نویسنده:محمد باقر سعیدی روشن
جستاره

قوام نبوت و بعثت انبیا وحی و ارتباط غیبی خدا با انسان‏های برگزیده‏ای است که پیام آور هدایت الهی بر بشریت‏اند . وحی در صحنه عالم طبیعت چهره می‏گشاید، اما خود، پدیده‏ای فرا طبیعی و به دور از دسترس نامحرمان است و تنها جان ملکوتی پیام گیران الهی در کانون بارش آن آبشار صفابخش قرار می‏گیرد . راز چگونگی آن اتصال حضوری و ارتباط روحانی بر غیر وحی آوران پوشیده است . اما ره آورد آن حضور تکرارناپذیر بعثت پیامبر در سوق آدمیان به سوی تعالی وجودی است . نهضت‏های اصلاحی پیامبران یک حقیقت تاریخی است که آثار ژرف فرهنگی و معنوی آن را نمی‏توان در جای جای تاریخ حیات بشر نادیده انگاشت . انسان‏های معمولی گرچه به طور مستقیم و بی واسطه نمی‏توانند مخاطب و گیرنده وحی آفریدگار باشند، لکن تناسب و هم آوایی پیام آن پاکدامنان صادق الهی با جان و فطرت درونی و خرد انسانی باعث آن است که او هرگز خود را بی نیاز از چراغ وحی نبیند .
تحلیل و تفسیر ماهیت وحی و چگونگی آگاهی یابی پیامبران، برای ما غایبان از صحنه‏های حضور ربانی امری نامقدور است; اما آثار وحی محمدی صلی الله علیه و آله وسلم یعنی قرآن، بر بلندای تاریخ بشر با حضور مدلل و بانگ رسا هماره از همگان می‏خواهد که در آن بیندیشند و اگر در الهی بودن آن تردیدی داشته آن را پدیده‏ای انسان ساخته می‏پندارند، به حکم این که خود نیز انسان‏اند، – به معنای عام – همه توان و نیروهای خود را در کار اندازند و مانند آن را بسازند، اگر درماندند مطمئن باشند که این کتاب پرتوی از علم الهی و رهاورد وحی پروردگار به محمد صلی الله علیه و آله وسلم است . (1) از سوی دیگر با خرسندی می‏توان در تاریخ ظهور وحی قرآنی شخصیتی چون علی بن ابی طالب را یافت که از همان آغاز رسالت پیامبر اسلام همپای رسول‏الله شاهد وحی آسمانی بوده است: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم‏الکتاب .» رعد/43 این گواه صادق تجلیات وحی قرآنی برای ما گفتنی‏های بسیار دارد .
«شما موقعیت مرا از نظر خویشاوندی و قرابت و مقام و منزلت نسبت‏به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می‏دانید . او مرا در دامن خویش پرورد . . . من همچون سایه به دنبال او بودم و او هر روز نکته‏ای تازه از اخلاق پسندیده را بر من آشکار می‏ساخت و مرا می‏خواند که به او اقتدا کنم . او پاره‏ای از سال را در کوه حرا به عبادت می‏پرداخت، تنها من شاهد او بودم و کسی جز من او را نمی‏دید . در آن روز غیر از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خانه‏ای به نور اسلام روشنا نیافته بود و غیر از پیامبر و خدیجه، من سومین مسلمان بودم که نور وحی و رسالت را می‏دیدم و شمیم نبوت را استشمام می‏کردم . هنگام فرود وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم صدای ناله‏ی شیطان را شنیدم! از رسول خدا پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این بانگ شیطان است که از پرستش خود نومید گشته . تو آن چه را که من می‏شنوم; می‏شنوی و آن چه را که من می‏بینم می‏بینی! جز آن که تو پیامبر نیستی; بلکه وزیر و مشاور من هستی و بر راه نیک قرار داری . . . .» (2)
همین‏طور در سخن دیگری امام نسبت‏خود را با پیامبر و آموزه‏های غیبی آن گرامی چنین بیان می‏دارد: . . . اما من هر روز یک نوبت و هر شب یک مرتبه بر پیغمبر وارد می‏شدم با من خلوت می‏کرد و در هر موضوعی محرم رازش بودم و چیزی از من پوشیده نداشت . اصحاب پیغمبر می‏دانند که جز من با هیچ کس چنین رفتاری نمی‏کرد . بسا بود که در خانه خود بودم و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نزدم می‏آمد و این همنشینی بیشتر در خانه من واقع می‏شد و آن هنگام که در بعضی از منازل آن حضرت وارد می‏شدم، زنان خود را بیرون می‏کرد و تنها با من بود و چون به منزل من می‏آمد فاطمه و هیچ یک از پسرانم را بیرون نمی‏کرد، چون از او می‏پرسیدم جواب می‏داد و چون پرسشم تمام می‏شد و خاموش می‏شدم او شروع می‏فرمود . هیچ آیه‏ای از قرآن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نازل نشد جز این که برای من خواند و من به خط خود نوشتم و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید، و از زمانی که آن دعا را درباره من کرد هیچ آیه‏ای از قرآن و هیچ علمی را که املاء فرمود و من نوشتم فراموش نکردم و آن چه را که تعلیم فرمود از حلال و حرام و امر و نهی، گذشته و آینده و کتابی که بر هر پیغمبر پیش از او نازل شده بود از طاعت و عصیان به من تعلیم فرمود و من حفظش کردم و حتی یک حرف آن را فراموش نکردم، سپس دست‏خویش را بر سینه‏ام گذاشت و از خدا خواست قلب مرا از علم و فهم و حکم و نور پر کند . (3)
در این مقاله کوشش شده تا مسئله وحی که از پایه‏های اساسی آیین توحیدی است از زبان پیشوای موحدان، علی بن ابی طالب علیه السلام شرح و بازگفته شود .
وحی چیست؟

کلمه وحی و مشتقات آن در لغت دارای معانی مختلف و کاربردهای متنوعی همچون: «اشاره‏» ، «الهام و در دل افکندن‏» ، «نوشتن‏» ، «رسالت و پیام‏» ، «تفهیم و القای پنهانی‏» و . . . می‏باشد .
واژه یاد شده خواه مصدر وحی، یحی، و حیا یا اسم مصدر از اوحی، یوحی، ایحاء شمرده شود; هر دو به یک معنا می‏باشد و جامع تمام معانی و کاربردهای کلمه وحی همان «تفهیم و القای سریع و نهانی‏» است . این معنای مشترک در تمام مصادیق و کاربردها صدق می‏کند، خواه القای امر تکوینی بر جمادات باشد و یا القای امر غریزی بر حیوانات; تفهیم خطورات فطری و قلبی بر انسان‏های معمولی باشد، یا تفهیم پیام شریعت‏بر انبیاء; خواه با اشاره باشد یا نوشتار سری; در تمام این موارد به نحوی آن خصوصیت تفهیم و القای سری و سریع نهفته است .
ابن فارس می‏نویسد: و، ح، ی، اصل یدل علی القاء علم فی اخفاء . فالوحی: الاشاره . والوحی: الکتابة و الرسالة، و کل ما القیته الی غیرک حتی علمه فهو وحی کیف کان . و کل ما فی باب الوحی فراجع الی هذا الاصل . (4)
واژه‏ی وحی در قرآن

