قرآن كريم در زمينه ظهور و قيام حضرت مهدى – مانند بسيارى از زمينه‏هاى ديگر – بدون انيكه وارد جزئيات شود، به صورت كلى و اصولى بحث كرده است؛ يعين از تشكيل حكومت عدل جهانى، و پيروزى كامل و نهائى صالحان در روى زمين سخن گفته است. اين گونه آيات را مفسران اسلامى، به استناد مدارك حديثى و تفسيرى، مربوط به حضرت مهدى و ظهور و قيام او دانسته‏اند. ما از مجموع آيات قرآنى كه دانشمندان آنها را ناظر به اين موضوع دانسته‏اند (145). و صراحت بيشترى دراند، جهت رعايت اختصار، سه ايه را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

1 – وَلقَدْ كَتَبْنا فِى الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّكْرِ أنّ الأرضَ يَرِثُها عِبادِىَ‏َ الصّالِحُونَ (146) «ما، در (كتاب) زبور پس از تورات نوشته‏ايم كه سرانجام، زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد».

در توضيح معناى اين آيه ياد آورى مى‏كنيم كه: «ذكر» در اصل به معناى هر چيزى است كه مايه تذكر و ياد آورى باشد ولى در آيه ياد شده به كتاب آسمانى حضرت موسى – عليه السلام – يعنى «تورات» تفسير گرديده است به قرينه اينكه قبل از زبور معرفى شده است.

طبق تفسير ديگرى، «ذكر» اشاره به قرآن مجيد است زيرا كه در خود آيات قران اين عنوان به قرآن گفته شده است: اًّنْ هُوَ اًّلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمين (تكوير / 27) بنابراين، كلمه «من بعد» به معناى «علاوه بر» بوده و معناى آيه چنين خواهد بود: ما، علاوه بر قرآن، در زبور نوشته‏ايم كه سرانجام، زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد(147).

مرحوم شيخ مفيد در آغاز فصل مربوط به حضرت مهدى – عجل اùََ تعالى فرجه -، به اين آيه و آيه بعدى كه نقل مى‏كنيم، استناد كرده است. (148)

در تفسير اين آيه از امام باقر – عليه السلام – نقل شده است كه فرمود: اين بندگان صالح، همان ياران مهدى در آخر الزمانند (149).

مفسر برجسته قرآن، مرحوم «طبرسى» در تفسير آيه مزبور پس از نقل حديث ياد شده مى‏گويد:

حديثى كه شيعه و سنى از پيامبر اسلام 9 نقل كرده‏اند، بر اين موضوع دلالت دارد: «اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا مردى صالح از خاندان مرا بر انگيزد و او جهان را پر از عدل و داد كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد». (150)

اشاره قرآن به پيشگويى حكومت بندگان شايسته خداوند در روى زمين در كتاب تورات و زبور، نشان مى‏دهد كه اين موضوع از چنان اهميتى برخوردار است كه در كتب آسمانى پيامبران پيشين يكى پس از ديگرى مطرح مى‏شده است.

جالب توجه اين است كه عين اين موضوع در كتاب «مزامير داود» كه امروز جز كتب عهد قديم (تورات) است و مجموعه‏اى از مناجاتها و نيايشها و اندرزهاى داود پيامبر – عليه السلام – است، به تعبيرهاى گوناگون به چشم مى‏خورد.از جمله در مزمور 37 مى‏خوانيم:

«… شريران منقطع ميشوند، اما متوكلانِ به خداوند وارث زمين خواهند شد، و حال اندك است كه شرير نيست مى‏شود كه هر چند مكانش را استفسار نمايى ناپيدا خواهد بود اما متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتى متلذذ خواهند شد».

همچنين در همان مزمور چنين مى‏خوانيم:

«… متبركان (خداوند) وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وى منقطع خواهند شد». (151)

2 – وَنُريدُ أنْ نَمُنّ عَلَى الّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئمًّْ وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ. (152) «وارد كرده‏ايم كه بر مستضعفان زمين نعمت بخشيم و آنان را پيشوايان و وارثان (زمين) قرار دهيم».

