مقدمه

وجود گنجينه‌هاي فراوان هنري ايران بيانگر آن است كه سنت هنري ايران پشتوانة عظيمي از تكنيك و ذوق آفرينش را در اختيار داشته است. در ميان انواع هنرها، نقاشي از كهنترين هنرهايي است كه انسانها، از نخستين روزگار، به كمك آن مفاهيم ذهني و فكري خود را بيان ميكرده‌اند. قديميترين آثار نقاشي جهان نقوشي است كه از غارهاي لاسكو، آلتاميرا و فون دوگوم در فرانسه و غارهاي ميرملاس و دوشه در ايران يافت شده است.

هنر نقاشي در ايران با وجود تغيير و تحولاتي كه در هر دوره رخ داده به حيات خود ادامه داده است. در اوايل دوران اسلامي هر چند نقاشي چندان مورد استقبال قرار نگرفت و جاي خود را به خوشنويسي داد، اما ميتوان مينياتورهاي ايراني متعلق به دورة تيموري و صفوي را از شاهكارهاي هنري و نقطة اوج هنر نقاشي جهان اسلام به حساب آورد. مينياتورهاي ايراني از نظر اعمال ظرافتها، تركيب رنگها و نيز پرداخت معنوي و غيرطبيعتگرايانة چهره ها و اشكال، كمالي يافته است كه تحسينبرانگيز است.
مكاتب نقاشي در ايران پس از اسلام

هنرهاي اسلامي بيشتر در «تجريد» ظهور يافته‌اند؛ به عبارت ديگر، هنر اسلامي، هنري «تجريدي» و «عرفاني» است. علت آن هم سازگار نبودن فلسفه و تفكر اسلامي با «طبيعتپردازي» است. نقاشي اسلامي همچنين با «خوشنويسي» و «تذهيب» پيوستگي محكمي يافته است.

نقاشي در ايران تا قرنها در خدمت هنر «كتابآرايي» بود و از حدود قرن دهم هجري قمري به صورت مستقل مطرح شد. در قرنهاي اولية هجري، كتابآرايي بيشتر شامل كتابهاي مذهبي، به خصوص قرآن مجيد بود و آرايش كتابها شامل نقوش هندسي و غيرهندسي بود كه بيشتر در سرفصل سوره‌هاي قرآن مجيد، لابهلاي سطرها و در حاشية صفحات ترسيم ميشد.

در دورة اموي به سبب شكل نگرفتن هنر كتابآرايي مسلمانان، نقاشان و تصويرسازان هنر خود را بر روي ديوار كاخها و مساجد عرضه ميكردند؛ اما پس از انقراض اين سلسله، تحول هنرهاي تجسمي در سرزمينهاي غربي و شرقي قلمرو وسيع اسلام تا حدودي از هم متمايز شد. به اين ترتيب كه در سرزمينهاي شرقي كه زير نفوذ خلفاي عباسي بود فرهنگ ايراني نقش مهمتري يافت. اما در سرزمينهاي غربي، يعني از شمال افريقا تا اسپانيا، احتمالاً بر اثر تعصبات بومي، تمايلات تصويرسازي شكل نگرفت و به جاي آن گرايشهاي تزئيني گسترش پيدا كرد.
دورة عباسيان

ـ دورة اول از سال 133 تا 334 ق.

ـ دورة دوم از سال 334 تا 656 ق.

عباسيان در دورة اول، هم زمان با خلافت متوكل، از قدرت فراواني برخوردار بودند. در اين دوره با آنكه نفوذ فرمانروايان تُرك در دستگاه خلافت عباسي قوت گرفته بود و فرمانروايان ممالك و ولايات رفتهرفته شروع به كسب استقلال كرده بودند، با وجود اين، خليفه هنوز قدرت مادي و معنوي داشت و فرمانروايان مستقل غالباً فرمان ولايت و حكومت خود را با تقديم هدايا از خليفه ميگرفتند.

در دورة دوم، فرمانروايي خلفا صرفاً جنبة ظاهري داشت و حتي در بغداد هم قدرت در دست فرمانروايان و پادشاهان غيرديني بود، و خلفا در دست آنان غالباً بازيچهاي بيش نبودند، در واقع، قدرت و ارادهاي نداشتند، تا آنكه هولاكوخان با تصرف بغداد و كشتن مستعصم، آخرين خليفة عباسي، اين سلسله را در سال 656 ق منقرض كرد.
مكتب بغداد (عباسي)

اين مكتب در دورة دوم خلافت عباسيان، يعني در فاصلة سالهاي 133 تا 656 ق، در بغداد پايتخت عباسيان رواج پيدا كرد.

در حقيقت بغداد، نخستين مدرسة نگارگري و تصويرگري كتب پس از اسلام به شمار ميآيد كه خلفاي عباسي داير كردند. اين مكتب را بدان سبب كه مصوران عرب، ايراني و سرياني در شكلگيري آن نقش داشتند مكتب عباسي ناميدند و از آنجا كه مركز اصلي تهية نسخه‌هاي خطي در آن زمان شهر بغداد بود مكتب بغداد هم مينامند. به طور كلي ميتوان گفت مكتب عباسي مشخصكنندة سبكي متمايز و خاص در نگارگري اسلامي نيست، بلكه تلفيق سنتهاي تصويري كلاسيك، بيزانس و مانوي است و نيز نوعي واقعگرايي توصيفي را در آثار مختلف آن ميتوان تشخيص داد (پاكباز، ص 353). در اين مكتب شاهد نخستين نمونه‌هاي تصويرگري كتب پس از اسلام هستيم كه بيشتر جنبة علمي و فني داشتند. نقاشيهاي اين مكتب بسيار ساده و زيباست و در مواردي تصاويري از پيكرة انساني، درخت و شاخهاي به علامت طبيعت در آنها ديده ميشود.

پس از عهد امويان سهم ايران نيز در تكوين هنر اسلامي افزايش يافت به طوري كه احتمالاً هنرمندان ايراني در ساختن و آراستن كاخهاي عباسي شركت داشتند و حضور عنصر ايراني در نقاشي اين دوره امري طبيعي بوده است. از آثار اين دوره ميتوان به ديوارنگارة «جوسق الخاقاني» در شهر سامرا اشاره كرد كه از مهمترين و قديميترين نقاشيهاي دورة عباسيان به شمار ميآيد.

بررسي نگارگري ايران در دورة عباسي را بايد با نسخه‌هاي خطي اين دوران آغاز كرد. به طور كلي قرن پنجم هجري را ميتوان دوران تهية نسخه‌هاي خطي مصور عربي قلمداد كرد. ازجمله كتابهايي كه در اين دوره و مكتب مصور شد مقامات حريري، رسالات اخوانالصفا، عجايب‌المخلوقات قزويني، الادويةالمفرده، و كليله و دمنه بود.

از نگارگران اين دوره عبدالله بن فضل، نگارگر سدة هفتم است كه نسخة خطي كتاب خواص عقايد از نمونه كارهاي اوست.

يحيي بن محمود الواسطي نيز از نگارگران سدة هفتم است كه در واقع آثار او نقطة اوج اولين مكتب در هنر كتابآرايي مسلمانان بود. او در سال 634 ق نسخهاي از مقامات حريري را به تصوير كشيد.
دورة سامانيان

در دورة ساماني مكتب خاصي در نقاشي ايران به وجود نيامد، اما آفرينش هنرهاي گوناگون، سنتهاي هنري گذشتة ايران را تجديد كرد. در اين دوره شهرهاي بخارا و سمرقند به كانونهاي فرهنگي در ماوراءالنهر تبديل شدند و در برابر بغداد، مركز خلافت عباسيان، اهميت بسياري كسب كردند. در اين دوره كتابنگاري رواج داشت و اميران ساماني نقاشان چيني و به احتمال قوي، مانوي را به كار مصور كردن متن منظوم كليله و دمنه گماشته بودند. در دورة ساماني ديوارنگاره هايي نيز كشف شده است كه از نمونه‌هاي آن ميتوان به ديوارنگاره‌هاي مكشوف در حوالي نيشابور اشاره كرد. در اين آثار الگوهاي آسياي ميانه و ساساني به چشم ميخورند كه حاكي از علاقة فرمانروايان ساماني به احياي ميراث بومي و ملي است.
دورة سلجوقيان

دورة سلجوقي يكي از مهمترين ادوار تاريخي هنر اسلامي و ادبيات فارسي به شمار ميآيد. در اين دوره خمسة نظامي سروده شد و هنرهايي چون معماري، فلزكاري و سفالگري به اوج شكوفايي خود رسيدند. علت آنكه نسبت سلجوقي به اين دوره از نگارگري ايران داده شده است، آن است كه نگاره‌هاي اين دوره در مراكز گوناگوني مصور شده‌اند كه همة اين مراكز در حيطة قلمرو سلجوقيان بودند و همچنين نقاشان اين مراكز نيز از ايرانيان و اعرابي بودند كه موظف بودند برطبق دستورهاي هيئت حاكمة سلجوقي كار كنند. مصور ساختن كتب در اين دوره با كنار گذاشتن خصلتهاي شيوة عباسي و با خصوصياتي بيشتر ايراني رواج يافت. نقشهاي موجود در كتب مصورشدة اين مكتب مشابه نقوش به كار رفته در سفالينه‌هاي اين دوره است.

قديميترين كتاب مصور اين دوره اندرزنامه نام دارد، كه كريستين پرايس آن را كهنترين مينياتور ميداند. اين كتاب در گرگان در فاصلة سالهاي 475ـ483 ق تأليف و مصور شده است. اما سرآغاز نقاشي دورة سلجوقي نسخة خطي كتاب سمك عيار است. همچنين تنها كتاب مصور فارسي كه يقيناً به اين دوره تعلق دارد، نسخة ورقه و گلشاه از عيوّقي است. اين كتاب 71 نگارة كوچك دارد كه تصويرگر و شايد خوشنويس آن فردي به نام مؤمنمحمد خويي است كه احتمالاً در نيمة نخست سدة هفتم هجري در آذربايجان فعاليت داشته است. نقاشيهاي اين كتاب از عاليترين نمونه‌هاي دورة سلجوقي به شمار ميرود. اين كتاب به همراه كتاب اندرزنامه اكنون در موزة توپقاپوسراي استانبول نگهداري ميشود.

