مولف: سيدمرتضي حسيني‌نجومي
مقدمه:
متن مقاله:
اشاره: «حضرت آية‏اللّه‏» چند سال پيش در افتتاحيه نمايشگاه آثار خوشنويسي خود مطالبي را بيان فرمودند كه تقديم شما خوانندگان ارجمند و هنر دوست مي‏گردد. «لِلّهِ ما فِي السَّمواتِ والأَرْضِ اِنَّ اللّه‏َ هُوالغَنَيُّ الْحَميدُ.» «ولَو اَنَّ ما فِي الأَرْضِ مَنْ شَجَرَةٍ اَقْلامٌ والَبْحرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ ابْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللّه‏ِ اِنَّ اللّه‏َ عَزيزٌ حَكيمٌ.» لقمان 26 ـ 27. حمد و سپاس بيحد و قياس مر خداوندي را سزاست كه زبان در كام و خامه در دست ما نهاد تا بيانگر احساسات و عواطف باطني ما بوده و با آنها سوز و ساز و راز و نياز دروني را با هنرمندي و جمال و زيبايي به گوش و چشم شيفتگان و سوختگان وادي عشق و شيدايي برسانيم. درود بي پايان ما بر رسول خدا و اوصيـاي طاهرينش باد كه مبدأ هر كمال و منشأ هر جمالند. و بر رهبر كبير انقلاب و مرجع عاليقدر مـا كه با لطف و عنايت حضرت خداونـدي چنين وحدت و الفتي را بوجود آورد كه همگي چون برادران با صفا و وفا «اِخْوانْا عَلي سُرُرٍ مُتَقابِلينَ.» در كنار هم به كار و كوشش و خدمت و زحمت مشغولند و بدون چشمداشتي در حفظ ثغور و حدود و پيشبرد چرخهاي سنگين انقلاب مقدّس قهرمانانه كوشا و جوشانند. * * * لطيفه‏ايست نهاني كه عشق از او خيزد كه نام آن نه لب لعل و خط زنگاريست جمال‏شخص‏نه‏چشمست‏وزلف‏وعارض‏وخال هزار نكته درين كار و بار دلداريست روندگان طريقت به نيم جو نخرند قباي اطلس آنكس كه از هنر عاريست از احاديث مشهور نبوي است كه: «اِنَّ اللّه‏َ جَميلٌ يحبّ الجمالَ.» اين حديث شريف را خيلي از خطاطان و كاتبان بزرگ چنين نوشته‏اند ولي در نهج‏الفصاحه با مختصر ذيلي چنين است: «اِنَّ اللّه‏َ جَميلٌ يحبّ الجمالَ، سَخِيٌّ يُحِبُّ السَّخاءَ، نَظيفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ.» خداوند تعالي زيباست و زيبايي را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكيزه است و پاكيزگي را دوست دارد. حبّ جمال و زيبايي از صفات باري تعالي است كه از لطف و عنايتش در تمام شؤون خلقت و مشاهد وجود به وديعه نهاده و در هر جا بنگريم شهود و بروز اين زيبايي ظاهري و باطني بروني و دروني را يافته كه هيچ موجودي نيست مگر آنكه مشهدي از مشاهد زيبايي و جمال است و چرا چنين نباشد كه اين حبّ و دوستي از صفات باري است و او تبارك و تعالي حق است و مطلق است و كمال است و سرچشمه همه حركت‏ها و زيباييهاست و لطفش عام و بخلي در عموم فيضش و تخلّفي در صفاتش نيست. اين زيبايي و جمال با مفهوم عام گستردگي در تمام شؤون خلقت هست امّا لطف زائد خداوندي بر انسان چيزي ديگر است. انسان خليفة‏اللّه‏ في الأرض و گل سر سبد عالم شهود و به حقّ اعجوبه خلقت و وجود است. لطف و محبّت باري تعالي بر انسان مقتضي شد تا از كمالات بي‏نهايت و صفات جماليه بي‏حدّ و مرز خود در وجود او به وديعه نهد تا تجليل گاه صفات باري و مشهد اخلاق اللّه‏ باشد، «وتَخَلَّقُوا بِاخْلاقِ اللّه‏.» احساس زيبايي و كشش به سوي جمال مطلق وديعه ملكوتي و الهي است كه در نهاد او نهاده شده و از اصل خلقت و خداوند متعال سرچشمه مي‏گيرد، سرآغاز و نهايت هر چيز اللّه‏ است. همه چيز از او شروع و به او ختم مي‏گردد. آدمي به حكم همين غريزه و فطرت كم و بيش ولي هميشه در مقام ابراز و اظهار اين استعداد و جذّابيت است جوشش دروني و احساسات و تأثّرات باطني را به زبان هنر كه زباني الهي و ناموسي خلقتي است و كاربردي عظيم دارد به بروز و ظهور مي‏رساند. همانطوركه با بيان و استدلالش تفكّرات عقلي و فضايابي ذهني را آشكار و ابراز مي‏دارد اين غريزه و استعداد، اين فطرت و نهاد از لطف الهي سرچشمه گرفته و چون لطف خداوندي خود بيكرانه است بايد حدّ و مرز زيبايي و جمال و حبّ آنها هم مرزي ثابت و حدّ توقّفي نداشته باشد. كشش اين جمال است كه انسان را در جاذبه قرب الهي و پيشگاه خداوندي دائما بسوي مطلوب و كمال مي‏برد حتي در عالم بهشت و نعمت جاودانگي. و سرّ جاودانگي بهشت هم شايد همين بي‏مرزي و بي‏توقّفگاهي جمال و كمال محبوب و مطلوب است. امّا درك اين زيبايي و جمال نيز يكي ديگر از بزرگترين مواهب و الطاف الهي است به اين وديعه آسماني به نظر عبرت و عشق بنگريد كه سبحان اللّه‏ خود اين وديعه سببي است كه ما از اين همه جمال و زيبايي آگاهي پيدا كنيم. «ولَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ.» زيبايي نعمتي و دركش نعمتي افزونتر. موجوداتي كه از اين لطف خاص محرومند فهم و درك زيبايي را ندارند. حيوانات از تميز اين زيباييها، هنرها، حدّ و اندازه جمال آنها عاجزند. خوب فكر كنيم اكنون كه خداوند متعال به ما اين لطف را فرمود و فهميديم كه زيبايي چيست و چقدر ارزشمند و جان‏فزا و روح‏بخش است و فهميديم كه حيوانات دون پايه ما از چه نعمت عظمايي محرومند. اكنون بايد با دقت به خاطر بياوريم كه راستي ممكن است بسيار زيباييها باشد كه ما هم از آن محروم باشيم و اگر محروم نبوديم كه آنها را مي‏شناختيم و درك مي‏كرديم. آن زيباييها را از دل و دامن اولياي خداوند و صالحان درگاه خداوندي و در مشاهد بهشت و پهنه ابديّت بايد دريافت. باري حسن زيباپسندي و زيباآوري عطشي است كه در نهاد آدمي سرشته شده و از لطف و عنايت خداوندي سرچشمه مي‏گيرد تاب مستوري ندارد و اگر در را برويش ببندند سر از روزن برآرد. اين عطش بايد بازدهي به نام هنر داشته باشد، هنري كه پرده از استعدادها و عواطف و احساسات و عطش‏هاي دروني آن چنان برمي‏گيرد كه هيچ چيز جاي او را نمي‏گيرد. زهي سعادت انساني مكتبي كه هنر مخصوصا هنر نجيب خط را در رسيدن و رساندن، وصول و ايصال به پيشگاه ربوي وسيله مي‏گيرد و به عطش كاذب و بازده كاذب هنر بي‏كنترل و لجام گسيخته اعتنايي نكرده بلكه هميشه استعداد و ذوق را در جهت اصالتهاي مكتبي به كار گرفته و ارزش‏هاي اسلامي را در آثار هنري خود به وجود مي‏آورد. مثلي معروف است كه: «يك عكس به قدر يك كتاب گوياست.» اين كشش هنري هميشه همراه آدمي بوده و هيچ وقت از انسان و انسان از او جدا نمي‏شود. و عجب آنكه همانطور كه هنرمند به حكم غريزه و فطرت هنر خود را به منصّه بروز و ظهور مي‏رساند به حكم همين جاذبيّت يعني كشش به سوي جمال مطلق ديگران هم تحت تأثير اين هنر واقع مي‏گردند. اينجاست كه اين همنوايي و جاذبيّت و مجذوبيّت براي انساني تعهّد و مسئولّيت مي‏آورد. چون هر غريزه انساني بايد تحت كنترل مسئولّيتش باشد پاي تعهّد و پايبندي به ايمان در ميان مي‏آيد. و نقش رهبري مكتب و بالاخره اسلام آشكار مي‏گردد. هنري كه با تعهّد مكتب و اسلام بوجود آيد به جاودانگي اسلام جاودانه و مقبوليّت او مقبول افتد، به شمول و عموم مكتب شامل و عام است. اسير شخص و زمان و مكان نيست. هر كه بيند و بفهمد لذت برد در هر مكان و زمان باشد يا كه مسلمان هم نباشد. زيرا هنر متعهّد هنري مؤدّب و موقّر است؛ از شخصيت و ارزش انساني برمي‏خيزد طبعا مقبول شخصيّات اصيل واقع گردد. انسانها به خاك رفته‏اند و آثار هزاره پيشينشان را مي‏بينيم و لذّت مي‏بريم. زمانها گذشته و هنر به سرزمين‏ها رفته و مكان‏ها و موزه‏ها عوض كرده است. امّا از قيمتش كاسته نشده چه به ارزش زماني خاص و مكاني مخصوص به وجود نيامده است. زهي سعادت انساني مكتبي كه هنر مخصوصا هنر نجيب خط را در رسيدن و رساندن، وصول و ايصال به پيشگاه ربوي وسيله مي‏گيرد و به عطش كاذب و بازده كاذب هنر بي‏كنترل و لجام گسيخته اعتنايي نكرده بلكه هميشه استعداد و ذوق را در جهت اصالتهاي مكتبي به كار گرفته و ارزش‏هاي اسلامي را در آثار هنري خود به وجود مي‏آورد. مسلمانان با الهام از همين مفهوم عام جمال و زيبايي چنان چيره‏دستي و ابتكار در ذوق و هنر و صنعت از خود نشان داده‏اند كه دنيا متعجّب شده و به راستي اين هنر نمايي‏ها را معجزه‏اي مي‏شمرند. بحمداللّه‏ و المنّه كه ما شاگرد مكتبي و متدّين به ديني هستيم كه خود مشوّق و معلّم عقل و فن و دانش و هنر است و حكم به ملازمه عقل و شرع فرموده است. اين طرز برخورد با تلاش‏هاي عقلي را كدام مكتب و ايدئولوژي به طور گسترده و كامل مثل اسلام نشان داده است از ويژگي‏هاي اين دين و مكتب سعه صدر او نسبت به هنر و فرهنگ است. اسلام نظام در بسته و محدودي نيست و به هر مقدار كه استعداد والاي انساني و خدايي او بدو مجال دهد اسلام هم همپاي او پويا و روان مشوّق و معلّم و مربّي است. همانطور كه به عقل و علم و دانش ارزش و اهميّت مي‏دهد منتهي هنري كه در راه سازندگي بوده موجب پيشرفت فكر انساني و اجتماع و سبب اعتبار فرهنگي ما در مقابل شرق و غرب بوده باشد نه هنرهاي مبتذل و پستي كه با مردمان فرورفته در منجلاب بدبختي و فساد سر و كار داشته، باعث اتلاف وقت و پول و ارزش و حيثيت آنانست. اميد آنكه وفاداري همه طبقات مختلف كشور با رژيم جمهوري اسلامي فرهنگ و هنر ما را به نقطه اوج برده و آنها را به همه صفات كمال آراسته گرداند انشاءللّه‏ تعالي. هنر نزد مسلمانان از مفهوم عام و جهاني اللّه‏ جميل يحبّ الجمال زيبايي عمومي كه در سراسر جهان هستي و در همه شؤون آن تجلّي كرده سرچشمه گرفته است. ما در جامعه پهناور اسلامي هنرهاي زيبا را ملاحظه مي‏كنيم كه در همه جنبه‏هاي زندگي آنها در خانه و مساجد و بقاع متبرّكه در بازارها و معابر عمومي، كتابها و جلدهاي آنها و حتي در شمشيرها و غلاف آنها به طور وسيعي جلوه نموده، آن چنان كه اختصاصي به طبقه ممتازي پيدا نكرده و سبب رفاه و تعيّش دسته معدودي نشده است. كمترين مطالعه در آثار و بناهاي تاريخي و مساجد و بازارها و خانه‏هاي قديمي كه در شام و اشبيليه و فاس و قيروان و قاهره مصر و تركيه و