کلمه وحی و مشتقات آن بیش از هفتاد بار در قرآن آمده است که غالبا درباره ارتباط ویژه خداوند با پیامبران در زمینه فرستادن پیام هدایت تشریعی است . لیکن مواردی چند از استعمال این عنوان در قرآن نشانگر آن است که لغت‏یاد شده در قرآن، چه از لحاظ گیرنده و مقصد آن و چه از لحاظ فرستنده و مبدا آن دارای گستره وسیعی است; هر چند در تمام موارد استعمال، مفهوم کلی «تفهیم خصوصی و نهانی‏» به صورت مشترک معنوی و مقول به تشکیک در مورد پدیده وحی ملحوظ شده است:
1 . رابطه بی‏واسطه خدا با پیامبر: قرآن کریم شیوه‏های گوناگون ارتباط خدا با پیامبران را گزارش می‏کند، واژه وحی در یک معنای اخص به کار رفته است که عبارت است از ارتباط بدون واسطه خدا با پیامبر: «ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا . . . ; شوری/51
«هیچ انسانی را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از راه وحی (تفهیم بی واسطه و مستقیم) یا از فراسوی حجابی، یا فرستاده‏ای بفرستد . . . .»
2 . وحی تشریعی و ارتباط ویژه خدا با پیامبران: بیشتر موارد کاربرد کلمه وحی و اشتقاقات آن در قرآن در این معنا است و هر گاه واژه وحی به صورت مطلق و خالی از قرینه بیان شود، مقصود همان وحی مخصوص نبوی و پیام رسانی ویژه انبیا است: «و کذلک نوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم‏» شوری/3
3 . وحی تسدیدی: خداوند متعال درباره پیشوایان خدایی می‏فرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و . . .» انبیا/73
به بیان مفسران این وحی توفیق افعال نیک و راهیابی به کمال مطلوب است که از آن تعبیر به وحی تسدیدی و تاییدی می‏شود، و امامان معصوم علیهم السلام نیز از آن موهبت الهی بهره مندند، لیکن وحی تشریعی مخصوص پیامبران صاحب شریعت است . (5)
4 . اشاره: در سوره مریم آیه 10- 11، جریان بشارت یافتن زکریا به داشتن فرزند را یاد آور می‏شود و وظیفه سکوت او را بیان می‏نماید و گزارش می‏دهد که وی با اشاره مقصود خویش را فهماند و از این اشاره با عنوان وحی نام برده است: «قال آیتک الا تکلم الناس ثلاثة ایام فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا .»
5 . الهام: در سوره قصص آیه 7 در باره مادر حضرت موسی علیه السلام چنین آمده است:
«و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لاتخافی و لاتحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین .»
با توجه به این که آن بانوی پرهیزکار، پیامبر نبوده است، وحی در این آیه به معنای الهام و خطور در دل است که به صورت تفهیم نهانی القا شده است . (6)
وحی مطرح در مورد حواریون حضرت عیسی علیه السلام نیز به همین معنا است: «اذا اوحیت الی الحوارین ان آمنوا بی و برسولی . . .» مائده/110
از سیاق آیه مستفاد می‏گردد که ایشان پیامبر نبودند بلکه می‏بایست‏به رسالت عیسی علیه السلام رسول الهی عصر، ایمان راستین و حقیقی بیاورند; و دلیل خارجی ویژه‏ای که نبوت آن ها را اثبات کند نیز وجود ندارد . بنابر این وحی به آنان عبارت از الهام و القای در قلب است . (7)
همین طور در برخی آیات از خطورات شیطانی بر دل انسان‏ها تعبیر به وحی رفته است: «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم‏» انعام/121
در این آیه و آیه 112 سوره انعام، مبدا وحی غیر از خداست، و علت کاربرد کلمه وحی، پنهان بودن این گونه القاء است . (8)
6 . تدبیر غریزی حیوان . در سوره نحل آیه 68- 67 در مورد کار زنبور عسل تعبیر وحی آورده شده است:
«و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا;
همان غریزه‏ای که در وجود این حیوان کوچک و کم مصرف ولی پر کار تعبیه شده است تا بدون هیچ آموزشی در جای مناسب خانه شگفت‏انگیز خویش را بر پا کند و یک زندگی دسته جمعی پر از نظم و وظیفه‏شناسی را به شیوه‏ای بدیع اداره نماید و از شهد گل ها عسل مصفا تحویل دهد; همه به تفهیم خاص الهی است که در ذات این حیوان سرشته شده است . از آن جا که این القای غریزی نوعی از پیام رسانی پنهانی از سوی خداوند است، عنوان وحی بر آن اطلاق شده است .
7 . تقدیر نظام آفرینش: در سوره فصلت آیات 9- 12 پس از اشاره به آفرینش آسمان ها و زمین و توحید در خالقیت و ربوبیت و تفکیک‏ناپذیری آن ها از همدیگر می‏فرماید: «و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز و العلیم‏» .
ایجاد قانون‏مندی در تمام جهان آفرینش – که آسمان‏ها و زمین در قرآن اشاره به آن است – که هر یک تا زمان معین و مقرر نقش ویژه‏ای را ایفا کند، از طریق آفریدگار عالم در سرشت هستی آن‏ها نهاده (تفهیم) شده است; و در استعاره لفظ وحی برای چنین تقدیر و تدبیری همین مقدار مناسبت کافی است .
همان‏طور که ملاحظه شد، کلمه وحی چه در معنای لغوی خود – تفهیم سریع و نهانی – و چه در کاربردهای قرآنی، اختصاص به وحی تشریعی و ارتباط پیام رسانی ویژه خداوند به پیامبران ندارد; گرچه معنای اصطلاحی رایج و غالب آن همین است . از آن جا که تعلیم و معارف الهی بر پیغمبران به صورت مفاهمه خصوصی و سری انجام یافته، این واژه در آن به کار رفته است; به عبارت دیگر، می‏توان گفت استعمال قرآنی وحی چیزی مساوق با هدایت است‏شامل هدایت عام و تکوینی الهی نسبت‏به موجودات است; و هدایت‏خاص و تشریعی که ویژه انسان می‏باشد . از آن‏چه گفته شد معلوم گردید که اطلاق واژه وحی بر الهامات درونی، مکاشفات قدیسان و بلکه هر نوع خطورات قلبی نباید منشا این مغالطه شود که: پس وحی امری همگانی است و راه آن برای همه و همیشه باز است ; زیرا وحی مورد گفت و گو در علم کلام و ادیان توحیدی، مفهوم اخص آن است که مختص به افراد ویژه‏ای است .
انتساب به خدا، هویت وحی تشریعی