از معروفترين و قديميترين نسخ شاهنامه كه مربوط به اين دوره است ميتوان به شاهنامه‌اي اشاره كرد كه در اختيار مؤسسة شرقشناسي كاما در هندوستان است و به همين سبب به شاهنامة كاما معروف است. اين شاهنامه 45 نگاره دارد. از ديگر كتب مصور اين دوره الترياق، مفيدالخاص، ديسقوريدوس، خواصالاشجار، طب جالينوس، كليله و دمنه، عجايب‌المخلوقات و الاغاني را ميتوان نام برد.
دورة ايلخانيان

با آنكه هجوم مغولان در آغاز ويرانيهاي بسياري به همراه آورد ولي ديري نگذشت كه مغولان بر اثر آشنايي با فرهنگ ايراني، از هواخواهان آن شدند و هنر ايراني از طريق آنان رواج يافت. به طور كلي حكومت ايلخانيان دو نتيجة مهم براي نقاشي ايران داشت:

1) انتقال سنتهاي هنر چيني به ايران كه منبع الهام تازهاي براي نگارگران شد.

2) بنيانگذاري نوعي هنرپروري كه سنت كار گروهي هنرمندان در كتابخانه كارگاه سلطنتي را پديد آورد.

سبك نقاشي مغولي مشخصاً از اواخر سدة هشتم هجري قمري آغاز شد. به طور كلي نفوذ طبيعتگرايي چيني در آثار اين دوره چشمگير بوده و بسياري از عناصر آن از هنرهاي خاور دور، خصوصاً چين، به عاريت گرفته شده بود. در واقع، مكتب مغول، تلفيقي از هنر چين و هنر نگارگري ايران است. ازجمله آثار هنري به جاي مانده از اين دوره ميتوان به كتابهاي مصور منافعالحيوان، جامعالتواريخ، كليله و دمنه و شاهنامه اشاره كرد.

منافعالحيوان نخستين اثر مصور برجايمانده از دورة ايلخاني است. اين كتاب ترجمة فارسي منافعالحيوان اثر ابن بُختيشوع است كه به دستور غازانخان در مراغه تدوين شد. تاريخ مصورساختن اين كتاب دقيقاً معلوم نيست، ولي محققان آن را حدود 691 يا 699 ق ميدانند. در اين كتاب 94 تصوير وجود دارد كه ويژگيهاي آن شامل تلفيقي از عناصر نقاشي كتب عربي قرن هفتم هجري، هنر سراميك ايراني و تأثير شيوة جديد نقاشي با قلمموي چيني است.

بدون شك يكي از دوره هايي كه نگارگري و تصويرگري كتاب مورد توجه قرار گرفت، زمان وزارت خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني، وزير غازانخان و اولجايتو است. او در حومة شهر تبريز مجموعه‌اي به نام «ربعرشيدي» يا «رشيديه» بنا نهاد كه شامل كتابخانه، بيمارستان، مسجد و ساختمانهاي متعددي براي سكونت هنرمندان و كاركنان بود.

كليله و دمنه، بار ديگر در فاصلة سالهاي 762 و 776 ق در شهر تبريز نگاشته شد. در بعضي از تصاوير آن درختها، مناظر و كوه ها به سبك چيني است و در برخي ديگر اثري از خصوصيات نقاشي چيني ديده نميشود.

شاهنامة فردوسي (دموت) كه مجموعه داستانهاي پهلوانان افسانهاي ايران است، باارزشترين اثري بود كه به سبب زنده كردن حال و هواي افسانهاي، مورد قبول حكام مغول قرار گرفت. از شاهنامه‌هاي معروف اين دوره ميتوان به شاهنامة دموت كه در سال 730 ق در شهر تبريز استنساخ شده اشاره كرد. از اين نسخه تاكنون 58 صفحه با نگاره‌هاي زيبا شناسايي شده كه يكي از بهترين نسخ مصور شاهنامه، به ويژه در دورة ايلخاني، است. از ديگر ويژگيهاي اين كتاب خطي، كيفيت عالي خطاطي نسخ آن است، نكتة مهم ديگر اين است كه در شاهنامة دموت عناصر چيني و ايراني در كنار يكديگر ظاهر ميشوند به اين ترتيب كه مناظر طبيعي آن با رنگهاي ملايم و به سبك نقاشي چيني، و تصاوير اشخاص، البسه و عمارتهاي آن با رنگهاي تند و به سبك نقاشي ايراني كشيده شده است. البته عدهاي معتقدند چون اين شاهنامه در زمان سلطان ابوسعيد بهادرخان تهيه شده است، بايد آن را شاهنامة ابوسعيدي ناميد. در حال حاضر يك برگ از اين شاهنامه در موزة رضا عباسي نگهداري ميشود.
دورة اينجوها

مصون ماندن شيراز از حملة مغولان باعث شد تا اين شهر به عنوان مكاني امن مورد توجه بسياري از هنرمندان و دانشمندان قرار گيرد. در اين دوره هنرمندان در شهرهاي شيراز و بغداد، كه از كانونهاي هنري اين دوران به شمار ميآمدند، گرد هم آمدند.

مونسالاحرار در سال 742 ق به قلم محمد بن بدر جاجرمي تأليف شده است. اين كتاب نوعي دائرةالمعارف به شمار ميرود كه نقاش آن تصاوير را بر روي رديفهاي نوارمانند با متن سرخرنگ نقاشي كرده است. به اين ترتيب كه توضيح هر مطلب درست در بالاي آن آورده شده است.

شاهنامة قوامالدين كتابي خطي است كه براي وزير اعظم استان فارس، قوامالدين حسن، نوشته و مصور شده است. از نظر سبكشناسي، نقاشيهاي اين نسخة خطي در مقايسه با نسخه‌هاي خطي شاهنامه‌هاي نخستين دوران ايلخانيان، كه در بغداد و تبريز به دست آمده، از نظر كيفيت پايينتر و خالي از ظرافت و سليقه است.
دورة جلايريان

در اين مكتب، ديگر اثري از واقعگرايي نقاشي چيني مشاهده نميشود. نقاش اين مكتب علاقة بسياري به نمايش طبيعت شاعرانه دارد و تصويري از «جهان خيالي» عرضه ميكند. اين مكتب همزمان با سلطنت سلطان احمد جلاير، كه خود در انواع هنرها چون نقاشي، خوشنويسي، تذهيب و موسيقي استاد بود، پديد آمد. استاد او در نقاشي عبدالحي بود.

نسخهاي از خمسة نظامي كه قديميترين نسخة مصور خمسه است در دوران سلطان احمد جلاير آراسته شد. ديوان سلطان احمد جلاير كه هشت نگاره از سيصد نگارة آن را خود سلطان احمد جلاير تصوير كرده است حاوي طراحيهاي حاشيهاي از پيكره ها، منظره و فرشتگان در ابرهاي پيچيده است. با توجه به گرايش عرفاني اشعار سلطان احمد، طراحيها نيز نمادهايي از هفت مرحلة يكيشدن با خداوند است.

ديوان خواجوي كرماني نفيسترين نسخة مجموعة نگارگريهايي است كه پيش از تهاجم تيموريان براي ايران به يادگار مانده است. يكي از نگاره‌هاي اين كتاب «هماي و همايون» نام دارد كه امضاي جنيد، معروف به «سلطاني»، در پايين آن ديده ميشود كه نشاندهندة مقام معتبر جنيد در دربار سلطان احمد است. جنيد اهل شيراز بود و پس از هنرآموزي از شمسالدين در بغداد به دربار سلطان احمد جلاير راه يافت. خطاط اين ديوان ميرعلي تبريزي است. از ديگر هنرمندان اين دوره ميتوان از عبدالحي نام برد.

عبدالحي نگارگر ايراني اواخر سدة هشتم هجري شاگرد شمسالدين است كه به دستور امير تيمور گوركاني از بغداد به سمرقند منتقل شد و احتمالاً در همان شهر نيز ديده از جهان فرو بست. اثري از او را ميتوان در مرقع بهرام ميرزا كه در حدود 947 ق تدوين يافته مشاهده كرد.

جنيد سطاني، نگارگر معروف ايراني اواخر سدة هشتم قمري است. اين هنرمند با تلفيق سنتهاي تصويري گذشته در شيراز، تبريز و بغداد، تحولي در نگارگري ايران ايجاد كرد. او نيز احتمالاً شاگرد شمسالدين بوده است. از آثار او ميتوان به نگاره هايي چون «نبرد هماي و همايون» و «هماي بر در كاخ همايون» اشاره كرد.
دورة تيموريان (گوركانيان)

در اوايل سدة نهم هجري، پيوندهاي نزديكتري بين شيوه‌هاي گوناگون مكاتب هنري شيراز، تبريز و بغداد برقرار شد و تا اواخر سدة دهم به تحول كُند ولي مستمر خود ادامه داد. اين بار پيوندها به مهاجرت بزرگ نقاشان مربوط بود كه به دستور تيمور و پس از فتح بغداد در فاصلة سالهاي 795ـ803 ق و تبريز در سال 804 ق انجام گرفت. بسياري از آنان به سمرقند، پايتخت تيمور، و به دربار نوهاش، اسكندر سلطان، حاكم شيراز، منتقل شدند. در واقع، نقاشي تيموريان را برادرزادة شاهرخ تيموري، اسكندر سلطان، در ولايت فارس رواج داد.

