انجمن علمی فرهنگی میزان

 موضوع : خانواده

رشد و شکوفایى این نظام محبوب و بى بدیل، مرهون شناخت و رعایت دقیق حقوق هریکى از اعضاى آن نسبت به یکدیگر است، همانطورى که نظامهاى بزرگ اجتماعى، قوانین و حقوق خاصى خودش را در ارتباط با اداره واستحکام و رشد و بالندگى دارد، نظام خانواده نیز چنین است.
مهمترین رکن در نظام خانواده پدر و مادر، و زن و شوهر است که هرکدام از حقوق ویژه اى در ارتباط با یکدیگر و در ارتباط با فرزندان برخوردار هستند، رعایت این حقوق، رشته هاى پربار نظام خانواده را مستحکم مى سازد. تأمین شرایط زندگى شیرین و شایسته و ایجاد محیط سالم و امن محصول ایمان و اعتقاد زن و مرد به قانون دینى و عمل بر طبق آن مى باشد.

شناخت مسایل مربوط به خانواده اعم از زن و مرد و فرزندان و قضاوت در باره احکام و حقوق آنان، بدون شناخت و توجه به موقعیت و جایگاه نهاد خانواده سخن ناصواب خواهد بود، و همچنین سخن گفتن از حقوق فردى و اجتماعى مرد و یا زن و بررسى حقوق زن و شوهر بدون عنایت به نقش و موقعیت خانواده در متون و منابع دینى امرى ناشدنى است. بدین لحاظ ضرورى است که پیش از بررسى نقش حقوق متقابل زن و مرد در تعالى و استحکام خانواده به موقعیت و جایگاه این نهاد مقدس اشاره شود:
جایگاه خانواده در قرآن کریم
در باره نظام خانواده و شکل گیرى و اهمیت آن رهنمودهاى فراوانى در متون دینى ما ـ اعم از کتاب و سنت ـ وارد شده است.
خانواده (زن و شوهر) در قرآن کریم آیاتى از از آیات خدا و مایه آرامش روحى شمرده شده است، چنانکه خداوند فرموده است:
(و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم مودة و رحمة ان فى ذلک لآیات لقوم یتفکرون) (روم، ۳۰/۲۱).
«و از نشانه هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد; در این نشانه هایى است براى گروهى که تفکّر مى کنند».
در جاى دیگر از زن و مرد به عنوان لباس یاد شده است:
(هن لباس لکم وانتم لباس لهن) (بقره، ۲/۱۸۷).
«آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها; (هردو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید».
لباس وسیله پوشش و حفاظت براى بدن است. و به قول علامه طباطبایى در این آیه استعاره بسى لطیف به کار برده شده است. زن براى مرد و مرد براى زن به عنوان لباس و پوشش مى باشد که همدیگر را از آلودگى و فجور محافظت مى کند.([۲]) و نیز همانطورى که لباس مایه زینت و زیبایى براى انسان است و زن و مرد نیز مایه زینت و زیبایى براى یکدیگر است.
جایگاه خانواده در روایات
نظام خانواده، نظام ارزشمند و محبوبى است که در اسلام هیچ بنایى محبوبتر از او پایه ریزى نشده است. پیامبر اسلام مى فرماید:
«ما بنى فى الاسلام بناء اَحبّ الى اللَّه تعالى و اعزّ من التزویج».
«در اسلام هیچ نهادى محبوب تر و عزیرتر از تشکیل خانواده در نزد خداوند بنا نشده است».
و نیز فرموده است:
«ما استفاد امرؤ مسلم فائدة بعد الاسلام أفضل من زوجة مسلمة، تسرّه اذا نظر الیها، و تطیعه اذا أمرها، و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله»
«هیچ فائده اى بعد از نعمت اسلام برتر و مفیدتر از این براى مرد مسلمان نیست که او همسرى داشته باشد که هروقت به او نگاه کند مسرور و شاداب گردد و هنگامى که به او دستور بدهد اطاعت نماید، و هر وقتى که از نزدش برود حافظ جان خود و مال همسرش باشد».