در وحی الهی به انبیا اساس و پایه وحی قدرت و علم بی کران خدای جهان است که محیط بر عالم و آدم است . در این نگرش پیامبر به عنوان یک نیروی بسیار برجسته و مستعد است که از سویی یک شخصیت انسانی متعارف همانند همه انسان‏ها دارد و از دیگر سوی یک شخصیت‏برگزیده از جانب خداوند . او به عنوان یک انسان از خود هیچ ندارد و بر خود بی خبری‏ها می‏بندد و برای خود هیچ گونه امتیازی بر دیگران قائل نیست .
اما آن جنبه انتساب وحیانی او به خدا هویتی دیگر به وی می‏بخشد که حامل روشنگری و هدایت انسان‏ها است: قالت رسلهم ان نحن الا بشر مثلکم و لکن الله یمن علی من یشاء من عباده‏» ابراهیم/11
«قل لا املک لنفسی نفعا و لاضرا الا ماشاء الله و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یؤمنون‏» اعراف/118
با این وصف نگاه‏های مشبته و غبارآلودی وجود دارد که با پندارهای گوناگون، منشا غیبی و قدرت بیکران بیرونی وحی آفرین را نادیده می‏گیرد و کوشش دارد تاپدیده‏وحی را امری طبیعی و انسانی به شمار آورد نه الهی و متافیزیکی . این دیدگاه گاه با زبان دانش جدید روان‏شناسی و علوم اجتماعی نبوت و معرفت وحیانی را تبلور شخصیت‏باطنی و یا نبوغ اجتماعی می‏نامد .
گاه آن را در قلمرو «مکاشفات و تجارب درونی‏» تحلیل می‏نماید که قلمرو آن به اندازه شخص و مناسبات اجتماعی وی برایش ظهور یافته و استمرار این تجارب نیز توسط دیگران صورت خواهد گرفت . و همین نگرش در مورد وحی گاهی دیگر با نام عقلانیت، علم گرایی جدید، روش نقد تاریخی، اسطوره زدایی و نام‏های دیگر ظاهر می‏شود و از این طریق نیز خواسته یا ناخواسته می‏کوشد تا وحی را دست پرورد، انسان و محصولی طبیعی و عصری جلوه دهد .
دشواری‏های مبنایی

همان‏طور که ملاحظه می‏شود این نگره تمام تلاشش بر این اساس است که وحی را از عرش به فرش و از آسمان به زمین آورد . این بینش نمی‏تواند به وحی را به عنوان یک پیام غیبی از ملکوت به ملک تصور کند . این گفته‏ها به وضوح نشان می‏دهد که بن مایه این برداشت‏ها تصویر دین به عنوان یک امر شخصی و منعزل از وحی بیرونی است . اما این رهیافت در هاله تیره‏ای از پیچش‏های لفظی می‏کوشد تا چنین وانمود سازد که بر همان باوری است که عموم مسلمانان درست اندیش معتقدند!
کالبد شکافی این نگره دئیستی نشان می‏دهد که در آن، سنت‏های دینی به عنوان یک‏پدیده‏صرف تاریخی نگریسته می‏شد که حاصل تجربه‏ها و مواجید شخصی انسان‏هایی است که واجد آن احساس‏های قدسی شده‏اند; و دیگران نیز مانند آنان می‏توانند مشابه تجربه‏های آنان را در خود بیافرینند . بن مایه این تحلیل جایگزین کردن امانیزم و انسان محوری به جای خدا محوری است و هر گونه نقشی برای خدا مورد خدشه واقع شده; بلکه مطابق تصریح برخی نویسندگان آن اساسا وجود عینی و متشخص خدا نیز مورد تردید است . مشکل هستی شناختی این نگره مجال باور به خدای عینی غیبی را می‏گیرد هم چنان‏که رویکرد عرفت‏شناختی این نظریه با جایگزین کردن عقلانیت تجربی به جای عقل برهانی، زمینه راهیابی به هر گونه حقیقت قطعی را بر صاحبانش می‏بندد . با این وصف، نگرشی که اعتقاد به خدای متشخص را به استناد «سخن فویر باخ‏» منشا از خود بیگانگی انسان بداند; جای شگفتی نیست که وحی را تراوش خویشتن خویش انسان یا محصولی فرهنگی و عصر و متعلق به فرهنگ سنتی به شمار آورد . (9)
هستی‏شناسی و امکان وحی

اکنون مجال آن است تا تحلیل کنیم که چگونه می‏توان تصدیق کرد که واقعا برخی از انسان‏ها با جهان غیب ارتباط داشته و برخوردار از شعوری ویژه‏اند که دور از دسترس دیگران است؟ و اگر این موضوع محال نیست چرا معمولا معاصران وحی گیران دعوی آنان را نمی‏پذیرفتند و سخنانشان را به دیده ناباوری و استهزار می‏نگریستند؟ و بالاخره آیا وحی‏پدیده شدنی و قابل تحقق است و پذیرش آن مستلزم نفی قوانین علی – معلولی عالم نبوده و از نظر عقل و علم قابل توجیه است؟
در پاسخ باید توجه کرد که پذیرش وحی به عنوان یک امر خارق العاده نه ملازم با «محال ذاتی‏» است; یعنی فرضی که در ذات خود مشتمل بر تناقض است مثل فرض کوهی که در عین کوه بودن، ذره باشد . معنای این فرض آن است که کوه در عین کوه بودن، کوه نباشد (اجتماع نقیضین هستی و نیستی) و نه مستلزم «محال وقوعی‏» است . یعنی فرضی که خود مشتمل بر تناقض نیست، بلکه وقوع آن مستلزم تناقض است; مثل فرض معلولی که در عین معلول بودن بدون علت‏باشد، یعنی لازمه‏اش آن است که معلول، در عین معلول بودن، معلول نباشد که آن نیز «محال غیری‏» و ناشدنی‏است . البته تحقق وحی به عنوان یک‏پدیده خارق عادت به حسب عرف و عادت محال به شمار می‏آید یعنی محال عادی است، این نوع محال مسامحتا محال نامیده می‏شود در حالی که از نظر عقلی محال نیست . بنابراین روشن می‏شود هیچ گونه دلیل علمی و عقلی وجود ندارد که امکان وحی را نفی نماید، نهایت آن است که علوم بشری در چارچوب قوانین خود تاکنون نتوانسته حقیقت وحی را تبیین کند . از آن سو تاریخ حیات و تمدن بشر به روشنی گواهی می‏دهد که در برهه‏های گوناگون زندگی انسان مردانی بزرگ برخاسته‏اند و بینش‏هایی وسیع از گذشته و آینده عالم و آدم، و آیین و راه و رسمی ارزشمند را عرضه کرده‏اند . این پیام متعالی که همگان را به رشد و کمال مادی و معنوی فرا می‏خوانده و تاثیر همه جانبه و پا بر جای خویش را در ابعاد گوناگون زندگی انسان باقی گذاشته تنها بیانگر ارتباط ویژه آن‏ها با جهان غیب الهی است و هیچ گونه تفسیر دیگری را بر نمی‏تابد . البته چگونگی ارتباط آنان با عالم علوی و غیب برای ما ناشناخته است، هم چنان که بسیاری از رازهای جهان مادی و حیات موجودات دانی برای دانشمندان و متعمقان علوم مجهول است، لیکن این جهل هرگز نمی‏تواند منشا انکار آن حقایق شود . تجربی‏ترین علوم هنوز در خود مسئله اتم و الکترون و کرانه‏های لایتناهی فضای کیهانی صدها پرسش بی پاسخ دارد .
عوامل ستیز با وحی

