معرفی كتاب چالش های اسلام سیاسی و غرب 

افكار عمومی غرب، پایان قرن حاضر را عصر «خطر اسلامی» تلقی می كنند. ورود اسلام به میدان سیاست را حركتی ارتجاعی می داند و آن را معادل بازگشت به قرون وسطی می پندارند. نكته مورد اتفاق اكثر شركت كنندگان در همایشی كه مؤسسه صلح ایالات متحده در سال 1992 میلادی برای بررسی موضوع «اسلام و دموكراسی» برگزار كرد، این بود كه در حالی كه غربگرایی افراطی، ناسیونالیسم عربی و ایدئولوژی های سوسیالیستی تسخیر كننده ذهن جامعه توده وار عرب جاذبه مردمی خود را از دست می دهند، اسلام مثل یك ایدئولوژی سیاسی راهنما در حال ظهور است.

شناسه كتاب

كتاب چالش های اسلام سیاسی و غرب، توسط سید محمدرضا محمود پناهی در 256 صفحه جمع آوری و چاپ اولش در تابستان سال 1389 از طریق چاپخانه مركز اسناد انقلاب اسلامی تكثیر و پخش گردیده است. اثر مذكور مطالب خود را در قالب مقدمه و پیشگفتار شروع و طی هفت فصل ارائه و در نهایت با نتیجه گیری و كتابنامه و نمایه به اتمام رسانده و در اختیار استفاده كنندگان عزیز قرار داده است.

مقدمه

جریان های فكری ایران معاصر از حیث جامعه شناسی و بر اساس دغدغه هایشان به گروه های مختلفی تقسیم شده اند. این تقسیم بندی ها غالبا با محوریت مباحثی چون: دین، سنت، غرب و مدرنیته رقم خورده است؛ بدین معنا كه ارتباط این مؤلفه ها را با هم می سنجند. در اردوگاه اسلام گرایان به رغم تفاوت هایی كه در تبیین سازگاری یا ناسازگاری این مؤلفه ها داشته است، نوگرایان دین تحت رهبری فكری امام خمینی(ره) و یاران و شاگردانش وجهه غالب را یافتند و عرصه رقابت فكری با غرب را در دست گرفتند. تعاملات بین تمدن غربی و تمدن اسلامی دوره های متعددی را پشت سر گذاشته و فراز و نشیب های بسیاری مثل جنگ های صلیبی، تجزیه امپراتوری عثمانی، اكتشاف نفت در ممالك نفت خیزمسلمان، پیشرفت های صنعتعی، نظامی و تكنولوژیك سرمایه داری غرب، غصب سرزمین فلسطین و …تأسیس حكومت اسلامی را در بر داشته است.

افكار عمومی غرب، پایان قرن حاضر را عصر «خطر اسلامی» تلقی می كنند. ورود اسلام به میدان سیاست را حركتی ارتجاعی می داند و آن را معادل بازگشت به قرون وسطی می پندارند. نكته مورد اتفاق اكثر شركت كنندگان در همایشی كه مؤسسه صلح ایالات متحده در سال 1992 میلادی برای یررسی موضوع «اسلام و دموكراسی» برگزار كرد، این بود كه در حالی كه غربگرایی افراطی، ناسیونالیسم عربی و ایدئولوژی های سوسیالیستی تسخیر كننده ذهن جامعه توده وار عرب جاذبه مردمی خود را از دست می دهند، اسلام مثل یك ایدئولوژی سیاسی راهنما در حال ظهور است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان مدلی از اسلام سیاسی معاصر، دموكراسی را ساخت نظام سیاسی معرفی نموده و امور حكومتی را بر پایه رأی مردم و بر اساس انتخابات عمومی قرار داده كه از آن به « دموكراسی دینی» یا « مردم سالاری دینی» تعبیر می شود.

فصل اول

فصل اول كتاب راجع به اسلام سیاسی و شاخص های آن، سیر تاریخی اسلام سیاسی و مراحل چند گانه آن، اسلام سیاسی و تشیع، ماهیت سیاسی اجتماعی اسلام و جامعه آرمانی اسلام سیاسی بحث نموده است. از دیدگاه نویسنده اثر اسلام سیاسی در مواجهه با چالش های قرن نوزده و بیست با تحولاتی در معرفت و نوع نگاه خود نسبت به تمدن غرب روبرو شده است. اسلام سنتی در ساختارها و ارزش ها و هنجارهای جوامع اسلامی اغلب از قدرت و حكومت دور بود تا اینكه در اثر رویارویی با مشكلات و شرایط خاص زمان به سمت سیاسی شدن و حضور در همه عرصه های انسانی گرایش فكری و عملی یافت.