هند و ايران عزيز ما وجود دارد به هنرنمايي مسلمانان پي خواهيم برد. مسلمانان با الهام از همين مفهوم عام جمال و زيبايي چنان چيره‏دستي و ابتكار در ذوق و هنر و صنعت از خود نشان داده‏اند كه دنيا متعجّب شده و به راستي اين هنر نمايي‏ها را معجزه‏اي مي‏شمرند. اين ذوق را در همه جا و همه شؤون حيات و زندگي نشان داده‏اند. از در و ديوار و درون و ريز و درشت كشورهاي اسلامي در همه جا حتي در قاشق‏هاي چوبي دوغ‏خوري مجموعه چستربيتي در لندن كه از خانه فقيران و مستمندان ده نشين‏هاي عالم اسلام بدانجا برده شده است اين ذوق و هنر نمايانست، ذوق و هنري كه مجموعه‏هاي نفيس موزه‏هاي بزرگ دنيا را تشكيل مي‏دهد. اين هنر اصيل و نجيب هنر خطّ است كه در هيچ ديني چون اسلام به او اهتمام داده نشده است. در اديان ديگر شايد تشويق و ترغيبي نسبت به هنرهاي زيبا نشده باشد به خلاف دين مقدّس اسلام كه اصل جمال را در همه شؤون مرعي داشته و به خصوص به هنر زيبا و جميل خط عنايتي بيشتر داشته كه خط را موهبتي الهي و آسماني دانسته. همانطور كه عرض شد اسلام خود مربّي و مشوّق و معلّم اين هنرها بوده است. البته اسلام نسبت به بعضي از هنرها چندان علاقه‏اي نشان نداده بلكه نفي هم كرده است. فلسفه و علّت اين امر بايد جداگانه بحث شود امّا نسبت به بعضي ديگر رغبت و تمايل نشان داده بلكه اشتغال به او را خود عبادتي دانسته كه ثواب اخروي هم دارد. اين هنر اصيل و نجيب هنر خطّ است كه در هيچ ديني چون اسلام به او اهتمام داده نشده است. در اديان ديگر شايد تشويق و ترغيبي نسبت به هنرهاي زيبا نشده باشد به خلاف دين مقدّس اسلام كه اصل جمال را در همه شؤون مرعي داشته و به خصوص به هنر زيبا و جميل خط عنايتي بيشتر داشته كه خط را موهبتي الهي و آسماني دانسته و انصافا كه ارزش انساني كه خود منتخب و مصطفاي عالم وجود است به خط و بيان قلم و زبان آشكار گردد. عنايت اسلام به قلم و خط سبب شد كه هيچ امت و ملت مثل امت و مملكت مسلمانان توجه خاص و عنايتي مخصوص نسبت به خط پيدا نكرد و خط هم اين مكان و منزلت را در هيچ امّت و ملّتي پيدا نكرد. خداوند متعال در كتاب كريم خود به قلم و آنچه كه مي‏نويسند سوگند ياد فرموده است. «بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، ن وَالقَلَمِ وما يسطُروُنَ» قسم قرآني به جهت گراميداشت و احترام و ارزشمندي است و او سبحانه خود اول معلّم انسان است كه به او فن قلم و خط آموخته است «اِقْرَءْ ورَبُّكَ الأكْرمُ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الأِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.» رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏فرمايد: هر كه «بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را به خطي خوش بنويسد به بهشت داخل شود «مَنْ كَتَبَ بِحُسْنِ الخَطِّ بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ دَخَلَ الجَنَّةَ ومَنْ حَسَّنَ كِتابَةَ بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ دَخَلَ الجَنَّةَ اميرالمُؤْمنين صلوات اللّه‏ وسلامه عليه فرمود: عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخَطِّ فَاِنَّهُ مِنْ مَفاتيحِ الرِّزْقِ.» بر شما باد. به خوش خطي كه از كليدهاي روزي است. احاديث ديگري چون: «اَكْرِمُوا الخَطاطينَ فَاِنَّهُمْ يَأكُلُونَ مِنْ اَعْماقِ عُيوُنِهِمْ يا اِنَّمَا الخَطّاطُونَ واَلخياطوُنَ يَأكُلُونَ مِنْ اَعْماقِ عُيُونِهِمْ.» هست كه محتاج به بررسي سند آنهاست. كلمات بزرگان در اين باب بسيار زياد و در پهنه كتب پخش است. قلم و بيان و كتابت در اسلام آن قدر مكاني ارجمند و مقامي والا، مؤثّر و ارزشمند دارد كه در احاديث مكرره بر خونهاي شهدا ترجيح داده شده است و حديث مشهور «مِداد العلماء اَفضلُ مِنْ دماء الشّهداء.» گواهي صادق بر اين گفتار و عجبي نيست به رسلات علماء اسلام در طول قرنها بنگريد كه با بهره‏گيري از قلم چگونه معارف عاليه و اصيل الهي و تمدّن فرهنگي اسلام را به امانت و خوبي حفظ نموده و به نسل‏هاي خداجو و حق‏طلب اسلام رساندند. سخن و خط دريچه به سوي معاني و مفاهيم است براي نشان دادن و تفهيم درك‏ها، شناخت‏ها، مفاهيم جزيي و ادراكات كلّي عقلي كه در مغز انساني جولان دارد. و اكنون بر سر گفتار اصلي يعني بعد معنوي هنر خط رويم. سخن و خط دريچه به سوي معاني و مفاهيم است براي نشان دادن و تفهيم درك‏ها، شناخت‏ها، مفاهيم جزيي و ادراكات كلّي عقلي كه در مغز انساني جولان دارد. هيچ راهي بهتر و كاملتر از بيان و قلم نيست. اشارات و دلالات ممكن است قدري تكفّل اين وظيفه را بنمايد ولي خيلي مختصر. زيرا با چه اشارت و دلالتي آن مفاهيم گوناگون عقليه و تمايز دقيق عقلي معقولات ثانويه را ما بيان كنيم. آن قدر سخن و خط بيانگر معاني خودند كه به قول علما اصول فقه ما غرق و فاني در معاني خودند كه خود اويند يعني لفظ قالب معني و آلت توسّل به اوست نظر به لفظ آلي و حرفي است و نظر به معني استقلالي و اسمي است. حسن و قبح و خوبي و زشتي معاني به الفاظ و كلمات سرايت كرده به طوري كه آدمي از ذكر و رسم معاني قبيحه و زشت ابا دارد. از همين جا مي‏بينيم كه سر و كار نويسندگان و كاتبان همه با مفاهيم عاليه و مضامين راقيهِ جميع ادراكات انساني است. و آنان در چه بُعد معنوي و جوّي از همه زيبايي‏ها و جمال‏ها، حسن‏ها، خوبي‏ها، عشق‏ها و شيفتگي‏ها زندگي مي‏كنند. خط براي آنان گذرگاهي وسيع و درگاهي وسيع و درگاهي بلندمرتبه براي دخول و ورود به عالم معني از هر جهت: فلسفه، علوم، ادبيات و شعر، هنر و فنّ، عرفان و اخلاق، احكام و شرايع اديان و عقائد مي‏باشد. اگر اين نعمت مربوط به مطلق خط باشد، خط خوب و زيبا راهي به سوي حظوظ و لذّات معنوي آن مفاهيم سابق الذّكر است. * * * بي‏شك و بدون اغراق خط اسلامي در زيبايي و جمال، سلامت و معنويّت در ميان هنرهاي اسلامي سرآمد و پيشرو و در رتبه اوّل است. خط واقعا زباني در انگشتان و تابشي از روان و پيك عقل باطني و نمايانگر فكر و معرفت دروني و نشاندهنده شناخت نفسي و مايه انس و الفت حضور و ارتباط و اتصال از راه دور، پناهگاه رازها و خزينه وقايع و حوادث و مخزن تواريخ و معارف بشري است. هيچ خاطره‏اي از خاطر نمي‏گذرد و هيچ شناخت و ادراكي از عقلي تحقق نمي‏پذيرد و هيچ ره‏آوردي از فهم و هيچ خيالي از وهم بدست نمي‏آيد، هيچ محسوسي كه حواس او را درك كند نيست مگر آنكه با خط و كتابت و نوشتن محفوظ و به ديگران منتقل مي‏گردد. امّا تمام اينها يك طرف و لذّت و معنويّت و هنرمندي و والايي كاتبان بزرگ يك طرف. بي‏شك و بدون اغراق خط اسلامي در زيبايي و جمال، سلامت و معنويّت در ميان هنرهاي اسلامي سرآمد و پيشرو و در رتبه اوّل است. هيچ گاه هنر جلف و مبتذل نبوده و نشده است. هيچ گاه به خدمت طاغوت در نيامده و طاغوت را به خدمت آورده است چنانكه بعدا عرض خواهيم كرد. چه براي خطّاطان بهتر از آن است كه حضرت حق سبحانه به قلم كه آلت كتابت آنانست قسم فرموده و گفتيم كه قسم قرآني به جهت گراميداشت و ارزشمندي و احترام است. اگر خطاط ببيند كه خداي سبحانه اوّلين معلّمي است كه به انسان فن قلم و خط آموخته، «اِقْرَأ ورَبُّكَ الأكْرَمُ الَّذي عَلَّمَ بِالقَلَمِ عَلَّمَ الإنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.» البته سر بر آسمان مي‏سايد. به همين جهت بود تا خط را هنري مقدّس و برتر از همه هنرهاي جميله و زيبا ببينند و خط خود در عالم اسلامي از ساير فنون جميله بالاترين مرتبه را حائز شده است مخصوصا اگر خطاط كار خود را كتابت كلام‏اللّه‏ شريف و احاديث پيغمبر اكرم و ائمه معصومين و كلمات بزرگان ببيند. كتابتي كه علّت مبقيه، و موجب پايداري اين ذخائر معنوي است ذخائري كه به ارزش خلقت مي‏ارزد. آنقدر اين هنر نجيب را گرامي و مقدّس دانستند كه بعضي از آنان بي‏طهارت و وضو به نوشتن نمي‏نشستند مخصوصا اگر مي‏خواستند به كتابت كلام اللّه‏ مجيد بپردازند. بُعد معنوي هنر خط چنان كاتبان كلام اللّه‏ را در بر مي‏گرفت كه بعضي از آنان تراشه‏هاي قلمش را جمع‏آوري نموده، وصيّت كرد كه آب غسلش را با سوزاندن آن تراشه‏ها گرم نمايند (كتاب الفنون الزخرفية الإسلاميّة في العصر العُثماني و جاهاي ديگر) يا بعضي از علما و بزرگان ما به احترام كتابت حديث و معارف الهي وصيّت نمودند كه قلم‏هايش را در كفنش بگذارند چون مرحوم حاج سيّد محسن امين عاملي مؤلّف گرانقدر اعيان الشّيعه (رجوع شود به جلد چهلم اعيان). خطاطيني كه به مقام عالي از خط و هنر مي‏رسند از آنجا كه سر و كارشان غالبا با كلام خداوندي و آيات الهي و احاديث رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و ائمّه معصومين عليهم‏السلام و كلمات بزرگان مي‏باشد. يك ارتباط روحي و معنوي بين شخص كاتب و آن مفاهيم والاي معنوي پيدا مي‏شود كه تأثير مشهود به سزايي در روحيه نويسنده دارد. كاتبان و خطاطان بزرگ و نابغه‏اي كه شيفته و غرق در هنر خط و معنويت اويند غالبا اشخاصي آراسته، بلند همت، بي اعتنا به مال و منال گويي كه عمري را با انبيا و اوليا و بزرگان محشورند «واَلَمْرءُ يُعْرَفُ بِجَليسِهِ.» انسان از همنشين شناخته شود، رنگ نبوغ و برجستگي در آنان تجلّي پيدا مي‏كند. حالات ميرعماد و ميرزا محمد رضاي كلهر گواهي صادق بر اين مطلب است. بلي گهگاه استاداني بزرگ از چنين حالاتي محرومند زيرا با نفسيات و همنشيناني پرورش مي‏يابند كه چون ابري ضخيم مانع رسيدن انوار اين معاني عالي انساني به دل آنهاست. اتفاقا اينها هم با همه تلاش به پاي آن استادان نابغه نمي‏رسند. شايد هم همين نفسيّات وامانده مانع آن باشد كه دل‏هاي شيفته مكارم و فضائل به آنان توجهي نكنند همانطوركه در طرف عكس به واسطه فضائل و مآثر آن استادان تربيت شده توجهي خاص به آنان مبذول مي‏گردد. اين دو گونه استاد شايد در عالم خط و كتابت به پاي هم برسند امّا فضائل معنوي يكي ضميمه هنرش شده او را به صعود مي‏برد و زشتي‏هاي نفسي ديگري هنرش را رو به هبوط مي‏كشاند. نمي‏خواهم جسارت و بي‏ادبي كرده مقايسه‏اي بين مرحوم ميرزا محمّدرضاي كلهر و معاصرينش نمايم امّا انصافا ميرزايي كه نماز جماعت و غسل جمعه‏اش ترك نمي‏شود و گرد نان ديواني كه با خون مستمندان و فقرا عجين است نمي‏گردد؛ «اِتَّقُوا طَعامَ الأُمَراءِ فَاَّنِهُ مَعْجُونٌ بِدَمِ الضُّعَفاءِ؛» با آن كساني كه هزار فن و فوت به كار مي‏بردند. معاشر با فلان الممالك‏ها و سلطنه‏ها و دوله‏ها مي‏بودند و آن قدر فيس و افاده و پز و كبريا و حيل و تزوير مي‏فروختند كه آدمي را بيزار مي‏نمودند، آيا اين دو در يك كفه‏اند؟ هرگز. هنر واقعي از آنجا كه بيانگر احساسات و عواطف دروني است به شرط آنكه بر پايه واقعيت‏هاي ديني و مذهبي و سياسي و اجتماعي بوده باشد چه هنري بهتر از آنكه بيانگر بالاترين معنويات و ارزش‏هاي اصيل انساني بوده باشد و آن خط زيبا و جميل است. خطّاطان بزرگ خود متوّجه بوده‏اند كه سر و كارشان با چه معاني و مفاهيم عاليه‏ايست و لذا خطي را كه نمايانگر آن لطائف و معارف است چنان زيبا و مناسب نگاشته‏اند كه توافق و تجانس بين دالّ و مدلول آدمي را به وجد و تحسين درآورده خط زيبا را هم آغوش معناي زشت و خط نازيبا را با معناي جميل و زيبا هم آغوش نبيند. خوشنويسان هنرمند در جوّي معنوي زندگي مي‏كنند كه خط خوش را به عنوان پل و صراط و وسيله و آلت ربط گرفته‏اند. بعد معنوي هنر خط آنان را فرا گرفته و در حقيقت خط را گذرگاه و درگاهي بلند مرتبه براي ورود به عالم معني و حظوظ و لذات معنوي گرفته‏اند. قالبيّت و آليّت و فناء لفظ در معني سبب است كه غالبا خطّاطان بزرگ در انتخاب مضمون قطعه توجه خاصّي به مضمون مكتوب خود دارند. اگر ثلث نويسند آياتي را كه به عنوان قطعه انتخاب مي‏كنند حتما داراي، خصوصيات و ميزان برتري است. البته آنچه به عنوان قطعه نوشته شود نه آنچه را كه بعدها مرقّع سازان و مُجلّدان و قطّاعان جمع آوري نموده، قطعه سازند و اگر نستعليق‏نويس يا غير هستند مي‏بينيم در قطعه‏هاي چليپا يا غير آن مضامين خوب را انتخاب مي‏كنند. همه اينها شواهدي است كه خوشنويسان هنرمند در جوّي معنوي زندگي مي‏كنند كه خط خوش را به عنوان پل و صراط و وسيله و آلت ربط گرفته‏اند. بعد معنوي هنر خط آنان را فرا گرفته و در حقيقت خط را گذرگاه و درگاهي بلند مرتبه براي ورود به عالم معني و حظوظ و لذات معنوي گرفته‏اند. كمال معني و جمال خط با هم چنان در آميخته كه آدمي را به ملكوتي روحاني پرواز مي‏دهد كه قابل توصيف نيست. به همين علّت است كه عاشقان هنر ذخائر فاني و گذران دنياي خود را هر قدر هم گران‏بها باشد حاضرند بدهند. گاه آن قدر غرق لذّت اين بُعد معنوي و هنري مي‏گردند كه دستان خود را مي‏بوسند كه ماييم با چنين دستان و انگشتان چنين زيبايي و جمال مي‏آفرينيم؟ اين ذوق و لذت مخصوص به كاتب و خطّاط نيست. خط و لذّت بيننده گاه از خود نويسنده كمتر نبوده، شايد به مراتب بيشتر باشد. زيرا مي‏داند كه روزگار دست بخشش و دهش چنين هنرمنداني را به آساني و زيادي ندارد. لذا هنر را ارج نهاده، گهگاه علاقه بيننده و نويسنده به مريد و مرادي و عاشق و معشوقي رسيده است. گاه همين تماشاگران و لذّت بران به كمك شتافته و صحنه را گرم مي‏سازند در تعريف و تمجيد خط به همه در زده حساب و ابجد را هم به ميدان مي‏آورند. گرچه در مقام بيان اين نكات تطبيقي و توافقي نيستيم و ادّعا نمي‏كنيم كه حتما در اين تطبيقات نكات و لطائفي است ولي از باب لطيفه گفته‏اند كه اعداد ابجدي كلمتين شهادت «لااِلهَ اِلاَّ اللّه‏، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه‏ِ.» (بدون واو عطف بين دو جمله) را حساب كنيم 619 و مطابق با لفظ (خطّاط) و ارقام حروف «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه‏ِ» 454 و مطابق با لفظ (الكاتب) و حروف (القلم) 201 و مطابق با كلمه (نَفّاع) يعني بسيار بهره دهنده، اينها استدلالي نيستند ولي براي نمك كلام و صحبت بد نيست عرضه شود كه آن قدر در مقام خط و قلم و كاتب و خطّاط كوشيده‏اند كه كار را بدين دقت‏هاي حساب‏سازي و ابجد بازي رسانده‏اند ولي حاجتي به اين حرف‏ها نيست. زيرا: كَفي قَلَمَ الكُتّاب فَخْرَا ورَفْعَةً مَدَي الَّدْهِر اَنَّ اللّه‏َ اَقْسَمَ بِالْقَلَمِ علاقه به آيات كريمه قرآني و زيبايي هنر خط و حسن تزيين و تمايل به تجميل و زيباسازي سبب شد كه از آيات قرآني چه قطعاتي براي زينت اطاق‏ها، مساجد، ديوارهاي بناهاي تاريخي و غيره به وجود بيايد كه انسان واقعا حظّ مي‏كند. كمال معني و جمال خط با هم چنان در آميخته كه آدمي را به ملكوتي روحاني پرواز مي‏دهد كه قابل توصيف نيست. به همين علّت است كه عاشقان هنر ذخائر فاني و گذران دنياي خود را هر قدر هم گران‏بها باشد حاضرند بدهند و اين قطعات را كه هميشه جاودان و پايدار و زنده و گوياست بخرند و خرسند از آنكه جسمي بي‏جان را داده‏اند و جاني شاداب را گرفته‏اند. همين هم سبب بود كه كار خطّاطان و كاتبان بسيار مورد توجه اهل دل و عاشقان معارف الهي و فضائل انساني و علاقمندان اين هنر بود و براي به دست آوردن دست نوشته‏هاي آنان حاضر بودند هر گونه قيمتي بپردازند. آن چنان كه به مرحوم ميرزا احمد نيريزي، خطّاط معروف خطّ نسخ در مدت عمرش شصت هزار تومان صفوي اجرت كتابت رسيد، شصت هزار توماني كه پانصد تومانش خراج سالانه شهري بوده است. باز هم هنرمند اين پول را در مقابل هنر ناچيز مي‏داند و به بيش از اينها هم دلش نمي‏آيد كه يك اثر هنري را بدهد. ميرزا اسماعيل توحيد پنجمين فرزند وصال شيرازي درباره مثنويي كه به خطّ زيباي خود نوشته است به فرزندان و برادران چنين سفارش مي‏كند: قيمت اين مثنوي جان است جان حيف باشد در بهايش غير آن و خرسند از آنكه جسمي بي‏جان را داده‏اند و جاني شاداب را گرفته‏اند. باري گاهي كه انسان نظرش به اين قطعات زيبا مخصوصا آيات كريمه ثلثي مي‏افتد چنان جذب مي‏شود كه گويي تازه به معناي آيه بر مي‏خورد. يادم نمي‏رود كه از حامد آمدي خطاط معاصر ترك قطعه‏اي ديدم كه به خطّ ثلث عاليش اين آيه را نوشته بود: «اِقْرَءْ كِتابَكَ كَفي بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا.» به قدري اين جانب را شيفته كرد كه دائما مضمون و خط آيه كريمه در دل و ديده‏ام جلوه‏گر است نه اينكه بخواهم نسبت به خط ثلث اين خصوصيت را بيشتر به خرج دهم.قطعات خطهاي ديگر هم چنينند مگر آنكه قطعات ثلثي بيشتر آيات و احاديث است و از اين جهت سر آمد قطعات است. علاّمه محمّدتقي جعفري وقتي در باختران منزل بنده تشريف آوردند حديثي از اميرالمؤمنين عليه‏السلام با خط زرّين بدين مضمون نوشته بودم: «زَخارِفُ الدنيا تُفْسِدُ العُقوُلَ الضَّعيفَةَ.» زينت‏ها و زخارف دنيا عقل‏هاي ضعيف و ناتوان را فاسد مي‏كند. ديدم ديدن اين احاديث بسيار در استاد اثر كرد. جمال معني و زيبايي خط و سابقه ذهني استاد بود كه ايشان را گرفت. زيرا در چند هفته قبلش دو سخنراني مفصّل از ايشان در سروش به چاپ رسيده بود يكي حيات معقول و يكي فلسفه هنر از نظر اسلام و هر دو بحث با اين حديث مربوط مي‏شد و ايشان افسوس مي‏خورند كه كاش اين حديث را قبلاً ديده بودم تا در آن دو بحث مورد استفاده و استناد واقع مي‏گرديد. صحبت در معنويت اين قطعات خطيّ بود گاهي اوقات خط را چنان شكل و تركيب داده‏اند كه هيئت قطعه هم اشعاري بر آن حالت و معنا داشته باشد، مثلاً مكرّر به طور متنوّع اين دو شعر معروف توسّل به آقا اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را: نادِ عَلِّيا مَظهر العجائب تجده عونا لك في النوائب كُلَّ هَمٍّ وغَمٍّ سَيَنْجَلي بِوِلايَتِكَ يا عَلِّيُ يا عَلِّيُ يا عَلِّيُ اين دو شعر را به صورت شير نوشته‏اند گاهي بطور ايستاده و شرزه و پرقوّت و گاهي آرام و نشسته، يا آيه كريمه «قُلْ اِنَّ صَلاتي ونُسُكي ومَحْيايَ ومَماتي للّه‏ِ رَبِّ العالَميِن.» يا عبارت تشهد «اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهْ واَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ ورَسَوُلُهُ.» را به صورت مردي كه در حال تشهد نماز است نوشته‏اند تا تطابق كامل بين ظاهر و معني بوده باشد. يا آنكه حديث معروف نبوي «مَثَلُ اَهْلِ بَيْتي كَمَثَلِ سَفينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَها نَجي ومَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرقَ.» را به صورت سفينهِ شناورِ در اقيانوس نوشته‏اند تا علاوه بر آنكه با الفاظ معاني را به ذهن خواننده بياورند با نقش و تصوير و شكل هم آن موقعيّت و مكانت قدسي را هم به نمايش بگذارند به قول ابونواس «اَلا فَاسْقِني خَمْرًا فَقُلْ لي هِيَ الخَمْرُ.» در هر صورت اگر بخواهيم اين نمونه‏ها را ذكر كنيم بسيار طولاني و خود كتابي مفصّل خواهد شد. بد نيست عرض كنم: وقتي از خياباني در كربلاي معلّي مي‏گذشتم دو منظره‏اي از مسجدالحرام و حرم نبوي شريف كه كم‏رنگ بطور سياه و سفيد به چاپ رسيده بود در دكان شخصي قابساز نظرم را جلب كرد جلو رفته دقت كردم ديدم همه منظره از آيات قرآني و هر كدام گويا هفت جزو و نيم از قرآن بود و با دو منظره ديگر كه منظره‏اي از بوستان و نخل‏ها بود جمعا همه يك قرآن كامل را شامل مي‏شدند. آنچه را كه عرض كرديم نه آنكه مخصوص قطعات خطي بود بلكه كمال معنوي كلام الهي و جمال ظاهري و جذّابيّت و زيبايي و گيرندگي خط سبب شد كه اغلب زينت‏هاي عالم اسلام مشهدي از مشاهد هنري خط و نموداري از هنري باشد كه حامل معاني عاليه كلام