ستیز با وحی و تردید افکنی در آن نه از سر علم و عقل، بلکه ناشی از علل و عوامل گوناگونی است که به دو مورد از آن‏ها اشاره می‏شود:
الف – مبانی معرفت‏شناختی و جهان شناختی مادی: کسانی که تفسیری مادی و الحادی از جهان ارائه می‏نمودند و عالم را منحصر در طبیعت‏بی هدف و زوال‏پذیر می‏انگارند و نسبت‏به مبدا عالم و مقام آفرینش و ربوبیت‏خداوند التفات نداشتند، نبوت و وحی را نیز به دیده تردید می‏نگرند . قرآن در ریشه یابی این موضوع می‏گوید آنان که منکر وحی و رسالت‏اند و می‏گویند خداوند هیچ چیزی را بر بشر نازل نکرده است، خدا را به درستی نشناخته‏اند . اگر این‏ها شناختی کامل نسبت‏به هستی داشتند می‏فهمیدند که آفریدگار آگاه، مدبر و اداره کننده تمام آفریدگان و تامین کننده تمام نیازهای ایشان است و از لوازم تدبیر و به مقصد رساندن انسان وحی و شریعت است:
«و ما قدرواالله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شی‏ء» انعام/91
امیر مؤمنان علیه السلام در تصحیح بینش مردم در مورد خدا و فعل او فرمود: خدایی که خود با حواس درک نمی‏شود و با مردم مقایسه نمی‏گردد (وحی او به انبیا نیز چنین است) او با موسی علیه السلام تکلم کرد و نشانه‏های بزرگ خود را به او نمایاند، اما بدون در کار انداختن دست‏افزار اندام و جنباندن لب و گشودن و بستن کام . (10)
ب – گرایش‏ها و منش‏های مادی: منشا دیگری که در انکار وحی و انکار رسالت انبیا به ویژه «نبوت خاصه‏» تاثیر داشته، استکبار و هواپرستی بوده است . آنان که چشم و گوش و جسم و جانشان فقط مظاهر طبیعت را می‏دید و بس; پای بندی و دلبستگی به طبیعت آن سان در روانشان ریشه نهاده بود که همه حقایق را در پرتو این معیار ارزیابی می‏کردند و می‏گفتند اگر بناست‏خدا پیامبری داشته باشد باید او را از میان ثروتمندان برگزیند! .
«و قالوا لولا نزل هذاالقرآن علی رجل من القریتین عظیم اهم یقسمون رحمة ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم‏» زخرف/31- 32
حضرت امیر علیه السلام وضعیت اسف‏انگیز این جاهلیت را چنین ترسیم می‏نماید: «ابتعثه والناس یضربون فی عمرة و یموحون فی حیرة . قد قادتهم ازمة الحین و استغلقت علی افئدتهم الرین; (11) خداوند هنگامی پیامبر را مبعوث نمود که مردم در گرداب جهالت و گناه فرو رفته بودند و در حیرت و سرگردانی به سر می‏بردند . لجام هلاکت آنان را می‏کشید و پرده‏های گمراهی چهره‏ی عقل آنان را پوشیده و بر جان و دلشان قفل آویخته بود .»
ممکن است گفته شود پذیرش وحی و تجلی نوعی معرفت‏برای برخی انسان‏ها که خارج از قلمرو فرمول‏های معین آگاهی‏های تجربی، فلسفی، عرفانی، و بدون اکتساب و تلاش انسان، بر خلاف سنت جاری جهان هستی و نظام علی معلولی حاکم بر عالم است .
پاسخ آن است که قانون علیت‏یک سنت عقلی فراگیر و استثناناپذیر است، لکن مفاد این قانون مصادیق و نمودهای گوناگون علت و معلول را به ما معرفی نمی‏کند . دانش انسانی نسبت‏به مظاهر خاص اسباب و مسببات مادی نیز بسیار محدود و به تدریج رو به رشد و تکامل است، اما تاثیر علل و اسباب غیر مادی و طبیعی در پدیده‏های جهان طبیعی، در قلمرو مشاهدات و آزمون‏های علوم تجربی راه نیافته و به حساب نیامده است; لیکن هیچ‏گونه دلیل علمی بر نفی آن نیز وجود ندارد، افزون بر آن که دلیل عقلی بر اثبات آن قائم است .
فلسفه ضرورت وحی تشریعی