اگرچه هيچ نسخة خطي نقاشيشدهاي از سمرقند به دست نيامده است، اما در همين زمان نسخ فراواني در شيراز به تصوير درآمد كه در آنها از امكانات تصويري مكاتب پيشين كاملاً استفاده شده بود. قرينهسازي، رنگهاي درخشان، افق رفيع در منظره ها، ابرهاي پيچان، قلمگيري صخره ها به شكل دندانهاي، قرار گرفتن ابيات در كتيبه‌هاي دوتايي و چهارتايي در بالا و پايين تصوير از مشخصات نگاره‌هاي اين مكتب نقاشي به شمار ميآيد.

ديوان اسكندر سلطان ازجمله نسخه هايي است كه در تاريخ 813 ق در شيراز نوشته شد و صفحات مصور زيبايي دارد و در موزة بريتانيا در لندن نگهداري ميشود. در بسياري از صفحات كوچك اين كتاب، خطاط دو متن را نوشته است، يكي در مركز صفحه و ديگري در حاشيه ها. برخي صفحات حاشيه‌هاي طراحيشده و مثلثي دارند كه يادآور ديوان سلطان احمد جلاير است.

شاهنامة ابراهيم سلطان از ديگر نسخه‌هاي مهم است. ابراهيم سلطان پسر ديگر شاهرخ بود كه بيست سال در شيراز فرمانروايي كرد و چون فردي هنردوست بود به حمايت از نويسندگان و نقاشان پرداخت. اين شاهنامه در دوران حكومت او تهيه شد كه نسخهاي از آن در كتابخانه بادليان در آكسفورد نگهداري ميشود. در اين كتاب سادگي منظره، زمينه در ارتفاع افق و حركتهاي قوي و كاربرد رنگ سبز تيره به چشم ميخورد.
مكتب هرات (تيموري)

در زمان حكومت شاهرخ تيموري، فرهنگ و هنر مورد حمايت قرار گرفت. شاهرخ هرات را پايتخت خود قرار داد و در اين شهر بود كه نگارگري و تصويرگري كتب با حمايت او و فرزندانش به اوج خود رسيد. از هنرمندان آن زمان، در موسيقي به عبدالقادر مراغهاي، در معماري به قوامالدين معمار، و در نقاشي به مولانا خليل معروف به «ماني ثاني» ميتوان اشاره كرد كه مورد حمايت او بودند.

نگارگران مكتب هرات در روش مرسوم فضاسازي و صفحهپردازي، طراحي و تركيببندي پيكرها، كاربست رنگهاي پاك و درخشان، و استفاده از نقشهاي تزئيني متنوع پيشرفت چشمگيري كردند. پس از تأليف جامعالتواريخ، كه با نظارت خواجه رشيدالدين فضل‌الله، وزير دربار ايلخانان مغول، صورت گرفت، شاهرخ و بايسنقر به حافظ ابرو دستور دادند تعدادي كتاب با همان مضمون را تأليف كند. حافظ ابرو در سال 817 ق به دستور شاهرخ شروع به نگارش كتابي در زمينة جغرافيا كرد. او به سبب تهية كتب عربي و مسافرتهاي بسيار، اين كتاب را ظرف دو سال تأليف كرد. شاهرخ در سال 819 ق به حافظ ابرو دستور داد تا خلاصة جامعي از آثار تاريخي تأليف كند. حافظ ابرو در ابتدا نسخة فارسي تاريخ طبري و جامعالتواريخ رشيدالدين را انتخاب كرد؛ سپس، تاريخ سلسلة تيموريان را براساس ظفرنامة شاهي كه در سال 806 ق كامل شده بود، به نگارش درآورد و خود وقايع را تا سال 814 ق به آن اضافه كرد. پس از آن، حافظ ابرو كتاب مجمعالتواريخ را دربارة تاريخ عمومي در چهار جلد تأليف و به بايسنقر تقديم كرد. بايسنقر ازجمله كساني بود كه در مصور ساختن كتابهاي معروفي چون شاهنامة فردوسي، كليله و دمنه، و گلستان سعدي نقش مهمي را ايفا كرد. او كه در حد خود يكي از دوستداران كتاب و خوشنويسان بود از جواني مصور كردن كتب را حمايت ميكرد. همانند نقاشيهايي كه براي شاهرخ تهيه شده بود، نقاشيهاي بايسنقر نيز غالباً اندازه‌هاي بزرگ داشتند. بايسنقر از سال 817 ق تا سال 836 ق در هرات به تشويق هنرمندان و نگارگران پرداخت. در مدت كوتاه فرمانروايي او كانون وسيع هنرياي كه 40 نقاش، خطاط، طلاكوب و صحاف در آن كار ميكردند به وجود آمد.

ازجمله نگارگران اين دوره بايد از اميرشاهي سبزواري و غياثالدين نام برد، همچنين از استاد سيدي احمد نقاش و خواجه علي منصور كه ازجمله هنرمنداني بودند كه به دعوت بايسنقر از تبريز به هرات آمدند. بايسنقر چنان به هنر علاقه نشان ميداد كه در هر نقطه از ايران، هرجا كه نشاني از هنرمندي مييافت، او را به هرات دعوت ميكرد. از زيباترين نسخ مصورشده در اين دوران ميتوان به شاهنامة معروف بايسنقري اشاره كرد كه در ايران نگهداري ميشود.

پس از بايسنقر، سلطان حسين بايقرا از سال 872 تا 911 ق در هرات فرمانروايي كرد. سلطان حسين كه از ذوق ادبي خوبي بهرهمند بود به همراه وزير خود امير عليشير نوايي نقش مؤثري در پيشرفت نقاشي، معماري، خوشنويسي و موسيقي در اواخر قرن نهم هجري ايفا كرد. در دوران حكومت او فعاليتهاي فرهنگي به اوج خود رسيد و باعث شد نسلي از نقاشان و خوشنويسان به صحنه بيايند كه كارشان همسنگ اديبان و معماران بينظير اواخر دورة تيموريان شود. در اين دوره نقاشي در كتابهاي خطي وارد مرحلة جديدي شد. در حقيقت، بنابر سنت تيموريان، سلطان حسين و امير عليشير نوايي، سرماية هنگفتي را صرف حمايت از كتب خطي نفيسي كردند كه تا آن زمان نظيرشان تدوين نشده بود. در اين دوره توجه عمده به شاهنامه بود ولي ديوانهاي ساير شعرا مانند خمسة نظامي، بوستان و گلستان نيز مورد توجه قرار ميگرفت.

از نگارگران اين دوره ميتوان از افراد زير نام برد:

(1) مولانا اميرخليل، نگارگر ايراني نيمة اول سدة نهم هجري، ملقب به ماني ثاني، كه در خدمت بايسنقر ميرزا كار ميكرد و در مصورسازي شاهنامة بايسنقري با ساير هنرمندان همكاري داشت.

(2) غياثالدين، نگارگر ايراني نيمة اول سدة نهم هجري از هنرمندان معروفي بود كه در كتابخانه بايسنقر ميرزا كار ميكرد و در سال 822 ق به فرمان شاهرخ تيموري به همراه گروهي به چين فرستاده شد تا طرح باغها و شيوة نقاشي چيني را ياد بگيرد. او شرح سفرش را كه احتمالاً به همراه بايسنقر ميرزا و محمد سياه قلم بوده در رسالهاي با عنوان عجايباللطائف آورده است.

(3) شاهمظفر، نگارگر ايراني اواخر سدة نهم هجري كه علاقة بسياري به تصوير كردن حياطهايي داشت كه با آجر ساده و سايهدار و معمولاً به رنگ سبز فرش ميشد. آثار او را در خمسة امير عليشير نوايي و امير خسرو دهلوي ميتوان مشاهده كرد، مانند «درد شيخ عراقي از جدايي» در خمس ة امير عليشير نوايي و «آمدن خسرو به كاخ شيرين» در خمسة امير خسرو دهلوي.

(4) كمالالدين بهزاد مشهور نگارگر ايراني (865ـ924 ق) است. او شاگرد استاداني چون روحالله ميرك و سيداحمد تبريزي بود. بهزاد در محفل اميرعليشير نوايي پرورش فكري و هنري يافت و در سال 890 ق به خدمت سلطان حسين بايقرا درآمد و پس از استيلاي ازبكان بر هرات مدتي در اين شهر باقي ماند و به فعاليت خود در دربار ازبكان ادامه داد. بعد از مدتي به تبريز رفت و در سال 928 به سرپرستي كتابخانه و كارگاه هنري شاه اسماعيل اول منصوب و اين سمت را تا اوايل سلطنت شاه طهماسب اول به عهده داشت. به عقيدة كارشناسان شش نگاره از نسخة بوستان سعدي موجود در دارالكتب قاهره جزء مهمترين آثار او محسوب ميشود. در دو نسخة خمسة نظامي موجود در كتابخانه بريتانيا نيز ميتوان هجده نگاره از بهزاد را يافت. بهزاد در شهر تبريز درگذشت و در كنار مقبرة شيخكمالالدين خجندي به خاك سپرده شد.

(5) روحالله ميرك، نگارگر ايراني اواخر سدة نهم هجري قمري؛ او سرپرستي كتابخانه سلطان حسين بايقرا را برعهده داشت و يكي از معلمان كمالالدين بهزاد بود. ابداع روش «گرفت و گير» را به او نسبت ميدهند. او در «جانورنگاري» و «تشعيرسازي» نيز استاد بود. از آثار او ميتوان به «نشان دادن تصوير خسرو به شيرين» و «جلوس تيمور» در ظفرنامة تيموري اشاره كرد.