چنانكه در بخش «مهدى در منابع شيعه» نقل كرديم، امير مؤمنان – عليه السلام – پس از پيشگويى بازگشت و گرايش (مردم) جهان به سوى خاندان وحى، اين آيه را تلاوت فرمود. (153)

«محمد بن جعفر»، يكى از علويان، در زمان مأمون بر ضد خلافت عباسى قيام كرد. او مى‏گويد: روزى شرح گرفتاريها و فشارهايى را كه با آنها روبرو هستيم، براى مالك بن انس نقل كردم. او گفت: صبر كن تا تأويل آيه: وَنُريدُ أنْ نَمُنّ عَلَى الّذين… آشكار گردد. (154)

3 – وَعَدَ اùََُ الّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنّهُمْ فِى الأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكّنَنّ لَهُمْ دينَهُمُ الّذِى ارْتَضى‏ لَهُمْ وَليُبَدِلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنى لايُشْرِكُونَ بِى شَيئاً… (155).

«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و اعمال صالح انام داده‏اند، وعده داده است كه حتماً آنان را خليفه روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه پيشينيان را خلافت روى زمين بخشيد؛ و دين و آيينى را كه خود براى آنان پسنديده استقرار خواهد بخشيد و بيم و ترس آنان را به ايمنى و آرامش مبدّل خواهد ساخت (آنچنانكه) مرا مى‏پرستند و چيزى را براى من شريك قرار نمى‏دهند…».

مرحوم «طبرسى» در تفسير اين آيه مى‏گويد:

از خاندان پيامبر روايت شده است كه اين آيه درباره آل محمد 9 نازل شده است. «عيّاشى» از حضرت على بن الحسين – عليه السلام – روايت كرده است كه اين آيه را خواند و فرمود: به خدا سوگند آنان شيعيان ما خاندان پيامبر هستند. خداوند اين كار را در حق آنان به دست مردى از ما به انجا مى‏رساند و او مهدى اين امت است. او همان كسى است كه پيامبر 9 درباره او فرمود:

«اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى مى‏گرداند تا مردى از خاندان من حاكم جهان گردد. اسم او اسم من (محمد) است، او زمين را از عدل و داد پر مى‏سازد همان گونهكه از ظلم و جور پر شده باشد».

«طبرسى» مى‏افزايد: اين معنا در تفسير آيه مزبور از امام باقر – عليه السلام – و امام صادق – عليه السلام – نيز روايت شده است. (156)

فوايد وجود امام در دوران غيبت

اينك كه بحث ما پيرامون حضرت مهدى به اينجا رسيد، مناسب است كه به يكى از شايعترين پرسشها پيرامون آن حضرت پاسخ گوييم، و آن اين است كه: فايده وجود امام در عصر غيبت چيست؟ به تعبير ديگر: زندگى امام در دوران غيبت يك زندگى خصوصى است نه يك زندگى اجتماعى در نقش يك پيشوا. بنابرانى وجود مقدس او چه اثر عمومى براى مردم مى‏تواند داشته باشد و مردم چه نوع بهره‏اى مى‏توانند از او ببرند؟

البته بايد توجه داشته باشيم كه غايب بودن امام هرگز به اين معنا نيست كه وجود آن حضرت به يك روح نامرئى يا امواج ناپيدا و رؤيايى و امثال اينها تبديل شده است! بلكه وى يك زندگى طبيعى عينى و خارجى دادر، منتها با عمرى طولانى. آن حضرت در ميان مردم و در دل جامعه‏ها رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگى مى‏كند ولى به صورت ناشناس. و فرق بسيار است بين «نامرئى» و «ناشناس». (157) امام صادق – عليه السلام – مى‏فرمود: مردم امام خود را گم مى‏كنند. او در موسم حج حاضر مى‏شود و مردم را مى‏بيند ولى آنان او را نمى‏بينند. (158)