پس از آن که معلوم شد یک سنخ آگاهی‏یابی پیش روی بشر قرار دارد که تنها گروه خاصی از آن طریق با جهان غیب اتصال داشته حقایقی را به ارمغان می‏آورند و خداوند تنها آنان را وسیله ارتباط میان خود و بندگانش قرار داده است . ممکن است این پرسش در ذهن برخی راه یابد که حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‏کرده است که آفریدگار حکیم جامه نبوت را بر اندام برخی از انسان‏ها بپوشاند و ارتباطی ویژه به نام وحی را پدید آورد؟ آیا ابزارهای گوناگون شناخت که در وجود فرد فرد انسان‏ها قرار داده است‏برای هدف یابی و پیمودن درست راه و هدف زندگی کافی نیست و ضرورت ایجاب می‏نماید که شیوه خاصی از تعلیم و مداخله الهی در سرنوشت انسان به وجود آید؟ این پرسشی است که از دیرباز تا به امروز همواره در ذهن اندیشمندان به ویژه آنان که می‏کوشیده‏اند عقل را جایگزین وحی به حساب آورند و روابط گوناگون زندگی انسان را با تدبیر اندیشه سامان بخشند، مطرح بوده است .(البته گفتنی است که این سؤال بر مبنای تفکر کسانی معنا می‏یابد که قائل به حسن و قبح ذاتی افعال باشند اما کسانی که حسن و قبح را منکرند و باب هر گونه پرسشی را در مورد خدا می‏بندند و یا قدرت خداوند را پس از آفرینش محدود می‏انگارند چون یهود، واضح است که چنین سؤالی برایشان مفهوم ندارد) .
جهت پاسخ به این سؤال یاد آور می‏شود که:
با مطالعه و تامل در ویژگی‏های مجموعه‏های کلان و منظم جهان هستی در می‏یابیم که همه پدیده‏های موجود در چارچوب طرح و حساب دقیق و بر اساس هدفی معین و حکیمانه آفریده شده و تحت تدبیر قدرتی شگفت‏انگیز به سوی آن هدف در حرکتند:
«ربنا الذی اعطی کل شیی‏ء خلقه ثم هدی‏» ط/50 .
اما تمام سخن این جاست که هدایت ویژه خداوند در سرنوشت انسان چگونه تحقق می‏یابد؟ آیا استعدادهای حیاتی و آگاهی‏هایی که از ناحیه خدا در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است، برای تصمیم‏گیری اساسی و پیدا کردن راه سعادت و تکامل او کافی است؟ حقیقت این است که پاسخ منفی است زیرا:
اولا: به جهت آن که انسان به شکل طبیعی در زندان زمان و مکان و محدودیت‏های جهان تدریجی قرار دارد، دانش تجربی و عقلانی بشر همواره قرین نقصان و خطا است و با گذشت زمان رو به سوی گسترش و تکامل نسبی پیش می‏رود و هیچ عصری نبوده که بشر قدرت تحلیل تمام رازهای جهان را داشته و دشواری‏های فکری خویش را بر طرف نموده باشد، صرف نظر از این که هر قدر دامنه آگاهی بشر توسعه یافته است پرسش‏های او نیز افزون‏تر شده است .
ثانیا: اگر کوشش پی گیر انسان را در شناخت طبیعت‏به طور نسبی قرین موفقیت‏بدانیم از این نکته نمی‏توان به سادگی گذشت که بنا بر دلایل مختلف و پیچیدگی‏های لاینحل، وجود خود او از مجهولات دانش بشری و نقطه بن بست فکری دایمی است .
ثالثا: حیات انسان نقطه آغازی دارد، لیکن در پرتو وجود روح جاویدان، ابدی و بی پایان است (مؤمنین/12- 16) ; از این روی تلاش‏های او وقتی مثمر خواهد بود که موجب تامین کمال حقیقی و سعادت پایدار گردد; چه این که اگر فردی تمام زمینه‏های آسایش زندگی هفتاد ساله‏اش فراهم باشد اما سرمایه معنوی کارآمدی برای زندگی پایان‏ناپذیر و جبران ناشدنی آخرت تدارک ندیده باشد گرفتار بزرگ‏ترین خسران شده است . به عکس، اگر کسی در تمام عمر این دنیا دست‏خوش ابتلائات بوده و در کسب رضای محبوب واقعی عمر را به جهاد و تلاش سپری کرده باشد و حیات جاودانه نیکو را در پیش روی داشته باشد سعادت‏مند حقیقی است .
اکنون صرف‏نظر از پیام وحی، انسان هیچ گونه شناخت تجربی و یا عقلانی محض نسبت‏به حقایق جهان پس از مرگ نداشته و هیچ گونه پیش بینی خاصی در ارتباط با نیازهای ضروری این سفر طولانی و بی بازگشت ندارد . بدین روی جدی‏ترین سیمای ناآگاهی مطلق بشر در این جا نمودار می‏گردد .
حال اگر بپذیریم که خدای حکیم و هدف‏مند، انسان را برای رسیدن به چنین مقصد پایدار و دریافت رحمت‏های بیکران خویش آفریده است آیا می‏توان پذیرفت که طرح و نقشه‏ی کلی و راه و رسم رسیدن به آن هدف را در پیش روی او قرار ندهد؟
«و علی الله قصد السبیل نحل/9 . و (تبیین) راه میانه و درست‏با خداوند است .
«ان علینا للهدی‏» لیل/12 . بی‏گمان راهنمایی [بندگان] بر ماست .»
امیر مؤمنان علیه السلام در سخنی فلسفه بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ظهور وحی الهی در وجود او را معرفت و عبادت خداوند بر می‏شمارد که در واقع ترسیمی از فلسفه حیات انسان و تبیینی از کمال راستین وی است . چرا که معرفت و عبادت خدا منشا بسط وجود انسان و تعالی حیات اوست .
«فبعث الله محمدا صلی الله علیه و آله وسلم بالحق لیخرج عباده من عبادة الاوثان الی عبادته و من طاعة الشیطان الی طاعته، بقرآن قد بینه و احکمه، لیعلم العباد ربهم اذ جهلوه، و لیقروا به بعد اذ جحدوه و لیثبتوه بعد اذ انکروه، فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا راوه . . .» (12)
و در سخن دیگری فرمود: پیامبر اسلام را بر مردمان نادانی فرستاد که هدف آفرینش خویش را نمی‏دانستند و بت‏ها را پرستش می‏نمودند . (13)
چگونگی نزول وحی

یکی از پرسش‏های جدی بشر که ناشی از روح کنجکاوی اوست، این است که می‏خواهد چگونگی فرآیند نزول و جای‏گیری وحی الهی جان پیامبران را بداند . خدای متعال در قرآن کریم شیوه‏های گوناگون تکلیم خداوند به پیامبران را سه نوع می‏شمارد: «و ما کان الله لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم‏» شوری/51 . در این آیه یک نوع از کلام الهی به پیامبران، وحی بدون واسطه است (وحیا) که مخاطب، کلام را مستقیما از خداوند دریافت می‏کند . از برخی آیات مستفاد می‏شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تمام قرآن را مستقیم از خدای متعال اخذ کرده است: «انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم‏» نحل/6 . این نوع تکلیم دریافت فیض از ذات باری است که برای انسان در عروج معنوی و پشت‏سر نهادن وسایط پیش می‏آید و جان او تجلی‏گاه مصدر اول می‏گردد و بار سنگین سخن خدا بر دوش او می‏نشیند «انا سنلقی علیک قولا ثقیلا» و حالات او متاثر می‏گردد که امام صادق علیه السلام فرمود: «ذاک اذا تجلی الله له .» (14)
نوع دوم تکلیم از طریق واسطه و از فراسوی حجاب است، مانند ایجاد صدا در فضا یا درخت، که در این جا متکلم واقعی خداست و درخت مظهر کلام اوست . در این‏جا باید متذکر بود که منظور از این تعبیر حجاب مادی نیست . ممکن است این تعبیر کنایی باشد و ممکن است همانند تعبیر «والله من ورائهم محیط‏» بروج/20 باشد .
نوع سوم، تکلیم از طریق فرشته پیک وحی است که او هم واسطه است لیکن به عنوان حامل پیام خدا . «فانه نزله علی قلبک‏» . بقره/97 . البته روشن است که جمع میان این اقسام برای یک انسان مقدور است، چرا که این تفاوت‏ها مربوط به حالات معنوی گیرنده وحی و پیوند او با مبدا فیض است و نه فرستنده آن که کمال مطلق است . (15) امام علی علیه السلام در سخن مشروحی که در پاسخ شخصی که پنداشته بود قرآن را واجد تناقض یافته و پرسش‏های خود را به امام عرضه داشت در مورد وحی و کلام‏الله فرمودند: کلام خدا به گونه‏های مختلف به پیامبر می‏رسد و یک منوال نیست از این رو تعبیرات گوناگون از آن حالی از تناقضی نیست: «. . . و کلام الله لیس بنحو واحدا، منه ما کلم الله به الرسل، و منه ما قذقه فی قلوبهم، و منه رؤیا یریهاالرسل، و منه وحی و تنزیل یتلی و یقرا فهو کلام‏الله . . .» زمر/23
نقش فرشتگان

