محمدجواد شرى

جنگ بدر از بزرگترين جنگهاى سرنوشت‏ساز مسلمانان است،در اين جنگ بود كه نخستين بار نيروى پيروان دين جديد به آزمايش در آمد.اگر در اين نبرد مشركان پيروز مى‏شدند-با توجه به اين كه قدرت اسلامى در ابتداى كار بود-هر آينه كار اسلام و قوانين آن تمام شده بود.هيچ كس جز شخص پيامبر (ص) نمى‏توانست ميزان اهميت نتايج آن را درك كند.براستى كه مى‏توانيد عمق احساس آن حضرت را در دعايش پيش از شروع جنگ بخوانيد:آن جا كه ايستاده بود و بزارى پروردگارش را مى‏خواند و مى‏گفت: «بار خدايا!اينك مردم قريش با همه كبر و غرور خويش قصد تكذيب پيامبر-تو را دارند،بار خدايا!هنگامه هلاكت آنان را برسان!بار پروردگارا اگر اين گروه مسلمان امروز هلاك شوند،ديگر كسى تو را در روى زمين پرستش نخواهد كرد» (1) . در اين جنگ كه نيروهاى شرك به نهصد و پنجاه جنگجو مى‏رسيد،و نيروى ايمان بيش از سيصد و چهارده مجاهد (با خود پيامبر كه در بين آنان بود) نبود،دفاع از اسلام بر سه عنصر متكى بود كه آن سه به منزله سه خط دفاعى بودند: (1) شخصيت پيامبر و رهبرى والا و پايدارى بى‏نظير او،كه براستى در جنگ بدر و در هر ميدان نبردى كه خود آن حضرت حضور داشت،براى اسلام و مسلمانان آخرين پناهگاه بود. (2) مردان هاشمى (يا خويشاوندان پيامبر) و در راس آنان على بن ابى طالب (ع) كه ناشناس و گمنام در اين جنگ وارد صحنه شد و با شهرت و آوازه از آن بيرون آمد،و در ميان يكه‏تازان در طول و عرض شبه جزيره عربستان به قهرمانى زبانزد شد. (3) صدها تن از ياران پيامبر كه دلهايشان سرشار از ايمان و فداكارى بود.و بعضى از آنان شهادت را رستگاريى مى‏ديدند كه با زندگى توام با پيروزى يكسان بود. اين اصحاب با بركت،لشكريان اسلام و نخستين خط دفاعى و ديوار ضخيمى بودند كه پشت‏سر پيامبر بزرگوار (ص) قرار داشت.آنان هم مدافع بودند و هم حمله‏ور. اما نزديكترين خويشاوندان پيامبر (ص) همان كسانى بودند كه پيامبر (ص) بيش از ديگر مسلمانان از ايشان درخواست فداكارى مى‏كرد.آنان پيش لشكر (يا خط مقدم) مى‏ايستادند و با ايجاد شكاف در صفهاى دشمن و وارد ساختن ضربات كشنده،راه را براى او باز مى‏كردند.و آن گاه كه حمله عمومى شروع مى‏شد،همه مجاهدان در جنگ شركت مى‏جستند خاندان پيامبر (ص) ،مبارزترين،مصمم‏ترين و دشمن‏كش‏ترين همه افراد بودند.اينان در جنگ بدر و در ديگر جنگهاى پيامبر (ص) نيز چنين بودند. هنگامى كه لشكريان اسلام در بعضى جنگها در عمليات مغلوب مى‏شدند،خاندان محمد (ص) با او ثابت قدم مى‏ماندند و با قهرمانى خود كمبودهاى دفاعى لشكر او را جبران مى‏كردند. مبارزه شروع شد.آن هنگام كه عتبة بن ربيعه اموى و پسرش وليد و برادرش شيبه،در ميدان ظاهر شدند و از پيامبر خواستند كه همتايانى براى مبارزه با آنان وارد ميدان كند،براستى در مقابل پيامبر صدها تن از صحابه ايستاده بودند كه جانشان را براى پيامبر دريغ نمى‏كردند.و ليكن او مصلحت ديد كه فداكارى را از خاندان خود آغاز كند.براستى بار ميدان جنگ سنگين است و شايسته‏تر است كه بار سنگين را نخست‏بر دوش خاندان خود حمل كند.بدان جهت على حمزه و عبيدة بن حارث را براى اين كار با عظمت‏خواست.على،به وليد مجال نداد و حمزه به عتبه،و آن دو را از پاى در آوردند و آن گاه عبيده را در مقابل دشمنش شيبه كمك كردند و او را نيز كشتند.عبيده هاشمى نخستين شهيد اين ميدان جنگ بود،زيرا ساق پايش قطع شده و خون زيادى از او رفته بود. موقعى كه حمله شروع شد،صدها تن از اصحاب درگير جنگ شدند آنان از آزمايش سربلند بيرون آمدند و خدا و رسول را راضى كردند.خاندان پيامبر مجاهدترين،مصمم‏ترين و جنگنده‏ترين كسان در برابر دشمن بودند. در اين صحنه جنگ بود كه قهرمانيهاى على پديدار شد.حنظله پسر ابو سفيان با او روبرو شد،هنگام درگيرى،على شمشيرش را بر او نواخت چشمانشرا از حدقه بيرون افكند و او را نقش بر زمين ساخت. عاص بن سعيد به جانب او حمله‏ور شد،او را نيز كشت و طعيمة بن عدى را ديد،نيزه‏اى بر او حواله كرد در حالى كه مى‏گفت:«پس از اين ديگر با ما به خاطر خدا پرستيمان نخواهى جنگيد!»،پيامبر مشتى خاك برداشت-در حالى كه جنگ شدت يافته بود-و به طرف صورت مشركان ريخت و فرمود:«روهاى شما دگرگون باد!بار خدايا دلهاى آنان را بترسان و قدمهايشان را نااستوار فرما!».مشركان به هزيمت رفتند،و در حال فرار به چيزى توجه نداشتند.مسلمانان پيوسته از آنان كشته و اسير مى‏گرفتند. اسيران مشركان هفتاد تن بودند و كشته‏هايشان هم هفتاد نفر.نام همه آنان شناخته نشده است و از آنان فقط حدود پنجاه نفر شناسايى شده‏اند. تاريخ مى‏نويسد مشركانى كه به دست على (ع) كشته شدند و يا على (ع) در قتل آنها شركت اشت‏بيست (2) ،و يا بيست و دو تن بوده‏اند (3) . در اين جنگ بود كه اركان دولت اسلامى استوار گشت،و از مسلمانان نيرويى به وجود آمد كه دشمنان از آن مى‏ترسيدند،در شبه جزيره روى آن حساب مخصوصى باز كردند،صدها تن از اصحاب پيامبر (ص) -خداى از آنان خشنود باد-شصت درصد از قدرت جنگ را بر عهده گرفته بودند.على به تنهايى چهل درصد از قدرت رزم را به خود اختصاص داده بود.و حق اين است كه بگوييم قدرت و توان على تنها عامل مهم-در رسانيدن اين جنگ به نتيجه نهاييش-بود.در حالى كه اگر ما در محاسبه خود قدرت هر فرد صحابى ديگر را به تنهايى حذف كنيم،روال اين جنگ تغييرى نمى‏كرد.

پى‏نوشتها: 1-سيره ابن هشام ج 2 ص 621-627. -سيره ابن هشام ج 1 ص 708-713. 3-كتاب المغازى از واقدى ج 1 ص 152 (چاپخانه اكسفورد) . منبع : اميرالمؤمنين اسوه وحدت ص 120

more post like this