خورشيد پنهان

در پاسخ سؤال ياد شده ياد آورى كنيم كه اين سؤال تازگى نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روايات اسلامى بر مى‏آيد كه حتى پيش از تولد حضرت مهدى – عليه السلام – نيز اين سؤال مطرح بوده و هنگامى كه پيامبر اسلامى و ائمه پيشين – عليهم السلام – از مهدى و غيبت طولانى آن حضرت سخن به ميان مى‏آوردند، با چنين سؤالى روبرو مى‏شدند و به آن پاسخ مى‏گفتند. به عنوان نمونه:

1 – پيامبر اسلام در پاسخ اين پرسش كه آيا شيعه در زمان غيبت، از وجود قائم فايده‏اى مى‏برد؟ فرمود: بلى، سوگند به پروردگارى كه مرا به پيامبرى بر انگيخت، در دوران غيبتش از او نفع مى‏برند و از نو ولايتش بهره مى‏گيرند، همان گونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده مى‏كنند. (159)

2 – امام صادق – عليه السلام – فرمود: از روزى كه خداوند حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين هيچگاه خالى از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستايش نمى‏شود.

راوى پرسيد: مردم چگونه از امام غايب و پنهان استفاده مى‏كنند؟ حضرت فرمود: آنچنانكه از خورشيد پشت ابر استفاده مى‏كنند. (160)

3 – خود حضرت مهدى – عجل اùََ تعالى فرجه – نيز روى اين معنا تكيه كرده است. در توقيعى كه آن حضرت در پاسخ به سؤالات «اسحاق بن يعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحويل اسحاق گرديد، چنين نوشت: اما چگونگى استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامى كه در پشت ابرها پنهان مى‏شود. (161)

در توضيح اين تشبيه بايد ياد آورى كنيم كه: خورشيد داراى دو نوع نور افشانى است:

1 – نور افشانى آشكار و مستقيم،

2 – نور افشانى غير مستقيم.

در نور افشانى آشكار، اشغه خورشيد بخوبى ديده مى‏شود ولى در تابش غير مستقيم، ابرها همانند يك شيشه مات، نور مستقيم خورشيد را گرفته و پخش مى‏كند. اما آثار حيات بخش خورشيد در رشد و نمو موجودات و…، مخصوص زمانى نيست كه نور آن مستقيماً بر پهنه حيات و طبيعت مى‏تابد، بلكه بسيارى از اين آثار – مانند: توليد گرما، رويش و رشد گياهان، توليد انرژى لازم براى حركت و حيات، به بار نشستن درختان، خنديدن شكوفه‏ها و شكفتن گلها – در زمان تابش نور مات خورشيد از پشت ابرها نيز وجود دارد. اشعه معنوى وجود امام، هنگامى هم كه در پشت ابرهاى غيبت پنهان است، داراى آثار گوناگونى است كه با وجود متوقف شدن كلاس تعليم و تربيت و رهبرى مستقيم، فلسفه وجودى او را آشكار مى‏سازد. اينك برخى از اين آثار را به اختصار مورد بررسى قرار مى‏دهيم.

1 – جان جهان

طبق احاديث فراوانى كه در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلى است كه دانشمندان ارائه كرده‏اند، در بينش اسلامى، امام، جان جهان است و جهان به وجود او بستگى دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مركزى جهان هستى و «واسطه فيض» بين عالم و آفريدگار عالم است و از اين جهت حضور و غيبت او تفاوتى ندارد. و اگر او – ولو به صورت ناشناس – در جهان نباشد، جهان هستى در هم فرو مى‏ريزد. چنانكه امام صادق – عليه السلام – فرمود: اگر زمين بدون وجود امام بماند، ساكنان خود را در كام خود فرو مى‏برد. (162).

امام چهارم فرمود: در پرتو وجودئ ماست كه خداوند آسمان را از فرو پاشى – جز به اذان او – نگه مى‏دارد. در پرتو وجو ماست كه خداوند زمين را از لرزش و سلب آرامش ساكنانش، نگه مى‏دارد. به واسطه ماست كه خداوند باران نازل مى‏كند و رحمت خود را مى‏گستراند و بركات و نعمتهاى زمين را بيرون مى‏آورد. و اگر آن كس از ما كه در زمين است نبود، زمين اهل خود را فرو مى‏برد. (163)

2 – پاسدارى از آيين خدا

امير مومنان – عليه السلام – در يكى از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهى در هر عصر و زمان مى‏گويد:

«خدايا چنين است، هرگز روى زمين از قيام كننده‏اى با حجت و دليل، خالى نمى‏ماند، خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه بيمناك و پنهان، تا دلالئ و اسناد روشن الهى از بين نرود و به فراموشى نگرايد…» (164).