برخی آیات کریمه، نازل کننده وحی و قرآن را خدای متعال معرفی می‏کند: «الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها . . .» زمر/23 و در آیات زیادی از قرآن، فرشتگان، به ویژه جبرئیل را منزل قرآن معرفی می‏نماید: «قل نزله روح القدس من ربک بالحق‏» . نحل/102
در این‏جا این سؤال پدید می‏آید که آیا قرآن را خداوند خود نازل کرده و یا وسایط و فرشتگان؟ در پاسخ می‏توان گفت: به اقتضای فرآیند عمومی توحید افعالی که قرآن کریم نمودهای گوناگون آن را مکرر مطرح نموده است، منشا و مبدا همه کارهای عالم و از جمله نزول قرآن، خداست; لیکن نامبرداری وسایط و پدیده‏های گوناگون بدین معناست که پدیدگان و عوامل، اسباب افعال خداوند هستند و هر یک در قلمروی ویژه نقش خویش را از خدا دریافت داشته و به اذن او در کار تدوین عالمند و فاعلیت آن‏ها در طول فاعلیت‏خدا، و وامدار هستی بخش مطلق است .
بنابر این در این‏جا نیز می‏توان دسته‏ای از فرشتگان الهی به فرماندهی جبرئیل را پیک وحی الهی و واسطه نزول قرآن دانست . هر چند مفاد روایتی که صدوق از امیرمؤمنان علیه السلام نقل می‏کند آن حضرت به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموند: پیامبر از جبرئیل پرسید: «یا جبرئیل هل رایت ربک؟ فقال جبرئیل: ان ربی لایری، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، فمن این تاخذ الوحی؟ فقال: آخذه من اسرافیل، فقال: و من این یاخذه اسرافیل؟ قال: یاخذه من ملک فوقه من الروحانیین، قال: فمن این یاخذه ذالک الملک؟ قال: یقذف فی قلبه قذفا، فهذا وحی و هو کلام الله عزوجل . . .» (16) از مفاد این روایت استظهار می‏شود که فرشته‏ای از روحانیین شخصی غیر از جبرئیل باشد .
از سوی دیگر ممکن است این دوگانگی در تعبیر را حاکی از دو گونه نزول دانست; چنان که دانشمندان اسلامی بدان تصریح نموده‏اند . یعنی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم وحی قرآنی را، هم بی واسطه از خدای متعال دریافت می‏داشت که این مواجهه ربانی تاثیری شگرف بر وجود آن بزرگوار می‏گذاشت، و هم به وساطت جبرئیل قرآن را پذیرا می‏شد که این نوع وحی بالنسبه آسان بود . به بیان دیگر این تفاوت‏ها با توجه به حالات گوناگون گیرنده‏ی پیام ملحوظ می‏بود، وگرنه فرستنده حقیقی وحی در همه حال خدای متعال است . (17)
مهبط و مقصد وحی

وحی بر چه کسی نازل شده است، پیامبر یا مردم؟ منشا این پرسش نیز دو دسته از آیات است که در دسته‏ای از آن‏ها تصریح گردیده است که دریافت کننده و گیرنده واقعی وحی قرآنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است: «و الذین آمنوا . . . آمنوا بما نزل علی محمد و هو الحق من ربهم . . .» . محمد/2 . در عین حال آیات دیگری اشاره دارد که قرآن بر مردم نازل شده است: یا «ایها الناس قد جائکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا . . .» . نسا/174 . در تحلیل این دو گونه آیات می‏توان به این موضوع رهنمون شد که گیرنده مستقیم وحی قرآنی شخص رسول‏الله صلی الله علیه و آله وسلم بوده است و هیچ آیه‏ای از قرآن به طور مستقیم از سوی خدا به هیچ فرد دیگری نازل نگردیده و تنها روان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ظرف نزول وحی و امین سر خداوندی است . شک نیست که مردم مقصد نهایی وحی قرآنی‏اند و هدف همان است که وحی الهی به آن‏ها برسد و منظور از نزول به سوی مردم نیز همین است; لیکن آنان تنها در پرتو وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ابلاغ و تلاوت ایشان متن مقدس قرآن را دریافت می‏نمودند و در حقیقت، قرآن به وساطت پیامبر بر آنان نازل شده است: . . . «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم . . .» نحل/44; هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته . . .» جمعه/2
بر اساس مطلب ذکر شده روشن می‏شود، آن‏چه که در برخی آثار تحت عنوان: «آیاتی که بر زبان صحابه جاری شده است‏» سخن رفته، نااستوار وبرخلاف منطق وحی قرآنی و خردمندی است (18)
وحی قرآنی، نزول اجمالی و نزول تفصیلی

بنا بر روایات متواتر و قطعی تاریخ، آیات و سوره‏های قرآن مجید بر خلاف کتب پیشین الهی یک باره نازل نشده، بلکه با آغاز بعثت پیامبر اکرم در 27 رجب شروع و در طول دوران رسالت‏به اقتضای پیشرفت نهضت اسلام و نیازهای عینی جامعه به تدریج کامل گردید . وجود ناسخ و منسوخ، عام و خاص، اسباب و زمینه‏های نزول گواه این معناست . این موضوع امری نو و بی سابقه می‏نمود و دستاویزی برای بهانه‏گیری و اعتراض مخالفان و معاندان پیامبر اسلام به شمار می‏آمد: «و قال الذین کفروا لولا نزل علیه القرآن جملة واحدة . . .» فرقان/32 . با این همه در آیاتی از قرآن شریف ملاحظه می‏کنیم که نزول قرآن را مربوط به ماه رمضان می‏داند و حتی در پاره‏ای از آیات، شب نزول آن را نیز معین کرده است: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن‏» بقره/185; «انا انزلناه فی لیلة القدر» قدر/1; «انا انزلناه فی لیلة مبارکة‏» . دخان/3
استمرار یا ختم وحی؟

