استاد شهید مرتضی مطهری

در شمارة قبل، گفته شد که اسلام از نظر فکر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت، نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته، بلکه آن نظریات را مردود شناخته است؛ اما به هر حال، در اسلام، زن و مرد، از حقوق متفاوتی برخوردار هستند؛ حال سؤال این است که فلسفة این عدم تشابه حقوقی زن و مرد در اسلام چیست؟

گفتیم اسلام در روابط و حقوق خانوادگی زن و مرد، فلسفه خاصی دارد که با آن چه در چهارده قرن پیش می گذشته، مغایرت دارد و با آن چه در جهان امروز می گذرد نیز مطابقت ندارد. گفتیم از نظر اسلام، این مسئله هرگز مطرح نیست که آیا زن و مرد دو انسان متساوی در انسانیت هستند یا نه و آیا حقوق خانوادگی آنها باید ارزش مساوی با یکدیگر داشته باشند یا نه؟ از نظر اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی بهره مندند.

آن چه از نظر اسلام مطرح است، این است که زن و مرد به دلیل این که یکی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند؛ جهان برای آنها یک جور نیست؛ خلقت و طبیعت، آنها را یکنواخت نخواسته است و همین جهت، ایجاب می کند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازات ها، وضع مشابهی نداشته باشند. در دنیای غرب، اکنون سعی می شود میان زن و مرد از قوانین و مقررات و حقوق و وظایف، وضع واحد و مشابهی به وجود آورند و تفاوت های غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. تفاوتی که میان نظر اسلام و سیستم های غربی وجود دارد، در این جاست. علی هذا آن چه اکنون در کشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یک طرف و طرفداران پیروی از سیستم های غربی از طرف دیگر، مطرح است، مسئلة وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است ؛ نه تساوی حقوق آنها. کلمة «تساوی حقوق»، یک برچسب تقلبی است که مقلدان غرب بر روی این ره آورد غربی چسبانیده اند. بنده همیشه در نوشته ها و کنفرانس ها و سخنرانی های خود از این که این برچسب تقلبی را استعمال کنم و این فرضیه را که جز ادعای تشابه و تماثل حقوق زن و مرد نیست، به نام تساوی حقوق یاد کنم، اجتناب داشته ام.

اصل عدل

ما مدعی هستیم که لازمة عدالت و حقوق فطری و انسانی زن و مرد، عدم تشابه آنها در پاره ای از حقوق است. پس بحث ما صددرصد جنبة فلسفی دارد؛ به فلسفه حقوق مربوط است؛ به اصلی مربوط است به نام «اصل عدل» که یکی از ارکان کلام و فقه اسلامی است. اصل عدل، همان اصلی است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ یعنی از نظر فقه اسلامی و لااقل فقه شیعه، اگر ثابت بشود که عدل ایجاب می کند فلان قانون باید چنین باشد، نه چنان و اگر چنان باشد، ظلم است و خلاف عدالت است، ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است؛ زیرا شرع اسلام، طبق اصلی که خود تعلیم داده، هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خارج نمی شود.

به عقیدة ما، یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناسائی حقوق واقعی انسان ها، کتاب پرارزش آفرینش است؛ با رجوع به صفحات و سطور این کتاب عظیم ، حقوق واقعی مشترک انسان ها و وضع حقوقی زن و مرد در مقابل یکدیگر، مشخص می گردد.

از نظر ما، حقوق طبیعی و فطری از آن جا پیدا شده که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است، سوق می دهد. هر استعداد طبیعی، مبنای یک حق طبیعی است و یک سند طبیعی برای آن به شمار می آید. استعدادهای طبیعی، مختلف است، دستگاه خلقت، هر نوعی از انواع موجودات را در مداری مخصوص به خود او قرار داده است و سعادت او را هم در این قرار داده که در مدار طبیعی خودش حرکت کند. دستگاه آفرینش در این کار خود، هدف دارد و این سندها را به صورت تصادف و از روی بی خبری و ناآگاهی، به دست مخلوقات نداده است.