در این حدیث شریف زن شایسته و وارسته بالاترین ارزش و نعمت بعد از اسلام، براى مرد شمرده شده است.
«ان اللَّه عزّ و جلّ یحب البیت الذى فیه العرس، و یبغض البیت الذى فیه الطلاق».
«خداوند خانه اى را که در آن عطر دل انگیز عروس بوزد دوست مى دارد، و خانه اى را که در آن سخن غم انگیز طلاق سرداده شود دشمن مى دارد».
نظام خانواده از چنان جایگاه و مقام شایسته در اسلام برخوردار است که حتى تأثیر روى ثواب عبادت و بندگى مى گذارد، تا جایى که دو رکعت نماز کسانى که تشکیل خانواده داده اند برتر از عبادت فرد مجردى است که شب و روز نماز بخواند. چنانکه امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
«الرکعتان یصلّیهما رجل متزوج افضل من رجل اعزب یقوم لیله و یصوم نهاره»([۶]).
«دو رکعت نماز مرد معیل افضل و بهتر از نماز مرد مجردى است که شب را به عبادت بایستد و روز را با روزه سپرى کند».
این روایات و نیز روایاتى قریب به این مضمون که در متون اسلامى، وارد شده به خوبى جایگاه و ارزش والاى خانواده را تعیین مى کند.
هم سنخ بودن زن و مرد در آفرینش
زن و مرد در نظام آفرینش از یک سنخ است، و هردو از نفس واحده که حضرت آدم باشد به وجود آمده اند. قرآن کریم مى فرماید:
(یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا کثیرا ونساء) (نساء، ۴/ ۱).
«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید. همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید; و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى
زمین) منتشر ساخت».
(هوالذى خلقکم من نفس واحدة وجعل منهازوجهالیسکن الیها)(اعراف،۷/۱۸۹).
«او خدایى است که (همه) شما را از یک فرد آفرید; و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید».
(وهو الذى أنشأکم من نفس واحدة) (انعام، ۶/۹۸).
«او کسى است که شما را از یک نفس آفرید».
این آیات به روشنى دلالت دارد که زن و مرد از سنخ واحدى است، و مبدأ آفرینش هردو یک چیز است. و هیچ گونه تفاوتى در مبدأ خلقت ندارد، و همه از یک نفس که حضرت آدم باشد آفریده شده اند.
حقوق و تکالیف خانواده
در اسلام زن و مرد که رکن اصلى نظام خانواده را تشکیل مى دهند حقوقى دارند، و چه بسا که هرکدام حقوق و تکالیف مشابه و مشترکى نیز دارند نظیر حق حیات، حق مسکن، حق حضانت، و نظیر تکالیف احکام عبادى اعم از واجب و حرام و مستحب و مندوب از قبیل وجوب نماز، روزه، زکات، وحج و صله ارحام، و حرمت خمر، قمار، رشوه ودزدى و غصب و سایر محرمات.
اگر در اسلام مرد حقوقى دارد، زن نیز داراى حقوقى مى باشد، و اگر وظایف و تکالیفى را بر عهده مرد گذاشته بر عهده زن نیز تکالیف و وظایفى را نهاده است و هرکدام حقى بر گردن یکدیگر دارند، چنانکه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حجة الوداع فرمود:
«ان لکم من نسائکم حق ولنسائکم علیکم حقا».
«شما بر زنان حقى دارید و زنان شما بر شما حقى دارند».
زن و مرد منشأ مشترک در نظام آفرینش و خلقت دارند، و چه بسا تکالیف و حقوق زن و مرد در بسیارى از موارد مشترک و شبیه به هم هستند و نیز برگردن همدیگر حق و حقوقى دارند، چه بسا حق و حقوق مردان نسبت به حق و حقوق زنان سنگین تر است، و بدون تردید رعایت حقوق متقابل، نقش مهمى را در تحکیم و رشد نظام خانواده دارد.
نقش زن در خانواده از دیدگاه قرآن
حفظ آرامش در خانواده
ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکی از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یک رنگی و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‏کنند. در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوی در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانی خانواده چشم گیرتر است. زن می‏تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‏ها و آلام او باشد.۱ هم چنان که می‏تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثری داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند.
