نویسنده: فوزی اسکالی/سروقدمقدم، ابوالحسن

نوشته:

در مقاله حاضر خطوط اصلی قدیم ترین بخش شهر «فاس کهنه » که «مدینه » نیز نامیده می شود، ترسیم شده است. از اوایل قرن حاضر، شهر دیگری که ساخت آن ابتدا از سوی استعمار فرانسه آغاز شد در پیرامون مدینه و با فاصله زیاد، جایی که در گذشته دار دبی بغ نامیده می شد و امروزه به «شهر جدید» شهرت دارد، برپا شد. (1) اما در متن حاضر ما تنها به «مدینه » خواهیم پرداخت، شهری با سنتها و خاطرات دیرپا که برای مراکش اعتباری بی بدیل و شهرتی معنوی به ارمغان آورده است.

درباره مکان این شهر گفته شده عمیار وزیر در معیت مردانی چند، به جستجوی بهترین مکان برخاست. او به شت سائیس رسید، گستره ای وسیع و حاصلخیز با چشمه سارانی پرشمار، در کنار یکی از این چشمه ها (2) از اسب فرود آمد، وضو گرفت و به نماز ظهر ایستاد.

در معیت همراهان در کنار رودی که آبی گوارا و سبک داشت به پیش تاخت تا به مردابهای وسیع مه گرفته و پوشیده از درخت رسید. محلی بود عالی برای شهر که به اندازه کافی از طغیانهای هراس انگیز وادی سبو یا تند آبهایی که گاه با قدرت زیاد از کوه زلغ سرازیر می شوند فاصله دارد.

عمیار نزد مولا بازگشت و آنچه دیده بود در میان گذاشت. مولا به دلیل دو تجربه ای که از قبل داشت، از خطرات واقعی ناملایمات جوی اطلاع داشت. بنابراین وقتی به بازدید محل آمد کاملا متقاعد شد که بهترین نقطه برای برپایی شهر همین جاست و نه جای دیگر. چیزی نگذشت که شهری واقعی در این اقصی نقطه غربی سرزمینهای اسلام سر برآورد، شهری مخصوص علم و ایمان که با بزرگترین کلان شهرهای شرق اسلامی برابری می کرد.

هنگامی که مولا ادریس (3) نخستین پایه های شهر را پی می افکند دست به دعا برداشت و چنین گفت: «خدایا، تو می دانی که من این شهر را برای آمال دنیوی، به دلیل خودخواهی و کسب شهرت یا از سر کبر و غرور نمی سازم بل می خواهم در این شهر تو را پرستش کنند، کتابت را قرائت کنند و تا زمانی که دنیا باقی است شرع مقدس تو در آن اجرا شود. خدایا کسانی را که در آن سکونت می کنند به سوی نیکی و رستگاری رهنمون شو و به آنها کمک کن تا به انجام اعمال خیر روی آورند و از هرج و مرج و سرکشی بپرهیزند.» (4)

به عقیده وقایع نگاران شهر فاس، هیچ تردیدی نیست که این دعا مستجاب شده است.

ابوزرع الفاسی می نویسد: «بهترین شهرها شهری است که واجد پنج ویژگی باشد: یک رودخانه آب جاری، یک زمین قابل کشت و زرع، چوب جنگل در همسایگی، حصاری کاملا مستحکم و قدرتی که از مردم حمایت کند.» (5)

اما همه اینها بدون وجود «برکت » یعنی اثرات مقدس بنیانگذار آن بی فایده خواهد بود.

چنین می نماید که بعکس روایتی مشهور، نخستین بنیانگذار فاس، ادریس، اول بوده و نه پسرش ادریس دوم. (6) اما این نکته در نظر اهالی فاس اهمیت چندانی ندارد شهر به سرنوشت استثنایی ادریس دوم. «الاظهر» وابسته است. او قدیسی است که از خلال قرون به حیث بنیانگذار واقعی و حامی شهر شناخته شده است.

ادریس دوم همان کسی است که زمینها را از قبایل بربر – قبایل زوآغه و یزغا – خریداری کرده است (به گفته وقایع نگاران به استناد اسناد معتبر) زمینهایی که باید پایتختش بر آنها بر پا گردد. نخستین بنا بر ساحل راست وادی فاس و به تاریخ 192 هجری (808 میلادی) بر پا شد، و آن مسجد الشیاخ (مسجد شیخ ها) است; یک سال بعد بر ساحل چپ مسجد اشراف (مسجد شریف ها) بنا گردید. (7)

بنیانگذاری تاریخی شهر به بیست سال قبل (789 میلادی) و به ادریس اول باز می گردد.