مسلمانان باید بهترین عناصر موجود در تمدن معاصری را كه با دین و میراث و تمدن اسلامی تضاد ندارند برگزینند. این جنبش ها تحت تأثیر سید جمال الدین اسد آبادی و شیخ محمد عبده بودند. در صورتی كه در آن دوره دو امر مسلم بر ذهن وعقل اكثر روشنفكران و سیاسیون مسلمان، غالب شده بود مبنی بر این كه غرب مساوی با پیشرفت و تمدن است، در نتیجه تنها ابزاری كه برای تعامل مثبت یا منفی با آن برای مسلمانان باقی می ماند، این بود كه از نمدن جدید، به عنوان ابزاری برای پیوستن به آن و یا در صورت نبود امكان ارتباط و گفت و گو، به عنوان یك سلاح برای رویارویی با آن، بهره گرفته شود. پایان قرن نوزدهم نشان از چرخشی در اندیشه های تجدد در جهان اسلام دارد. از این پس تجدد گرایی به معنی عاریت گرفتن از غرب برای واكنش در برابر زوال شرق نیست، بلكه درست به معنای گذاشتن تجدد خاص اسلامی در برابر غرب است. هرچند مذهب شیعه همواره كم و بیش مذهبی سیاسی بوده است لیكن باید گفت كه اسلام در ایران به معنای فعال تری از اوایل قرن بیستم سیاسی شده و داعیه دخالت فعال در سیاست و اجرای احكام شریعت را به عنوان قانون پیدا كرده است.

فصل دوم

در فصل دوم اثر مورد بحث «دموكراسی و شاخص های آن » مورد بررسی قرار گرفته و راجع به مبانی دموكراسی لیبرال كه شامل اومانیسم، سكولاریسم، اصلاحات دینی و پرو تستانیسم و انقلاب علمی است، مطالبی ارائه نموده كه معنای كلمات مذكور بیان شده است. امانیسم واكنشی بود به اندیشه های جزمی سده های میانه و برداشت تازه ای بود از انسان به عنوان موجودی كه نه قربانی « گناه نخستین» بلكه جویای توسعه آزادی های طبیعی خود است. واژه سكولار از اصطلاحلات لاتینی به معنای قرن و سده گرفته شده و با زبان حاضر به اتفاقات این جهان د رمقابل ابدیت اشاره دارد.

ریشه لغوی دموكراسی كلمه یونانی «دموس » به معنای مردم و « گراتوس » به معنای حكومت است. در اصطلاح یونانی به معنای حكومت مردم است، از شاخص های مهم لیبرال دموكراسی به چند نكته اشاره شده كه عبارتند از:

1 – جدایی دین از سیاست یا سكولاریسم و اتكای كامل به عقل بشری و امانیسم به جای وحی الهی
2 – آزادی فردی به عنوان الویت لیبرال دموكراسی و ملاك مبنایی محدودیت ها، سیاست گذاری ها و وضع قانون
3 – قانون بشری به جای قانون الهی یا شریعت، به عنوان معیار و محور اصلی در نظام حكومتی لیبرال دموكراسی در مجموع می توان گفت نظام لیبرال دموكراسی، نظام بر خاسته از صرف مبانی عقلانی بشر بدون در نظر گرفتن وحی و گفتمان الهی است.

فصل سوم

فصل سوم كتاب ریشه های اسلام سیاسی در ایران معاصر و جریان های فكری قبل از انقلاب و نظریه ولایت فقیه را از نظر پیشینه تاریخی و در اندیشه امام خمینی (ره) را به تحریر در آورده و می افزاید، اسلام سیاسی را می توان در آثار مشروطه خواهان و روشنفكرانی چون میرزا ملكم خان رؤیت نمود و تلاش شیخ فضل الله نوری برای گنجاندن حق نظارت علما بر تدوین قانون اساسی را می توان اولین گام در این زمینه به حساب آورد. در دهه شصت میلادی، زمانی كه امام خمینی(ره) در نجف تدریس می كرد، نظریه ولایت فقیه را مدون و عرضه نمود. این نظریه، شكل شیعی اسلام سیاسی در زمان غیبت است و هدفش این است كه بیان كند ساختن جامعه اسلامی بدون بنا نمودن حكومت اسلامی ناممكن است.