با گذشت زمان و آميزش سليقه‏ها و افكار شخصى به مسائل مذهبى و دراز شدن دست مفسده جويان به سوى تعاليم آمسانى، اصالت پاره‏اى از قوانين الهى از دست مى‏رود و دين دستخوش تغييرات زيانبخش مى‏گردد.

براى آنكه اصالت آيين الهى حفظ گردد و جلوى تحريفات و تغييرها و خرافات گرفته شود، بايد اين رشته به وسيله يك پيشواى معصوم ادامه يابد. در هر مؤسسه مهم، «صندوق آسيب ناپذيرى» وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهدارى مى‏كنند تا از دستبرد دزدان يا خطر آتش سوزى و امثال اينها محفوظ بماند. سينه امام و روح بلندش نيز صندوق آسيب‏ناپذير حفظ اسناد آيين الهى است تا همه اصالتهاى نخستين و ويژگيهاى آسمانى اين تعاليم را در خود نگاهدار كند. (165)

حافظ «ابن حجر عسقلانى» در شرح «صحيح بخارى» پس از نقل احاديث حاكى از نزول حضرت عيسى – عليه السام – به زمين هنگام ظهور حضرت مهدى – عجل اùََ تعالى فرجه – و اقتداى او به آن حضرت مى‏نويسد:

اينكه عيسى – عليه السلام – در آخر الزمان و نزديك قيامت، به مرد از اين امّت اقتدا مى‏كند و پشت سر او نماز مى‏خواند، دليل بر نظريه صحيح در ميان دانشمندان اسلامى است كه: زمين هرگز از وجود حجت كه با دلائل وبراهين آشكار، براى خدا قيام مى‏كند، خالى نمى‏ماند. (166)

3 – اميد بخشى

در ميدانهاى نبرد، تمام كوشش سربازان زبده وفداكار معطوف اين امر است كه پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً مى‏كوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا كه برقرار بودن پرچم، مايه دلگرمى سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنها است.

همچنين وجود فرمانده لشگر در مقرّ فرماندهى – هر چند ظاهراً خاموش و ساكت باشد – خون گرم و پر حرارتى در عروق سربازان به گردش در مى‏آورد و آنها را به تلاش بيشتر وا مى‏دارد كه فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!

امّا هرگاه خبر قتل فرمانده در ميان سپاه پخش شود، يك لشگر عظيم با كارآيى فوق العاده ،يك مرتبه روحيه خود را مى‏بازد و متلاشى مى‏گردد.

رئيس يك جمعيت يا يك لشگر، مادام كه زنده است، هر چند مثلاً در سفر يا فرضاً در بستر بيمارى باشد، مايه حيات و حركت و نظم و آرامش آنهاست، ولى شنيدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار يأس و نوميدى را بر سر همه مى‏پاشد.

جمعيت شيعه طبق عقيده‏اى كه به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در ميان خود نمى‏بيند، اما خود را تنها نمى‏داند، و اثر روانى اين عقيده در روشن نگهداشتن چراغ اميد در دلها ووادار ساختن افراد به خود سازى و آمادگى براى آن قيام بزرگ جهانى، كاملاً قابل درك است.

پروفسور «هانرى كربن» استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوى مى‏گويد:

به عقيده من مذهب تشيّع تنها مذهبى است كه رابطه هدايت الهى را ميان خدا و خلق براى هميشه نگهداشته است و به طور مستمر و پيوسته، ولايت را زنده و پا برجا مى‏دارد.