فاس در آغاز کار روندی دو قطبی می یابد. ساحل چپ محل سکونت اعرابی خواهد شد که گارد مولای ادریس دوم را تشکیل می داده اند، اعرابی متعلق به قبایل قیس، ازد و یاسب که از اندلس و «افریقیه » آمده اند و از مولا حمایت می کنند. ساحل راست که نمایی روستایی داشت شامل جمعیتی اصولا بربر بوده است.

اما تمامی این داده ها با ورود هشت هزار خانواده اهل قرطبه به هم می ریزد. آنها از سر تعقیب و آزار امیر اموی، الحکم اول – که علیه او قیام کرده بودند – فرار می کردند. جمعیت بربر (8) (از قبایل مارموشا، آربائوا، هوآرا و گروآئوآ) با این تازه واردان در آنچه بعد از این «ساحل اندلسی ها» نامیده خواهد شد، سکونت خواهند کرد. ساحل چپ ماجرایی مشابه را از سرخواهد گذراند و در همین زمان پذیرای گروهی کثیر مرکب از دو هزار خانواده قیروانی خواهد شد که به فاس پناهنده شدند. آنها که از اعراب، پیشرفته ترند به صورت اطرافیان و خدمتگزاران ادریس درمی آیند و به نوبه خود نام خویش را به ساحل چپ وادی فاس خواهند داد: «ساحل قیروانی ها» مهاجرت اندلسی ها در امواج پیاپی همچنان ادامه خواهد یافت. در میان این مهاجران، خانواده های یهودی بسیاری وجود داشت که تا زمان سقوط نهایی قرطاجنه، از درگیریهای مربوط به «فتح مجدد»» Reconquista [اسپانیا به دست مسیحیان] فرار می کردند. به موازات همجواری این دو ساحل دارای اصالت بربر که «شهر – مجمع الجزایر»ها را تداعی می کنند، الگوی دیگری با اصالت عربی – اسلامی بتدریج در ساحل چپ نضج می گیرد. در این جا تمامی عناصر لازم برای ایجاد کلان شهری اسلامی فراهم آمده اند: مسجد، قصر (خانه ادریس دوم مشهور به دارالجیتون) و بازار – عجیب آن که امروزه هنوز بازار نامی رمی یعنی قیصریه (مشتق از کلمه قیصر یعنی سزار) بر خود دارد.

دو مسجد اولیه بعدها به صورت دو مسجد بزرگ جامع – که هنوز در دو طرف رود پا برجاهستند – درخواهند آمد. گویی برای آن که تاریخچه مذهبی شهر رنگ و بوی داستانی پریان به خودگیرد، این دو مسجد با پولی که دو خواهر از خانواده الفهری فرستاده اند، ساخته خواهد شد: فاطمه – که مسجد قراوییین را ساخته – و مریم – که مسجد الاندلس را بر پا کرده است. سرانجام مسجد قراوییین بویژه بسیار باشکوه و عظمت خواهد بود. این مسجد که در سال 857 م. [ه ق] بنا شد، قدیم ترین دانشگاه جهان معرفی شده است. درخشش فزاینده آن «شهر دو ساحل » را – نامی که عموما بر فاس نهاده اند – به صورت مرکزی پرآوازه درخواهد آورد.

روایت زیر درباره این شهر گفته شده: «اگر علم در مدینه به دنیا آمده باشد در مکه پرورش یافته باشد و در مصر شکل گرفته باشد، در فاس است که غربال و سره از ناسره جدا شد است.» و این بدان معناست که اهالی فاس نسبت به مسجد قراییین خود، این مرکز عالی دانش و معرفت سخت احساس غرور می کنند. طی قرنها چهره های درخشانی در این مسجد تدریس کرده یا آموزش دیده اند. اساتید بزرگ الهیات، تفسیر، نجوم، منطق یا فقه بر روی کرسی ها یا با تکیه بر ستونهای پرشمار مسجد – یا مدرسه های وابسته به مسجد – می نشسته اند و گرداگرد آنها حلقه طلاب و دانشجویان به سخنان آنان گوش فرا می داده اند. یکی از دانشجویان کتابی می خواند و استاد آن را تفسیر می کرده است. حضور در جلسات درس برای همگان آزاد بوده و به دانشجویانی که مبانی علوم فوق را می آموخته اند، اجازه نامه ای از سوی استادش عطا می شده است. تنها در عصر سلاطین بنی مرین بوده که پرداخت کمک هزینه ای به این اساتید آغاز شده است. اما اساتید بزرگ از دریافت این کمکها بشدت خودداری می کرده اند زیرا معتقد بوده اند به استقلال رای آنها خدشه وارد می سازد.