فصل چهارم

فصل چهارم كتاب در مورد ویژگی های انقلاب اسلامی و جایگاه دین در قانون اساسی جمهوری اسلامی و ساختار نظام جمهوری اسلامی كندوكاو می نماید و می نویسد: آخرین انقلاب بزرگ قرن بیستم در ایران رخ داد كه با دیگر انقلاب ها از نظر شكلی و محتوایی فرق دارد. ویژگی های خاص انقلاب 1979 در ایران اهمیت شایانی در توضیح الگوی اسلام سیاسی ایران معاصر دارد، چرا كه انقلاب موفق، موجب پیدایش بزرگ ترین هدف اسلام سیاسی یعنی تأسیس حكومت اسلامی شد. خصوصیات منحصر به فردش مثل مذهبی بودن انقلاب ایران، رهبری دینی انقلاب، مردمی بودن، اهداف معنوی، جهان سومی بودن، داشتن قانون اساسی با محتویات مرجعیت دینی در آن، عدالت خواهی، شریعت محوری و تأسیس حكومت اسلامی در آن، این انقلاب را در بین كشورهای دنیا بی نظیر می كند.

فصل پنجم

فصل پنجم مبانی متفاوت اسلام سیاسی و لیبرال دموكراسی با اشاره به دین محوری، سكولاریسم و جایگاه حكومت در دو الگو، عدالت – آزادی و شریعت – قانون، مبانی اسلام سیاسی را مورد بحث قرار داده و اختلاف آن را با حكومت های دیگر مشخص نموده است. اومانیسم از منظر اسلامگرایی، همان فرعونیت نفس است .آنگونه كه حتی فرعون نیز از آن پرهیز داشت. زیرا فرعون آن گاه كه از حاكمیت نفس خود بر قوم خویش سخن گفت، آنرا در نقاب ربوبیت و الوهیت مخفی و مستور میداشت، در حالی كه انسان غربی پس از گمان بر مرگ خدایان كه نیچه به صراحت از آن خبر می دادنفسانیت خودرا بی پرده ستایش می كند.

اندیشه لیبرال دموكراسی حاكمیت سیاست بر دین و مدیریت امور دینی و مذهبی به وسیله سیاست را تبلیغ و اجرا می كند و وحی محوری را از مختصات جوامع سنتی و بسته معرفی می كند. حكومت دینی اساسا متفاوت از حكومت سكولار است. رئیس حكومت دینی به طور خاص یا عام از جانب خدا و دین تعیین می شود. در حالی كه تعیین رئیس حكومت در رژیم سكولار به دست مردم یا بعضی از مردم صورت می گیرد و یا با وراثت، كودتا و انقلاب استقرار یافته و حداقل مشروعیت قهری می یابد.

فصل ششم

فصل ششم به پیامدهای اختلاف مبانی دو نظریه « اسلام سیاسی و لیبرال دموكراسی» تحت عناوین اسلام سیاسی در دنیای مدرن و نظام لیبرال دموكراسی و رابطه نیروها و گروه ها، اسلام گرا و دموكرات را پس از انقلاب اسلامی مورد مطالعه قرار داده و به نتایجی دست یافته كه مختصرا بیان می شود: اسلام گرایان به جز ایران در هیچ كشور اسلامی دیگری موفق به تأسیس نظام سیاسی نشده اند. مشكلات اسلام سیاسی در دو سطح داخلی و خارجی قابل ارزیابی است؛ از حیث داخلی گروه های اسلام گرا با موانع سختی روبه رو هستند. در اندیشه امام خمینی(ره) این موانع تحت عنوان ظلم و ستم داخلی و خارجی مطرح شده است. از حیث بین المللی، مشكل اصلی اسلام سیاسی جدید و متمایز بودن آن از انواع و اقسام گروه های سیاسی و متفاوت بودن مبانی نظری آن از غرب است. به همین دلیل طرز رفتار و برخورد با آن از سوی قدرت های بین المللی، دامنه ای از احتیاط تا مقابله و برخورد را در بر می گیرد. مشكلات حاد احزاب و نیروهای اسلام گرا با دولت موقت كه تحت تسلط احزاب و گروه ها ی لیبرال دموكرات بود به وضوح نشان داد كه اسلام سیاسی به خاطر مرجعیت دین، عدالت محوری و تبعیت مطلق از شرع نمی تواند با دموكراسی غربی جمع شود.