در قرآن کریم به صراحت اظهار شده است که: «ماکان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول‏الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی‏ء علیما .» احزاب/40
خاتم از ختم، چنان که ابن فارس تصریح دارد، به معنای پایان دادن به چیزی است . (19)
در آیات دیگر هم فراوان این مضمون به چشم می‏خورد که: «ان هو الا ذکر للعالمین‏» مفاد این آیات آن است که آیین اسلام آخرین سلسله ادیان الهی و آیینی جهان شمول است، با این وصف جهان شمولی، مجالی برای ظهور پیامبر و شریعت دیگر باقی نمی‏ماند . امام علی علیه السلام نیز می‏فرماید: «ارسله علی حین فترة من الرسل و تنازع من الالسن فقفی به الرسل و ختم به الوحی (20) فجاهد فی الله المدبرین عنه و العادلین به;» خداوند پیامبر را پس از یک فترت بعد از پیامبران گذشته فرستاد، هنگامی که در میان مردم منازعات بسیار افتاده بود، او را در پی رسولان پیشین مبعوث نمود و به او وحی را پایان بخشید، و او نیز با کسانی که به حق پشت کرده و از آن روی بر تافته بودند به جهاد پرداخت .»
ممکن است گفته شود: اگر نبوت و وحی تشریعی مستند به ضرورت عقل است، پس حکمت انقطاع آن چیست؟ و آیا انقطاع وحی مستلزم قطع فیض و رحمت ویژه الهی نیست؟
دانستیم مفاد برهان ضرورت وحی تشریعی این است که جامعه بشری از طریق پیام هدایت، نقصان بینش‏های بنیادی خویش را برطرف نماید و حجت الهی بر همگان تمام شود . از این روی به خاطر این که در دوران‏های گذشته بشر به یک سطح از شرایط فرهنگی اجتماعی مطلوبی نرسیده بود که توان حفظ و حراست پیام آسمانی را عهده دار گردد و به قصور و تقصیر کتاب‏های الهی تحریف یا نابود می‏شد; و از سوی دیگر اجتماع انسانی در روند تکاملی خود همواره مواجه با نیازهای جدید و روابط پیچیده می‏گردید; بالطبع به تناسب این مقتضیات و ضرورت‏ها خداوند شریعتی جدید می‏فرستاد لیکن وقتی جامعه انسانی به مرحله‏ای از بلوغ فکری و رشد فرهنگی رسید که پذیرای اخذ و فهم نقشه‏ی کلی مسیر زندگی گردید و واجد استعداد نگهداری قانون اساسی الهی شد و در پرتو تفکر خلاق (اجتهاد) خویش توانست جزئیات و فروعاتی را که به مرور زمان و پیشرفت اجتماعی پدید می‏آید در پرتو خطوط اساسی شریعت کشف و استنباط نماید; آیا ضرورتی برای تجدید شریعت‏باقی می‏ماند؟ وقتی پذیرفتیم – در پرتو دلایل حقانیت وحی – وحی محمدی صلی الله علیه و آله وسلم دفتر کامل راهنمای وجود انسان است که از سوی آفریدگار حکیم و عالم به تمام نیازهای انسان و به اقتضای سرشت تغییرناپذیر او فرستاده شده است، و تحریف ناپذیری ابدی آن تدبیر و تضمین شده است . واضح است که ضرورتی بر تکرار شریعت نخواهد بود .
با توجه به نکات یاد شده روشن می‏شود که پایان یافتن وحی نبوی به هیچ روی به معنای قطع فیض الهی نیست . به حسب اعتقاد شیعه، عترت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام که عدل جدایی‏ناپذیر قرآنند، بر خوردار از نوعی آموزه غیبی معارف الهی به وسیله فرشتگان می‏باشند که به «تحدیث‏» نامبردار است . (21) از این روی، این سخن که «با بسته شدن دفتر نبوت به مهر خاتمیت، شخصیت هیچ کس پشتوانه سخن او نیست . از همه حجت می‏خواهند جز از پیامبر که خود حجت است‏» ، (22) انکار امامت امامان معصوم پس از پیامبر است که سخنی مردود است و این مجال جای ذکر دلایل امامت نیست .
نقش امامت منصوب و مؤید به وحی تسدیدی و عصمت (انبیا/73)، در تفکر شیعی به عنوان حافظ صیانت قرآن از دگرگونی و عینیت معارف الهی، همواره مورد نیاز است و هرگز جامعه انسانی در مسیر تکامل خویش از آن بی نیاز نخواهد بود . این همه، به رغم ترسیم ناسره‏ای است که دین را آمیخته به نقصان دانسته، آن را نیازمند تکمیل توسط تجربه‏های پیامبران جدید یعنی آدمیان متعارف در گذر زمان می‏داند . در خور است که در این باره تصویر علی بن ابی طالب علیه السلام از کمال شریعت و ختم وحی آفریدگار عالم به همه اسرار را ملاحظه کنیم: «ام انزل الله سبحانه دینا ناقصا فاستعان بهم علی اتمامه! ام کانوا شرکاء له، فلهم ان یقولوا و علیه ان یرضی؟ ام انزل الله سبحانه دینا تاما فقصر الرسول صلی الله علیه و آله وسلم؟ عن تبلیغه و ادائه، و الله سبحانه یقول “مافرطنا فی الکتاب من شی‏ء و فیه تبیان لکل شی‏ء، و ذکر ان الکتاب یصدق بعضه بعضا و انه لااختلاف فیه فقال سبحانه: «ولوکان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» «و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه و لاتکشف الظلمات الا به‏» (23) یا این که خداوند دین ناقصی فرو فرستاده، در تکمیل آن از آنان استمداد جسته است؟ یا آن‏ها شریک خدایند که حق دارند بگوید و بر خدا لازم است‏بر آن رضا دهد؟ یا این که خداوند دین را کامل فرستاده اما پیامبر در تبلیغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است؟ با این که خداوند می‏فرماید: در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکرده‏ایم ; و نیز می‏فرماید: در قرآن بیان همه چیز آمده است . و یاد آور شده است که آیات قرآن یکدیگر را تصدیق می‏کنند و اختلافی در آن وجود ندارد چنان که می‏فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانی در آن می‏یافتند .»
قرآن ظاهری زیبا و شگفت‏انگیز و باطنی ژرف و پر مایه دارد; شگفتی‏های آن فانی نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد . هرگز تاریکی‏های جهل و نادانی جز به آن برطرف نمی‏شود .
در این نگاه ارزشمند سر خاتمیت‏به اقیانوس بی‏کران دفتر معرفت وحی قرآنی باز می‏گردد که استعداد پاسخ گویی به پرسش‏های ابنای بشر در گستره زمان و پهنه‏ی زمیbr /ن را واجد است، نه بی نیازی و رهایی عقل از شریعت انبیا که برخی تفوه کرده‏اند:
«با ختم نبوت، عقل نهایت آزادی را پیدا می‏کند و شخصیت هیچ کس حاجب دلائل عقلی و تجربی و قانونی نمی‏شود . آزاد بودن یعنی آزاد بودن عقل از عوامل مافوق و مادون عقل . به منزله امری مافوق عقل می‏آید تا با پیام‏ها و تکالیف خود آدمی را از عوامل پست و مادون عقل رها سازد آن‏گاه با خاتمیت‏خویش، عامل مافوق را هم بر می‏دارد، و طناب گهواره عقل را از دو سو می‏گشاید و طفل عقل را که اینک بالغ و چالاک شده آزاد می‏گذارد تا بر پای خود برخیزد و بایستد و برود و بدود و بپرد .» (24)
اما سخن علی علیه السلام آن است که خداوند با فرستادن قرآن محمدی دریچه‏هایی از معارف را به روی بشریت گشوده است که هرگز به پایان نمی‏رسد و انسان نیز هیچ گاه از آن بی نیاز نخواهد بود . معارفی از آغاز عالم و فرجام آن، از تاریخ و هستی و انسان و از سنت‏ها و نظام‏های هستی و از غیب و شهود جهان و . . . که توسن اندیشه انسان بدون استمداد از قرآن در خیال خویش نیز به آن معارف دسترسی نمی‏یابد . (25)
در عبارت‏های دیگری گویا سخن امام در پاسخ کسانی است که کار خدا را با کار آدمیان قیاس کرده و می‏گویند: «پیامبر اگر عمر بیشتری می‏یافت قرآن بیش از این می‏شد که هست . . .» (26)
«کامل‏تر شدن دین، لازمه‏اش کامل‏تر شدن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است که دین خلاصه و عصاره تجربه‏های فردی (درونی) و جمعی (بیرونی) اوست . این کامل‏تر شدن ناظر به اکمال حداقلی است نه حداکثر، اما حداکثر ممکن در تکامل تدریجی و بسط تاریخی بعدی اسلام پدید خواهد آمد . اینک در غیبت پیامبر هم باید تجربه‏های درونی و برونی پیامبرانه بسط یابند و بر غنا و فربهی دین بیفزایند . اسلام در طول تاریخ با این افزوده‏ها پخته‏تر، پرورده‏تر و فربه‏تر شده است . . . .» (27)
می‏فرماید: و انزل الیکم الکتاب تبیانا لکل شی‏ء، و عمر فیکم نبیه ازمانا حتی اکمل له و لکم – فیما انزل من کتابه دینه الذی رضی لنفسه، و انهی الیکم – علی لسانه – محابه من الاعمال و مکارهه و نواهیه و اوامره و القی الیکم المعذرة و اتخذ علیکم الحجة . . . . (28)
بر شما کتابی نازل کرد که روشنگر همه چیز است، پیامبر را تا آن هنگام در میان شما قرار داد که برای او و شما آیینی را که مورد رضای خویش است و کتاب آسمانی اش بازگو می‏کند تکمیل نماید .
اوامر و نواهی خدا و آنچه مورد خشنودی و نارضایتی او بود با زبان وی بیان فرمود . راه عذر را بر شما بست و حجت را بر شما تمام کرد .
و در سخن دیگری در مورد کمال قرآن، نورانیت و ارتباط وثیق اکمال شریعت‏با رحلت پیامبر خاتم و ختم وحی فرمود: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه اخذ علیه میثاقهم، و ارتهن علیهم انفسهم . اتم نوره، و اکمل به دینه و قبض نبیه صلی الله علیه و آله وسلم و قد فرغ الی الخلق من احکام الهدی به . فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیه او کرهه الا جعل له علم بادیا و آیة محکمة تزجر عنه او تدعوا الیه، فرضاه فیما بقی واحد، و سخطه فیما بقی واحد واعلموا انه لن یرضی عنکم بشی‏ء سخطه علی من کان قبلکم، و لن یسخط علیکم بشی‏ء رضیه ممن کان قبلکم; (29) قرآن فرمان دهنده‏ای بازدارنده است; خاموشی گویا است، حجت‏خدا بر مردم است . خداوند پیمان عمل به قرآن را – با فطرت – از بندگان گرفته و آنان را در گرو دستورات آن قرار داده است . نورانیت آن را تمام، و دینش را با آن کامل ساخته است . هنگامی پیامبرش را از این جهان برد که از احکام و هدایت قرآن به خلق فراغت‏یافته بود . بنابراین خداوند را آن گونه بزرگ شمارید که خود خواسته . چرا که خداوند چیزی از دینش را بر شما مخفی نداشته، و هیچ مطلبی که مورد رضایت و یا ناخشنودیش باشد نیست جز آن که نشانه‏ای روشن و آیه‏ای محکم که از آن منع یا به آن دعوت کند، برایش قرار داده است . پس خشنودی و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یکی است . آگاه باشید که خداوند هیچ گاه از شما خشنود نمی‏شود به کاری که بر پیشینیان به خاطر آن خشم گرفته و هرگز بر شما خشمگین نمی‏شود بر کاری که نسبت‏به آن کار از پیشینیان خشنود می‏شد .»

