نویسنده: عصمت امین پور

مقدمه:

در ارزیابی قدرت و گسترش جنبش های اسلامی در آسیای مرکزی پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی، در نظر گرفتن وسعت رقابت و دامنه نفوذ آنها مسئله مهمی است. در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی، اغلب مردم آسیای مرکزی، هنوز غیر مذهبی به نظر می رسیدند که این امر، میراث ۷۰ سال حاکمیت کمونیستی بوده است. با این همه، در همه سطوح، انگیزه هایی برای ازدیاد نقش اسلام در جامعه وجود داشت. در دهه ۱۹۹۰ پس از فرو پاشی شوروی، این فشارها، متأثر از تحولات داخلی و خارجی افزایش یافت. بسیج تشکل هایی با برنامه های سیاسی متفاوت و بینش های مختلف از اسلام، مجموعه پویایی از کنش ها و واکنش ها را به حرکت در آورد. افزون بر این، با پیوستن کشورهای آسیای مرکزی به جامعه بین المللی، واکنش آنان نسبت به اسلام، با آنچه در سایر نقاط جهان، به ویژه خاورمیانه وجود داشت، شباهت می یافت. خصوصیات مشترک آنها شامل پذیرش و کنترل اسلام توسط نخبگان حاکم و مخالفت با چنین رژیم هایی به وسیله گروه های اسلامی تندرو است. امروزه الگوی مشابهی در آسیای مرکزی که رقابت میان این نیروها، یعنی دولت و مخالفان اسلام، وقوع رویا رویی های فزاینده انجامیده، ایجاد شده است.

بدین ترتیب، بیم آن می رود که آسیای مرکزی، به صورت کانون جدیدی برای تروریسم در آمده و پذیرای گروه های اسلامی مبارز خارج از منطقه شود. در نتیجه اسلام یا بطور دقیق تر، منازعه اسلام، به صورت یک موضوع امنیتی تلقی می گردد.

وضعیت اسلام در زمان اتحاد شوروی

پیش از فروپاشی اتحاد شوروی، اسلام به سختی سرکوب شده و شالوده آن تقریباً نابود شده بود. در جریان جنگ جهانی دوم، سلسله مراتب اسلامی کوچک و تحت کنترل دولت، دوباره ایجاد گردید و بعضی عناصر اصلی آیین های مذهبی، دوباره به منصه ظهور رسیدند. در دهه ۱۹۸۰، اسلام به صورت نشانه ای از هویت فرهنگی و قومی و نه یک اعتقاد معنوی فعال، برای اغلب مردم آسیای مرکزی جلوه گر گردید. در این دوره، وفاداری به دین، عمدتاً در بر پایی مراسم مذهبی مرتبط با آئین های در گذشت، ازدواج و تدفین تجلی می یافت.

همچنین آیین های گسترده ای از سنت های عامیانه، مانند زیارت قبور متدینین و اجرای آیین هایی برای اطمینان و پشت گرمی از حمایت خداوند وجود داشت. شناخت اصول اساسی اسلام، عبادات و حتی شهادتین (هیچ خدایی غیر از خدای یگانه وجود ندارد و محمد(ص) پیامبر اوست)، به تعداد کمی از اشخاص مسن محدود می گردید. با این همه، در دهه ۱۹۸۰ و تا پیش از فرو پاشی شوروی، اسلام حیات دوباره ای یافت که نیروی محرکه آن از دو جهت بوده است: یکی جنبش طرفدار احیای مذهبی که در مناطق روستایی تاجیکستان و ازبکستان، به ویژه در دره فرغانه مستقر بود و اغلب به صورت محافلی مخفی از هوادارانی بود که پیرامون یک مدرس محلی که به خاطر داشتن تقوا و تعالیم اسلامی خود، مورد احترام بود، گرد آمده بودند. در مورد گروه های طرفدار احیای مذهبی، گفته می شد که پیروان زیادی را علیرغم تمایلات بنیاد گرایانه و محافظه کارانه، به خود جذب کرده اند. اعضای این گروه، تنها توانایی درک مباحث نظری پیچیده آنان را داشتند و بعد جدیدی از تعالیم اسلامی را به وجود آوردند.