الهي است چون تزيينات نماهاي ابنيه متبركّه و بقاع و مساجد و مدارس و رباطات و خانقاه‏ها و حتّي پل‏ها و سردرخانه‏ها و كتاب‏ها و جلدهاي آن، قلمدان‏ها، كاسه بشقاب‏ها و غير اينها و بحمداللّه‏ اين نمودها در پهنه كشورهاي اسلامي گسترده و هر كسي كم و بيش نمونه آنها را ديده است با اين تفاوت كه بعضي جاها كمتر از اهميّت و ارزش برخوردار است و بعضي جاها واقعا ديدني و لذت‏بخش و ارزشمند است يا از جهت كتيبه‏هايي كه به خطوط اساتيد درجه اوّل نوشته شده است مثل بعضي از مساجد تركيه كه به خطوط راقم، زهدي، عزّت شفيق، حاج احمد كامل و غير هم است. و مسجد بُنَيَّه و شهداء در بغداد كه بخط هاشم محمّد است و مسجد النبي كه كتيبه‏اش به خط عبداللّه‏ زهدي استاد بزرگ است. و بعضي از كتابات محمّد مؤنس در قاهره مصر و مسجد گوهرشاد ما در مشهد كه كتيبه‏اش به خط بايسنقر ميرزا پسر شاهرخ و نوه تيمور گوركاني است و بعضي از ابنيه ديگر كه به خطوط علاء الدين تبريزي، عليرضا عباسي و محمّد رضاي امامي است و يا از جهت نفاست هنري بنّايي كه در گچكاري و گچبري با حروف و خطوط است چون كتيبه‏هاي بناهاي اسلامي اسپانيا، فاسِ مراكش، قيروانِ ليبي. بعضي از ابنيه در ايران، تركيه، مصر و غير اينها. در حكايتي ديگر چنين مي‏خوانيم كه در زمان المعتمد نامه‏اي به امپراطور بيزانس نوشته شد. امپراطور گفت: من از تمامي آنچه از اَعْراب ديده‏ام هيچ چيز را به زيبايي اين شكل نيافته‏ام و در هيچ چيز به اندازه اين خط به آنان حسد نمي‏ورزم او خط عربي را نمي‏توانست بخواند ولي آنرا به خاطر تقسيم‏بندي، هندسه، زيبايي، طرز قرار گرفتن و درجه‏بندي حروف تحسين و تمجيد مي‏نمود. پوشيده نماند كه اصل زينت‏هاي بنّايي اسلامي از اول به صورت نقشهاي هندسي كه در حقيقت يك نوع بازي هندسي در شبكه‏بندي‏هاي حجّاري شده پنجره‏هاي مساجد و كاخ‏ها مثل مسجد امويان در دمشق يا كاخ «خَرَبَةُ المَفْجَرْ.» پيدا شد؛ كم‏كم و به مرور زمان توجّه به معاني كلمات قرآن و حديث و كشش روحي هنرمندان سبب شد كه خط اسلامي براي زينت بخشيدن به اين زيبايي و هنرمندي پا در ميان گذاشت تا زينت‏بنديهاي غرناطه، اشبيليه، طليطله و فاس را مي‏بينيم كه همگي تشكيل شده از مكررّات «لا غالِبَ اِلاّ اللّه‏ُ يا المُلْكُ للّه‏ِ وَحْدَهُ.» يا غير اينهاست. و «كَمْ كَمَكْ» مي‏بينيم كه زبان و خط قرآن در دنياي اسلام هم همپاي هنر در همه جا حضور دارد چه در خانه‏ها، كاسه بشقاب‏ها و چه در ميدان‏هاي نبرد، شمشيرها و غلاف‏ها، و چه در مساجد و اماكنِ عبادت. كتبيه‏ها، منبرها، قرآن‏ها و كتب ادعيه. زينت‏بندي ابنيه اسلامي آن چنان شد كه هر گاه صحبتي از مسجدي، مدرسه‏اي، خانقاهي، رباطي شود كارشناسان هنري خط و كتيبه متوجه كتيبه‏ها و نوشته‏هايش مي‏شوند گاه براي ارزش‏هاي هنري و گاه هم براي ارزش‏هاي تاريخي و شناسنامه زماني بنا. زيبايي و گيرايي خط اسلامي و زينت‏بندي و تجميل با آن مايه تمجيد و تحسين بلكه حسد و رشك مسيحيان اروپاي قرن دوّم و سوّم و بعد بوده است و كم‏كم آنان به تقليد و نمونه‏سازي از اين خط براي خود پرداختند بدون آنكه معناي آن را بدانند. به چند قصه‏اي اشاره كنيم: از احمدبن خالد معروف بالأحول المحرّر يگانه خوشنويس دربار مأمون نقل شده كه از طرف الوثيق به قسطنطنيه رفته و در يكي از جشن‏هاي آنان شركت جسته و ديده كه طومارهاي طولاني به خط خوش او بر در كنيسه‏هايشان آويخته‏اند، علّت را پرسيده گفته‏اند اينها نامه‏هاي مأمون به خط احول است كه از نظر زيبايي و موزوني به نمايش گذارده‏اند بدون آنكه مضمونش را بتوانند بخوانند. در حكايتي ديگر چنين مي‏خوانيم كه در زمان المعتمد نامه‏اي به امپراطور بيزانس نوشته شد. امپراطور گفت: من از تمامي آنچه از اَعْراب ديده‏ام هيچ چيز را به زيبايي اين شكل نيافته‏ام و در هيچ چيز به اندازه اين خط به آنان حسد نمي‏ورزم او خط عربي را نمي‏توانست بخواند ولي آنرا به خاطر تقسيم‏بندي، هندسه، زيبايي، طرز قرار گرفتن و درجه‏بندي حروف تحسين و تمجيد مي‏نمود. درقرن ششم و هفتم هجري و حتي پيش از آن خط فارسي و زودتر از آن خط كوفي الگوي خيلي دلپـذيري بوده بـراي هنرمندان غربي گوستاولوبون فرانسوي در تاريخ تمدّن اسلام ترجمه مرحوم آقا سيّد محمّدتقي فخرداعي گيلاني صفحه 662 چاپ اول چنين مي‏گويد: خط عربي (مقصود اسلامي است) به خودي خود چندان زيبا و بديع است كه معماران عيسوي قرون وسطي و تجدّد غالبا قطعاتي از كتيبه‏هاي عربي را كه اتفاقا به دست مي‏آورده‏اند عينا در عمارات و ابنيه‏اي كه مي‏ساخته‏اند تقليد كرده و بدون آنكه از معني آن با خبر باشند آن عبارات را فقط نمونه نقش و طرح مي‏پنداشته‏اند. مسيو لُنگْ پِرْيَه و مسيو لاوْوا به خصوص در ايتاليا مكرّر از اين قبيل استعمالات را معاينه كرده و مسيو لاوْوا به خصوص در ايتاليا مكرّر از اين قبيل استعمالات را معاينه كرده و مسيو لاوْوا در رخت‏كن يا مخزن كليساي بزرگ ميلان درگاه جناغي ديده كه دور آن كتيبه‏اي از سنگ بيرون آورده و زينت داخل كتيبه عبارت از يك كلمه يا عبارت عربي بوده است كه مكرّر در مكرّر در سنگ حجّاري شده، همچنين بر روي درهاي كليساي سِن پِيِر كه به حكم پاپ او ژن هفتم تعمير شده عبارت عربي به شكل هاله و تُتُق نور در اطراف صورت حضرت عيسي عليه‏السلام نقش كرده و دور رداي دو نفر از حواريّون سِن پِيِر و سن پُوْل كه مجسّمه آنها در همان كليساست دو حاشيه طولاني مشحون به خطوط عربي مشاهده كرده است. جاي تأسّف است كه مصنّف ترجمه عبارات كتيبه و حاشيه را به دست نداده. بي‏مزه نيست عبارتي كه دور سر حضرت عيسي عليه‏السلام نقش بسته است عين كلمه شهادت مسلمانان باشد. يعني «لااِلهَ اِلاَّ اللّه‏، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه‏ِ.» پايان كلام گوستاولوبون. در دامن قباي بسياري از روحانيون بزرگ مسيحي آن زمان «لااِلهَ اِلاَّ اللّه‏» كوفي بدون اينكه حتي معني و مفهومش را بدانند بافته شده. اين نشان مي‏دهد كه غربي‏ها جلب زيبايي و خوش تركيبي اين هنر نجيب گرديده بودند. شايد اشاره به اين قضيه باشد كه در مجلّه تماشاي دوره مقبور كسي چنين ادّعا مي‏كند. در قرن ششم و هفتم هجري و حتي پيش از آن خط فارسي و زودتر از آن خط كوفي الگوي خيلي دلپذيري بوده براي هنرمندان غربي بدين ترتيب مي‏بينيم كه در دامن قباي بسياري از روحانيون بزرگ مسيحي آن زمان «لااِلهَ اِلاَّ اللّه‏» كوفي بدون اينكه حتي معني و مفهومش را بدانند بافته شده. اين نشان مي‏دهد كه غربي‏ها جلب زيبايي و خوش تركيبي اين هنر نجيب گرديده بودند. اين گيرايي خط اسلامي است نسبت به آنان كه جزء ملّت اسلام نبوده و اعتقادي بدان ندارند از زيبايي و جمال آن لذّت و بهره مي‏برد بدون آنكه معنايش را بفهمد حتي در آن هنگامي كه منافي با اصل دينش باشد. امّا قضيّه اين جمال و دلپسندي نزد ملّت اسلام و پيش آنان كه عاشق و شيفته‏اش مي‏باشند هنگامه‏اي قابل وصف كردن نيست. در هر گوشه و كنار قرن‏ها و سرزمين‏ها هزاران دلدار و وامق و عذرا و ليلي و مجنون بيني كه عاشق و شيدا نشسته‏اند و به شيفتگي خط واله‏اند. اگر بخواهيم حقّ مطلب را ادا كنيم بايد دو مورد ديگر بحث يعني زيباييهاي معنوي در خطوط اسلامي و اهميّت موضوع در ساختن قطعات هنري را كاملاً و مُسْتوفي گفتگو كرد تا انسان ببيند كه چه جمال و زيبايي‏هايي كه به وجود نيامده و چه هنرمندي‏هايي كه بكار نرفته، نسخه‏هاي خطّي كتب اسلامي به راستي گيج كننده است. افسوس كه مجالي نيست تا در ميان نسخه‏هاي گرانقدر اسلامي دنيا و خط و تذهيب آنها گفتاري داشته باشيم، فرصتي نيست كه درباره پاره‏اي قرآن‏هاي خطي كه به قول بعضي از نويسندگان كتابت است يا معجزه صحبتي شود، اكنون نمي‏خواهم از نسخه‏هاي عجيب قرآن‏هاي نفيس و كتاب‏ها و مرقعات و قطعات زيباي خطي اسلامي كه در مجموعه‏هاي شخصي، يا در موزه‏ها و كتابخانه‏هاي بزرگ دنيا چون آستان قدس رضوي «علي مشرّفه الصّلاة و السّلام.» يا كتابخانه جمهوري اسلامي (سلطنتي سابق) يا مترو پوليتان نيويورك، يا طوب قاپوسراي استانبول و ساير كتابخانه‏هاي تركيه يا كتابخانه قاهره و نسخ عهد مملوكي يا موزه بريتانيا و كتابخانه‏هاي لندن مخصوصا مجموعه چستربيتي يا كتابخانه ملّي فرانسه يا كتابخانه بزرگ و موزه ارميتاژ لنين گراد و كتابخانه پاپ در واتيكان يا موزه بوستون نام ببرم. بحث مستوفاي اين مطلب در پهنه كتب متعدّد فهرستي پخش و تحقيق كافي در اين مورد خود محتاج به كتابخانه‏ايست نه گفتاري و بحثي. بلي آنچه كه از ديدن و زيارت كردن آنها استفاده مي‏شود: آنكه هنر خطّ در ميان هنرهاي زيباي عالم اسلام بدون شك بالاترين مقام را احراز نموده و بر مسند ديني هم تكيه زده است. كاش مجالي بود تا درباره انواع خطوط بحث‏هاي كافي مي‏شد و بيش از پيش به عظمت خط و هنرمندي در آن واقف شويم در نوشته‏ها و سخنراني‏هاي برادران ايراني بسيار گفتگو در خط نستعليق و بعد شكسته شده است امّا درباره خطوط ديگر خير، زيرا استادان كامل و خبرگان حقيقي در آن خطوط يا نبوده‏اند يا كم بوده و كمتر در مقام بحث و تشريح برآمده‏اند، مثلاً راجع به خط ثلث شايد بتوان ادّعا كرد كه رابطه ميان اين خط و آيات قرآني رابطه‏اي باطني و در حاقّ و حقيقت معاني و مظاهر و مفاهيم و مشاهد باشد كه از معنويت والاي توحيد و قرآن و اسلام سرچشمه گرفته و چون زلالي جان‏بخش و روح‏افزا از عالم غيب به صحنه شهود و وجود مي‏ريزد درك اين مرحله را با همراهي خضري و راهنمايي ذوقي خدايي بايد كرد و بنده اكنون در مقام آن نيستم كه گفتگويي در سير خط و خطّاطان مخصوصا خط ثلث كه نويسندگان بزرگ در گذشته تركيه و ساير دول اسلامي امّ الخطوطش ناميده‏اند بنمايم و به راستي قطعاتي زينتي در اين خط به وجود آمده