مذهب يهود، نبوّت راك ه رابطه‏اى است واقعى ميان خدا و عالم انسانى، در حضرت كليم ختم كرده و پس از آن به نبوت حضرت مسيح و حضرت محمد 9 اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مى‏كند. همچنين مسيحيان در حضرت مسيح متوقف شده‏اند. اهل سنت از مسمانان نيز در حضرت محمد 9 توقف كرده و با ختم نبوّت در ايشان، ديگر رابطه‏اى ميان خالق و مخلوق، موجود نمى‏دانند. تنها مذهب تشيّع است كه «نبوّت» را با حضرت محمّد 9 ختم شده مى‏داند، ولى «ولايت» را كه همان رابطه هدايت و تكميل مى‏باشد، بعد از آن حضرت و براى هميشه زنده مى‏داند (167).

)145 حكيمى، محمد رضا، خورشيد مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360 ه’. ش، ص 140 – .151
)146 انبيأ: .106
)147 (آيت اùََ) مكارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص 121 – .122
)148 الاًّرشاد، قم، مكتبْ بصيرتى،، ص .346
)149 طبرسى،، مجمع البيان، تهران، شركْ المعارف الاًّسلاميْ، 1379 ه’. ق، ج 7، ص .66
)150 طبرسى،، همان كتاب، ص .67
)151 تورات، ترجمه فارسى توسط وِلْيَم كِلِن فسّيس اِكِسّى به دستور مجمع مشهور بِرِتِش فاين بَيْبَل سُسَيتى، چاپ لندن، 1856 م، ص .1030
)152 قصص: .6
)153 شرح نهج البلاغْ، ابن ابى الحديد، ج 19، ص 29، حكمت .205
)154 ابو الفرج، همان كتاب، ص .359
)155 نور: .55
)156 مجمع البيان، ج 7، ص .152
)157 (آيت اùََ) مكارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص .250
)158 كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبْ الصدوق، 1381 ه’. ق، ج 1، ص .338
)159 مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المكتبْ الاًّسلاميْ، 1393 ه’. ق، ج 52، ص 93 و ج 36، ص .250
)160 مجلسى، همان كتاب، ص .92
)161 طوسى، الغيبْ، ص 177 – مجلسى، همان كتاب، ص 92 – اًّربلى، على بن عيسى، كشف الغمْ، تبريز، مكتبْ بنى هاشمى،، 1381 ه’. ق، ج 3، ص .322
)162 لو بقيت الأرض بغير اًّمام لساخت (كلينى، همان كتاب، ج 1، ص 179 ور. ك به: صدوق، كمال الدين، قم مؤسسْ النشر الاًّسلامى‏لا (التابعْ) لجماعْ المدرسين بقم المشرفْ، 1405 ه’. ق، ج 1 ص 201 – .210
)163 صدوق، أمالى، قم، مطبعْ الحكمْ، ص 112، مجلس 35 – صدوق، كمال الدين، ص 207، باب 21، ح 22 – جوينى خراسانى،، فرائد السمطين، ط 1، بيروت، مؤسسْ المحمودى للطباعْ والنشر، 1400 ه’. ق، ص 45 – .46
)164 اللّهمّ بلى لاتخلو الأرض من قائم ùََ بحجد اًّمّا ظاهراً مشهوراً و خائفاً مغموراً لئلاّ تبطل حجج اùََ و بيّناته (شرح نهج البلاغْ، ابن ابى‏غ‏غلا الحديد، قاهره، دار احيأ الكتب العربيْ، 1960 م، ج 18، حكمت 143، ص 347 – المناقب، اخطب خوارزم، نجف، المطبعْ الحيدريْ، 1385 ه’. ق، ص 264).
)165 (آيت ا’) مكارم، ناصر، مهدى انقلابى بزگر، چاپ دوم، قم، مطبوعاتى هدف، ص 258 -.259
)166 فتح البارى بشرح صحيح البخارى،، بيروت، دار المعرفْ، ج 6، ص .494
)167 سالنامه 2 مكتب تشيّع (مصاحبات استاد علامه طباطبايى با پروفسور هانرى كربن درباره شيعه) 1330 ه’. ش، ص .20

منبع:http://www.hawzah.net/hawzah/Default.aspx


more post like this