تغییر سیاست رسمی نسبت به اسلام، به موازات این تحول صورت گرفت. در دوره پروسترویکا (نیمه دوم دهه ۱۹۸۰)، دولت شوروی در واکنش به دو نگرانی کاملاً متفاوت، رویه مسالمت آمیزی را نسبت به ارکان مذهبی اتخاذ کرد. لزوم کنترل «تهدید اسلامی» در حال ظهور، یکی از این نگرانی ها بود. تلقی از اسلام، به عنوان یک تهدید بالقوه تا حدودی از نوشته های محققان غربی الهام می گرفت. اغلب آنها تأکید می کردند که رشد سریع جمعیت مسلمانان شوروی، ثبات اتحاد جماهیر شوروی را به مخاطره می اندازد و حتی ممکن است که به تجزیه آن منجر گردد. نگرانی دیگر مقامات شوروی در آن ایام، نیاز مبرم به بهبود عملکرد اقتصادی بود. این کشور از یک بحران سیستمی در عذاب بود؛ ولی میزان دقیق مشکلات هنوز آشکار نبود و خطای انسانی، به ویژه فساد، کلاهبرداری و دیگر اعمال مورد سرزنش قرار می گرفت. در تلاش برای تغییر این جو ذهنی، رهبران مذهبی برای مبارزه با این مفاسد اجتماعی کمک کردند. در آسیای مرکزی، به عنوان بخشی از این سیاست، جلوه مثبتی از اسلام با تاکید زیاد بر ارزش های اخلاقی آن ارائه گردید. برای کمک به گسترس دامنه این پیام، مساجد بسیاری گشوده شد و افزایش چشمگیری در میزان دسترسی به آثار مذهبی و تسهیلات برای آموزش قرآن صورت گرفت؛ نتیجه این حمایت آشکار دولت، میدان وسیعی را برای مسلمانان فراهم ساخت و همچنین موجب افزایش نفوذ آنان در جامعه گردید. بدین ترتیب، به هنگام فروپاشی شوروی، اسلام در برخی جمهوری های شوروی به خصوص در تاجیکستان، نه تنها ایفای نقش مهمی را در جامعه عهده دار بوده، بلکه از چنان استقلالی نیز بر خوردار بوده که در سایر نقاط منطقه وجود نداشته است.

وضعیت اسلام پس از فرو پاشی شوروی:

به هنگام استقلال کشورهای آسیای مرکزی، در پایان سال ۱۹۹۱، نظرات زیادی در منطقه و خارج از آن، در خصوص تأثیر احتمالی عامل اسلام در سیاست و جامعه بیان می شد. در تاجیکستان دولت و گروه اسلامی، به رهبری حزب نهضت اسلامی تاجیکستان، به زودی در مناقشه ای درگیر شدند که به وقوع جنگ داخلی در اواسط ۱۹۹۲ منجر گردید. این رویداد موجب شد تا عده ای آن را به منزله دلیل مثبتی بر جریان موجی از بنیادگرایی اسلامی در منطقه تلقی کنند. که به هر حال نوعی ساده نگری است. بی تردید اسلام یکی از عوامل این مناقشه بوده؛ ولی علت اصلی آن نبوده و در جریان کشمکش بر سر تفوق ملی که به دنبال ضعف سلطه مسکو میان گروه های مختلف منطقه ای بروز کرد، اهمیت خود را نشان داد. این کشمکش به مدت ۵ سال و به طور پراکنده ادامه یافت و سرانجام در پی امضای پیمان صلح میان گروه های مبارز در ژوئن ۱۹۹۷ رسماً به پایان رسید.

نگرانی مربوط به امکان سرایت درگیری تاجیکستان به کشورهای همسایه، واقعیت نیافته، با این حال این نظریه عامل اسلامی کلید سیاست های آسیای مرکزی بوده و هنوز پا بر جاست. دگرگونی های منطقه ای عظیمی در تجربه تاریخی اسلام و نیز مقیاس های اجتماعی اقتصادی معاصر وجود دارد؛ در نتیجه هرگونه تعمیم سریع بر پایه چنین شواهد محدودی گمراه کننده خواهد بود.

با پیچیده تر شدن موضوع اسلام و آثار آن در آسیای مرکزی، اغلب محققان به نتایج متفاوتی رسیده اند. با در نظر گرفتن این مشکلات، داشتن دیدگاهی وسیع از این وضعیت، تقریباً غیر ممکن به نظر می رسد. این دسته از محققان تحولات گرایش های پدید آمده در دهه ۱۹۸۰ را در قالب سه دسته بندی نشان می دهند: اسلام سنتی، اسلام مورد حمایت دولت و اسلام تندرو.

اسلام سنتی

اصطلاح اسلام سنتی در اینجا، برای تشریح نگرش محافظه کارانه و نسبتاً کنش پذیر به مذهب به کار می رود که مشخص کننده دیدگاه اکثریت بزرگی از مسلمانان آسیای مرکزی است. بنابراین نظر اغلب ناظران از جمله مسلمانان خارج از کشور، اسلام در منطقه آسیای مرکزی هنوز بیشتر به صورت یک تعریف قومی است تا یک نوع تعهد مذهبی، یک حس قوی از التزام به حفظ سنت های نیاکان وجود دارد که به طرق مختلف قابل توصیف بوده و در برگیرنده درجات متفاوتی از آیین های مذهبی است. برای عده ای این امر مستلزم انجام دقیق آیین های معینی است؛ اما اغلب افراد تمایل دارند که هویت اسلامی خود را به طور نمادین نشان دهند. پس از کسب استقلال، اشتیاق زیادی برای ساختن مساجد وجود داشت؛ برای مثال در قرقیزستان در سال ۱۹۷۸ تعداد ۳۴ مسجد برای عبادت دایر بود که این تعداد به هزار مسجد در سال ۱۹۹۴ افزایش یافت و حتی طی سال های منتهی به ۲۰۰۵ از این تعداد فراتر رفته است. در ازبکستان طی این دوره تعداد مساجد از ۸۷ به حدود سه هزار مسجد رسیده است. پدیده های مشابهی در سایر کشورهای آسیای مرکزی مشاهده می گردد.