كه اعجاب‏آور و تحسين‏انگيز است و عجيب آن است كه گويي ارتباطي غيبي در اين اعجاز خطّي و زينت تركيبي با آيات قرآني در ميان است كه حديث و نثر و شعر و كلام معمولي بدان شيريني و لطافت در نمي‏آيد مخصوصا در قطعات ثلثي معاكس كه تركها آينه‏لي (آينه‏وار) مي‏گويند گويي فقط آيات قرآني براي چنين كتابت معجزه آسايي به وجود آمده است «جَلَّ الخالِقُ البارِيُ المُصَوِّرُ.» كه اين مطالب به راستي چون ملاحت و نمكيني جز با شامّه خاصّي و با ذوقي عرفاني و هنري قابل درك و توصيف نيست. مجالي نيست تا در خط سير خطّ ثلث نظري شود و اينكه سير خطّ از ابن بوّاب قرن پنجم تا ياقوت مستعصمي قرن هفتم و بايسنغر ميرزا و علاء الدّين تبريزي قرن دهم تا به بعد كيان آمدند كه اسلوب ياقوت قدري عوض شد تا نوبت به عليرضاي عبّاسي در ايران و حمداللّه‏ ابن الشّيخ در عثماني رسيد. و پس از آن خط ثلث در ايران راكد بلكه مهجور مانده رو بهبوط نهاد و عده معدودي اين خط را تقريبا خوش نوشته‏اند چون ابوالقاسم فرهنگ چهارمين پسر وصال شيرازي و در اين اواخر مرحوم عمادالكتاب ميرزا محمدحسين سيفي قزويني و ميرزا عبدالحميد ملك الكلامي كردستاني و مرحوم آقا ميرزا محمدعلي غروي و آقا ميرزا احمد زنجاني. مرحوم ميرزا، عبدالعلي اشرف الكتاب يزدي همه خطوط مخصوصا ثلث و نسخ را به حدّ اعلي خوب نوشته و خصوصا كتيبه‏هاي صحن مطهر آقا اميرالمؤمنين عليه‏السلام را در نجف اشرف بسيار خوب و ممتاز نوشته. وقتي كتابات مرحوم ميرزا عبدالعلي را در صحن نجف اشرف مي‏ديديم كلمه جهنم را چنان زيبا نوشته بود كه به شوخي گفتم اين بهشت است نه جهنم. ولي در كشورهاي عربي و تركيه (تقريبا عثماني قديم) نظر به قطعه‏سازي از خصوص آيات قرآني خط ثلث مكانتي عالي پيدا كرد و از زمان حافظ عثمان به بعد رو به صعود نهاد آن چنان كه خطّاطيني بزرگ چون مصطفي راقم، ميكلانژ عالم خط، اسماعيل زهدي، عزّت افندي، محمود جلال الدين، عبداللّه‏ زهدي، عمر الوصفي، سيدمحمد شوقي، حاج‏احمد كامل، نظيف افندي، عزيز افندي، حاج سيدحسن رضا، اسماعيل حقّي، حامد آمدي در تركيه و محمّد مؤنس و محمّد حسني در مصر و محمّد صبري هلالي و هاشم محمّد بغدادي در عراق و حاج بدوي در شام آمدند كه هر كدام دنيايي از هنر بودند. اين اشاره مختصر از آن بود كه عنايت كافي به خط ثلث آن طور كه به خطوط ديگر مخصوصا نسخ و نستعليق و شكسته شده است نشده و به جرأت مي‏توانم بگويم: هيچ خطّي از خطوط اسلامي مجال هنرمندي و انواع و اقسام تركيبات گوناگون را چون خط ثلث ندارد بطوريكه يك آيه را مي‏توان در ميان خطّاطين بزرگ به مسابقه گذارد تا چه تركيباتي از او مي‏توانند به وجود آورده و به نوعي خاصّ هنرنمايي نمايند. قطعات قرآني و حديث كه با اين عنايت و مهارت و هنرمندي نوشته شود بهترين و مقدّس‏ترين زينت براي مساجد و منازل و كاخها و قصور است. هنرمندي تركيبات در قطعات ثلثي گاهي اوقات موجب مي‏شد كه خط را چنان تقابل و پيچ و تابي دهند كه خواندنش هنري و استادي مي‏خواست و خواندن اين خطوط خود هنري بود و حل عبارات يك نحو آرامش نفسي چون حلّ معمّاها در بر داشت. هنرمندي و زيبايي‏هاي معنوي عالم خطّ به اين حرف‏ها تمام نمي‏شود. ابراز استعدادهاي گوناگون و اظهار احساسات رنگارنگ دروني هنرمندان سببي است كه هر زمان چيزي گرانبها و قطعه‏اي زيبا و تكّه‏اي ارزشمند به وجود آيد كه سابقه نداشته، چه در حسن تركيب و چه در درشت‏نويسي يا ريزنويسي. هنرمندان در به وجود آوردن نوشته‏هاي بسيار كوچك چيزهايي به وجود آورده‏اند كه به راستي خارق العاده و معجزه دست‏هاي انسان‏هايي است كه خداوند متعال قدرت شگرفي در آنها به وديعه نهاده است. بحمداللّه‏ كه ايران عزيز ما در هنرهاي زيباي اسلامي به خصوص خط و خوشنويسي مقامي بس رفيع و والا دارد كه گويي نبوغ ايراني در خصوص هنر خطّ و زيبايي معنوي آن تجلّي روشني پيدا كرده و اين هنر نجيب و اصيل را بهترين وسيله براي رسيدن به مطلوب‏هاي مذهبي و هنري خود و نماياندن آنها دانسته، هر چند زماني به نحوي گوناگون به هنر نمايي و كتابت‏هاي مختلف پرداخته است، به طوري كه از سبك‏ها و درجات خوشنويسي و اساليب مختلف نگارش به روشني مي‏توان تشخيص داد كه اين در چه زمان و مربوط به چه قرني است. خط زيبا بسته به قدرت و توان نويسنده و مقدار قابليّت و استعدادش در ضبط و نگارش حروف به حسب قواعد مقررّه و مهارت و استادي در نماياندن خط با تركيبي جميل و صورتي زيبا كه دل آدمي بربايد آن قدر گيراست كه آدمي شيفته توجهي به معناي كلمات و مفاهيم آنها ندارد چون بعضي از سياه مشق‏ها كه نظر به كلمات و تركيب است. حروف در نوشتن آنقدر زيباست كه چشم و ابرو و دماغ و دهان محبوب و معشوق را تشبيه به بعضي از آنها مي‏كنند. شواهد ادبي فارسي و عربي بر اين مطلب بسيار زياد است. ابراز استعدادهاي گوناگون و اظهار احساسات رنگارنگ دروني هنرمندان سببي است كه هر زمان چيزي گرانبها و قطعه‏اي زيبا و تكّه‏اي ارزشمند به وجود آيد كه سابقه نداشته، چه در حسن تركيب و چه در درشت‏نويسي يا ريزنويسي. هنرمندان در به وجود آوردن نوشته‏هاي بسيار كوچك چيزهايي به وجود آورده‏اند كه به راستي خارق العاده و معجزه دست‏هاي انسان‏هايي است كه خداوند متعال قدرت شگرفي در آنهـا به وديعه نهـاده است. خط زيبا و جميل به آساني از انگشتان يك هنرمند و نابغه به ظهور نمي‏رسد بلكه با زحمات بسيار زياد از تمرين‏ها و مشق‏ها و مخصوصا حالا رواني انسان؛ زيرا حالات نفسي و ثبات و آرامش نفسي، غم و اندوه و اضطراب دروني تأثير بارز و روشني در نوشتن و قلم گرفتن دارد. آدمي در حال اضطراب و دل شوريدگي و حزن و اندوه نمي‏تواند آنطور كه بايد قلم را كاملاً به جولان در بياورد. اضطراب و ناآرامي دروني تأثير به سزايي در اعصاب انساني داشته، به طوري كه نمودهايي از ارتعاش و لرزش و بي‏اختياري در انسان پيدا مي‏گردد و شايد هم همين مطلب سببي باشد كه از ميان بانوان فاضله كاتب و خطاطي بزرگ كه به پاي مردان برسد كمتر برخاسته نمي‏گويم نيستند ولي كم اند. در هر حال آسودگي خاطر و آرامش نفسي خطّاط در حال نوشتن بسيار مؤثّر در خطّ اوست. به سياه مشقهاي مرحوم عمادالكتاب بنگريد، آن چه مشقي كه در زندان نوشته است گويي برتري خاصّي دارد. گمان مي‏كنم چون يك آرامش نفسي از وضع موجود داشته، بدين معني كه خيالش از بيرون رفتن و رهايي آسودگي يافته مأيوسانه و راحت و به قول معروف «اليأس احدي الراحتين.» (حديث نبوي) مشغول نوشتن و مشق بوده است و شايد هم بعضي از سياه مشق‏هاي اساتيد درجه اوّل هم كه در امتياز كامل است در حالات آرامش و اطمينانِ خاطر خاصّي نوشته شده است. خط زيبا و جميل به آساني از انگشتان يك هنرمند و نابغه به ظهور نمي‏رسد بلكه با زحمات بسيار زياد از تمرين‏ها و مشق‏ها و مخصوصا حالا رواني انسان؛ زيرا حالات نفسي و ثبات و آرامش نفسي، غم و اندوه و اضطراب دروني تأثير بارز و روشني در نوشتن و قلم گرفتن دارد. همانطوركه‏عرض شدخوشنويسي‏به‏درجه اعلي بسيار مشكل و محتاج به ساليان دراز مشق و تمرين و ممارست و توجه و نظر دقيق به نمونه‏هاي كلمات و نوشته‏هاي استادان بزرگ است. شوق و ذوق مشق و خوشنويسي و هنرمندي چنان انسان هنرمند را فرا مي‏گيرد كه گهگاه خطّاطي كه با نوشتن و كتابت امرار معاش و زندگي مي‏گذراند كار كتابت اجرتي و مزدگيري را به كناري انداخته به مشق و قطعه‏نويسي و خوشنويسي مي‏پردازد. بُعد معنوي خط آنقدر بالا و والاست و آن قدر بُعد معنوي مفاهيم و معاني عاليه خط حاكم بر روح و روان نويسنده است كه اين بُعد معنوي بين استاد و شاگرد از روابط مادّي گذشته و به يك رابطه معنوي و مريد و مرادي رسيده است. استادان، آن هنگام كه از شاگردي استعداد ذاتي و اقبال و روآوري خالصانه و وفاداري و سلامت نفس در راه كسب اين هنر ارزشمند و نجيب مشاهده مي‏كنند، از بذل هر گونه تعليم و توجيه محبّت و مودّت كوتاهي نمي‏كنند. آن چنان كه ممكن است نان آن روز به فردا بيفتد امّا باز هم در آداب المشق منسوب به مير عماد چنين مي‏خوانيم: خط خوش ممتاز به مدد الهي و ايمان قلبي انسان حاصل شود به شرط آنكه ضميمه تمرين و مشق خارجي به طور مدام گردد. امتياز و علوّ رتبه با زحمت و انتخاب و اختيار خطّاط و كاتب به دست آمده،او را به نقطه اوج عروج مي‏دهد و اينجاست كه هنرمنداني گرانقدر و گرانمايه كه در درجات عالي فضائل رواني و هنري بوده باشند. بسيار نادر و طيّ سال‏ها و قرن‏ها تك‏تك بروز و ظهور نموده و روزگار دست دهش و بخشش چنين استاداني را نداشته بلكه خسّت و بخل هم ورزيده است. در سده چهارده هجري در انواع مختلف خطّ خوشنويسان زيادي در ايران به ظهور رسيدند كه خيلي از آنان در مقام والاي هنري و در قلّه‏هاي اوج اند چون مرحوم وصال و فرزندانش، آقا فتحعلي حجاب، ميرزا اسداللّه‏ شيرازي، ميرزا محمدحسين شيرازي، ميرزا علي‏نقي شيرازي، ميرزا عباس نوري، آقا زين‏العابدين اشرف الكتاب، و آقا غلامعلي اصفهاني. ملاعلي عسكر و ملامحمد شفيع ارسنجاني، ميرزا احمد تبريزي، آقا عليرضا پرتو، ميرزا عبدالغفار تبريزي، هماي شيرازي، ميرزا سيّد علي نياز، ميرزا رضي تبريزي، نشاط، گلستانه، سيّد محمّد بقاء شرف المعالي و بالاخره دو استاد بزرگ و مسلّم خط نستعليق ميرزا غلامرضا اصفهاني و ميرحسين تبريزي اينها همه استاداني بزرگند امّا گويي مرحوم ميرزا محمّد رضاي كلهر باز هم در مناعت نفس، عظمت هنري، ملاحت خطّ، حسن تركيب كتابت، قدرت نوشتن گيرايي تعليم و تفاني در راه فن گوهري تابان است كه هر چه ديگران جلو بيايند ميرزا محمدرضا جلودار و باز هم جلوتر است خداوند عزّ و جلّ همه آنان را رحمت و در كنف لطف و مرحمتش قرار دهد. نظير خويش نه بگذاشتند و بگذشتند خداي عزّوجل جمله را بيامرزاد گهگاه اين بنده به كلماتي و سؤالاتي بر مي‏خورم كه آيا خط به قلّه اوج و نقطه صعود و عروج خود رسيده است؟ جواب در نظر بنده ناچيز آنست كه: خير. چون زيبايي و كمال آن چنان مرزي گسترده دارد كه هر قدر زيبايي پيدا شود باز هم مرتبه‏اي بالاتر متصوّر است. البته اين منافات ندارد كه فعلاً بعضي از خطّاطان و كاتبان نسبت به همه در نقطه اوج و قلّه‏اند چون مير علي هروي، ميرعماد، ميرزا محمدرضاي كلهر در نستعليق، ميرزا احمد تبريزي، اشرف الكتاب اصفهاني، ملا محمّد شفيع ارسنجاني در نسخ، راقم، عزّت، عبداللّه‏ زهدي در ثلث، درويش، ميرزا كوچك گلستانه در شكسته يا غير اينان. بُعد معنوي خط آنقدر بالا و والاست و آن قدر بُعد معنوي مفاهيم و معاني عاليه خط حاكم بر روح و روان نويسنده است كه اين بُعد معنوي بين استاد و شاگرد از روابط مادّي گذشته و به يك رابطه معنوي و مريد و مرادي رسيده است. استادان، آن هنگام كه از شاگردي استعداد ذاتي و اقبال و روآوري خالصانه و وفاداري و سلامت نفس در راه كسب اين هنر ارزشمند و نجيب مشاهده مي‏كنند، از بذل هر گونه تعليم و توجيه محبّت و مودّت كوتاهي نمي‏كنند. علاقه و ارتباط استادي بزرگ‏منش سليم النّفس، والا و بي‏اعتنا به مال و منال دنيا يا شاگردي متواضع و افتاده، موقّر و ايثارگر و فداكار چون قضيه ميرعماد و ميرزا ابوتراب دامادش خود مشهدي از مشاهد زيبايي و جمال است. استاد همان گونه كه از هنرمندي و خوشنويسي خود لذّت مي‏برد از خوشنويسي شاگردش كه به مرحله استادي و امتيازي عالي رسيده است ذوق مي‏كند و در دل خويش به او معترف است كه: اختر از چرخ به زير آرد و پا شد بورق گوهر از كلك بُرون آرد و ريزد به كنار خط خوش هميشه هنري بوده و غالبا نويسندگان خوشنويس هر چه را به هر هدف كه مي‏نوشته‏اند جنبه هنري را ملاحظه نموده و دل نمي‏داده‏اند كه هنر را از مقام هنر بودن پايين بياورند نقاشي و تذهيب كتاب‏ها به طفيل خط خوب به وجود مي‏آمدند. بهترين تذهيب‏ها و نقّاشي‏هاي كتابي را با بهترين خطوط همراه مي‏كردند و هنرمند خطّاط و مذهب ابا داشتند خطّ و تذهيب را از مقام منيع خود پايين آورده هر كدام را همسر نابايي بنمايند و در حقيقت نقش و تذهيب چون خاتمي بود براي نگيني. خاتم ارزشدار را براي نگيني بي‏ارزش نمي‏سازند و اين ارزش خط بود كه هنر تذهيب كتابي را به ميدان مي‏آورد. معنويت خط در عالم اسلام خط را بسيار بسيار جلوتر از نقاشي برد بطوريكه غالبا تذهيبها و نقاشيها در سايه خطوط زيبا به روش افتاد. خطّاطان بزرگ در دوره خود از مشهورترين هنرمندان بوده و آن چنان توجهي به آنان مبذول مي‏شده كه مي‏گفتند فلان كتاب را چه كسي تحرير كرده و نمي‏گفتند يا كمتر مي‏گفتند چه كسي تذهيب و نقاشي كرده است اصولاً خط خود هنر محض و خود گوياي هنر خود بوده است نه آنكه با تزيين هنر مي‏شده البته تزيين مؤثّر در گيرايي، ارزش و اهميّت مجموعه و قطعه مي‏باشد. ولي هنر خطّ را از آن چه هست تغيير نمي‏دهد گهگاه هنر خطّ به كمك نقاشي و تذهيب رفته و در عين آنكه تصويري را كشيده‏اند باز هم دو سه خط ريز هم براي زينتش به كمك شتافته است. ولي در طول تاريخ هنري در اسلام خط گيرايي به خصوص داشته است و جلو افتادن او از هنرهاي زيباي كتابخانه‏اي همانا معنويت او بود كه طبقات مختلف را دلبسته خود كرده بود. معنويّت و محبوبيّت در عالم دين خود بزرگترين وسيله توجه عموم به خصوص علما بزرگوار ما به او بود. دلباختگان ديگر چون سلاطين و امرا و پولداران كه پيرو بودند. آنقدر عنايت به خط و جمالش در عالم اسلام بود كه سلاطين و امرا هر كدام در به دست آوردن و نگهداري آن از ديگران پيشي مي‏جست و گهگاه سلطاني چراغي به دست مي‏گرفت تا نويسنده در نور او به هنرمندي بپردازد و گاهي هم اكتفا به اين نكرده خود به مشق و تمرين پرداخته تا خوشنويس شده، به نوشتن كلام اللّه‏ مجيد بپردازند. گويند عضدالدوله ديلمي، سلطان احمد جلاير، شاه طهماسب اوّل و سلطان الجايتو به خط خوش خود قرآن نوشته‏اند. و بعضي از سلاطين از خوشنويسان و خطّاطان بزرگ بوده‏اند چون: عضدالدوّله ديلمي، قابوس بن وشمگير، و بايسنغر ميرزا و ابراهيم ميرزا پسران شاهرخ و گوهرشاد و چون شاه طهماسب و احمد سوّم عثماني، سليمان دوّم قانوني، محمّدخان سوّم، مصطفي خان دوّم محمود خان دوّم مرادخان دوّم و سوّم و چهارم، بايزيد ولي دوّم كه همه اينها از سلاطين عثماني بوده‏اند و غير اينها كه زياد بوده‏اند. احمد سوّم مذكور قرآن‏هاي متعددي نوشته كه يكي را به خانقاه قوجه مصطفي و يكي را به امام مسجد حافظ پاشا داد كه هم اكنون در كتابخانه مسجد مذكور موجود است و دو نسخه هم به حرم مطهر نبوي هديه كرد. محمّد سوّم قرآني دست نوشته خود را به مقبره پدرش مصطفي سوم در آستانه وقف كرد. در موزه دارالكتب العربيه مصر قطعه‏اي بسيار زيبا به خط محمود دوم است كه انصافا استادانه است. در محراب مسجد اياصوفيا نمونه خط مراد سوم هست. نمونه‏هاي قرآن بايسنغر ما هم در مشهد و تهران در ديد همگان است. نظر به اهميّت و وعده ثواب و فضيلتي كه در نظر شرع مقدّس نسبت به خوشنويسي مخصوصا در كتاب قرآن است خيلي از علماي ما خوش خطّ بلكه خوشنويسان ممتاز و عاليقدر بوده‏اند كه شمارش آنان تأليف مستقلّي مي‏خواهد. در كتابخانه مرحوم آية‏اللّه‏ حكيم در نجف اشرف نسخه‏اي خطي از كتاب مقدّس من لايحضره الفقيه مرحوم شيخ صدوق به خط مرحوم آقا محمدهادي مازندراني خواهر زاده مجلسي ثاني و فرزند والاي مرحوم ملامحمّد صالح مازندراني داماد مجلسي اوّل ديدم كه بسيار خوش خط و به خط نسخ ريز تمام كتاب را در يك جلد با حواشي عالمانه خودش چنان نوشته بود كه آدمي از ديدنش سير نمي‏شد و حسن مطلب آنكه كتاب بسيار كم حجم و ظريف بود كه هنر خورجين و دستمالي براي حمل و نقل جا مي‏گرفت. مرحوم سيد عليخان مدني شارح صحيفه سجاديّه و صمديّه و مؤلّف كتاب گرانقدر انوار الرّبيع نيز از خوشنويسان بوده است. مرحوم ميرمحمّد حسين نوه دختري مجلسي ثاني رحمة‏اللّه‏ عليه خوشنويس، مجتهد، فقيه بوده است. مرحوم آقا ميرزا حسن شيرازي مرجع بزرگ زمان و قهرمان قضيه تنباكو در خط شكسته چنان خوشنويس بود كه به راستي خطّ او را در پايه خطّ مرحوم درويش عبدالمجيد بايد گذارد و غالبا اشخاص براي آنكه نمونه خطّ زيبايش را داشته باشند از او استفتاء مي‏كردند تا به خط خودش جواب بنويسد. قرآني خط بسيار نفيس كه به طرز ثلث و نسخ در هر صفحه سه سطر (بالا ـ وسط ـ پايين) به ثلثي و با سطور نسخ ميان نويسي شده بود و به خط يكي از، خطّاطان سبك ياقوت و آنطوركه يادم مي‏آيد قطعا به خط عبداللّه‏ و اكنون چون دسترسي ندارم نمي‏دانم به خط عبداللّه‏بن عاشور شاگرد بلاواسطه ياقوت بود يا خط عبداللّه‏ طبّاخ شيرازي بود با جدول‏كشي بزر مرحوم ميرزاي مزبور وقف مقبره شيخ‏المجتهدين مرحوم شيخ مرتضي انصاري فرموده بود و پشت آن را به خط مبارك چنين توشيح فرموده بود: «وَقَفٌ عَلي مَقْبَرِةَ شَيْخِ الأَساطينِ العِظامِ الشَيْخ مِرْتَضَي الاَنْصاري.» و آيا عبارتي ديگري بود يادم نيست و در خاتمه امضا فرموده بود «كَتَبَهُ حَسَنُ الحُسَيْني.» چنان با درستي اين خط شكسته را نوشته بود كه به راستي انسان آفرين مي‏گفت. مرحومين ملاعلي عسكر ارسنجاني و ملامحمّد شفيع ارسنجاني كه از آنان تعبير به ملاّ مي‏شود چنان خوشنويس بوده‏اند كه در عرض ميرزا احمد تبريزي به شمار مي‏روند. يكي ديگر از خوشنويسان متأخّرين علماء ما مرحوم ميرزا عبدالرحيم كليبري انصاري تبريزي بوده است كه نسخ و نستعليق را به حد علي خوش مي‏نوشته و اصولاً بسياري از علماي محترم آذربايجان خوشنويس بلكه همه چيز خوب بوده‏اند. مرحوم آية‏اللّه‏ العظمي ميرزا محمّدحسين ناييني و مرحوم آية‏اللّه‏ آقا سيّدمحمّد هادي ميلاني شكسته تحريري را بسيار خوش و شيرين نوشته‏اند. ديگري از علماء و متأخّر خوشنويس ما مرحوم آقا شيخ محمّدحسين اصفهاني معروف به كمپاني شارح كفايه و مكاسب و صاحب تحفة الحكيم وَ الانوار القدسيّه و ساير كتب و رسائل مي‏باشد كه به راستي خط نسخ را در حدّ اعلاي خوبي نوشته است و ديگر از علماي متأخّر ما كه خطّ نسخ را به راستي در اين دوران قحطي هنر خطّ چون ميرزاي تبريزي نوشته مرحوم پدرم آقا سيّد محمّدجواد نجومي بود كه عالمي متقّي بزرگوار بسيار خوش خط بود كه اگر ربط پدر و پسري نبود شمه‏اي از حالاتش را براي ثبت در تاريخ عرض مي‏كردم تا همگان بدانند كه در همين دوره‏هاي ما چه عزيزاني بزرگ و ارزشمند آمدند و رفتند و گردي از عالم خاك بر دامان آنان ننشست. حسن الختام و بيت‏القصيده مجتهدين خوشنويس رهبر عاليقدر ما امام مي‏باشد كه به راستي خط تحريري ايشان بسيار عالي و حقّا گاهي اوقات چنان نوشته است كه از نظر هنري ارزش تذهيب و زينت‏بندي را دارد چه رسد كه دستنوشته ابرمردي است كه قرنها چون او نيامد و بزرگترين جنبشها و نهضتهاي اصلاحي و اسلامي را بعد از قيام اسلام بوجود آورد و باز هم مي‏گويد طلبه‏اي بيش نيستم. بله چون او مي‏داند كه ارزش واقعي يك طلبه چيست و يك طلبه چگونه شايسته است كه باشد. علماء خوشنويس عالم اسلام بسيار زياد و ما درصدد ذكر تراجم آنان نيستيم چند جمله‏اي عرض شد تا نكاتي دقيق كه در كتابها نيست بياوريم. براي شرح و بحث گسترده در عالم خط بايد به كتب مفصّل و مشروحي كه در اين هنر نوشته شده مراجعه شود. حسن الختام و بيت‏القصيده مجتهدين خوشنويس رهبر عاليقدر ما امام مي‏باشد كه به راستي خط تحريري ايشان بسيار عالي و حقّا گاهي اوقات چنان نوشته است كه از نظر هنري ارزش تذهيب و زينت‏بندي را دارد چه رسد كه دستنوشته ابرمردي است كه قرنها چون او نيامد و بزرگترين جنبشها و نهضتهاي اصلاحي و اسلامي را بعد از قيام اسلام بوجود آورد و باز هم مي‏گويد طلبه‏اي بيش نيستم. در اين جا لطيفه‏اي راجع به عالم خط يادم آمد كه بد نيست عرض نمايم و اينها خود نكاتي دقيق و لطيف است كه اهل مطالعه و تحقيق از لابلاي كتب بايد بيرون كشند. مرحوم شيخ حرّ عاملي در كتاب اثبات الهداة بالنّصوص و المعجزات مجلّد هفتم ص 380 مي‏نويسد كه خواب ديدم امام عصر عجلّ اللّه‏ تعالي فرجه را كه گويا در مجلس درس من در زير گنبد شرقي نشسته و من به سوي او شنافته سلام گفتم و دست مباركش را بوسيده عرض كردم: آقاي من مسائلي دارم اجازه مي‏فرماييد سؤال كنم؟ فرمودند بنويس تا براي تو جواب بنويسم كه فراموش نگردد. سپس دوات و كاغذي را به سوي من نزديك فرمود. چهار مسأله نوشته جاي جوابها را سپيد گذاردم. آن حضرت شروع كردند به نوشتن. من نزديك رفتم تا خط ايشان را ببينم ديدم خطّي ميانه است. به خاطرم گذشت كه گمان مي‏كردم خط آقايم بهتر از اين باشد. تا اين فكرت از خاطرم گذشت التفاتي فرموده پيش از آنكه كلامي گويم فرمود از شرط امام آن نيست كه بسيار خوش خط باشد عرض كردم درست فرمودي فدايت گردم. خطوط ممتاز و عالي مخصوصا اگر از انگشتان پر خير و بركت استادان بلند همّت و عاليقدر بيرون آمده باشد هيچ گاه مضامين لغو، بيهوده، چرت و پرت، منافي اخلاق را شامل نبوده است. باز گرديم به بُعد معنوي خط. آيا خط به عنوان يك هنر نجيب و اصيل در خدمت طاغوتيان و توانگران رفته است؟ گاهي انسان خيال مي‏كند كه چنين است و گرنه اين همه تنافس و همسري و سبقت و به پيشي گرفتن بين آنان براي به دست آوردن اين هنر اصيل نبود. لطافت اين قضيه در آن است كه مطلب كاملاً به عكس است. جواهري كه در كاني به جويندگان و جستجوگران لبخند زده و آنها ديوانه‏وار به سوي آن مي‏شتابند آن جواهر در خدمت آنان رفته است يا آنان به دو گرديده و دلباخته شده‏اند. آيا شاهان و امراء و سلطه جوياني كه زنان زيبا را با وسائط و رسائل به دست مي‏آوردند آن زنان در خدمت آنان مي‏رفتند و آن قدرتمندان آنان را براي بهره‏وري جنسي با استفاده مالي و بهره‏بري از خريد و فروش به دست مي‏آوردند يا واقعا آنان در خدمت جمال سر مي‏سپردند و در قبال زيبايي زانو مي‏زدند و اين طاغوت و سلطه بود كه ديوانه‏وار بنده و اسير جمال و زيبايي شده بود. مثالي روشنتر و گيراتر زنيم: «پول پرستان و دنياداران در خدمت پول و اسير مال و مالند يا پول و منال به خدمت آنان در آمده است؟» در عالم خط هم چنين است. هيچ گاه خط به خدمت نرفته بلكه به خدمت گرفته است. گهگاه خطّاط به خدمت رفته و فريفته پول و مال و منال گردنكشان شده امّا خطّ آن گردنكشان را به محضر خطّاطان آورده مصدر و فعل غالب و برتر و متلبّس و فاعل مغلوب و فروش حسن و قبح فعل چيزي و حسن و قبح فاعل چيز ديگري است. خط خوب زيبايي في‏الجمله خود را به هر پايه‏اي كه هست با كمال تواضع، شرم و امانت به مرحله نمايش مي‏گذارد نه تدليسي و نه تزويري در كارش است و نه تبليغي. اگر تدليس و تزويري، تبليغي، كبري، بي‏حيايي، بي‏تقوايي و خيانت در قالب زدن باشد از خود خط نيست از آنان است كه متصدّي و متولّي كار او شده‏اند. تابلوهاي نقاشي كه مشتمل بر مناظر وقيحه و زشت و هوس بازي و هوس كاري انسان‏هاي آلوده است چون نقاش در خدمت انسانهاي آلوده در آمده و هنر به هوس فروخته و هديه داده شده است و تابلوهايي كه اصالت و ارزش والاي انساني را زنده و باقي گذارده است حالت خطّ زيبا و جميل را دارد كه غالب و برتر است. خطوط ممتاز و عالي مخصوصا اگر از انگشتان پر خير و بركت استادان بلند همّت و عاليقدر بيرون آمده باشد هيچ گاه مضامين لغو، بيهوده، چرت و پرت، منافي اخلاق را شامل نبوده است. اگر نگارشي و كتابي اين نوع مفاهيم نازله را در برداشته اگر خيلي هم خوب نوشته شده باشد باز هم به خطي خوش و خوانا نگارش يافته نه با كتابات عاليه و ممتاز، مفاهيم عاليه و معاني بلندي كه در مضامين خطوط مي‏باشد تأثير در روح نويسنده نموده، اصالت و ارزشي به او داده، روا نمي‏دارد كه تن به پستي دهد و خط جميل را هم آغوش معناي پست و نالايق نمايد. در رژيم مقبورِ قبل از آنجا كه هنر خط نمي‏توانست هنر ابتذال و فحشا و فساد باشد اين بود كه به خدمت طاغوت كمتر درآمد و اگر هم در موردي اين هنر به ابتذال و فساد كشيده شده باشد از نظر معاني و الفاظ و نقوش يعني محتواي خط است نه خود خطّ. با اين بيان معلوم شد كه گاه معاني خطوط و خود خطّاطان به كار طاغوت و خدمت به فساد گرفته شوند امّا خود خط خير، خطّ عالي مقام والاي هنري خود را در همه حال حافظ است و نمي‏شود خود خط را به طور پستي و رذالت و بيدردي رژيم نگاشت. شايد به همين سبب بود كه كَمْ كَمَكْ رژيم قبل چندان دلخوشي به اين هنر اصيل و نجيب نشان نداد تا آنجا كه او را هنري اصيل و كاتب را هنرمند نمي‏ديدند. و آنجا كه مي‏خواستند پز خطي هم بدهند چيزهايي من‏دراري و لوسبازي به نام فانتزي تحويل مردم و بيننده مي‏دادند خودسري و خودكامگي و نادانيهاي مسئولين امور در رژيم گذشته در تحميل اشكال من دراري و فانتزنگري با اختلاط فرهنگ‏هاي جواجور خطّ را به جاهاي بي‏ارزشي سوق داد كه اگر كسي دنبال خوشنويسي مي‏رفت از قافله جماعت شتابنده به سوي تمدّن بزرگ وامانده محسوب و رسوا و خجل به گوشه‏اي مي‏خزيد. فرهنگ منحطّ رژيم در و غباف و لافزن مقبور چه مصيبت‏ها بر سر ما نياورد كه آدمي از نوشتن شرم دارد موضوع مسائل هنري هم در آن دوران دست كم از ديگر كارها نداشت. بودجه‏هاي كلان كه مصروف برپايي جشن‏هاي پوچ و بي‏معني مي‏شد آنقدر زياد بود كه قلم را ياراي نوشتن نيست و در مقابل به هدر دادن اين مخارج چيزي مختصر كه نيازي فرهنگي را تأمين كند بدست نمي‏آمد. هنر، فرهنگ، جشنواره‏ها، تئاترها، فيلم‏ها همه و همه مبتذل‏ترين پست‏ترين، بي‏جان‏ترين فرهنگ‏ها را كه فرهنگ خانواده جمعي طاغوتيان پست و بي‏بند و بار بود ارائه مي‏داد. شكر و سپاس خداوند متعال را كه به عنايت و لطفش و به همّت بازوان تواناي ملّت قهرمان و ستمديده مسلمان ما اين همه پستي و بي‏بندو باري در خاك تيره براي هميشه مدفون و مردم از ديدنش رهايي جسته و آسودگي يافتند مردم ما آداب و رسوم و اخلاقيات فرهنگ سياه و تباه را رها نمودند و با شوق و تفكّر در آرمان‏ها و آرزوهاي اصيل و متعالي انساني به خدمت همه جانبه بي‏مزد و منّت مردانه مي‏كوشند. به رسالت علماي اسلام در طول قرن‏ها بنگريد كه با بهره‏گيري از قلم چگونه معارف عاليه و اصيل الهي و تمدّن فرهنگي اسلام را به امانت و خوبي حفظ نموده و به نسل‏هاي حق طلب و خداجوي اسلام رساندند و اينك بر ماست كه در عهد انقلاب اسلامي كه بزرگترين ره‏آوردش انقلاب فرهنگي ماست متعهد و مسؤول اين قلم باشيم انقلاب هنري مكتبي كه جزيي از انقلاب فرهنگي ماست براي ما تولّدي تازه با ارزش‏هاي تازه است. اكنون ديگر بايد آداب، اخلاق، ارزش‏ها، سعادت‏ها، معيارها و ميزان‏ها براي ما اسلامي و قرآني باشد از بستگي‏ها و اسارت پرستش‏هاي رنگارنگ غيرخدايي رهايي جست و شايد يكي از بهترين و والاترين ره‏آوردهاي انقلاب اسلامي اين تغيير الهي و خدايي در انسان‏ها و زمين خداوندي است، اما با توجه به اينكه اين تغيير و رهايي صورت و نما نبوده و چون سرابي كاذب ما را گول نزند بلكه با عمقي ژرف چنان در جان و روان ما راسخ باشد كه هر چيز و هر معيار و ارزش را از نظر خدايي و الهي ببينيم تا هويت اصيل و شخصيّت والاي خود را يافته پستي‏ها و پليدي‏ها را نه وداع بلكه محو و نابود كنيم. قلم و بيان و كتابت در اسلام مكاني بس ارجمند دارد كه محتاج به بيان نيست. زيرا حافظ شرايع و احكام و مذاهب و تمدّن‏ها و وسيله انتقال اين امور از سابقين به لاحقين است. جوامع بشري به اين ارزش آگاهند اما نكته قابل توجه آنكه همان ارزش خود مقتضي است تا قلم سازنده و رمز اصالت‏هاي عاليه انساني و الهي بوده باشد نه مخرّب و مهدّم همه ارزش‏هاي اخلاقي. پس ارزش به نحوه و كيفيت استفاده از قلم است. به رسالت علماي اسلام در طول قرن‏ها بنگريد كه با بهره‏گيري از قلم چگونه معارف عاليه و اصيل الهي و تمدّن فرهنگي اسلام را به امانت و خوبي حفظ نموده و به نسل‏هاي حق طلب و خداجوي اسلام رساندند و اينك بر ماست كه در عهد انقلاب اسلامي كه بزرگترين ره‏آوردش انقلاب فرهنگي ماست متعهد و مسؤول اين قلم باشيم، قلم را در خدمت معاني پست و بي‏ارزش خلاف رضاي الهي نگيريم. به مقتضاي حديث «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء.»