سوای «طلبا» [دانشجویان] به معنای واقعی کلمه که از نواحی مختلف مراکش یا دیگر کشورها می آمده اند و در حجره های کوچک مدرسه های حول مسجد قراوییین سکونت اختیار می کرده اند، بسیاری از زایران و تجار که به کسب علم و معرفت علاقه داشتند و آن را وظیفه ای مذهبی می دانسته اند، بعد از نماز عصر در این جلسات درس شرکت می کرده اند. این سنت چنان رعایت می شده که کسبه و صنعتگران فاس در مقایسه با دیگر شهرها، جزء علما و دانشمندان محسوب می شده اند.

این درخشش ویژه فاس بدون تردید از موقعیت شهر که بر سر چهارراهی پرآمد و شد قرار داشته ناشی می شده است. و این قبل از هر چیز کلان شهری بوده اقتصادی تجاری و صنعتی و نیز مرکز ملاقاتها و داد و ستد میان فرهنگهای مختلف شرق و غرب. گفته شده که پاپ سلوستر دوم (از999 تا1003 میلادی) [ه. ق] در جوانی در این شهر اقامت داشته و در آن جا درس خوانده و نخستین کسی بوده که ارقام عربی را به اروپا وارد کرده است. ابن میمون، پزشک و فیلسوف یهودی نیز چند سالی در این شهر زندگی کرده و گفته شده در این سالها در قراوییین به تحصیل اشتغال داشته است. آثار این فیلسوف تصویرگر شگفت انگیزی است از همزیستی فرهنگ یهودی – اسلامی که در اندلس حاکم بوده و پژواکی مشابه در فاس یافته است. از میان چهره های بزرگ اسلامی به حیث اشاره صرف از ابن عربی (متوفی به سال 1240)، مورخ – جهانگرد معروف ابن بطوطه، مورخ و جامعه شناس ابن خلدون یا ریاضی دان مراکشی تبار ابن البنا یاد می کنیم. مسجد قراوییین و مسجد – مدرسه های اطراف آن مجهز به کتابخانه های پرباری هستند که در آنها دستنوشته های بسیار مربوط به علوم مختلف نگه داری می شود. از سویی مدرسین دارای کتابخانه های شخصی معتبری هستند، تا به امروز هر یکشنبه صبح در کوچه پس کوچه های اطراف دانشگاه، بازار دستنوشته هایی که در آنها می توان نسخه های کمیاب و ذیقیمتی یافت به راه می افتد.

فاس علی رغم ناملایمات سیاسی همچنان هویت خود را حفظ خواهد کرد و توسعه خواهد یافت. جانشینان ادریس دوم بزودی از سوی موسی بن ابی العافیه، متحد فاطمیان برکنار خواهند شد. فاطمیان به نوبه خود از سوی امویان اندلس بر کنار خواهند شد… در این ایام دست نشاندگان مختلف این یا آن سلسله به برپایی یک مسجد و مناره و یک تنور در این دانشگاه اقدام می کنند و برای هر یک از دو مسجد بزرگ نمازخانه ای وسیع و یک «صحن » (یا حیاط درونی) می سازند.

فاس، این شهر دو ساحل، طبیعت دو سر خود را مدتهای مدید حفظ کرده است، طبیعتی که از همان آغاز پیدایش شهر از سوی مولا ادریس – که برای هر ساحل حصاری با شش دروازه خواهد ساخت – بر بسیط خاک ثبت شده است. اما وحدت و یکپارچگی این دو بخش بتدریج تحقق می یابد. یک امیرزاده بربر از قبیله زنت شش دروازه میان دو ساحل می سازد و شهر را با تنها یک حصار در میان می گیرد. (9)

فاس در عهد مرابطون به وحدت واقعی دست می یابد. یوسف بن تشفین – که قبلا شهرمراکش را بنیان نهاده – به محض فتح فاس برای نخستین بار به تخریب حصارهای جداسازنده درونی اقدام می کند. نیز هموست که به مسجد قراوییین توجه خاص می کند و به این ترتیب مرکزی را که ساختار شهری و اجتماعی بعدی گرد آن شکل خواهد گرفت، سازماندهی می کند. این سردار بربر توسعه اقتصادی و مذهبی شهر را بواقع مورد تشویق قرار می دهد و علاوه بر ابنیه دیگر به ساختن «محلهای خطابه معلق » که بر کوچه های «مدینه » اشراف دارند، فرمان می دهد. همچنین ساختمان حمامها، آسیابها و سیستم آبرسانی ساحل چپ از کارهای اوست. هم در عهد همین فرمانرواست که «کازبای بوجلود» (در واقع ابوجنود به معنای پدر لشگرها) ساخته خواهد شد، چیزی که فاس را به صورت شهری نظامی و پایگاه اصلی عملیاتی یک امپراتوری بزرگ درخواهد آورد.