(6) محمد سياهقلم، نگارگر ايراني (850 ق)؛ او ابتدا به شيوة متداول در مكتب هرات و با تأثيرپذيري از نقاشي چيني، فرشتگان، ديوان، شاهزادگان، قلندران، مردم زحمتكش و نقشمايه‌هاي جانوري و گياهي را به تصوير ميكشيد. از آثارش ميتوان به «دو ديو در حال رقص»، «دو قوچ پروار و چند درخت بيبرگ»، و «ديو شاخداري كه جسد يك آدم را با خود ميبرد» اشاره كرد.
دورة تركمانان تبريز، شيراز و بغداد

به عقيدة صاحبنظران، نخستين اميران قراقوينلو نقشي را به منزلة حامي هنر ايفا نكردند. نخستين فرد تركماني كه صاحب مقام و حامي هنر بود پيربداق پسر جهانشاه بود. شيوة دربار تركمانان تحت حمايت پيربداق شكل گرفت. حاصل كمال يافتة اين سبك به شيوة هرات متمايل است، اگرچه نشانه هايي از شيوة قديمي تركماني را دارد و گهگاهي سبك شيراز را به خاطر ميآورد. ثمرة حمايت اين شاهزاده از هنر، به احتمال قوي، نسخة معروف كليله و دمنة موجود در تهران است.

همچنين يك نسخة خطي از مهر و مشتري عصار بر جاي مانده است كه از نقاشي تحت حمايت تركمانان در اين ايام به ما اطلاعاتي ميدهد. اين نسخة خطي به خط جعفر بايسنقري تبريزي، سرپرست كتابخانه بايسنقر در هرات، است. اين نكته حاكي از آن است كه فتوحات جهانشاه جمعي از نقاشان را از هرات و شيراز به خدمت تركمانان درآورد. اين كتاب خطي كه قديميترين نسخة منظومة مهر و مشتري عصار تبريزي است در سال 777 ق سروده شده است.

داستانهاي منظومي همچون مهر و مشتري، به گونهاي سنتي با حمد و ستايش خدا شروع شده و پس از آن به ستايش حضرت محمد (ص) نيز پرداخته است.

حكومت تركمانان آققوينلو از سال 872 تا 907 ق دوام يافت تا اينكه سرانجام به دست شاه اسماعيل صفوي نابود شد. امير بزرگ آققوينلوها اوزون حسن نام داشت كه از لحاظ ذوق هنري و ادبي به امير تيمور شباهت داشت. تنها نسخة خطي كه نام اوزون حسن را دربردارد، اثري است كه پسرش، خليل، تكميل آن را دستور داد و به پدرش اوزون حسن اهدا كرد. با اين حال، در دوران فرمانروايي او، يعني در فاصلة سالهاي 827 تا 883 ق، نسخ خطي نفيس ديگري را ديگر حاميان هنري تهيه كردند.

يكي از اين نسخه‌هاي نفيس و كوچك، گلچين ادبي متعلق به سال 873 ق است كه شرفالدين حسن ساكن شاماخا نسخهبرداري كرده است. اگرچه پيكره‌هاي منظم و گروهبندي شده در گلچين ادبي شاماخا به نقاشي دورة تيموريان تعلق دارد، ولي تناسبهاي به كار رفته در آنها با سرهاي بزرگ كه بر گردنهاي ضعيف و نحيفِ بدنهاي كوچك قرار گرفته‌اند، خصوصيات نقاشيهاي اخير تركمن را نشان ميدهد.

ازجمله كتابهاي خطي مصورشدة مكتب تركمن مربوط به اواخر قرن نهم هجري قمري شاهنامه است كه در سال 900 ق براي سلطان علي ميرزاي گيلاني، از زمينداران بزرگ تركمن در منطقة درياي خزر، نوشته شد. حدود 350 نگارة اين كتاب خطي در دو سبك ارائه شده‌اند كه ويژگي يكي از آنها، پيكره هايي با سرهاي بيش از اندازه بزرگ است. به همين سبب، اين نسخة خطي عموماً به «شاهنامة سربزرگ» معروف است.

معروفترين نگارگر فعال در اواخر سدة هشتم هجري فرهاد بود. اوشيوة تجاري نسخ خطي را در مكتب تركمانان رايج كرد. از آثار او ميتوان به كتاب خاوراننامه اشاره كرد.
دورة صفويان

پس از به قدرت رسيدن شاه اسماعيل و تشكيل دولت صفوي، بسياري از هنرمندان در تبريز گرد هم آمدند و در كتابخانه سلطنتي شاه اسماعيل كه رياست آن را كمالالدين بهزاد به عهده داشت به فعاليت پرداختند. هنگامي كه شاه اسماعيل در سال 928 ق بهزاد را به رياست كتابخانه و كارگاه كتاب آرايي خود منسوب كرد، تقريباً يك دهه از تجربة توليد آثار هنري بهزاد در تبريز ميگذشت.

يقيناً بهزاد جنبة اساسي سبك خود را تغيير نداده بود ولي شاگرداني كه او از هرات با خود آورده بود، چنان تحولي در محيط تازة خود آفريدند كه آنها را به كل بايد جزو مكتب دوم تبريز به شمار آورد. آقا ميرك كه همراه بهزاد از هرات به تبريز آمده بود به همراه گروهي كه پس از تصرف شيراز در سال 909ق همراه با شاه اسماعيل به تبريز آمدند، جزو هنرمندان مكتب دوم تبريز به شمار ميآيند. بسياري از كتبي كه مربوط به مكتب دوم تبريز است در زمان شاه طهماسب اول مصور شده است. البته احتمال ميرود كه تهية بسياري از اين نسخ در زمان شاه اسماعيل آغاز و پس از فوت او و به قدرت رسيدن شاه طهماسب به پايان رسيده باشد. از اين رو، تاكنون كتابي از دورة شاه اسماعيل صفوي به دست نيامده است.

در اصل شاه اسماعيل به سبب فتوح آققوينلوها در شرق و تيموريان در غرب، وارث دو مكتب برجستة خوشنويسي و كتب خطي مصور شد، يكي مكتب تركمن در تبريز به سرپرستي سلطان يعقوب آققوينلو و ديگري مكتب هرات در شرق زير نظر سلطان حسين بايقرا. خطاطان و نقاشان مكتب هرات، تحت سرپرستي استاد كمالالدين بهزاد و خطاطان و نقاشان مكتب تركمن در تبريز، زير نظر سلطان محمد بودند كه سرانجام اين دو گروه با همكاري هم در بين كتب خطي مصور ايراني مجللترين و عاليترين اثر يعني شاهنامة شاه طهماسب را تدوين كردند.
مكتب مشهد

پس از شاه طهماسب، سنت پشتيباني از هنرمندان را برادرزادهاش، ابراهيم ميرزا، در مشهد ادامه داد. او كه به حكومت خراسان گماشته شده بود در مشهد كارگاهي برپا كرد كه علاوه بر هنرمندان مقيم خراسان عدهاي از استادان مكتب تبريز نيز در آن حضور داشتند.

كارگاه ابراهيم ميرزا به مدت بيست سال يعني تا سال 982 ق فعال بود. بهترين و زيباترين يادگار اين دوره نسخة هفت اورنگ جامي است كه اكنون در گالري واشنگتن نگهداري ميشود. اين نسخه بين سالهاي 963ـ973 ق به خط خوشنويسان مشهوري همچون شاه محمود نيشابوري، رستمعلي، و محبعلي نوشته شده و شامل 28 نگارة بدون رقم است.

آقاميرك نگارگر ايراني سدة دهم هجري قمري شاگرد كمالالدين بهزاد بود و در مصورسازي نسخه‌هاي نفيس خمسة طهماسبي و شاهنامة طهماسبي با ديگر نقاشان دربار شاه طهماسب همكاري كرد. او مدتي نيز سرپرست كتابخانه و كارگاه هنري شاه طهماسب بود. از آثار او ميتوان به «مواجهة فردوسي با سه شاعر غزنه» در شاهنامة طهماسبي و «بازگشت شاپور به نزد خسرو» در خمسة طهماسبي اشاره كرد.

سلطان محمد، برجستهترين نگارگر ايراني اوايل سدة دهم هجري قمري است. او بنيانگذار مكتب دوم تبريز به شمار ميآيد. او در آثارش از دستاوردهاي كارگاه‌هاي درباري تركمانان و تيموريان بهرة بسيار برد. او گاه صخره ها را به صورت آدميان و حيوانات نشان ميداد. در بسياري از آثار سلطان محمد، طنز و جد با هم آميخته است.

ميرزاعلي، برجستهترين نگارگر ايراني سدة دهم هجري پسر سلطان محمد بود و در تصويرگري نسخه هايي چون شاهنامة طهماسبي و خمسة طهماسبي محفوظ در كتابخانه بريتانيا با پدرش و ساير استادان كارگاه درباري شاه طهماسب اول همكاري داشت. از آثار او ميتوان به «كشتن گشتاسب اژدها را» در شاهنامة طهماسبي و «ساز نواختن باربد در حضور خسرو» در نسخة طهماسبي و همچنين «الاغي براي فروش» و «سلامان و ابسال در جزيرة ملكوتي» در هفت اورنگ جامي و «بازشناسي نوشابه اسكندر را از تصويرش» در خمسة طهماسبي اشاره كرد.

مظفرعلي، نگارگر و خوشنويس مكتب دوم تبريز در سدة دهم هجري، زير نظر كمالالدين بهزاد و استادان كارگاه درباري شاه طهماسب اول هنر آموخت و در مصورسازي شاهنامة طهماسبي مشاركت داشت. از آثار او ميتوان به تصاوير «نجات يوسف از چاه» و «ديدار مجنون از ليلي» در نسخة هفت اورنگ جامي و «مجلس شكار بهرام گور» اشاره كرد.