، قلم علماء خوني است كه بر پيكر اجتماع اسلامي مي‏ريزد و ارزشش چون ارزش خون‏هاي حقيقي شهداست بلكه قلم حافظ ارزش خون شهيدان است و اين قلم است كه شهيدان را مي‏سازد و اوست كه شهيدپرور است. پس با اين مسؤوليت و تعهّد سنگين و وظيفه بسيار مهّم جهاني چقدر بايد مواظب باشيم كه مباد انحرافي در اين خط پديد آيد. معنويت و ارزش خط جهت دريچه‏اي به سوي معاني عاليه و مفاهيم راقيه انساني است دانستيم و عرض كرديم كه ارزش معنوي آن مفاهيم و معاني به خط و بيان سرايت مي‏كند و او هم چنان داراي ارزش معنوي است كه گويي خود نفس معاني و مفاهيم اند. امّا همين استدلال منعكس هم مي‏گردد و قبح معاني قبيحه و زشتي مفاهيم بي‏ارزش و بي‏اصالت به الفاظ و خطوط هم سرايت مي‏كند. قبح و حسن معاني هر دو به الفاظ و خطوط سرايت مي‏كند و شاهد اين مطلب است سرخي و خجلتي كه از تلفظ الفاظ معاني قبيحه عارض انسان مي‏شود به آنكه معاني قبيح است نه الفاظ و خطوط بنابراين چقدر بايد متعهّد و مواظب بود تا آنچه برخلاف رضاي حق متعال و برخلاف ارزش‏هاي اصيل انساني است آدمي بر زبان و قلم نياورد خود را مسؤول و متعهّد در مقام معاني و مفاهيم بداند. مبادا خداي ناكرده با خطي ضربه‏اي، نكته‏اي، خلاف ادبي نسبت به اين رژيم جمهوري اسلامي كه آرمان مسلمانان و همه مستضعفان جهان است وارد آوريم نه تنها با خط بلكه با همه وسائل هنري در پيشبرد، رشد، تكامل و تعالي ميراث و فرهنگ اسلام و انقلاب بكوشيم. با كمال قدرت و توان تا آنجا كه ممكن است و خون شهيدان ما را مي‏خواند در راه اعتلاي فرهنگ و هنري كه در خور شأن و شايسته اصالت جمهوري اسلامي باشد يا حركتي پويا تند و صادقانه با انقلاب و در مسير انقلاب پويا بوده و از دادن طرحها و پيشنهادها و ابراز نمونه‏ها و الگوهاي عالي خودداري نكرد و اصولاً هنرمندي هر هنرمندي در ابراز و اظهار هنرش در مقام وجود و مشهد شهود است و صرف داشتن آرمان‏هاي هنري و افكار و احساسات زيبايي و زيباشناسي و ذوق انسان را هنرمند نمي‏كند. با شكستگي و فروتني كه هر كه پر بارتر متواضعتر خدمتگزار باشيم فيس و افاده و پز و كبريا به زمين و زمان و كوچك و بزرگ نفروشيم. فرصت طلب نبوده با مصيبت خود گنده‏بيني و برتربيني گريبان گير نبوده خود را برتر و فراتر از ساير عزيزان ندانيم. هنر خود هر قدر بالا رود ما را بالاتر مي‏برد. ديگر محتاج بر دلائل اخلاقي و زشتي‏هاي نفساني نيست كه پستي و بي‏ارزشي اين بلندي و ارزشِ آن را ببرد. اين فكر زشت براي ما نبايد كه مردم از هنر چه مي‏فهمند. تنها طاغوتيان و پولداران و كله‏گنده‏ها هستند كه اهل اين چيزها هستند خير بعضي از اين وامانده‏ها چنين‏اند فهم هنر دارند اما خيلي وقت‏ها هم خيلي‏هاشان نفهمند يعني خرفتي مقام و ثروت و محيط خانوادگي آنها را در منجلاب نفهمي فرو برده و خيلي وقت‏ها هم مردم عامي و مستضعفان ما چيز فهم، نقّاد، هنرمند فارغ التحصيلانِ دانشگاهِ اجتماعِ خود ساختگي، تجربه، كوشش و جوشش‏اند. چه هنرمنداني كه هيچگاه غسل و نماز و جماعت و آداب شرعيه‏شان ترك نمي‏شده و اكنون نه هنرمندان ما بلكه دنيا در كار و هنرشان مات مانده آفرين گفته و دسترنجشان را معجزه‏اي هنري مي‏دانند. در كتاب ايران در يكصد و سيزده پيش به عكسهايي از مردم آن زمان بر مي‏خوريم كه بنده با عبرتي و گهگاه با لذّتي آنها را مي‏نگرم. مخصوصا در تصويري از بازار قالي‏فروشان اصفهان كه جوان‏هايي همه با ريش و عمامه عكس گرفته‏اند نمي‏خواهم همه چيز آنها را صواب و صحيح بدانم ولي در نگاهي به آن عكس‏ها با خود گفتم: خداوندا همين جوانان بوده‏اند كه قالي‏هاي ممتاز ايراني را كه در صنعت قالي‏بافي دنيا رتبه اوّل شده است بافته‏اند. آيا مقصود بيگ كاشاني كه در سال 946 هجري قالي معروف مقبره صفي‏الدّين اردبيلي را تمام كرده مثل همين‏ها نبوده است؟ آيا همين‏ها بوده‏اند كه مينياتورها و تذهيب‏هاي عهد تيموري و صفوي را بوجود آورده‏اند. و آيا همين‏ها بوده‏اند كه مينايي به كلفتي قريب به يك ميليمتر را بالاي آفتابه مسي موزه آستان قدس به وجود آورده‏اند كه دنيا سر از سرّ كارشان در نمي‏آورد. نه فيسي دارند و نه افاده‏اي و نه بي‏ديني و نه تركي از وظائف شرعيه. آيا درويش عبدالمجيد كه در جواني به رحمت حق رفته و خامه‏اش مفتاح خزائن بوده و اين همه تحفه‏هاي درست شكسته را كه مايه روشني ديده و دل است تحويل داده در همين شكستگي و افتادگي در حجره و خانه و باغ به هنرمندي و نگارش مشغول بوده است؟ جرجي زيدان در جزء چهارم كتاب تاريخ آداب اللغة العربيه، صفحه 494 در ذكر كتابخانه‏هاي مدينه و كتابخانه عارف حكمت پاشا چنين مي‏گويد: محمّد بتانوني بك صاحب سفرنامه حجاز آورده كه در اين كتابخانه كتاب شعري فارسي را كه به خط سپيد و زيبايي نوشته شده بود ديده و او گويد از زيبايي خط و هنرمندي و فن و نظافت و خوش تركيبي كلمات بسيار ريز در شگفتي بوديم كه مدير كتابخانه افزود كلمات و حروف همه بريده شده و به طور قطّاعي و تقطيع بر صفحه چسبانده شده است. عبداللّه‏ مخلص در مجله مقتبس سال هشتم جزء دوّم آورده كه اين كتاب به نام غزليات شاهي و در سال 655 هجري قمري نوشته شده است. اين تاريخ قطعا غلط و شايد صحيحش 955 هجري قمري باشد زيرا هنر قطاعي ظاهرا در اواخر عهد سلطان حسين بايقرا و اوائل قرن دهم پيدا شده است و قبل از اين سنوات يعني در قرن هشتم ديده نشده چه رسد به قرن هفتم، و شاهي تخلّصي در آن تواريخ نداريم و اين شاهي كه غزلياتش به غزليات شاهي معروف است شاهي سبزواري است كه نامش آقا ملك فرزند ملك جمال الدّين فيروزكوهي از نواده‏هاي سربداريان و خواهرزاده خواجه علي مؤيّد است در سبزوار متولّد و با عمري متجاوز از هفتاد سال در استرآباد سال 857 هجري وفات و به سبزوار حمل و در خانقاه اجدادش در بيرون شهر مدفون گرديد. مدّتي از ندماي بايسنقر و مرتبطين امير علي‏شير بوده و زيبايي غزليات و ارتباط شاعر با امثال اين هنرمندان و وجود نسخه‏هاي ارزشمند از غزليات شاهي شايد شاهدي باشد كه كتاب مذكور در پيش همان غزليات شاهي باشد و تاريخ 955 هجري قمري است و چون حروف و كلمات به طرز قطاعي بوده است ممكن است نصف بالاي دائره سر حرف 9 پريده باشد كه 9 تبديل به 6 شده باشد. قصه اين جور كتاب‏ها وصّالي‏ها، متن و حاشيه‏ها، جلدهاي نفيس ارزشمند و گرانقدر آن قدر شيرين است كه اندازه ندارد. در اين جا بد نيست كه از عزيزي از دست رفته و شهيدي از كربلاي خونبار جنگ تحميلي ايران نام ببرم. اين نوجوان عزيز را بنده نديده بودم ولي شنيدم بسيار مايل و شايق بوده بديدنم بيايد. شرح حالي از او در مجله سروش شماره 78 به قلم يكي از دوستانش نوشته شده است كه آتش به دل انسان مي‏زند مراجعه كنيد و بخوانيد كه چگونه اين هنرمند متعهّد چون پروانه‏اي معصوم و شبگرد در شب‏هاي جهل قلم به دست گرفته بي‏آنكه كسي اطلاع پيدا كند به ديوارهاي سياه هجوم مي‏برد و با خط سرخش نويد پيروزي مي‏دهد و دست پر توانش اميدها را زنده مي‏نمايد. چه زحمتها كشيده است چه شعارهاي كليشه‏اي، چقدر ديوارنويسي و مبارزه و تكثير پيام امام و كار در ارگان‏هاي مختلف انقلاب، انجمن‏هاي اسلامي، حزب جمهوري اسلامي، جهاد سازندگي، بسيج مستضعفين و سرانجام سپاه كه والاترين ارگان انقلاب جمهوري اسلامي است و مقصد اعلي شهادت كه بهشت ابدي و زندگي جاويد است، خوشا بر او. اين هنرمند از دست رفته كه در سياه مشق 8 محرم 1358 چنين مي‏نويسد: «تا يكي خواري كشيدن خيز و چون رودي خروشان پايه ظلم و ستم كنْ، كاخ جورش ساز ويران من به جنگ دشمنانم مي‏روم باكي ندارم.» شهيد محمّدباقر ربّاني فرزند حجة‏الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ اسداللّه‏ ربّاني امام جمعه محترم بندر گز مي‏باشد كه در 27 آبان 1359 و 8 محرم 1401 هجري قمري يعني درست يك سال بعد از سياه مشق مذكور در سوسنگرد در يك جنگ تن به تن به شهادت نائل و در عاشوراي حسيني جسد پاكش در قم به زير خاك تيره رفت. در اين جا بد نيست كه بعضي از جملاتي را كه يكي از ياران و علاقمندانش به نام س. ه·· . ناجي در شماره مذكور مجله 36 آورده نقل نماييم: رفته بودي تا ديگران را آزاد كني، امّا خود رسم آزادگي را نقاشي نمودي، و خود مقدم‏تر از همه از قفس دنيا، از زندان پستي‏ها، غرورها و مقام طلبي‏ها رستي و به سوي لقاء اللّه‏ رهيدي، شما راد مردان قبله و وحييد. شما ياران باوفاي خداييد، شما راه را با آن همه سختي‏ها، رنج‏ها و مرارت‏ها صادقانه انتخاب نموده و صادقانه‏تر بر آن گام نهاديد. شما پنج گل ناشكفته بوديد كه به دست قابيليان تاريخ پرپر گشته و سپس به سوي پاكي‏ها و بينهايت‏ها و آني كه در وهم نايد پرواز نموديد. تو كوهي، تو جوشاني، تو سرودي، تو رعنايي، تو عزمي، تو راستايي تو راهي و تو راهداري، تو خطّي و تو خطّ داري، تو رعدي، تو باراني، تو عهدي، تو پيماني، تو شاهيني، تو پروازي، تو بادي، تو طوفاني، تو ابري، تو باراني، تو موج خروشاني، تو مردي، تو مردداري، تو نوري تو نور باراني. نگارت بر هر دري و نقشت بر هر ديواري و خود نشاني از نقشش و نگاري. آري، با توأم كه رفتنت با پروازت با تولّد دگر باره‏ات غمان را سنگين‏تر، انتظارمان را جانسوزتر و چشمان را اشكبارتر نمودي. اما تو را به خدا، ترا به آن نيرويي كه به سوي شهادت كشاندت ما را نيز از اين نعمت بي‏نصيب مگذار و از خدا بخواه تا حيات پر افتخارت يعني شهادت را نصيب ما سازد و صادقانه به سوي حق پر كشيم. و در اين جا بد نيست كه مقايسه‏اي كنيم بين اين هنرمند عزيز شهيد نوجوان كه شب و روز نخفت و آرام نگرفت با آن هنرمندي كه خود مي‏گويد در 1312 هجري قمري متولّد شده است و اكنون نود سال دارد. براي يك برنامه تلويزيوني با چه ضعفي و با چه حالي و با چه تكلّفي و مشقتي كراوات خود را درست مي‏كند آن هم در رژيم جمهوري اسلامي كه آدمي از قيد بندگي‏ها، اسارت‏ها، بدبختي‏ها، غرب‏زدگي‏ها رها شده است. راستي كه حيف نيست آدمي بنده و اسير باشد. «لاتَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وقَدْ جَعَلَكَ اللّه‏ُ حُرّا.» اگر خداوند متعال در ما آزادگي و جوانمردي به وديعه نهاده؟ چرا اين تحفه گران‏بها را به پاي تعلّقات دامن‏گير نثار كنيم. مگر آزادگي تنها آزادگي از زير يوغ باركشي و بهره‏برداري غير است آدمي بايد از همه تعلّقات پايبندِ دامن‏گير كه مانع از اصالت و قيمت و ارزش اوست دامن بر چيند. به مقام والاي انساني الهي و عرفان زيباي خداشناسي برسد تا زير چرخ كبود از هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد باشد و شاعر شيرين سخن ما حافظ شيرازي هم غلام همت او باشد. قدري بخود آييم. عذر خواهم، سخن به درازا كشيد و اگر جملاتي خارج از محدوده موضوع بحث به ميان آمد براي تكميل و نمك كلام بود كاش مجالي بود تا گفتاري مفصّل در زيباييهاي معنوي در هنر خط داشته باشيم كه خالي از لطف و لذت نبود. به كلك قاعده داني شكستگي مرساد كه توبه نامه ما با خط شكسته نوشت «غَفَرَ اللّه‏ُ لَنا ولَكُمْ والسَّلامُ عليكم ورحمة‏اللّه‏ وبَركاته.»
منبع:http://www.islamicdatabank.com

more post like this