حصارهایی که مرابطون ساختند از سوی موحدون، سلاله سلطنتی بعدی، با خاک یکسان خواهد شد. بقایایی از این حصار امروزه هنوز مشهود است و مسیر کلی آن مشخص مانده است. بنی مرین دیگر سلاله بربر تبار حصارهای قبلی را حفظ می کند، اما حصار با عظمت دیگری حول محله جدید بنام فاس الجدید – که ضمیمه شهر می کند – بر پا می دارد. در عصر همین بنی مرین است که فاس به اوج شکوفایی و عظمت دست می یابد و به صورت ابرشهری سیاسی و هم فرهنگی در می آید و تا سپیده دم تاریخ نوین به رقابت بر می خیزد. بنی مرین تاثیری عمیق بر فاس برجای می نهند. ساختمان بیشترین بخشهای مدرسه های کنونی از آثار آنان است. از میان این مدرسه ها به مدرسه پرآوازه ابوعنانیه اشاره می کنیم که جزء مدارسی است که معماری آنها از همه کاملتر است. دو سلاله سلطنتی بعدی که مسیحی بودند نیز آثار معماری بسیار از خود به جای خواهند نهاد و به تعمیر و مرمت و تغییر شکل حصارها اقدام خواهند کرد. به حیث نمونه به چهار برج از آثار بنی سعاده – که هنوز بر شهر اشراف دارند – اشاره می کنیم: برج شمالی، برج جنوبی، کازبای تمدرت در باب فتوح و برج سیدی احمد در فاس الجدید.

در عصر علویان به ترتیب شاهد پیدایش کازبای شرار ضد و کازبا النوار خواهیم بود. در دوران مولای عبدالرحمان «مشوار کبیر» واقع در شمال قصر سلطنتی و میدان مکینه نزدیک باب السقمه ساماندهی خواهند شد. در سرتاسر قرن بیستم، دروازه های جدیدی ساخته خواهند شد و دروازه های قدیم برای آمد و شد اتومبیلها تجدید بنا و مرمت می شوند.

اما فاس بیشتر در پناه انفاس قدسیه مولای ادریس قرار دارد تا حصارها و برج و باروها. بسیار پر معناست که شهر در کل خود، در زبان صوفیها «زاویه » نامیده می شود. یکی از نخستین اسباب «تقدس » فاس، وجود آرامگاه و حرم بنیانگذار آن، ادریس دوم، در قلب شهر است. پس از مرگ او، جانشینانش مدت کمی حکومت کردند. با رفتن ادریسیان تمامی آثار آنها در فاس به نابودی کشیده شد. کاری که اصولا به رئیس قبیله بربر زنط به نام موسی بن ابی العافیه نسبت داده می شود. علی الظاهر همین شخص است که در بیانیه ای عمومی اعلام داشته در مسجد الاشراف (که ادریس دوم آن را ساخته و محل اصلی مدفن او بوده) هیچ مقبره ای وجود ندارد و جسد ادریس دوم بعد از این در آرامگاه کوه زرهون و نزدیک مدفن پدرش به خاک سپرده شده است. گفته می شود چندین قرن بعد یعنی در سال 1437 و اواخر دوران سلطنت بنی مرین در هنگامی که پایه های دیوار حصار را به منظور تعمیرات بررسی می کرده اند، جسد سالم این مرد مقدس را به نحو اعجاب آوری کشف می کنند. سه تن از بزرگان یعنی یحیی بن زیان وزیر، نماینده شریف ها علی بن عمران الجوتی و فقیه العبدوسی به حقایقی شهادت می دهند که در کتیبه ای از مرمر سفید، در نزدیکی محراب مسجد – که امروزه نیز وجود دارد – نقر شده است.