ریشه و اساس حقوق خانوادگی را که مسئلة مورد بحث ماست، مانند سایر حقوق طبیعی، در طبیعت باید جست وجو کرد. از استعدادهای طبیعی زن و مرد و انواع سندهایی که خلقت به دست آنها سپرده است، می توانیم بفهمیم آیا زن و مرد دارای حقوق و تکالیف مشابهی هستند یا نه؟

حقوق اجتماعی و حقوق خانوادگی

افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعی غیرخانوادگی، یعنی از لحاظ حقوقی که در اجتماع بزرگ، خارج از محیط خانواده، نسبت به یکدیگر پیدا می کنند، هم وضع مساوی دارند و هم وضع مشابه؛ یعنی حقوق اولی طبیعی آنها برابر یکدیگر و مانند یکدیگر است؛ اما در اجتماع خانوادگی چطور؟ آیا افراد بشر در اجتماع خانوادگی نیز از لحاظ حقوق اولیة طبیعی، وضع مشابه و همانندی دارند و تفاوت آنها در حقوق اکتسابی است یا میان اجتماع خانوادگی، یعنی اجتماعی که از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران تشکیل می شود، با اجتماع غیر خانوادگی از لحاظ حقوق اولیه نیز تفاوت است و قانون طبیعی، حقوق خانوادگی را به شکلی مخصوص وضع کرده است؟

در این جا دو فرض وجود دارد؛ یکی این که زن بودن یا شوهر بودن، پدر یا مادر بودن و فرزند بودن نیز سبب نمی شود که هر کدام وضع مخصوص به خود داشته باشند؛ فقط مزایای اکتسابی می تواند وضع آنها را نسبت به یکدیگر معین کند. فرضیة «تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی» که به غلط نام تساوی حقوق به آن داده اند، مبتنی بر همین فرض است. طبق این فرضیه، زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه و با سندهای حقوقی مشابهی که از طبیعت در دست دارند، در زندگی خانوادگی شرکت می کنند؛ پس باید حقوق خانوادگی بر اساس یکسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود.

فرض دیگر این است که خیر، حقوق طبیعی اولیة آنها نیز متفاوت است؛ شوهر بودن از آن جهت که شوهر بودن است، وظایف و حقوق خاصی را ایجاب می کند و زن بودن از آن جهت که زن بودن است، وظایف و حقوق دیگری ایجاب می کند. همچنین است پدر یا مادر بودن و فرزند بودن و به هر حال اجتماع خانوادگی با سایر شرکت ها و همکاری های اجتماعی، متفاوت است. فرضیة «عدم تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد» که اسلام آن را پذیرفته، مبتنی بر این اصل است. حالا کدام یک از دو فرض بالا درست است و از چه راه می توانیم درستی یکی از این دو فرض را بفهمیم؟

با مقیاسی که قبلا در دست دادیم، تعیین این که کدام یک از دو فرض بالا صحیح است، کار چندان دشواری نیست. به استعدادها و احتیاج های طبیعی زن و مرد و به عبارت دیگر به سندهای طبیعی که قانون خلقت به دست هر یک از زن و مرد داده است، مراجعه می کنیم؛ تکلیف روشن می شود. اکنون ما باید توجه خود را به سوی طبیعت حقوقی خانوادگی زن و مرد معطوف کنیم و در این زمینه، دو چیز را باید در نظر بگیریم یکی این که آیا زن و مرد از لحاظ طبیعت اختلافاتی دارند یا نه؟ به عبارت دیگر، آیا اختلافات زن و مرد فقط از لحاظ جهاز تناسلی است یا اختلافات آنها عمیق تر از اینهاست؟ دیگر این که اگر اختلافات و تفاوت های دیگری در کار است، آیا این اختلافات از نوع اختلافات و تفاوت هایی است که در تعیین حقوق و تکالیف آنها مؤثر است یا از نوع اختلاف رنگ و نژاد است که با طبیعت حقوقی بشر، بستگی ندارد؟

تناسب یا نقص و کمال؟

یکی از موضوعاتی که برای من موجب تعجب است، این است که بعضی اصرار دارند که تفاوت زن و مرد را در استعدادهای جسمی و روانی به حساب ناقص بودن زن و کامل تر بودن مرد بگذارند و چنین وانمود می کنند که قانون خلقت، بنا به مصلحتی، زن را ناقص آفریده است. ناقص الخلقه بودن زن، پیش از آن که در میان ما مردم مشرق زمین مطرح باشد، در میان مردم غرب مطرح بوده است. غربیان در طعن به زن و ناقص خواندن وی بی داد کرده اند. گاهی از زبان مذهب و کلیسا گفته اند: «زن باید از این که زن است، شرمسار باشد» و گاهی گفته اند: «زن، همان موجودی است که گیسوان بلند دارد و عقل کوتاه» یا «زن، آخرین موجود وحشی است که مرد او را اهلی کرده است» و امثال اینها. بنابراین، قبل از ورود به بحث تفاوت های زن و مرد، باید این نکته را بگوییم که تفاوت های زن و مرد، تناسب است؛ نه نقص و کمال. قانون خلقت، خواسته است با این تفاوت ها، تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعا برای زندگی مشترک ساخته شده اند و مجرد زیستن انحراف از قانون خلقت است، به وجود آورد.