هنگامی که پارسایی و خلوص ایوب پیامبر (علیه‏السلام) بر شیطان، گران آمد، از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس هم چنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریت‏های تحت فرمانش، کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانی او بردارند. همسر ایوب نیز که در همه این صحنه‏ها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست می‏داشت، او را به این مصایب مبتلا نمی‏ساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جای دلداری دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال آور و پذیرش وسوسه‏های شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتی تأدیب نماید.۲ خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدی که با خدا بسته بود فرا خواند، ولی به پاس حمایت‏های بی دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جای ضربات متعدد تازیانه، دسته‏ای چوب ترکه در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند. در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودی خود را از ترک پشتیبانی مقطعی آن زن از همسرش (که تحت تأثیر القائات شیطانی بود) اعلام کرد و با تخفیف بسیار زیادی که برای مجازات او قائل شد، رضایت خود را از پشتیبانی او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود.
نمونه دیگری از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتاری را در اولین آیه سوره تحریم مشاهده می‏کنیم:
«یا أیّها النَّبیُ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبتَغِی مَرضاتِ أَزواجِکَ…»
ای پیامبر! چرا در طلب خشنودی (بعضی از) همسرانت چیزی را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‏کنی؟
جمله «آیا خشنودی همسرانت را می‏خواهی»، بر این اشاره دارد که آن چه آن حضرت برخود حرام کرده، عملی حلال بوده۴ و بعضی از همسرانش از آن عمل ناراضی بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.۵ خداوند ضمن دلسوزی برای پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) که چرا حلالی را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانی بوده که آن بزرگوار را آزرده‏اند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا می‏خواند و اعلام می‏دارد که حسد ورزی نکوهیده گروهی از زنان، نباید مانع برخورداری آن حضرت از حلال الهی گردد: «قَد فَرَضَ اللّهُ لَکُم تَحِلَّةَ أَیمانِکُم» (تحریم/۲)
به راستی که خداوند شکستن سوگندهایتان را (با دادن کفاره) بر شما روا داشته است.
نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب (علیه‏السلام) و سوگند رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) آن است که در مورد ایوب، خداوند به دلیل آن که همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولی همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که آن حضرت برای خشنودی برخی از همسرانش و رهایی از آزار آنان چیزی را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروی نکردن از خواسته نفسانی آنان فرا خوانده است.
از مقایسه این دو حکم مختلف، مبنی بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص می‏شود که مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالی است که آزردگی خاطر و ناراحتی او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندی که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتی آن را به شکلی بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولی پیامبر، لازم نیست به سوگندی که در پی آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحی را بر خود حرام گرداند.
هم چنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن با جلب اعتماد همسرش می‏تواند محرم اسرار او گردد و در این صورت، حتی اگر نتواند در حل مشکلات او را یاری کند، می‏تواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمی بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردی و افسردگی وی، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب می‏شود.
آن جا که رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) رازی را با یکی از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را برای یکی دیگر از زنان افشا کرد، خداوند متعال، ضمن برخورد شدید با آنان، خاطر نشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پی ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آن حضرت آنان را طلاق می‏دهد و همسرانی اختیار خواهد کرد که غمخوار و رازدار رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) باشند. قرآن کریم عمل زشت افشای اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت۶ همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهی، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ»(تحریم/ ۱۰)
خداوند درباره کافران مثلی می‏زند و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو (پیامبر) در برابر امر (و عذاب) الهی چیزی را از آنان باز نداشتند و [به آن دو زن] گفته شود: همراه سایر وارد شوندگان وارد جهنم شوید.
خانه داری
نقش زن در اداره امور منزل از اهمیت خاصی برخوردار است و اگر چه از نظر حقوقی تکلیفی در این زمینه متوجه زن نیست، ولی فضای عشق و صفا و محبت خانواده اقتضا می‏کند که زنان همدوش مردان برای ایجاد رفاه و آسایش خانواده تلاش کنند و با حسن سلیقه که برخاسته از روحیه مهربان و هنرمند آنان است، کانونی آراسته برای پرورش نسل آینده فراهم کنند.