ميرمصور ترمذي بدخشاني، نگارگر ايراني (880ـ960 ق) شاگرد كمالالدين بهزاد بود كه در بنيانگذاري مكتب تبريز نقش مهمي ايفا كرد. از آثار او ميتوان به «نبرد اسكندر و دارا» در خمسة طهماسبي، محفوظ در موزة متروپوليتن، «فردوسي در حضور سلطان محمود غزنوي» و «مجلس مهراب و رودابه» در شاهنامة طهماسبي اشاره كرد.
مكتب قزوين

پس از به سلطنت رسيدن شاه اسماعيل دوم در سال 984 ق، برخي نگارگران تبريز، مشهد و شيراز به دعوت شاه اسماعيل دوم به قزوين آمدند و كارگاه سلطنتي را احيا كردند. شاه اسماعيل دوم تدوين يك نسخة مصور شاهنامه را به هنرمندان كارگاهش سفارش داد كه ظاهراً هرگز به پايان نرسيد، چون او فقط يك سال و اندي سلطنت كرد. مرگ شاه اسماعيل دوم در سال 958 ق ضربة سختي براي تهية نسخ خطي بود، زيرا شاه محمد خدابنده جامي مناسبي براي اين كار نبود و چندان از او انتظار نميرفت كه نسخ خطي مصورشده و هنرمندان سازندة آن را تشويق و حمايت كند. درنتيجه، هنرمندان دربار قزوين براي گذراندن زندگي در جستوجوي حامي ديگري در محل ديگري برآمدند. هنرمنداني چون حبيباللّه، شيخ محمد، محمدي و احتمالاً صادقيبيگ به مشهد يا هرات رفتند. در دهة سلطنت محمدخدابنده، هنرمندان سابق دربار به طور چشمگيري به كارهاي تكصفحهاي روي آوردند، زيرا عدة كمي از حاميان هنر ميتوانستند با گشادهدستي از نسخ خطي مصور حمايت كنند. با وجود اين، عدهاي از هنرمندان خودشان را با شرايط سخت دوران شاه محمد خدابنده تطبيق دادند. به هر حال، با انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان دوران كوتاه مكتب قزوين نيز به پايان رسيد و نگارگري ايران به مرحلة تازهاي گام نهاد.

سياوش بيگ (گرجستاني)، نگارگر گرجستاني نيمة دوم سدة دهم هجري، در ابتدا غلام شاه طهماسب بود و سپس به دستور او زير نظر مظفرعلي نقاشي آموخت. ازجمله آثارش ميتوان به «شاهزادة سوار بر اسب در حال كشتن شير» به تاريخ 978 ق، «نبرد سواركار با اژدها» و «با كمند گرفتن رستم كاموس را» اشاره كرد.

زينالعابدين، نگارگر و مُذّهب ايراني نيمة دوم سدة دهم هجري، احتمالاً در تبريز زير نظر ميرمصور آموزش ديد و در مصورسازي شاهنامه با نقديبيگ و ديگر نقاشان فعال در قزوين همكاري داشت. از آثار او ميتوان به «مشورت ضحاك با افسران خود» و «نبرد نريمان و خاقان» در گرشاسبنامه اشاره كرد.

شيخ محمد (سبزواري)، نگارگر، رسام و خوشنويس ايراني نيمة دوم سدة دهم هجري، احتمالاً در تبريز شاگرد «دوستمحمد» بود و حتي در مصورسازي شاهنامة طهماسبي با هنرمندان برجستة مكتب تبريز همكاري داشت. سپس در مشهد به خدمت ابراهيم ميرزا صفوي درآمد و در مصورسازي نسخة خطي هفت اورنگ جامي همكاري داشت. آثار او عبارت است از «جوان نشسته با گل و كتابي در دستانش»، «شتر و ساربان» و «سوگواري بر مرگ اسكندر».
مكتب اصفهان

در سال 1000 ق، پس از آنكه شاه عباس اول پايتخت خود را از قزوين به اصفهان انتقال داد، مكتبي تازه در نقاشي پديد آمد كه به «مكتب اصفهان» مشهور است. در اين دوره، يك هنرمند برجستهتر از ديگران درخشيد؛ او پسر علياصغر، يكي از هنرمندان دربار شاه اسماعيل دوم، يعني رضا عباسي بود. او در حدود سال 973 ق به دنيا آمد و در حدود 996 ق به كارگاه هنري شاه عباس پيوست. در ابتدا آقا رضا و پس از آنكه به مقام استادي رسيد رضا عباسي ناميده شد. در سال 1009 ق هنگامي كه پايتخت در اصفهان استقرار يافت، سبك رضا به بلوغ رسيد. پيروان رضا عباسي از روش او به عنوان نقطة عطفي براي كارهاي خود استفاده كردند. در واقع، رضا عباسي اصول و قوانين سبكي را براي بيشتر نقاشيهاي دورة صفوي در قرن يازدهم هجري تنظيم كرد كه در مورد آن، تنها بديل و جانشين آن سبك اروپايي بود. در دورة شاه سليمان صفوي افت چشمگيري را در تصويرگري كتب شاهديم. با كم شدن حمايت دربار از نگارگران براي تهية كتب مصور، اين هنرمندان به درون جامعه روي آوردند و كوشيدند كارهايي با سرعت بيشتر و خرج كمتر پديد آورند تا افراد كمدرآمد نيز بتوانند به آنها دست يابند. بدين ترتيب، شاهد شكلگيري شيوة خاصي در نقاشي ايراني هستيم كه اصولاً از پركاريهاي شيوه‌هاي گذشته در آن خبري نيست. به طور كلي آثار رضا عباسي و هنر اروپا بر هنرمندان ايراني بين سالهاي 1040 تا 1135 ق اثر بسياري گذاشت.

بسياري از معاصران برجستة افضل الحسيني هم زمان بر روي شاهنامه اي كار كردند كه در سال 1058 ق براي حرم امام رضا (ع) در مشهد تكميل شد. يكي از اين هنرمندان، محمد يوسف بود كه با كشيدن تصوير جوانهاي ملبس به لباسهاي زربافت شيك و كلاه‌هاي مطابق روز، خود را از ديگران متمايز ساخت. محمد قاسم نيز كه تا حدي جوانتر از محمد يوسف بود بر روي شاهنامة سال 1058كار كرده بود و سبك متمايزي را توسعه داد كه از كار رضا عباسي اقتباس شده، ولي كوركورانه از كار رضا عباسي تقليد نكرده بود.

نفوذ هنر غرب، به ويژه نقاشان هلندي، در ميان درباريان و شاه و اطرافيانش را با نوعي نقاشي آشنا ساخت كه در نگاره‌هاي ايراني وجود نداشت. در زمان سلطنت شاه عباس دوم كه علاقة وافري به هنر و هنرمندان اروپايي داشت، نمايندة شركت هلندي مستقر در اصفهان، دو نقاش هلندي به نامهاي آنجل و لوكار را به خدمت شاه گماشت تا به او نقاشي بياموزند. در اين دوره بود كه شاه عباس دوم چند تن از جوانان بااستعداد را كه مشهورترين آنان محمد زمان بود به روم فرستاد.
مكتب هند و ايراني

هند قبل از سلطة مغولها از نظر سياسي كشوري ناآرام و بيتعادل بود اما پس از استقرار تيموريان نظام و قوام سياسي و فرهنگي خاصي يافت. با ورود بابر، بنيانگذار سلسلة مغولي هند، در سال 933 ق، فرهنگ ايراني در بخشهاي شمالي هند بيش از پيش نفوذ كرد و در دربار جديد تيموريان هند گسترش يافت و در پي آن، رفاه و آسايش براي تيموريان به ارمغان آورد. به عبارت ديگر، زمينة اولية شيوة اسلامي ـ هندي با هنرمنداني كه بابر گوركاني آنها را از بخارا و كابل به دربار خود برده بود، فراهم شد. سپس، هنرمندان ايراني عهد صفوي در شكلگيري و تحول آن مشاركت فعال و مؤثر داشتند. در دورة همايون شاه، استقرار و قوام اولية عهد مغول تنزل پيدا كرد و همين ضعف نظام سياسي سبب رشد فرهنگي و هنري گشت. همايون شاه از ترس شورشيان به دربار شاه طهماسب صفوي در ايران پناه آورد و شاه طهماسب نيز از او به نيكي پذيرايي كرد و براي باز پس گرفتن قدرت از دسترفته از او حمايت كرد. اقامت همايون شاه در دربار ايران پانزده سال طول كشيد. او در روزهاي پناهندگي به دربار صفوي، نقاشي را فرا گرفت و به جذب نقاشان ايراني علاقهمند شد. از جملة اين هنرمندان ميتوان به ميرسيدعلي، عبدالصمد شيرازي، و دوست محمد اشاره كرد.

در سال 956 ق، هنگام اقامت همايون شاه در كابل، گرد او را نقاشاني گرفتند كه بعدها مهمترين چهره‌هاي مكتب نقاشي بابري شدند. مشهورترين نقاشان اين دوره ميرمنصور، مولانا دوست و مولانا درويش محمد بودند. پس از به قدرت رسيدن مجدد همايون شاه، همراه با شاه طهماسب، اين هنرمندان به دربار هند رفتند كه در نتيجه، با كارگرداني و مديريت آنها، سبك تيموريان هند در باب حكايات تاريخي و صورتگري توسعه پيدا كرد.

در نيمة دوم قرن دهم هجري، اكبرشاه كوشيد از يك سو وحدت سياسي و فرهنگي و ديني را در سرزمين پهناور هندوستان پديد آورد و از سوي ديگر نوعي تجددطلبي را در هنر اين سرزمين اعمال كند. در دورة او نخست سبك نقاشي برگرفته از مكتب صفوي رواج داشت، اما پس از چندي تحت تأثير نقاشي هند و اروپايي دگرگون شد.