دو گونگی های زن و مرد

الف) از لحاظ جسمی: مرد به طور متوسط، درشت اندام تر است و زن، کوچک اندام تر، مرد، بلندقدتر است و زن، کوتاه قدتر. مرد، خشن تر است و زن، ظریف تر. صدای مرد، کلفت تر و خشن تر است و صدای زن، نازک تر و لطیف تر. رشد بدنی زن، سریع تر است و رشد بدنی مرد، بطی ءتر؛ حتی گفته می شود: جنین دختر از جنین پسر، سریع تر رشد می کند. رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او، از زن بیشتر است. مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماری ها، از مقاومت مرد بیشتر است. زن زودتر از مرد، به مرحلة بلوغ می رسد و زودتر از مرد هم از نظر تولید مثل، از کار می افتد. دختر زودتر از پسر به سخن می آید. مغز متوسط مرد، از مغز متوسط زن، بزرگ تر است، ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن، مغز زن از مغز مرد بزرگ تر است. ریة مرد، قادر به تنفس هوای بیشتری از ریة زن است. ضربان قلب زن، از ضربان قلب مرد، سریع تر است.

ب) از لحاظ روانی: میل مرد به ورزش و شکار و کارهای پر حرکت و جنبش، بیش از زن است. احساسات مرد، مبارزانه و جنگی و احساسات زن، صلح جویانه و بزمی است. مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرام تر و ساکت تر. زن از توسل به خشونت دربارة دیگران و دربارة خود پرهیز می کند و به همین دلیل، خودکشی زنان، کمتر از مردان است. مردان در کیفیت خودکشی نیز از زنان خشن ترند. مردان به تفنگ، دار، پرتاب کردن خود از روی ساختمان های مرتفع، متوسل می شوند، و زنان به قرص خواب آور و تریاک و امثال اینها.

احساسات زن از مرد، جوشان تر است، زن از مرد سریع الهیجان تر است؛ یعنی زن در مورد اموری که مورد علاقه یا ترسش هست، زودتر و سریع تر تحت تأثیر احساسات خویش قرار می گیرد و مرد، سرد مزاج تر از زن است. زن طبعا به

زینت و زیور و جمال و آرایش و مدهای مختلف، علاقة زیاد دارد و برخلاف مرد، احساسات زن، بی ثبات تر از مرد است. زن از مرد، محتاط تر، مذهبی تر، پرحرف تر و ترسوتر و تشریفاتی تر است. احساسات زن، مادرانه است و این احساسات از دوران کودکی در او نمودار است. علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانة او به اهمیت کانون خانوادگی، بیش از مرد است. زن در علوم استدلالی و مسائل خشک عقلانی، به پای مرد نمی رسد؛ ولی در ادبیات، نقاشی و سایر مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است، دست کمی از مرد ندارد. مرد از زن بیشتر قدرت کتمان راز دارد و اسرار ناراحت کننده را در درون خود حفظ می کند و به همین دلیل ابتلای مردان به بیماری ناشی از کتمان راز، بیش از زنان است. زن از مرد، رقیق القلب تر است و فورا به گریه و احیانا به غش متوسل می شود.

ج) از نظر احساسات به یکدیگر: مرد بندة شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد است. مرد زنی را دوست می دارد که او را پسندیده و انتخاب کرده باشد و زن مردی را دوست می دارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستی خود را قبلا اعلام کرده باشد. مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می خواهد دل مرد را مسخر کند و از راه دل او، بر او مسلط شود. مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود و زن می خواهد از درون قلب مرد، بر مرد نفوذ کند. مرد می خواهد زن را بگیرد و زن می خواهد او را بگیرند. زن از مرد، شجاعت و دلیری می خواهد و مرد از زن، زیبایی و دلبری. زن حمایت مرد را گران بهاترین چیزها برای خود می شمارد. زن بیش از مرد، قادر است بر شهوت خود مسلط شود. شهوت مرد، ابتدایی و تهاجمی است و شهوت زن، انفعالی و تحریکی.