علاوه بر این، آموزشگاه ها و مدارس اسلامی بسیاری افتتاح گردید و دوره هایی برای آموزش زبان عربی، قرآن و مباحث مذهبی برای کودکان و بزرگسالان تدارک دیده شد. ازدحام در اماکن عبادی مشوق حضور مرتب مردم بوده و در اوایل دهه ۱۹۹۰ گردهمایی ها در مساجد، به سرعت افزایش یافت؛ اما تا سال ۱۹۹۴، این پدیده جدید، به تدریج تحلیل رفته و کاهش قابل ملاحظه ای در میزان حضور افراد در مساجد سراسر منطقه مشاهده گردید؛ اما این وضعیت بعدها کمی بهبود یافت. همچنین گفته می شود که دانشجویان دانشگاه ها نیز تمایل خود را به مذهب نشان داده اند. این وضعیت، یعنی گرایش مذهبی در روستاها و در میان افراد گروه سنی بین ۲۵ـ۱۷ سال نیز قابل رؤیت است.

اسلام مورد حمایت دولت

این وضعیت در مورد اسلام در آسیای مرکزی، پس از دوره شوروی، در واقع ادامه تلاشی است که از مذهب برای رفع نیازهای دولت بهره برداری می شود و این نشان دهنده سیاست های رسمی نسبت به اسلام در اواخر دهه ۱۹۸۰ است. امروزه قوانین اساسی همه کشورهای آسیای مرکزی، به اصل تفکیک دین از سیاست احترام می گذارند؛ با این حال، اسلام در سراسر آسیای مرکزی تا اندازه یک ایدئولوژی دولتی صعود کرده است. به نظر می رسد که انگیزه آن بر این نظر استوار است که تا اقدام عاجلی برای پر کردن خلاء ایدئولوژیکی حاصل از بی اعتباری مارکسیسم ـ لنینیسم (که احتمالاً در آسیای مرکزی بیش از سایر مناطق اتحاد شوروی از حمایت برخوردار بوده است) صورت نگیرد، هرج و مرج در پی آن بروز خواهد کرد؛ در نتیجه در تمام کشورهای آسیای مرکزی حرکتی سریع برای تاکید بر نقش اسلام، به عنوان یک مؤلفه میراث ملی و نیز شالوده اخلاقی کشور صورت گرفت. این پیام به وسیله تعالیم روحانیون، مسلمانان و اظهارات شخصیت های سیاسی بلند پایه و مقالات مستند در رسانه های جمعی، منتقل گردید. در ازبکستان و قرقیزستان، این مفهوم دوگانه اخلاقی ـ ملی، زمانی که رؤسای جمهوری آنها به هر دو مظهر آن، یعنی قرآن و قانون اساسی سوگند وفاداری یاد کردند، آشکار گردید. در بعد شخصی، رؤسای کشورها در بعضی مواقع و از جمله به هنگام اجرای مناسک حج عمره در مکه، دچار رنج می شدند. نظربایف رئیس جمهوری قزاقستان در ابتدا از حمایت قاطع اسلام پرهیز می کرد، گرچه سرانجام موضع آشکاری در طرفداری از اسلام اتخاذ کرد. یکی از نشانه های آن، فرمان وی برای ساخت مسجد جدیدی در آلماتی پایتخت سابق این کشور است که در آن اعلام شده که ساخت مسجد به ابتکار و با حمایت شخص رئیس جمهوری قزاقستان بوده است .

پس از استقلال، قوانین جدیدی درباره مذهب و کانون های مذهبی در کشورهای آسیای مرکزی تدوین شده است. قانون متخذه در ازبکستان در سال ۱۹۹۸، به عنوان محدود کننده ترین قانون از آن نوع تلقی می شود؛ اگر چه در پیش نویس های اصلاحی که اخیراً در قزاقستان و قرقیزستان مورد بررسی قرار گرفته، اقدامات پیشنهادی تا اندازه ای سختگیرانه تر است. فعالیت احزاب سیاسی با تمایلات مذهبی در همه این کشورها ممنوع اعلام شده است. در هر پنج کشور منطقه، گروه های مذهبی باید توسط مقامات مربوطه، رسماً به ثبت برسند، در غیر این صورت ممکن است تحت پیگرد قرار گرفته، مایملک آن مصادره شود.