این رویداد باعث شد که تقدس و فقاهت مولای ادریس به طور قطعی و نهایی تثبیت شود. بعد از این مرکز شهر فاس از دانشگاه قروییین و حرم مولای ادریس تشکیل خواهد شد، مرکزی که به صورت مکان پربرکت حضوری حمایتگر و پویا در می آید و از همین زمان است که «زاویه » و نیز محله ای که زاویه در آن قرار گرفته به موجب فرمان سلطنتی مکانی مقدس وامن شمرده می شود. و این همان «حرم » مشهور مولای ادریس است. تا همین اواخر هر شخصی که به آنجا پناه می برد از حق پناه جویی [بست] برخوردار می شد و کسی حق تعقیب او را نداشت حتی اگر مرتکب جرمی شده بود. امروزه با ورود به این محل و گذر از حصار چوبی آن – برای جلوگیری از ورود حیوانات – تنها این احساس مهم به انسان دست می دهد که قدم به فضایی مقدس نهاده است.

مسجد کوچک الاشراف طی قرنها به نحو شگفت انگیزی تغییر شکل داده است. بنای اعجاب آور کنونی بویژه از کارهای دو فرمانروای علوی، مولای اسماعیل و مولای عبدالرحمان (قرون هجدهم و نوزدهم میلادی) است.

میشو بلر (Michamx Bellair) گزارش کرده که در میان پرشورترین مریدان حرم مولای ادریس افراد خانواده های یهودی گرویده به اسلام (10) – که به آنها در گذشته «بلدییین » گفته می شد – دیده می شود. این واژه که به معنای «اهالی شهر» است به این سبب به آنان اطلاق می شد که همچون دیگران – اعراب یا بربرها – تعلق قبیله ای نداشتند بلکه به لحاظ تعلق به یک محل جغرافیایی دقیق هویت می یافتند. در نظر این بلدییین، مولای ادریس نماء شهر است. روح آن و سرور و صاحب آن. به همان ترتیبی که صنعتگران یهودی و مسیحی در گذشته به صورتی پویا در ایجاد شکلی از شهرنشینی خاص نخستین شهرهای بزرگ اسلامی (دمشق یا بغداد) مشارکت داشتند، بلدییین نیز به دلیل، همجوشی بازهم بیشتر به حیث پایه واساس احساس غروری نگریسته می شوند که اهالی فاس نسبت به شهر خود دارند. اما این احساس بیش از آن که یک علاقه سرزمینی باشد یک حالت روحی است، یک فرهنگ است یا یک شیوه زندگی.

به عقیده ما دو عنصر دیگر نیز وجود دارد که بشدت به شهر برجستگی بخشیده اند. عنصر نخست کاهش نفوذ و اعتبار مولای ادریس است که به مدد روابط معنوی و روحانی، از خلال قرون و اعصار از سوی فرق صوفی تنیده شده است. عنصر دوم نفوذ و اعتبار عمیق و ماندگار اصناف و اتحادیه های شغلی است.

شهر، جسم و روح

«ای سالک اگر روزگاری به فاس رفتی و خواستی ارباب طریقت را که در این شهر به خاک سپرده شده اند زیارت کنی با زیارت سیدی المعافری که میان دو شهر (دو ساحل) قدیم و جدید – که خداوند آنها را محافظت کند! – دفن شده، آغاز کن، سپس سیدی علی بن حرزهم را زیارت کن، آنگاه سیدی عبدالله التوزی، سپس سیدی یوسف الفاسی، سپس سیدی محمد بن عبدالله، سپس سیدی احمد الیمنی، سپس سیدی علی جمل سرور ما; او از قدیسینی است که در این مکان باقی مانده است.» (11) این توصیه ها را یکی از بزرگان صوفی به نام مولای العربی الدرقاوی، بنیانگذار فرقه ای که هنوز بویژه در مراکش اهمیت بسیار دارد، عرضه داشته است. و می دانیم که هرگاه هدف زیارت مراقد «بزرگان روحانی » یک شهر باشد تعداد آنها معمولا هفت است (فی المثل هفت صوفی مراکش یا هفت «رگراگه » بربر مسیحی که گفته شده تا عربستان برای ملاقات با پیامبرصلی الله علیه وآله رفته اند).

نوع دیگری از زیارت وجود دارد که مربوط می شود به سنت سلطنتی که آن نیز در نظمی دقیق شامل هفت مرقد می شود: پادشاه زیارت را از مرقد مولای ادریس آغاز می کرده، سپس زیارت سیدی احمد التیجانی، مولای احمد الصقلی، سیدی علی جمل و سپس سیدی علی بوغالب، سیدی علی بن حرزهم و سرانجام سیدی ابن عربی المعافری، به عکس آنچه مولای العربی الدرقاوی گفته، نظم این زیارت از داخل به سمت خارج بوده است. همه این بزرگان صوفی فرقه هایی را بنیان گذاشته اند (به استثنای مولای ادریس) که هر کدام غالبا چندین نمایندگی در نواحی مختلف مراکش یا خارج آن داشته اند و یا به عکس نمایندگیهایی از فرقه های مادر که در دیگر نقاط بوده اند در فاس وجود داشته است.