در الگویی که قرآن کریم برای خانه داری بانوان ارائه می‏دهد، به طور مشخص بر نحوه پذیرایی آنان از میهمان تأکید می‏کند و با بیان داستان ورود فرشتگان به منزل ابراهیم(علیه‏السلام)، نمونه‏های روشنی از جلوه‏های رفتاری یک زن خانه‏دار به نمایش درمی‏آید. در سوره هود در مورد این داستان چنین آمده است:
«وَ لَقَد جاءَت رُسُلُنا إبراهِیمَ بِالبُشری قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَن جاءَ بعِجلٍ حَنیذٍ فَلَمّا رَءَا أَیدِیَهم لا تَصِلُ إلَیهِ نَکِرَهُم وَ أَوجَسَ مِنهُم خِیفَةً قالُوا لا تَخَف إنّا أُرسِلنَا إلی قَومِ لُوطٍ‏ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرناها بِإِسحاقَ وَ مِن وَراءِ إسحاقَ یَعقُوبَ» (هود/ ۶۹-۷۱)
و فرشتگان ما برای ابراهیم بشارت آورند، گفتند: سلام. گفت: سلام و چیزی نگذشت که ابراهیم برای آنان گوساله‏ای بریان شده آورد. و چون دید که دستانشان به سوی آن دراز نمی‏شود، به آنان احساس بیگانگی کرد و از آنان ترسی در دل یافت. گفتند: مترس ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‏ایم. و همسر او ایستاده بود و (از بشارت الهی) خندید، آن گاه او را به (بارگرفتن و زادن) اسحاق و پس از اسحاق، به یعقوب بشارت دادیم.
در سوره ذاریات نیز همین مضمون وارد شده که به خاطر تفاوت تعابیر بخش اول آیات به آن اشاره می‏شود: «هَلْ أتیکَ حَدیثُ ضَیفِ إبراهِیمَ المُکرَمینَ‏ إذْ دَخَلُوا عَلَیهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سلامٌ قَومٌ مُنکِرُونَ فَراغَ إلی أَهلِهِ فَجاءَ بِعِجلٍ سَمینٍ» (ذاریات/ ۲۴-۲۶)
آیا داستان مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ که چون بر او وارد شدند، گفتند: سلام. گفت: سلام (و در دل گفت ایشان) گروهی ناشناخته‏اند. سپس به خانواده‏اش روی کرد، آن گاه گوساله‏ای فربه به میان آورد… .
از بررسی این داستان، نکات برجسته‏ای در مورد خانه‏داری همسر ابراهیم (علیه‏السلام) برداشت می‏شود. از این که فرمود: «فراغَ إلی أهله فَجاءَ…»، این چنین برداشت می‏شود که کار پختن آن گوساله بریان توسط همسرش انجام شده۹ و بریان کردن آن گوساله در مدت زمانی اندک۱۰ و بدون کمترین درنگ، نشانه سرعت عمل اوست. هم چنان که تعبیرات «سمین» و «حنیذ» نشان گر مهارت و حسن سلیقه او در آشپزی است؛ زیرا معلوم می‏شود نخست این که آن گوساله، فربه و بزرگ بوده و دوم این که روی سنگ سرخ شده با آتش، کباب شده که هم از نظر بهداشتی بهتر از گوشتی است که روی حرارت مستقیم آتش کباب شود و هم از نظر طعم لذیذتر از آن است.
انجام امور منزل حتی در سن کهولت
داستان مهمان گرامی حضرت ابراهیم(علیه‏السلام) بر این نکته دلالت دارد که همسر ایشان حتی در سنین کهن سالی نیز اداره مسؤولیت‏های منزل را عهده دار بوده است؛ زیرا پس از عرضه کردن آن غذا و امتناع آنان از خوردن، ابراهیم(علیه‏السلام) را به فرزندی دانا بشارت دادند. آن گاه زنش با آوایی بلند رو کرد و بر چهره‏اش سیلی زد و گفت: (چگونه فرزند بزایم من) پیر زنی عقیم هستم؟ از این جا می‏توان دریافت که همسر ابراهیم در آن زمانی پیر زنی بوده و در بعضی اخبار، او را نود و هشت یا نود و نه ساله معرفی نموده‏اند.۱۳
پذیرایی از میهمان
پس از آن که فرشتگان الهی، ابراهیم را از مأموریت خود در مورد قوم لوط آگاه ساختند، قرآن کریم فرمود: «وامرأته قائمة…» ؛ و همسر او ایستاده بود… .