اسلام مورد حمایت دولت های آسیای مرکزی بر پایه تعالیم اسلام اهل تسنن و مکتب فقه حنفی است؛ بدین ترتیب، از حوزه استفاده کاملاً محدودی برخوردار است. توجه اصلی در سطوح دولتی، ترویج اسلام خوب، یعنی آنچه برای توسعه کشور مفید بوده و دور ساختن اسلام بد، به عنوان تهدیدی علیه ثبات کشور است. در تأکید بر این نکته، به طور مکرر به تاجیکستان و افغانستان اشاره شده و چنین ادعا می شود که گسترش اسلام بد در آنجا رنج و محنت را در پی داشته است.

با این همه، در هیچ یک از کشورهای آسیای مرکزی، در خصوص مبنا و مرز ترسیم خطی میان اسلام قابل قبول و غیر قابل قبول، مباحثه ای صورت نمی گیرد. کنترل فعالیت های اسلامی در آسیای مرکزی، امروزه بیشتر از شیوه رایج در دوره شوروی متابعت می نماید. گرچه در دوره حاکمیت شوروی، مدیریت متحدی برای همه مسلمانان منطقه (آسیای مرکزی و قزاقستان) وجود داشت؛ ولی بعدها مدیریت های ملی جداگانه ای به نام مفتیات، هر یک به ریاست یک مفتی در اوایل دهه ۱۹۹۰ ایجاد گردید. این نهاد مسئولیت اداره امور مسلمانان در کشور و حفظ تماس رسمی با مسلمانان خارج از کشور را عهده دار است. منافع مسلمانان، همانند منافع هواداران سایر مذاهب، در این نهاد منظور می گردد. مفتیات علاوه بر وظایف فوق وظایف دیگری چون آزمون رسمی روحانیون مسلمان و ثبت اسامی آنان را عهده دار است. در نتیجه مشاهده می شود که اغلب کشورهای آسیای مرکزی، مسائل مذهبی به شدت توسط دولت کنترل می شود.

اسلام تندرو

روند سوم اسلام در آسیای مرکزی که در طبقه بندی تندرو قرار می گیرد، شامل گروه فعالی است که در پی زدودن تحریفات حاصل از مرور ایام از اسلام هستند. این افراد به عنوان وهابیون تلقی می شوند؛ اصطلاحی که امروزه مانند دوره شوروی، تعبیری عام از خشونت و تعدی، به جای توصیف دقیقی از وابستگی مذهبی است. پاکسازی عناصر تندرو در گروه های اسلامی تحت کنترل دولت (به طور مشخص در ازبکستان)، اتحاد ضمنی موجود در پایان دوره شوروی، میان بنیادگرایان و تشکل رسمی مذهبی را در هم شکسته و آن عناصر را در موضع بسیار آسیب پذیر و در انزوا قرار داده است.

از اوایل دهه ۱۹۹۰ به بعد، روند افراط گرایانه توسعه یافته است، در تاجیکستان، چنان که گفته شد، این روند از عوامل بروز جنگ داخلی بوده است. در سایر نقاط منطقه آسیای مرکزی، تجلی اسلام تندرو در ظهور گروه های مخفی در ازبکستان و مناطق همجوار آن در قزاقستان و قرقیزستان بوده است. گزارشی از فعالیت جنبش های اسلامی در ترکمنستان وجود ندارد که این امر می تواند مبین آن باشد که چنین گروه هایی وجود نداشته یا اینکه نسبت به نقاط دیگر، به صورت مؤثری سرکوب شده اند. بدیهی است در این راستا می توان، به حرکت اسلامی در ازبکستان اشاره کرد. حزب التحریر نشأت گرفته از بیت المقدس که در آسیای مرکزی رسوخ یافته، مرکزیت ناشناخته ای دارد؛ ولی مقر آن را در انگلستان گزارش کردند. حزب اخیر ترکیبی از اعضای اردنی و پاکستانی بوده و ازبکستان، نخستین کانون فعالیت های آنها بوده است. بسیاری مکتوبات ارسالی از سوی حزب التحریر به ازبکستان، در بر دارنده حملات آشکار به دولت ازبکستان، به ویژه کریم اف رئیس جمهور آن کشور است که به عنوان دشمن اصلی اسلام توصیف شده است.

در مجموع احزاب اسلامی تندرو با افکار وهابی و با نام اسلامی، اسلام را بد نام جلوه داده اند.

تأثیر عوامل خارجی

در برخی موارد گفته می شود که تجدید حیات اسلامی در کشورهای آسیای مرکزی، با الهام از مسلمانان کشورهای دیگر و حمایت های آنان صورت می گیرد. این گفته تا اندازه ای صحت دارد و بخشی از کمک های مالی برای ساختن مساجد و مدارس دینی و نیز تعمیر بناهای تاریخی اسلامی از منابع خارجی، اعم از منابع خصوصی یا دولتی تأمین می گردد. شاگردان بسیاری از آسیای مرکزی (چند صد نفر در سال)، برای تحصیل عازم کشورهایی چون ترکیه، مصر و پاکستان می شوند. از زمان کسب استقلال تاکنون، چندین هزار نفر از مردم آسیای مرکزی به زیارت خانه خدا رفته اند و بعضی آنها این عمل را دو یا سه بار انجام داده اند. در اوایل دهه ۱۹۹۰ و سپس در سال ۱۹۹۹ هزینه سفر چندین هزار نفر از سوی پادشاهی عربستان سعودی تقبل گردید.