اكبرشاه نيز از ميرسيدعلي و عبدالصمد تعليم نقاشي گرفت و نگارخانة سلطنتي تا سفر ميرسيدعلي به مكه، كه احتمالاً در سال 979 ق رخ داد، زير نظر مستقيم او اداره ميشد. سپس، عبدالصمد آنجا را اداره كرد. در زمان اكبرشاه نسخه‌هاي خطي بيشماري بر مبناي شيوة مذكور ساخته شد. اين آثار را به سه گروه ميتوان تقسيم كرد:

(1) آثار شعراي ايراني

(2) آثار ادبي كهن هند

(3) آثار تاريخي و شرح وقايع

نمونهاي از اين آثار را ميتوان در كتاب تاريخي اكبرنامه، كه شرح وقايع سلطنت اكبرشاه را به تصوير درآورده است، ديد. بزرگترين اثر نقاشي بازمانده از اين دوره حمزهنامه نام دارد كه داراي 1400 نگاره است. از ديگر آثار اين دوره مجموعه تصاوير خمسة نظامي، طوطي نامه و گلستان سعدي است. در تصاوير تمامي اين كتابها، اصول هنر كلاسيك غرب، يعني بُعدنمايي، سايهپردازي و حجمنمايي، پرداختن به جزئيات و زنده بودن حركات نفوذ كرده بود. اين اصول از طريق مهاجران پرتغالي و هيئتهاي مسيحي به هند رسيده بود. مصوران عهد اكبرشاه، تصاوير را در قابي قرار ميدادند و تمامي سطح يك صفحة كتاب را پر ميكردند و به تقليد از مينياتورهاي ايراني چند سطر شعر يا نوشته را در داخل تصوير جاي ميدادند.

در زمان جهانگير، نقاشان افزون بر چهرهنگاري، به نقاشي رويدادهاي روزمره نيز پرداختند. جهانگير مانند نياكانش ذوق نقاشي داشت، به ويژه به طبيعت و پرندگان علاقهمند بود، به همين سبب نيز نقاشيهاي زيبايي از حيوانات و پرندگان از اين دوره برجاي مانده است.

در قرن يازدهم هجري نوعي صحنهپردازي كه بيشتر تحت تأثير هنر اروپايي، به خصوص هلند، بود رواج يافت. در اين صحنه ها امپراتور در حال شنيدن موسيقي يا مباحثه با فرزانگان نشان داده ميشد. بدين ترتيب، رفتهرفته هنر مسلمانان كيفيت تجريدي هنر اسلامي را وانهاد و در مسيري گام نهاد كه هنر كلاسيك اروپايي آن را از قرنها قبل تجربه كرده بود.
مكتب قاجاريه

نگارگري سبك قاجار شامل شيوة «ديوارنگاره‌هاي دورة صفويه» و «نقاشي كلاسيك اروپا» است. پس از به تخت نشستن فتحعلي شاه، نقاشان دربار تصاوير بسياري از او كشيدند كه اكنون بيش از بيست تصوير از آن كارها باقي نمانده است.

ميرزا بابا نخستين نقاشباشي دربار قاجار بود كه از او چندين پردة رنگ و روغني و تصاوير يك ديوان اشعار فتحعلي شاه مربوط به نخستين سالهاي سلطنت اين شاه برجاي مانده‌اند. پيكرنگاري درباري يكي از شيوه‌هاي معروف نقاشي است كه در دورة قاجار به وجود آمد. اين نوع نقاشي اوج تلفيق سنتهاي ايراني و اروپايي را نشان ميدهد؛ به عبارت ديگر، اين نوع نقاشي مكتبي است كه در آن روشهاي طبيعتپردازي، چكيدهنگاري و آذينگري به طرز درخشان با هم سازگار شده‌اند. مهرعلي برجستهترين نقاش دربار فتحعلي شاه به شمار ميآيد كه پرده‌هاي برجايمانده از او حاكي از توفيقش در نمايش شوكت شاهانه است.

از ديگر نقاشان خاص فتحعلي شاه ميتوان از عبداللهخان نام برد كه ديوارنگاره‌هاي عظيم از مراسم سلام نوروزي فتحعلي شاه در تالار بارعام كاخ نگارستان كار اوست.

مكتب پيكرنگاري درباري كه تا حد زيادي به فتحعلي شاه وابسته بود، پس از مرگ او در سال 1250 ق به راه زوال رفت و در زمان محمدشاه قاجار دوباره نوعي نابساماني در نقاشي درباري بروز كرد. در همين دوران لطفعلي صورتگر در شيراز عمدتاً به كار نقاشي زيرلاكي و آبرنگ مشغول بود. موضوع اصلي نقاشيهايش «گل و بلبل» بود. لطفعلي در واپسين سالهاي زندگي، چندين مجلس براي يك نسخة خطي شاهنامه مشهور به شاهنامة داوري تصوير كرد.

در دربار محمدشاه بود كه يكي از شاگردان مهرعلي به نام «ابوالحسن غفاري» پا به عرصة هنر گذاشت. محمدشاه او را براي هنرآموزي و آشنايي با فن چاپ سنگي در حدود 1262 ق به ايتاليا فرستاد و وي كمي پس از برتخت نشستن ناصرالدين شاه به ايران بازگشت. صنيعالملك نخستين هنرمند ايراني بود كه در اروپا آموزش ديد. او پس از بازگشت از اروپا در زمان ناصرالدين شاه در مقام نقاشباشي دربار اجراي دو سفارش بزرگ را برعهده گرفت:

الف. نقاشي مراسم سلام نوروزي ناصرالدين شاه؛

ب. مصورسازي كتاب هزارويكشب ؛

پس از آن، به فرمان ناصرالدين شاه، مسئوليت طبع روزنامة دولت عليّة ايران به او سپرده شد و چندي بعد اجازه تأسيس مدرسة دولتي نقاشي و چاپ را گرفت.

در هنگام سلطنت ناصرالدينشاه، بسياري از نقاشان و نگارگران حمايت و تشويق شدند تا در دربار به كار بپردازند. در اين هنگام عدهاي از شاگردان به اروپا فرستاده شدند كه يكي از آنها ميرزا علياكبرخان نقاشباشي ملقب به «مزينالدوله» بود. او به اتفاق گروهي ديگر ازجمله مهندس الممالك غفاري و مؤيدالدوله گرانمايه و مشاور الممالك محمودي به پاريس روانه شد. او پس از بازگشت به ايران به تدريس نقاشي و زبان فرانسه و موسيقي پرداخت كه كساني همچون كمالالملك در مكتب وي به شاگردي پرداختند.

محمد غفاري (كمالالملك) توانست نوعي هنر آكادميك را در دربار ناصرالدين شاه تثبيت كند. او كاملاً از سنت نقاشي ايراني فاصله گرفت و به طبيعتنگاري محض روي آورد.

يكي ديگر از نقاشان دورة قاجار محمودخان ملكالشعرا بود كه شيوهاي نزديك به نقاشي اروپايي را انتخاب كرده بود. او در نقاشي قديم و جديد، به ويژه دورنماسازي مهارت فراوان داشت و يكي از پايه گذاران نقاشي «رنگ و روغن» در ايران بود. او به دو شيوة رنگ و روغن و آبرنگ كار ميكرد كه سبك نقاشي آبرنگ او رئاليسم آميخته با ريزهكاري و پردازش خاص ايراني بود. محمودخان در تنظيم و نقاشي «مناظر و ابنيه» نيز نظير نداشت.
دوران معاصر

به طور كلي نقاشي معاصر ايران به چهار دوره تقسيم ميشود كه عبارت است از:

الف. نقاشي آكادميك: اين شيوه در اواخر دورة قاجار پديد آمد و با اندكي تغيير، در عهد رضاشاه ادامه پيدا كرد. فعاليت مدرسة صنايع مستظرفه موجب ظهور مكتب كمالالملك شد. اين مكتب بيش از 70 سال، هنر معاصر ايران را زير نفوذ خود قرار داد. الگوي اين هنرمندان رافائل، تيسين، روبنس و رامبرانت بود. به همين سبب، در سبك آنان كلاسيسيسم، ناتوراليسم و رمانتيسيسم به صورت سطحي به چشم ميخورد. تقريباً همة پيروان اين مكتب در موضوعهاي تكچهره، طبيعت بيجان، و منظره كار ميكردند و بيشتر آنان تمايل به مردمنگاري داشتند.

از پيروان اين مكتب ميتوان به حسينعليخان وزيري، اسماعيل آشتياني، عليمحمد حيدريان، محمود اوليايي، علياكبر ياسمي، حسين شيخ، رضا شهابي، ابوالحسن صديقي، محسن مقدم، و چند تن ديگر اشاره كرد.

ب. نگارگري جديد: در زمان رضاشاه بخشي از برنامة نوسازي فرهنگي به احياي هنرهاي سنتي و صنايع دستي تخصيص يافت. در نتيجه، حركتي تازه در زمينة نگارگري آغاز شد. حاج ميرزا آقا امامي اصفهاني را بايد زندهكنندة نگاره‌هاي كهن ايران دانست.

در سال 1309 ش مدرسهاي به نام «مدرسة صنايع قديمه» به منظور احياي هنرهاي سنتي و ملي ايراني، به همت شخصي به نام استاد حسين طاهرزاده بهزاد در تهران راهاندازي شد كه با تأسيس اين مدرسه، هنرهاي ملي، پس از حدود 300 سال حيات و رونقي دوباره يافتند و دوران مجد، عظمت و شكوفايي آن آغاز گرديد. استاد هادي تجويدي، كه جنبش نگارگري جديد رسماً با او آغاز ميشود، پس از آزموني كه استاد طاهرزاده بهزاد از او و حسين بهزاد و مهدي نائب گرفتند، به عنوان نخستين معلم مينياتور، در مدرسة صنايع قديمه شروع به تربيت هنرمنداني چون زاويه، مقيمي تبريزي و علي كريمي كرد.

