قلبی مطمئن و دلی آرام و زبانی شاکر به این صحنه می‏نگریست، گفت: «با شهادت همسر و فرزندم، خود را نزد خداوند سر افراز می‏بینیم.» سپس سر بریده عمرو را در آغوش گرفت و گفت: «آفرین بر تو پسرم! مرحبا به این همت والا و ایثار و جانبازی تو.»

آن گاه این بانوی قهرمان سر را با تمام خشم به سوی دشمن افکند و به وسیله‏ی آن یک نفر را کشت. سپس عمود خیمه را برداشت، به مبارزه با کفار پرداخت و دو نفر از آنان را به قتل رساند.[۲۰] او چنین رجز می‏خواند:

«انی عجوز فی النساء ضعیفة             خاویة بالیة نحیفة

اضربکم بضربة عنیفة           دف بنى فاطمة الشریفة.»[۲۱]

من پیرزنى ضعیف و خمیده و پوسیده و نحیف می‏باشم. من شما را به وسیله ضربتى سخت براى یارى کردن فرزندان فاطمه شریفه می‏زنم.

تصور این امر و درک چنین عظمتی برای یک زن که با شهادت همسرش، نوجوان یازده ساله‏اش را نیز به میدان نبرد و برای شهادت اعزام نماید، جز برای آن زنانی که در مرحله بالایی از ایمان قرار دارند، امکان‏پذیر نیست.

۶٫ ام وهب:

ام‌ وهب‌ زنی‌ مسیحی‌ بود که‌ در زمان امام‌ حسین‌(ع) اسلام آورد و شوهرش ‌عبدالله‌ بن‌ عمیر کلبی‌ بود. این زن، وقتی از ورود امام حسین(ع) به کربلا اطلاع پیدا کرد به اتفاق شوهرش شبانه از کوفه به کربلا آمد و به امام پیوست. طبری این جریان را از ابوجناب کلبى چنین نقل می‏کند: یکى ازافراد قبیله ما به نام عبدالله پسر عمیر از بنى علیم به کوفه آمده بود و نزدیک چاه جعده در محله‏ی همدان خانه‏اى داشت. زن وى نیز که از تیره نمر بن قاسط بود معروف به نام «ام وهب« با وى بود. عبدالله وقتی جماعتی را دید که عازم کربلا است از کار آنها سؤال کرد، گفتند: «آنها را به سوى حسین پسر فاطمه دختر پیامبر خدا روانه مى‏کنند.»، گفت: «به خدا به پیکار مشرکان علاقه داشتم و امیدوارم ثواب پیکار با اینان که به جنگ با پسر دختر پیامبرشان مى‏روند به نزد خدا بیشتر از ثواب پیکار مشرکان باشد.»

عبدالله، به خانه اش رفت و آنچه را شنیده بود به همسرش گفت و قصد خویش را با او در میان گذاشت. زن گفت: «کار صواب مى‏کنى، خدا تو را به بهترین راه هدایت کند، برو، ولی مرا نیز همراه خویش ببر.» پس شبانه هردو راه افتادند و به کربلا آمدند.

در روز عاشورا، عبدالله بن عمیر کلبى جزء اولین کسانی بود که اجازه میدان گرفت و در صحنه نبرد به این مضمون رجز مى‏خواند: «اگر نمى‏شناسید، من فرزند کلبم. نسب از تیره علیم دارم، مردى زهره دار و عصب ‏دارم، و هنگام حادثه سست نیستم.» اوخطاب به همسرش می‏گوید: «ام وهب! تعهد مى‏کنم که در ضربت زدن، از آنها پیش‏دستى کن.

منبع:http://www.mizanonline.com


more post like this