همه کشورهای آسیای مرکزی اینک به سازمان کنفرانس اسلامی پیوسته اند و بدین ترتیب، پیوندهایی با جهان اسلام وجود دارد. نفوذ خارجی به طور عمده از ناحیه مبلغان مذهبی بوده است. در پی فرو پاشی شوروی، گروه های زیادی از آنها، از بسیاری بخش های جهان اسلام با هدف تعالیم مذهبی و تأسیس مدارس دینی عازم آسیای مرکزی شدند. آنها نخست به گرمی مورد استقبال قرار گرفتند؛ ولی به تدریج وضعیت در منطقه تغییر کرد.

تحلیل گران خارجی نخست انتظار داشتند که ایران نقش هدایت کننده ای در روند اسلام گرایی مجدد در آسیای مرکزی ایفاء کند. در واقع عدم حضور روحانیون ایرانی کاملاً مشخص بود، پس از فرو پاشی شوروی هیأت های ایرانی از آسیای مرکزی دیدار کرده و آگاهی های زیادی از منطقه به دست آوردند. آنها به زودی دریافتند که یک انقلاب اسلامی در راستای الگوی ایرانی، انتظار واقعگرایانه ای نیست. این برداشت نه تنها بیشتر به دلیل آگاهی های اسلامی بسیار پایین در میان مردم بوده، بلکه مهم تر از آن عدم وجود علمای تربیت شده با اندیشه آزاد بوده است. این واقعیت که ایرانیان معرف سنت شیعی اند، نیز آنان را در شرایط نامطلوبی قرار می داد. در مقابل مبلغان مذهبی اهل تسنن، از همان سال های نخست استقلال، فعال بوده اند. مسلمانان ترکیه نیز نقش برجسته ای داشته اند و بطور نسبی ، آنان بیشتر از سایر گروه های قومی بودند؛ برای مثال در سال ۱۹۹۹ بنابر آمار رسمی، تعداد آنها در قرقیزستان ۵۵ نفر بوده است که یک سوم تمام گروه مبلغان اسلامی خارجی را در آن کشور شامل می شدند و پاکستانی، بعنوان دومین گروه بزرگ با کمتر از ۴۰ نفر محسوب می شدند. احیای صوفی گری در برخی کشورهای آسیای مرکزی نمود اهمیت نفوذ ترکیه در این مناطق است .

این نگرانی که مسلمانان خارجی در صدد تحریک افراط گرایی مذهبی و ستیزه جویی در آسیای مرکزی هستند، در حال گسترش است. اشتیاق اعزام شاگردانی به مؤسسات اسلامی در ترکیه، مصر و سایر کشورهای اسلامی، اینک با این نگرانی همراه گردیده که آنها در معرض عقاید افراطی قرار خواهند گرفت. مقامات ازبکستان، از جمله نخستین کسانی بوده اند که به این تهدید ملموس واکنش نشان داده، حتی فراتر از آن، مسلمانان ترکیه ای را متهم ساختند. که از این افراد بعنوان ستون پنجم استفاده می کنند. چنین گفته می شود که تعدادی از این شاگردان زمانی که در ترکیه بودند، تحت آموزش های تروریستی قرار گرفته، پس از مراجعت به کشور خود، کانون های فعالی را در روستاها و شهرها تشکیل داده اند. پس از آن، کشورهای دیگر منطقه نیز نسبت به آموزش های ارائه شده به وسیله مسلمانان خارجی بدگمان شدند. در اکتبر سال ۲۰۰۰ نظر بایف دستور فراخوانی تمام شاگردان قزاقی در حال تحصیل در موسسات اسلامی خارج از کشور را صادر کرد. رحمان اف رئیس جمهوری تاجیکستان نیز در مارس سال ۲۰۰۱ چنین حرکتی را انجام داد.

در ارزیابی قدرت و سر زندگی جنبش های اسلامی در آسیای مرکزی در دوره پس از شوروی، در نظر گرفتن وسعت رقابت عقاید و دامنه نفوذ آنها از اهمیت شایانی برخوردار است. این کشورها مسلماً مانند گذشته در انزوا قرار ندارند. ارتباطات پیشرفته و فناوری اطلاعات و نیز فرصت هایی برای فعالیت و تحصیل در کشورهای دیگر، افق وسیعی را به ویژه برای نسل جوان فراهم می سازد. علاوه بر آن مذاهب و فرقه های گوناگونی در منطقه وجود دارند که شامل سازمان هایی مانند شبکه گسترده آقاخان که در میان طرح های متعدد آن، آموزش مسلمانان اسماعیلیه (واقع در بدخشان) و نیز فرصت های آموزش غیر فرقه ای برای بسیاری مردمان آسیای مرکزی، ارائه می گردد. در مقیاس کوچک تر، گروه های احمدیه در پی جلب اشخاص به اسلام سبک خود هستند.