شاهکار خلقت

صرف نظر از این که تفاوت های زن و مرد موجب تفاوت هایی در حقوق و مسئولیت های خانوادگی زن و مرد می شود یا نمی شود، اساسا این مسئله، یکی از عجیب ترین شاهکارهای خلقت است؛ درس توحید و خداشناسی است؛ آیت و نشانه ای است از نظام حکیمانه و مدبرانه جهان و نمونة بارزی است از این که جریان خلقت، تصادفی نیست و طبیعت، جریانات خود را کورمال کورمال، طی نمی کند و دلیل روشنی است از این که بدون دخالت دادن اصل «علت غایی»، نمی توان پدیده های جهان را تفسیر کرد.

دستگاه عظیم خلقت برای این که به هدف خود برسد، نوع را حفظ کند، جهاز عظیم تولید نسل را به وجود آورده است؛ دائما از کارخانة خود، هم جنس نر به وجود می آورد و هم جنس ماده و در آن جا که بقا و دوام نسل، احتیاج دارد به همکاری و تعاون دو جنس، مخصوصا در نوع انسان، برای این که این دو را به کمک یکدیگر در این کار وادارد، طرح وحدت و اتحاد آنها را ریخته است و کاری کرده است که خودخواهی و منفعت طلبی که لازمة هر ذی حیاتی است، تبدیل به خدمت و تعاون و گذشت و ایثار گردد، آنها را طالب هم زیستی با یکدیگر قرار داده است و برای این که طرح کاملا عملی شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپیوندد، تفاوت های عجیب جسمی و روحی در میان آنها قرار داده است و همین تفاوت هاست که آنها را بیشتر به یکدیگر جذب می کند؛ عاشق و خواهان یکدیگر قرار می دهد.

اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود، محال بود که بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شیفتة وصال خود نماید و اگر مرد همان صفات جسمی و روانی زن را می داشت، ممکن نبود زن او را قهرمان زندگی خود حساب کند و عالی ترین هنر خود را صید و شکار و تسخیر قلب او به حساب آورد. مرد، جهان گیر و زن، مردگیر آفریده شده است.

قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقه مند به یکدیگر قرار داده است؛ اما نه از نوع علاقه ای که به اشیاء دارند. علاقه ای که انسان به اشیاء دارد، از خودخواهی او ناشی می شود؛ یعنی انسان، اشیا را برای خود می خواهد؛ به چشم ابزار به آنها نگاه می کند و می خواهد آنها را فدای خود و آسایش خود کند؛ اما علاقة زوجیت، به این شکل است که هر یک از آنها، سعادت و آسایش دیگری را می خواهد و از گذشت و فداکاری دربارة دیگری، لذت می برد.

نه تنها علاقة خانوادگی زن و مرد به یکدیگر با علاقه به اشیا فرق می کند، علاقة خود آنها به یکدیگر نیز متشابه نیست؛ یعنی نوع علاقة مرد به زن، با نوع علاقة زن به مرد، متفاوت است. با این که تجاذب طرفینی است، اما بالعکس اجسام بی جان، جسم کوچک تر، جسم بزرگ تر را به سوی خود می کشاند. آفرینش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار داده است. احساسات مرد، نیازآمیز و احساسات زن، نازخیز است. احساسات مرد، طالبانه و احساسات زن، مطلوبانه است.

چندی پیش یکی از روزنامه های خبری، عکس یک دختر جوان روسی را که خودکشی کرده بود، چاپ کرده بود. این دختر در نوشته ای که از او باقی مانده، نوشته است: هنوز مردی مرا نبوسیده است. بنابراین، زندگی برای من قابل تحمل نیست. برای یک دختر، این جهت، شکست بزرگی است که محبوب مردی واقع نشده است و مردی او را نبوسیده است؛ اما پسر جوان، کی از زندگی نومید می شود؟ وقتی که دختری او را نبوسیده است؟ خیر، وقتی که دختری را نبوسیده باشد.

آن چه در بالا بدان اشاره شد، بیان کوتاهی بود از تفاوت های طبیعی و ذاتی میان زن و مرد و آن چنان که قبلاً هم گفتیم، منشأ تفاوت حقوق در نظر گرفته شده برای زن و مرد در اسلام، همین تفاوت های موجود میان آنهاست. البته می توان به طور جداگانه و مستقل دربارة هر یک از حقوق اسلامی (از جمله حقوق اقتصادی و اجتماعی، مانند حق مهر و نفقه، حق طلاق، حق ارث و…) و فلسفة تفاوت های میان آنها برای زن و مرد، بحث های مفصلی را انجام داد که از حوصلة این مطلب خارج است و به فرصت جداگانه ای نیاز دارد.

استاد شهید مرتضی مطهری

http://www.aftabir.com

 


more post like this