در خارج از حوزة مدرسه، هنرمنداني چون حسين بهزاد، مصورالملكي و ميرزا آقا امامي در اصفهان فعاليت هنري چشمگيري انجام دادند كه ثمرة آن به ميدان آمدن افرادي چون حسين الطافي، علي مطيع، كلارا آبكار و حسين اسلاميان بود. پس از تأسيس هنرستان اصفهان كه عيسي بهادري سرپرستي آن را برعهده داشت، نگارگران چيرهدستي چون جواد رستم شيرازي، محمود فرشچيان و هوشنگ جزيزاده پرورش يافتند كه پس از تأسيس هنرستان هنرهاي زيباي تهران، شماري از نامبردگان در آن به تدريس مشغول شدند. در تاريخ نگارگري جديد، حسين بهزاد يكي از پيشگامان برجستهاي بود كه شيوة كارش بر اساس مكتب اصفهان بنا شد. توجه به حالات و سكنات اشخاص، مايهپردازي، كاهش ريزهكاريها، انتخاب مضامين جديد و گاه موضوعهاي معاصر، از موارد برگشت او از سنت نگارگري پيشين محسوب ميشود. او ژرفانمايي و رعايت نسبي اصول كالبدشناسي را از هنر اروپايي و رنگپردازي تكفام را از نقاشي چيني به عاريت گرفت. با اين حال، روش برخورد او با سنتهاي ايراني، اروپايي و چيني، و راهجوييهايش در تلفيق اين سنتها، عاري از خلاقيت و نومايگي بود (پاكباز، ص 197).

ج. نقاشي قهوهخانه: موضوع نقاشيهاي قهوهخانهاي تماما به گذشته و ادوار اسطورهاي و رويدادهاي مذهبي قرون اولية اسلام، چون داستانهاي حماسي و ملي ايران و داستانهاي مذهبي و وقايع تاريخي روز عاشورا در صحراي كربلا، مربوط ميشود. دورة رونق و شكوفايي اين نقاشي به دورة قاجار و سالهاي آخر سلطنت قاجاريه به بعد برميگردد كه در قهوهخانه‌هاي شهرهاي بزرگ اجرا ميشده است. حسين قوللرآغاسي و محمد مدبر مهمترين نقاشان اين شيوه به شمار ميآيند. حسين قوللر آغاسي در چهرهسازي و خلق قهرمانان و صحنه‌هاي رزمي و بزمي شاهنامه و محمد مدبر در ساختن پرده‌هاي نقاشي از چهره‌هاي حماسي تاريخ مذهب تشيع و وقايع ديني تبحر داشت. از ديگر نقاشان اين شيوه ميتوان به عباس بلوكيفر، حسين اسماعيلزاده و حسين همداني اشاره كرد.

د. نقاشي نوگرا: گسترش دامنة جنگ جهاني دوم به ايران، رفتن رضاشاه و برقراري مختصر آزاديهاي اجتماعي، فرصتي پديد آورد تا هنرمندان به هنر مدرن تمايل پيدا كنند. در ابتدا، كانون اين تمايل هنركدة هنرهاي زيبا در تهران بود. در واقع، هنرجوياني كه از طريق استادان خارجي با آثار و زندگي پيشگامان هنر مدرن آشنا شده بودند، كوشش فراواني براي رها شدن از قيود سنتي كردند.

نوگرايان به مكتبهاي كوبيسم و اكسپرسيونيسم جلب شدند كه در نخستين پايگاه‌هاي هنر نو يعني «انجمن خروس جنگي» شكل گرفت. اين انجمن را جليل ضياءپور، هوشنگ ايراني، منوچهر شيباني، غلامحسين غريب و حسن شيرواني در سال 1328 ش تشكيل دادند. از ديگر پايگاه‌هاي اين هنرمندان ميتوان به نگارخانة آپادانا در تهران اشاره كرد كه در سال 1328 ش به همت محمود جواديپور، حسين كاظمي و هوشنگ آجوداني بر پا شد. از اين زمان تا يك دهة بعد، برخورد ميان گرايشهاي كهنه و نو فضاي هنر معاصر را فرا گرفت، كه نهايتاً به پيروزي نوگرايان انجاميد.

با برپايي نخستين نمايشگاه در سال 1337 ش در تهران، مقامات دولتي جنبش نوگرايي را به رسميت شناختند. اين امر موجب فاصله گرفتن نقاشي ايران از تقليد از طبيعت گرديد. هنرمندان نوگرا همچون نگارگران قديم از بازنمايي واقعيت مرئي دوري كردند و كمتر به روايتگري و توصيف ادبي پرداختند. آنها كوشيدند به بيان تجسمي ناب دست يابند و به همين علت در تجربياتشان از مواد گوناگون استفاده ميكردند. آنان از «خوشنويسي» و «خطنگاري» براي تأثير بصري در آثارشان بسيار استفاده كردند.

از هنرمندان اين جريان هنري در ايران ميتوان به جليل ضياءپور، حسين كاظمي، سهراب سپهري، بهمن محصص، ايران درودي، مهندس سيحون، پرويز تناولي، محسن وزيري مقدم، منصوره حسيني، پرويز كلانتري، حسين زندهرودي، منصور قندريز، فرامرز پيلارام، صادق تبريزي، مسعود عربشاهي، غلامحسين نامي، محمد احصائي، مهدي حسيني، پروانه اعتمادي و بسياري ديگر اشاره كرد.
نقاشي قرن بيستم

گفته ميشود كه نقاشي قرن بيستم در 1905 م در سالن پاييز شروع شد. در اينجا بود كه گروهي از نقاشان جوان فرانسه با هم براي اولين بار نمايشگاهي ترتيب دادند. انتقادهاي خصمانه بر عليه آنها شروع شد و عنوان فوو (حيوان وحشي) بر آنها نهاده شد. اين عنوان را اين نقاشان پذيرفتند و از آن زمان تاكنون اين نام روي آنها مانده است.

ماتيس: هانري ماتيس (1869ـ1954 م) رهبر نقاشي فوو بود. ماتيس وارث گوگن بود. او طبيعت را مطالعه كرد و از آن رنگ را با ساختمان ذاتي مستقل خودش بيرون كشيد. وي رنگهاي تند را جانشين رنگهاي خاموش گوگن كرد و به جاي عربسك ظريف گوگن از سطوح رنگي وحشي استفاده كرد. مردم از كارهاي اولية ماتيس چيزي جز وحشيگري نميديدند. ولي ماتيس با پيشرفت خود، شدت احساسياش را نرم كرد. وحشيگري سابق او به شادي مبدل شد و شوك او جاي خود را به لذتبخشي داد. نقاشيهاي او از بدن برهنه، مكانهاي روستايي و صحنه‌هاي شمال افريقا، كه با رنگهاي گرم و خطوط منحني نشان داده ميشوند، طرحي هماهنگ و تزييني را منعكس ميسازد.

روئو: ژرژ روئو (1871ـ1958 م) يكي ديگر از نقاشان فوو است كه فردي افسرده و صوفي بود. روئو در جواني روي ويترايسازي كار كرده بود. او در نقاشيهاي پيشرفتهاش ذوق خود را صرف ارائة مضامين مذهبي كرد. اين مضامين مذهبي تابلوهايياند كه رنگهاي تيره و تابان آنها با مرزهايي سياه رنگ به صورت بريدهبريده خودنمايي ميكنند.

ديبروكه: تحت تأثير آزادي بيحد فووها دو گروه از نقاشان آلمان، اكسپرسيونيسم ونگوگ، انسوومونك را احيا كردند و پيشرفت دادند. يكي از اين دو گروه ديبروكه ناميده ميشد كه به معناي پل است. گروه بروكه در سال 1906 در سدن و از آنجا به برلين كشانده شد. در آنجا از 1910 تا 1914 به رشد خود ادامه داد. ارنست لودويگ كيرشز (1880ـ1938) رهبر نقاشان بروكه بود. نقاشيهاي او از افراد و جمعيت با تكنيك رنگ ضخيم به وجود آمده‌اند. گرچه رنگآميزي آنها شبيه رنگآميزي نقاشيهاي اوليه ماتيس است ولي خويشتننگرتر هستند. پيكرهاي كيرشز با نيروي دروني توصيفناپذيري جلوهاي وحشتناك دارند.

بلاوئهراتير (سوار كار آبي): نامي است كه به گروهي از نقاشان مونيخ اطلاق ميشود. يكي از اعضاي مهم اين گروه واسيلي كاندينسكي (1866ـ1944) اهل روسيه است. وي در سال بحراني 1910 به طور كلي موضوع را از نقاشي زدود و شروع به خلق كمپوزيسيونهاي انتزاعي كرد. كاندينسكي تا پايان جنگ اول جهاني با رنگهايي وحشي و به كمك خطوطي كه وحشيانه و همانند زخمة خنجر بودند به سرعت تابلوهايي را به وجود آورد. وي پس از جنگ جهاني به فرمهاي هندسي با بعد مشخص و حساب شدهاي روي آورد. در هر دو شيوة كاندينسكي تجارب قرن نوزدهم مانه، سزان و گوگن به سوي كمال منطقي راه پيدا كردند. كاندينسكي به نوبة خود يكي از مراجع اصلي هنر انتزاعي دوران معاصر گرديد.

پيكاسو: با تابلوي نابيناي گيتارزن . در همين دوران پابلو پيكاسو (1881ـ1973)، نقاش جوان اسپانيايي افكار خود را در پاريس رشد ميداد. شخصيت اصلي وي در ابتدا به صورت دوران آبي (1901ـ1905) بروز كرد. تابلوي نابيناي گيتارزن نمونهاي از اين مرحله از نقاشي است. اين تابلو مطالعهاي است از درد و رنج انسان. رنگ آن تقريباً واحد (تك رنگ)، فضاي آن تخت و موضوع آن تغيير فرم پيدا كرده است تا با چهارگوش بودن قاب آن بخواند. وقتي كه اين ويژگيها گسترش يافت اصولي براي كوبيسم پيكاسو گرديد. آزادترين كار پيكاسو تابلوي دوشيزگان آوينيون (1906ـ1907) است. اين تابلو يك پرترة گروهي مركب از پنج نفر است كه خشونت سبك آن خشونت سختي زندگي آنها را نشان داده است. بدنهاي غير جذاب آنها با سطوح خشن، زاويهدار و منشورمانند نقاشي شده است. چهرة ماسكمانند و نگاه خيره و شكايتآميزشان در كمپوزيسيوني بريده بريده نشان داده شده است. در تابلوي دوشيزگان آوينيون نه ميتوانيم شيء و فضا را ببينيم و نه شيء و سطح را. هم شيء، هم فضا و هم سطح با نوعي طرح فرمي با هم تركيب يافته‌اند.