آسیای مرکزی و جهان اسلام گسترده تر

عامل اسلامی در روابط آسیای مرکزی با بقیه جهان اسلام، به ویژه کشورهای عربستان سعودی، ترکیه، ایران و پاکستان تا چه اندازه مهم است؟ در اوایل دهه ۱۹۹۰ بلافاصله پس از استقلال جمهوری های شوروی سابق، آنها جست و جو برای مسیر هدایت کننده ای در سیاست خارجی را آغاز کردند و این مسیر هدایت کننده کشورهای مسلمان بود که برای محو اتحاد جماهیر شوروی و ورود غیر منتظره چندین کشور جدید به جهان اسلام آماده نبود. در آسیای مرکزی امیدی صادقانه وجود داشت که همکاری با کشورهای عرب، ترکیه، ایران و پاکستان، راه غلبه بر مشکلات اقتصادی و دسترسی به جامعه مسلمان است. طبیعتاً سیاستمداران آسیای مرکزی ملاحظات عمل گرایانه را در اولویت قرار دادند.

بسیار ساده انگارانه خواهد بود اگر بگوئیم، عامل اسلامی تنها با توجه به دورنمای روابط کشورهای آسیای مرکزی با خاورمیانه و خاور نزدیک، عاملی کاملاً مثبت است. تأثیر آن می تواند منفی هم باشد. واقعیت این است که برخی کشورهای مسلمان سعی می کنند، تفسیر خود را از اسلام که برای مردم محلی ناآشناست، به آسیای مرکزی صادر کنند.

نحوه نگرش و واکنش نسبت به اسلام در آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی، با یک تاریخ پر فراز و نشیب مجسم می گردد که با ایجاد حاکمیت استعماری تزاری در قرن ۱۹ آغاز شد و در پی ۷۰ سال حاکمیت حکومت کمونیستی در قرن بیستم، با استقلال غیر منتظره در آستانه قرن بیست و یکم به اوج خود رسید.

این تجربه نمونه پیچیده ای از دگرگونی فرهنگی و اجتماعی را به وجود آورده است. به هر حال این میراث منحصر به فردی است. زمانی که این روند در چار چوب جهان اسلامی بزرگ تر در نظر گرفته شود، مشخص می شود که بسیاری معضلاتی که امروزه فرا روی آسیای مرکزی قرار دارند، در دیگر مناطق ناشناخته اند. در هر صورت، باید یادآور شد که اکثریت قاطع گروههای نژادی مسلمان منطقه به مذهب لیبرال تر اسلام سنّی حنفی (مکتب فقهی الهی) تعلق دارند و این مسئله بر روابط کشورهای آسیای مرکزی با سایر کشورهای مسلمان شیعه و سنی بسیار تأثیر گذار است.

تهدید اسلامی

مقایسه بسیار تأثیر گذار روندهای جهان اسلام نشان آن است که موقعیت آسیای مرکزی، اگر چه از ویژگی های خاصی برخوردار بوده ؛ ولی در نوع خود منحصر بفرد نیست. چالش اساسی برای مسلمانان این منطقه، همانند دیگر نقاط، در نحوه تطبیق اسلام با تجدد است. تجددی که در فلسفه غیر اسلامی ریشه داشته و تحت الشعاع دستاوردها، نیازها و آرمان های قدرتهای غربی می باشد. امروزه این چالش، به صورت جهان سازی وابستگی متقابل اقتصادی، بین المللی ساختن مفاهیم حکومت خوب و دسترسی همه جانبه به یک فرهنگ کم ارزشی است که ارزش های سنتی را تضعیف می کند. البته این پدیده جدیدی نبوده و بیش از یک قرن، اندیشمندان اسلامی در پی حل این معضل بوده اند. عده ای سعی بر آن داشتند تا بر ضعف مشهود و عقب ماندگی جوامع اسلامی، با طرفداری از ترکیب محدودی از هنجارهای اسلامی و غربی در زمینه هایی چون تعلیم و تربیت و حقوق غلبه کنند و دیگران در پی آن بودند که با ایجاد دگرگونی های وسیع در سنتهای روشنفکرانه، یکی معادل اسلامی از تجارب تاریخی اروپای غربی در زمینه تحول و روشنگری به وجود آورند. چنین رویکرد انعطاف پذیری با وجود موفقیت، بهبود چشمگیری در شرایط گروه زیادی از مردم نداشت. عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی توأم با فقر فراگیر، فساد، بی عدالتی و عدم دسترسی به خدمات اساسی اجتماعی وجود داشته است. در اواسط قرن بیستم، بعضی مسلمانان که در سایه تأثیرات سمی نفوذ غرب دچار سرخوردگی شده بودند، به کمک یک بینش ایده آلی از اسلام راستین، در صدد نیل به رستگاری بر آمدند. این روند به افراط گرایی یاد شده حیات بخشید. مردم آسیای مرکزی که در آن زمان از این روند جدا بودند، اینک با چنین مسایلی روبرو گردیده اند و این فرایند رنج آوری در منطقه است. بسیاری گزارش های مربوط به اسلام در آسیای مرکزی، امروز بر مفاهیم امنیتی مترتب بر ظهور یک جنبش افراطی معطوف است. در مقابل به نظر می رسد که مذهب، حتی نقش قدرتمندتری را بر عهده می گیرد.