ن. سیگر (N. Cigar) در پایان تحقیق خود «جامعه و زندگی سیاسی در فاس » به بعد مذهبی و معنوی به حیث یکی از عناصر بنیانگذار فاس – که یک «امت » دانسته و نه تنها یک مجتمع شهری » – اشاره کرد است. (12) این فرقه ها رابط – ضربه گیر میان تمامی اقشار و تمامی اقوام به شمار می آیند. آنها شامل مردان و زنانی می شوند که به جمع آنها پیوسته اند اما در این میان گروه ویژه ای مشهور به «مجذوب » (کسی که از جهان خارج بریده و غرق در دنیای معنویت است) وجود دارد که همواره در فاس از احترام و ارزش فوق العاده ای برخوردار بوده است.

برای درک اثرات واقعی این «فرهنگ » عرفانی بر فاس باید، همچون سیدی محمد بن جعفر الکتانی در اوایل قرن حاضر رفتار کرد و با شروع از حرم مولای ادریس، در حرکتی دورانی (در جهت حرکت عقربه های ساعت) به زیارت این مزارها یا «زاویه »ها که قرنهاست جان ناپیدای این شهر را تشکیل می دهند نایل آمد، حتی اگر شده برای آشنایی با شرح حال و زندگینامه این قدیسین که هر یک بیانگر ذهنیت خاص خویش است.

طی قرون و اعصار مردان مقدس بسیاری در فاس اقامت و از آن دفاع خواهند کرد. وقایع نگاران شهر این حکایت را نقل کرده اند: جوهر نامی به هنگام یکی از لشکرکشی هایش (956-959) فاس را مدتها محاصره می کند (اما به نتیجه ای دست نمی یابد. او شبی در خواب می شنود که علی رغم کوششهایش نخواهد توانست این شهر را فتح کند زیرا چهار قدیس (ستونهای زمین) از این شهر حمایت می کنند که عبارتند از غازی بنو فتوح، ابن شباته، دراس بن اسماعیل و ابوجیده، حرم دو فرد اخیر امروز هنوز مشهور و محل زیارت است.

در مورد ابوجیده می توانیم حکایت زیر را نیز که بسیار پرمعناست نقل کنیم: نماینده هشام خلیفه اموی (متوفا به سال 1002) به دیدار اهالی شهر فاس آمده بود و از آنها به شکل آزمونی فقهی سؤال کرده بود که می توانست ضرر بزرگی متوجه آنها سازد. سؤال این بوده: «در خصوص وضعیت حقوقی سرزمین خود به من بگویید آیا سرزمین «صلح » است (فتح مسالمت آمیز) یا «عدوه » (فتح همراه با خشونت). اهالی فاس تا آمدن ابوجیده دانشمند از ادای پاسخ خودداری کرده اند. پاسخ ابوجیده این بوده که اهالی فاس مشمول هیچ یک از این دو وضعیت فقهی نیستند زیرا آنها به صورت خودجوش و به خودی خود به اسلام گرویده اند. تردیدی نیست که طرح این سؤال نوعی دام بوده است. هر یک از دو پاسخ پیشنهادی اجرای یک نظام مالیاتی نامطلوب را موجب می شده است. نماینده خلیفه خطاب به اهالی فاس می گوید: «این مرد شما را از مهلکه نجات داده است ».

اما نفوذ معنوی و روحانی این مرد مقدس به همین جا ختم نمی شود. او را از لحاظ سنتی به چشم ناجی زنان فاس می نگرند. حکایت می کنند که او به هنگام بازگشت از سفر به مشرق زمین در دروازه شهر مورد استقبال مردان و زنان در دو گروه جداگانه قرار می گیرد. او که تحت تاثیر بویژه کار زنها قرار گرفته این دعا را در حق آنها بیان می کند: «خداوندا! هرگز آنها را گرفتار عذاب مکن!». الکتانی نویسنده زندگینامه او می گوید دعای او تا به امروز مستجاب مانده و «زنان فاس از برکت کلام این مرد خدا هرگز دچار زحمتی نشده اند و در سعادتی پایدار زندگی می کنند» (13) .