كوبيسم تحليلي: از 1909 تا 1914، پيكاسو و نقاش ديگر فرانسوي، ژرژ براك، به شيوهاي كار ميكردند كه كوبيسم تحليلي ناميده ميشد. نقاشي كوبيسم كلاً بدون موضوع نيست. كوبيسم ظاهر موضوع را انتزاع ميكند ولي تعادلي ظريف بين شناخت موضوع و سبك هنري برقرار ميسازد. متداولترين موضوع در كوبيسم تحليلي مرد يا مردانياند كه موسيقي مينوازند. در خود فرورفتن نوازندة تنها همانند نابيناي گيتارزن يكي از رموز قائم به ذات بودن اين سبك است.

تابلو ماجولي پيكاسو (1909) كه اكنون در موزة هنر مدرن شيكاگو است نمونة خوب ديگري از كوبيسم است. بررسي دقيق اين تابلو آشكار ميسازد كه كلمة كوبيسم كلمه‌اي نادرست است، زيرا در اين تابلو مكعبي وجود ندارد. آنچه در اين تابلو ديده ميشود سطوحي مايل و كجاند كه بدون در تضاد بودن با صافي و گوشهدار بودن بوم شكل انساني را نشان ميدهند.

رنگها (قهوهاي خاكي و سبز خزهاي) با حركات كوچك قلم شبيه به اَمْپرِسيونيستها به كار برده شده است. چشم بيننده با حركت خود به روي تابلو با تغييرات ظريف تن و بافت مواجه ميشود. در تابلوي ماجولي، موضوع به عنوان واسطهاي آشنا از طريق بيان بصري بازشناسي شده است. نقاشيهاي كوبيستي اصولاً كوچك، آرام يا متفكرانهاند.

كوبيسم تركيبي: در طي جنگ جهاني اول هم پيكاسو و هم براك وارد مرحلة دومي از كوبيسم شدند كه تركيبي ناميده ميشد. آنها در اين شيوة جديد اشياي بيمصرف، قطعات كاغذ، روزنامه، آيينه، ماسه، ورق بازي و غيره را به بومشان ميچسباندند. چنين تركيبي از اشياي نامربوط به نام كولاژ مشهور شد. بافتهاي متنوع حاصل از اين كار طوري تنظيم شده است كه تفاوت واضح بين دنياي نقاش (يا بيننده) و دنياي نقاشي را محو ميكنند. اشيايي كه در كنار هم چسبانده شده‌اند هويت مصرفي خود را زماني باز مييابند كه كاربردي فرمي و انتزاعي به عنوان بخشي از كمپوزيسيون هنري پيدا كنند.

سه نوازنده: در دهة 1920 پيكاسو از تابلوهاي كوچك كوبيسمي به آثار بزرگ دراماتيكي نظير سهنوازنده كه اكنون در موزة هنر مدرن نيويورك نگهداري ميشود روي آورد. سطوح تخت و جسور و رنگهاي خالص او نظير سطوح بريدهشدهاي هستند كه به بوم چسبانده شده‌اند. اين نقاشيها ريتمي قوي و با تأكيد دارند، تفسيري بصري و كامل از موسيقي جازي كه خود نوازنده ها آنها را مينوازند.

گوئرنيكا: پيكاسو اغلب در نقاشيهاي خود حال و هواي انسان را ترسيم ميكند ولي در سال 1937 در طي جنگ داخلي اسپانيا، شهر باسك گوئرنيكا بمباران شد و بسياري از مردم كشته يا زخمي شدند. عكسالعمل هنري پيكاسو در برابر اين فاجعه تابلوي گوئرنيكا (1937) است كه در موزة هنر مدرن امريكا نگهداري ميشود. در اين تابلوي بسيار بزرگ (5/3 * 8/7 متر) سبك وحشي و غيرطبيعي موجب افزايش نيروي بدنها شده است. تضاد تيره ـ روشني آن همانند تيتر اول يك روزنامة نيرومند و پر سر و صداست. گوئرنيكا نمونهاي از تكنيك كوبيسم است كه در دنياي مدرن به خدمت وجدان انسان درآمده است.

موندريان: پيت موندريان (1872ـ1944) نقاش هلندي در سالهاي 1911 و 1912 آثاري آبستره به صورت تكرنگ و آزمايشي از طبيعت به وجود آورد. گرچه شباهتهايي بين اين آثار و آثار كوبيستي براك و پيكاسو وجود دارد ولي موندريان تمايل دارد فرمها را به صورت فرمهاي كوچك با خطوط عمودي و افقي قطببندي كند. در دهة 1930 خطوط عمودي و افقي به تقسيمات استواري روي بوم مربعشكل بدل يافت، رنگهاي اوليه (قرمز، زرد، آبي) در سطوح بزرگي استفاده ميشدند. در حالي كه انتزاعهاي كاندينسكي، پيكاسو و براك به صورت تقسيمهايي باقي ماند كه به زمينة به خصوصي محدود ميشد، تابلوهاي تقسيمبنديشدة موندريان به خودي خود موضوع كار هنري شد.

در دهة 1960 و 1970 تقسيمات خالص و جسورانة موندريان پايهاي براي هنر مينيمال بارنت نيومن و همچنين آپآرت نقاشاني نظير وازارلي گرديد.

سوررئاليسم: در قرن بيستم تخيلات خوابگونة اوديلن رودون منتهي به جنبش مشخص سوررئاليسم گرديد. سالوادور دالي (متولد 1904) تفكرات فرويديسم را با دقتي كه يادآور رئاليسم قرن پانزدهم نقاشان فلاندر بود در نقاشي اجرا كرد. جورجو ركيريكو (متولد 1888) تصاوير شهرهاي متروك وحشتناك را بارها نشان ميداد. مارك شاگال (متولد 1887) زندگي روستايي دهكدة روسي خود را با تصاوير خواب گونه و بر روي هم قرار گرفته نشان ميداد. پلكِلر، نقاش سوئيسي (1879ـ1940)، صوفيگري را با لطيفهگويي به هم آميخت.

دوشان: مارسل دوشان (1887ـ1968) كوبيسم و سوررئاليسم را تجربه كرد و كولاژهايي از اشيايي كه اتفاقي پيدا ميكرد به صورت تركيباتي فرمي به وجود آورد. دوشان براي اين كولاژها نام «دادا» (اسب چوبي) را انتخاب كرد. اين كلمه در فرهنگ لغت به هر معنايي باشد نميتواند ملاك شايستگي هنري دوشان بشود، زيرا اين كلمه را هنرمند بانيتي تغزلي و ظريف انتخاب كرده است.

آبستره اكسپرسيونيسم: در دهة 1940ـ1950، آبستره اكسپرسيونيسم مهمترين جنبش هنري امريكا بود. جاكسون پالاك حركت را با ريختن رنگ به روي بوم كه به طور افقي روي زمين قرار داده بود ضبط ميكرد. فرانتس كلاين تصاويري قوي با رنگهاي سياه و سفيد به وجود آورد كه بخشي از آن ساختار و بخش ديگرش متحرك و بقيهاش كاليگرافي بود. مارك روتكو مربعهايي نوراني را با رنگهاي خاموش و وسوسهآميز رنگآميزي كرد.

پاپ آرت: در دهة 1960، نقاشان امريكا به سنتزي بين فرماليسم و تصوير رسيدند كه به نام «پاپ آرت» مشهور شد. اشياي معمولي تجارتي با قدرت فرمي مطمئن و وسوسة خود، مصالح اصلي كار اندي وارهول و رابرت اينديانا شدند. روي ليشتنشتاين اصولي براي سبكي منحصر به فرد دركميكاستريپ به وجود آورد.

نقاشان پاپ بيحرمتي، تغزل و جستوجوي هوشيارانة وسايل بياني بصري را با هم تركيب كردند. سوپ كمپبل اثر اندي وارهول نمونة نقاشي قرن بيستم است كه در آن توجه بين جستوجوهاي فرمي و تفسير زباني موضوع تقسيم ميشود. شايد اين قطبيت است كه به هنر مدرن پويايي، تنوع و تغييرات سبكي و تكنيكي منحصر به فرد خود را داده است.
منابع

1. پاكباز، روئين، دائرةالمعارف هنر، تهران، فرهنگ معاصر، 1378 ش.

2. جنس، هـ و، تاريخ هنر، ترجمة پرويز مرزبان، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1359 ش.

3. فريه، ر ـ دبليو، هنرهاي ايران، ترجمة پرويز مرزبان، تهران، نشر پژوهش فرزان روز، 1374 ش.

4. گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، ترجمة محمدتقي فرامرزي، تهران، آگاه، 1364 ش.

5. گامبريج، ارنست، تاريخ هنر، ترجمة علي رامين، تهران، نشر ني، 1379 ش.

6. لوسي ـ اسميت، ادوارد، مفاهيم و رويكردها در آخرين جنبشهاي هنري قرن بيستم، ترجمة عليرضا سميع آذر، تهران، قطره، 1380 ش.

7. لينتن، نوربرت، هنر مدرن، ترجمة علي رامين، تهران، نشر ني، 1382 ش.

8. مرزبان، پرويز، فرهنگ مصور هنرهاي تجسمي، تهران، سروش، 1377 ش.

 

منبع: http://www.elib.hbi.ir/persian/ISLAMIC-CULTURE&CIVILIZATION/200-LECTURE/090.htm


more post like this