اثرات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ بر ماهیت اسلام

در سپتامبر سال ۲۰۰۱ ترس از تروریسم با شدت غیر منتظره ای افزایش یافت. در ۱۱ سپتامبر، حملات هوایی تروریستی با فکر القاعده علیه آمریکا صورت گرفت که مرگ هزاران شهروند آن کشور را موجب گردید. در اوایل اکتبر، ائتلافی به رهبری امریکا با اقدام به جنگ علیه تروریسم، در پی تلافی بر آمد و عملیات نظامی علیه پایگاه های طالبان و القاعده در افغانستان آغاز گردید. به طور کلی همه توجهات در آن زمان معطوف به اسلام گردید و آسیای مرکزی از این قضیه به شدت متأثر شد. یکی از آنها بحران انسانی بود. در پاییز سال ۲۰۰۱ حدود یک میلیون پناهنده از افغانستان متواری شدند. بیشتر آنان قصد ورود به پاکستان و یا ایران را داشتند؛ ولی ده ها هزار نفر نیز در سمت شمال عازم ترکمنسان، تاجیکستان و ازبکستان شدند و این یکی از پیامدهای حملات یازده سپتامبر بر اسلام در آسیای مرکزی بود. تأثیر دیگر انهدام پایگاه های حرکت اسلامی ازبکستان در افغانستان بود. بسیاری جنگجویان آسیای مرکزی که در کنار طالبان و القاعده می جنگیدند، ظاهراً کشته شدند. تاثیر سوم که بر جوامع آسیای مرکزی اثر مستقیمی داشت، تشدید مبارزه علیه افراط گرایی مذهبی بود بسیاری فعالان حقوق بشر امیدوار بودند که درگیر شدن نزدیک تر غرب در منطقه، اعمال فشار به حکومت های آسیای مرکزی برای تقویت آزادی های فردی، به ویژه آزادی مذهب را تسهیل خواهد کرد؛ اما چنین نشد. در عوض، طی سال ۲۰۰۲ بازداشت معتقدان مذهبی در ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان شدت گرفت و هدف اصلی، اعضای حزب التحریر بود.

بدین ترتیب شاهدیم که آسیای مرکزی به دلیل مسلمان بودن عاملان تروریستی حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به شدت در محدودیت قرار گرفت.

عامل اسلامی و نقش روسیه

در پایتخت های آسیای مرکزی این تفاهم وجود داشت که ثمر بخشی، مبازره علیه اسلام گرایان به شدت به حمایت روسیه از آن بستگی دارد. تند روی اسلامی، به ویژه در شمال قفقاز، مشکل جدیدی برای روسیه می آفرید. اوضاع به نحوی پیش رفت که عامل اسلامی به پیدایش وظایف استراتژیک مشترک میان روسیه و آسیای مرکزی کمک کرد. از این رو، مبارزه حکومت های آسیای مرکزی بر ضد اسلامگرایی به عنصر اصلی در سیاست خارجی شان مبدل شد.

روابط میان روسیه و جمهوری های آسیای مرکزی شوروی سابق، بر پایه ای عمل گرایانه استوار شده است. هر گروه از سوی منافع سیاسی و اقتصادی ملی خود هدایت می شود؛ هر چند عامل دینی اثر غیر مستقیم خود را بر آنها دارد. در اینجا ما روابط میان کشورهایی را داریم که بخش اعظمی از جمعیت، فرهنگ ها و مذاهب متفاوتی دارند. این واقعیت به تنهایی به چگونگی ادراک هر جامعه و نخبگان فرهنگی و سیاسی آن از مردمان هم جوار موثر است و متعاقباً بر جهت گیری سیاست خارجی هر کشور تاثیر می گذارد البته روسیه و آسیای مرکزی تنها به عنوان نظامهای تمدنی وجود نداشته و تعامل ندارند. رهبران آسیای مرکزی علاوه بر برداشت هویت احتمالی اسلامی، کشورهای خود را به عنوان بخشی از زنجیره ترک و نیز تمدن آسیایی توصیف می کنند. به این تأثیر گذاری در هویت آسیای مرکزی، می توان اوراسیایی شدن جاده ابریشم و ایده روسیه، مبنی بر اروپای بزرگ را که تا حدی اهمیت عامل دینی را کاهش می دهد، افزود. اما کوته بینی خواهد بود اگر از تأثیر این عوامل ، بر تمایلات ذاتی صرفاً سیاسی یا ژئوپلتیک روسیه و آسیای مرکزی چشم پوشی کنیم.