وضعیت زن اهل فاس که نسبتا مرفه است و به او امکان می دهد به نوعی در مسائل اجتماعی مشارکت کند با تشدید کارهای شهرسازی در این شهرک تاریخی – جایی که درونی سازی زندگی خصوصی به او برجستگی بیشتری می بخشد – تقویت می شده است. در این معنا، توپوگرافی [ریخت شناسی] شهری فاس که در آن خانه ها که به سوی حیاطی درونی متمرکز شده اند بر معابر عمومی بوضوح اشراف دارند، نشانه ای ملموس و گویاست. هرکس در این کوچه های پرپیچ و خم گردش کرده است. متوجه این ادعا می شود. این کوچه های پرپیچ و خم، تنگ، و گاه تاریک به گونه ای سحرآمیز و پس از گذر از دهلیزی مورب به چاهی از نور ختم می شود. و این نخستین احساسی است که بواقع از دیدن این اقامتگاههای اندرونی – که بر بالا قرار گرفته و سرپوشیده است – به انسان دست می دهد. این خانه ها اعم از آن که متعلق به ثروتمندان باشد یا فقرا، طرح و نقشه یکسان دارند. آنها را رو به حیاطی درونی می سازند، جایی که گاه حوض آب و خواره ای دارد و اتاقهای نشیمن که روبروی هم واقع شده اند. در طبقه بالایی همین ترتیب برقرار است. در گوشه های مختلف منزل چندین اتاق کوچک وجود دارد که وظیفه محلهای سرویس را بر عهده دارند. اما آنچه بیش از همه عجیب می نماید نقش و نگارهای هنرمندانه ای است که از نقوش هنری مرمر کف حیاط گرفته تا کاشیهای چشم نواز دیوارها، در همه جا گسترده است به همراه گچبریها و الواح چوبی منقوش و منبت کاری شده. بر پیشانی دیوارها اشعاری غالبا در مدح به خط خوش نقش شده است. برخی خانه ها که به «ریادیس » شهرت دارند، باغها، درختها و گلهایی در میان دارند و نهر آبی از وسط آنها می گذرد، منظره ای که بهشتی زمینی را تداعی می کند.

فاس همواره غم غربت عمیقی را در سینه نهان داشته است، بدون تردید خاطره ای از دوران طلایی اندلس، دورانی که زندگی مادی و معنوی در تحولی عرفانی با هم درآمیختند. این شهر از میراث اندلس سوای هنر معماری سنت موسیقی را زنده نگاه داشته است، موسیقی «نوبا»های پرآوازه اندلسی را که هم زیبایی طبیعت، هم عشق به دلدار و هم آتش درون را می سرایند. گفته شده، موزیکی چنان شیرین، چنان آرام بخش و دلفزا که حتی بیماران روانی «مارستان » [آسایشگاه] در سیدی فرج، در مرکز مدینه را شفا می بخشیده است.

اصناف و صنعتگران

شهر فاس تا به امروز نیز از لحاظ هنرها و صنایع دستی، شهرت خود راحفظ کرده، صنایعی که همچنان در قدرت و نبوغی برخوردار است که به لطف آن همواره توانسته با دشوارترین اوضاع و احوال تاریخی، سازش یابد. حیات این اصناف خود عمیقا به حیات «زاویه »ها یعنی فرقه های مذهبی وابسته است. هر صنفی دارای یک رهبر مذهبی است که کم و بیش به حرفه آنها تعلق داشته است.

فی المثل سیدی میمون الفخار رئیس کوزه گرها بوده و سیدی ابوجیده رهبر خیاطها. اما این اصناف از طریق تعلق خاطری که همگی به مولای ادریس دارند به یکدیگر همبسته اند. این همبستگی بویژه در مشارکت آنها در جشنی (موسم) همگانی که به افتخار این رهبر مذهبی برپا می شود و در جریان آن حریر باف ها (حراره) پرده جدید (کسوه) مقبره او راتهیه می کنند، متجلی می شود. همه صفوف هدایایی تقدیم می دارند. در داخل خود آرامگاه جشن مذهبی بزرگی به همراه «ذکر و سما» برگزار می شود.

وجود آرامگاه مولای ادریس و مسجد قراوییین درمرکز «مدینه » بر نحوه توزیع اصناف در شهر تاثیر نهاده است، به این معنا که «پاک ترین »، کم سرو صداترین و غیرآلوده ترین مشاغل در اطراف آرامگاه و مسجد – دانشگاه مستقر شده اند، نظر عطر فروشی ها، صحافها یا بزازها. بسیاری از دکانهای آنها که در راسته های خیابانهای تجاری مستقر شده، پستوهای کوچکی هستند که در بالا قرار گرفته اند و با کمک یک طناب به درون آنها می روند. فروشنده که در آن چمباتمه زده کالاهای مختلف خود را بدون آن که نیاز به حرکت و جابه جایی داشته باشد در دسترس دارد. دکانهایی از همین نوع عموما در کوچه های مخصوص بازار سبزی، گوشت و مواد خوراکی، وجود دارد.