پی‏نوشت‏ها:
1) ر . ک . طور، 33- 34، هود، 13، یونس، 38، بقره 23- 24، اسراء، 88، نساء 82 .
2) نهج البلاغه، خطبه 192 . و همین مضمون، مفید، اختصاص، ص 165 .
3) کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 80، (چاپ انتشارات علمیه، تهران)، نیز طوسی، امالی، ص 523 .
4) مقاییس اللغة، ماده‏ی و، ح، ی .
5) علامه طباطبایی، تفسیر المیزان ج 6، ص 261; ج 14، ص 334، جوادی آملی، تفسیر موضوعی ج 7، ص 149 .
6) علامه طباطبایی، همان، ج 16، ص 10 .
7) رشیدرضا، تفسیرالمنار، ج 7، ص 247 .
8) رشیدرضا، همان، ج 8، ص 7- 34 .
9) مجله فراراه، ش 1، ص 20، 22، 24، نیز کیان، ش 54، مصاحبه با ابوزید، ص 8 .
10) نهج‏البلاغه‏خطبه 182 .
11) نهج‏البلاغه خطبه 191 .
12) نهج‏البلاغه، خطبه 147 .
13) نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج 3، ص 10 .
14) صدوق، توحید/115، علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 18، ص 256 .
15) تفسیر موضوعی 3/250 .
16) صدوق، التوحید، ص 264 .
17) سید محمد حسینی تهرانی، مهر تابان، ص 210، نقل از علامه طباطبایی .
18) سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، نوع دهم .
19) مقائیس اللغة، ماده‏ی ختم .
20) نهج‏البلاغه، خطبه 133 .
21) کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة باب ان الائمه علیهم السلام محدثون .
22) سروش، بسط تجربه نبوی، ص 27 .
23) نهج البلاغه، خطبه‏ی 18 .
24) سروش، بسط تجربه نبوی، ص 141 .
25) نهج البلاغه، خطبه‏ی 198 .
26) مجله کیان، آذر 1376، ص 8- 10، بسط تجربه نبوی، ص 106
27) سروش، بسط تجربه نبوی ص 24- 27 .
28) نهج البلاغه، خطبه‏ی 86 .
29) نهج البلاغه، خطبه‏ی 183 .رر

منبع: .maarefquran.org/index.php


more post like this