در دهه ۱۹۹۰ شمار مساجد دانشگاه ها و مدارس اسلامی در آسیای مرکزی افزایش فراوانی داشت. این امر منعکس کننده فرایند فعال نفوذ ایدئولوژی اسلام تندرو بود.

علاوه بر این، حس گذار از هویت سیاسی شوروی ها یا دوران پس از شوروی، به هویت مسلمان در حال رشد است. نحوه زندگی شوروی های جمهوری های آسیای مرکزی، با باور آنان به عنوان بخشی از جهان اسلام در مرحله آغازین، نوعی تعارض است و این امر به ناچار بر روابط میان روسیه و همسایگان جنوبی تاثیر داشته و با پذیرفته شدن مراجعه به مذهب بعنوان یک بخش عمده تشکیل دهنده هویت روسی این تاثیر افزایش یافت.

به نظر می رسد که با توجه به اینکه اسلام گرایی به بخشی دایم از آسیای مرکزی تبدیل شده است، این وضعیت ادامه یابد. رشد مداوم آن نیز به مسائل زیر مشروط است: ـ سنتی سازی مجدد عمومی جامعه و آگاهی عمومی در کشورهای منطقه که ناگزیر بر سیاست داخلی و با شدن کمتر بر سیاست خارجی تأثیر می گذارد و با تقویت اپوزیسیون اسلام گرا، فعالیت آن در قفقاز شمالی و احتمالاً در برخی مناطق روسیه به ایجاد مزاحمت برای مقامات روسی نیز ادامه خواهد داد. بدین دلیل نقش عامل اسلامی در روابط میان روسیه و آسیای مرکزی، ضمن تداوم، به عنوان عامل موثر ایفای نقش می کند، زیرا نفوذ اسلام و جامعه و سیاست در آسیای مرکزی، حدود خود را خواهد داشت.

چشم انداز و ارزیابی؛ به سوی یک کشور اسلامی آسیای مرکزی

مباحثات مربوط به اسلام در آسیای مرکزی، پس از دوره شوروی، به طور اجتناب ناپذیر متوجه ازبکستان می گردد. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد. جدا از پیوندهای تاریخی با اسلام با متجاوز از ۲۵ میلیون نفر جمعیت، حدود نیمی از کل مردم منطقه را در بر می گیرد. همچنین، اقلیت های قومی ازبک قابل توجهی در کشورهای همسایه وجود دارد. پس از آن، مرکزیت آن مطرح می گردد: دارای مرزهای مشترک با افغانستان و نیز چهار کشور دیگر آسیای مرکزی است. سرانجام کانون مبارزات اسلام تندرو ازبکستان است.

بدین ترتیب، تحولات این کشور از اهمیت محوری برخوردار است؛ اگر ازبکستان به صورت هسته یک گروه بندی قومی منطقه ای در آید، سیاست این کشور نسبت به اسلام احتمالاً در کشورهای همسایه نیز تجلی خواهد یافت: چنانچه قادر به تحکیم چنین موقعیتی نباشد، اسلام ممکن است به عنوان ابزار و عامل جدا کننده مورد استفاده قرار گیرد و دیگر کشورهای آسیای مرکزی را قادر سازد تا با اتخاذ سیاست های متفاوت در خصوص نقش مذهب در جامعه، از ازبکستان فاصله بگیرند.

استنباط های کلی روشن و قطعی درباره تاثیر عامل اسلامی بر روابط خارجی کشورهای آسیای مرکزی وجود دارد. اسلام عامل اصلی نیست؛ ولی نفوذی مشخص را برای خود حفظ می کند. عامل اسلامی نخست در سیاست داخلی کشورهای آسیای مرکزی و دوم در همسایگان بلا فصل نقش دارد. نخبگان فعلی، ممکن است ادعا کنند که آنها موضع غیر دینی خود را با توجه به شکل دولت و سیاست خارجی اتخاذ کرده اند؛ ولی این امکان که شاید جانشینان آنها بخواهند به معیارهای اسلامی باز گردند و این امر بر روابط خارجی پنج کشور آسیای مرکزی تاثیر می گذارد.

مشارکت آینده اسلامگرایان معتدل در ائتلافات حاکم برخی کشورهای آسیای مرکزی سناریویی است که کشورهای غربی را نگران می کند؛ ولی این مانعی غیر قابل عبور در روابط میان آسیای مرکزی و جهان غرب به نظر نمی رسد، زیرا اسلام دین خوبیها و ارزش هاست و آنچه هست جاری می سازد.

کلید واژگان (برچسب ها): اسلامآسیای مرکزیشورویجنگ جهانی دوم
منبع:
پگاه حوزه > 18 فروردین ۱۳۸۶، شماره ۲۰۴ ، صفحه ۲۵


more post like this