پی نوشت ها

1- در سال 1912 م مغرب تحت الحمایه فرانسه شد. آنها بخش جدید شهر فاس را در سال 1916م بنا نهادند. کشور مغرب تا سال 1956 م تحت الحمایه فرانسه بود – م.

2- که بعد از این از خلال قرنها نام او را بر خود خواهد داشت: «چشمه عمیار».

3- مولای ادریس بن عبدالله، بنیانگذار یکی از نخستین دولتهای شیعی مذهب به نام ادریسیان می باشد که منسوب به او است که در اواخر سده دوم هجری در مغرب اقصی بنیاد شد. ادریس بن عبدالله معروف به ادریس اکبر از معدود کسانی بود که از واقعه «فخ »786م (169 ه. ق) جان به در برد و به مصر و از آن جا به طنجه در مغرب گریخت و قبایل آن دیار را به فرمان خود خواند – در 172 ه. ق اسحاق بن محمد پیشوای بربران به اطاعت او گردن نهاد و ادریس به یاری او بر قبایل قندلاوه پهلوانه، مدیونه و مازار چیره شد و همگی به اسلام گرویدند. پس به تلمسان تاخت و با لقب «مولا» در آنجا به فرمانروایی نشست. اما دو سال بعد به فرمان هارون الرشید و به دست شماخ یمانی مسموم شد و درگذشت – م. ماخذ: «تشیع » سیری در فرهنگ و تاریخ تشیع، تهران،1373، ص 332; دایرة المعارف تشیع، جلد 2، ص 40.

4- رک: محمدبن جعفر الکتانی، «سلوة الانفاس » چاپ سنگی، فاس 1890، ح 1، ص 3.

5- علی بن ابی زرع الفاسی «الانیس المطرب بروض القرطاس »، رباط 1973، ص 33.

6- ادریس دوم (213-177 ه. ق / 828-791م): در واقع او را باید بنیانگذار دولت ادریسیان شمرد. چون ادریس دوم یازده ساله شد بربران در ربیع الاول 188ق در شهر «ولیلی » با او بیعت کردند. در آن روز نخست خطبه ای خواند و چون از منبر فرود آمد مردم دستش را بوسیدند و بیعت کردند آن گاه همه قبایل مغرب به بیعت او درآمدند.

در سال 192ق ادریس دوم بنای شهر فاس را به پایان برد و پایتخت خویش کرد.

ادریس خارجیان صفری را شکست داد و از آن پس سکه به نام خویش زد – او با اغالبه که در مشرق قلمرو او حکومت داشتند به کشاکش پرداخت – م.

ماخذ: دکتر حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد دوم، صص 201-202; دایرة المعارف تشیع، ج 2، ص 40.

7- نک: A. Le Tourneau «فاس قبل از تحت الحمایگی » از انتشارات انستیتو مطالعات عالی آفریقایی 1949 ح XIV ص 33 به بعد.

8- مولای ادریس بن عبدالله که اهمیت قبایل بربر در منطقه و نظام قبیله ای حاکم بر آن را نیک دریافته بود، با نشر دعوت خود در میان آنها توانست در برابر خلافت عباسی پشتیبانی نیرومند بیابد. در واقع پس از فتوحات اولیه اسلام، فرزندان ادریس نخستین کسانی بودند که توانستند در میان قبایل پراکنده مغرب که هنوز اسلام در میان آنها نفوذی وسیع نیافته بود، وحدتی سیاسی پدید آورند. ادریس را در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام شمرده اند.

پس از امام ادریس بن عبدالله، دوازده تن از اعقابش به فرمانروایی نشستند و حکومت آنها تا سال 375 ق / 985 م ادامه داشت شهرهای مهمی چون فاس، الحجر، باباقلام و مسیله به روزگار اینان ساخته شد و مغرب چندان آبادان گردید که غالب سیاحان و جغرافی دانان آثار این آبادانیها را بسی ستوده اند.

9- این امیرزاده ذوناس بن حمامه است.

10- رک: «الانیس المطرب بروض القرطاس »، همان، ص 119 به بعد.

11- رک: میشوبلر، «آرشیوهای مغرب »، ج 1، جزوه 2، ص 266.

12- رک: ستوه الانفاس، همان، III ، ص 237.

13- رک: ستوه الانفاس، همان، ص 95.

منابع : فصلنامه مشکوة، شماره 59 | http://www.hawzah.net


more post like this