فصل هفتم

فصل هفتم در زمینه جهانی شدن و چالش های دو نظریه( اسلام سیاسی، لیبرال دموكراسی) از ابعاد جهانی شدن در حوزه های فنی و تكنولوژی، اقتصاد، فرهنگ و سیاست بررسی و به نكاتی دست یافته است. در مورد جهانی شدن دو دیدگاه وجود دارد: برخی این پدیده را پروژه ای می دانند كه از جانب كشورهای پیرامونی است و برخی دیگر از اندیشمندان آن را فرآیندی می دانند كه در حال اجرا شدن است، عامل و كارگزار خاصی ندارد و لزوما به نفع و سود كشورهای غربی نیست.

سیاست جهانی شده بیشتر در غالب جهانی شدن دموكراسی و آزادی منهای عدالت مورد توجه است. در مواجه با جهانی شدن بنیادگرایی اسلامی بیش از پیش خصلتی سیاسی به خود می گیرد. از این منظر تكیه بر آنچه « جهان اسلام» نامیده می شود، یك حركت سیاسی در مقابل غربی شدن است. از دیدگاه بنیادگرایان اسلامی، جهان به سمت و سوی یك فرهنگ واحد جهانی اساسا غربی در حركت است كه باید با ان مقابله كرد. اسلام گرایان به سبب شرایط استعمار ستیزی و تلاش برای جدایی از فرهنگ و ارزش های استعماری، از آغاز به ارزش های جهانی با دیده تردید و دشمنی می نگریستند. اسلام سنتی در اثر مواجه با تمدن غرب و همچنین مشكلات جوامع اسلامی به سمت سیاسی شدن رفت و طی سه مرحله تعامل با غرب، تقابل با غرب و سیاسی شدن به اسلام سیاسی تحول یافت. دموكراسی معاصر یا لیبرال دموكراسی محصول تاریخ جدید اروپاست؛ تاریخی كه با« رنسانس» آغاز می شود. مهمترین مبانی نظریه لیبرال دموكراسی، اومانیسم، سكولاریسم، اصلاحات دینی و انقلاب علمی است.

برش هایی از كتاب:

در صفحه 71 كتاب آمده است:

از دیدگاه فلسفه سیاسی، لیبرالیسم در معنای وسیع آن، فلسفه افزایش آزادی فردی در جامعه تا حد ممكن بوده است؛ و دشمن اصلی آن تمركز قدرت است كه بیشترین آسیب را به آزادی فردی می رساند. از دیدگاه لیبرالی، فرد بر جامعه و مصلحت فردی بر مصلحت اجتماعی اولویت دارد. در حقیقت، لیبرالیسم نه تنها ایدئولوژی سیاسی بلكه نوعی راه زندگی است.

در صفحه 121 می خوانیم:

رهبری جمهوری اسلامی، بر طبق اصل پنجم قانون اساسی در غیبت حضرت ولیعصر(عج) در جمهوری اسلامی ایران بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است كه بر طبق اصل 107 عهده دار آن می گردد. قوای حاكم در جمهوری اسلامی ایران با توجه به اصل 57 عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه كه این قوا مستقل از یكدیگرند.

در صفحه 194 می خوانیم:

جهانی شدن اگرچه جهان را به صورت یك دهكده كوچك درآورده است، اما جهان غرب به نظر می رسد هنوز قادر به وا گذاشتن عناصر هویت ساز سنتی خود نیست. هویت این كشورها را مجموعه ای از مؤلفه های انسانی صرف كه از بعد رنسانس به هم پیوسته است تشكیل می دهد. آن ها نه قادر به كنار گذاشتن هویت های اومانیستی خود هستند و نه قادر به تحمل حضور مستقل اسلام سیاسی در دنیای جهانی شده اند.

منبع: http://www.irdc.ir/fa/content/25903/default.aspx


more post like this