بعضی از مفسران قیام ساره را ایستادن برای انجام امور پذیرایی از میهمانان دانسته‏اند. این مطلب از سرعت پختن غذا و فرستادن آن برای مهمانان ابراهیم(علیه‏السلام) نیز فهمیده می‏شود.
هم چنین داستان پذیرایی ابراهیم و همسرش از میهمانان، بیانگر این نکته نیز هست که یکی از آداب مهمان داری آن است که غذا را هر چه زودتر برای او آماده کند؛ زیرا وقتی مهمان از راه می‏رسد، به خصوص اگر مسافر باشد، غالباً خسته و گرسنه است؛ هم نیاز به غذا دارد و هم نیاز به استراحت. باید زودتر غذای او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند. خدای متعال تعجیل ابراهیم و همسرش در پذیرایی از مهمانان را پسندید و با گفتن جمله «فما لبث أن جاء بعجل حنیذ» از آنان تجلیل نمود و پس از این واقعه، تسریع در پذیرایی از مهمان سنت گشت.
سخاوت در مهمان داری
در خبر است که این فرشتگان به صورتی بر ابراهیم(علیه‏السلام) وارد شدند که چشم‏ها مانند ایشان ندیده بود و با خوی خوش و بوی خوش و روی نیکو بر ابراهیم سلام کردند و گفتند: یا خلیل الله! مهمان می‏خواهی؟ گفت: چگونه نخواهم؟ ایشان را به خانه برد و بنشاند و به ساره گفت: برای من امروز مهمانانی آمده‏اند که در عمر خویش از ایشان نکو روی‏تر و نکو خوی‏تر و خوش سخن‏تر ندیده‏ام. برای ایشان طعامی بیار. ساره گفت: این وقت هیچ طعامی حاضر نیست، مگر آن که گفت: مرا گوساله‏ای فربه هست که مانند کسی که فرزند ندارد، آن را پرورده‏ام و دست آن را حنا بسته و بر گردنش زنگ و مهره افکنده‏ام. ابراهیم بفرمود تا آن را کشته، بریان نموده و به سرعت پیش ایشان بردند.
سخاوت این خانواده نیز مورد قبول حق قرار گرفت و با جمله «فراغ الی اهله فجاء بعجل سمین» آن را پاس داشت.
پرهیز از زن سالاری در خانواده
قرآن کریم با تأکید بر این که در رسیدن به حیات طیبه فقط دو چیز نقش دارد: یکی حسن فعلی به نام «عمل صالح» و دیگری حسن فاعلی به نام «مؤمن بودن روح»، مؤنث یا مذکر بودن را در آن مؤثر نمی‏داند:
«مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً…»(نحل/ ۹۷)
هر کس از مرد یا زن که کار نیک کند و مؤمن باشد، به زندگانی پاک و پسندیده‏ای زنده‏اش می‏داریم…
بنابراین، تنها معیار و ملاک تقرب به خدا تقوای الهی است که «إنَّ أَکرَمَکُم عِنْدَ اللّه أَتقکُم» و در این مسأله نیز میان زن و مرد فرقی نیست. ولی خداوند حکیم برای آن که محیط خانواده به بهترین وجهی اداره گردد، از آن رو که مرد مخارج زن را تأمین می‏کند و نیز به آن دلیل که مسائل اجتماعی و اقتصادی و تلاش و کوشش برای به دست آوردن مال و تأمین نیازمندی‏های منزل و اداره زندگی را مرد بهتر به عهده می‏گیرد، سرپرستی امور منزل را نیز به عهده مرد گذاشته است. اما این چنین نیست که از این سرپرستی بخواهد مزیتی به دست آورد و بگوید من چون سرپرست هستم، افضل هستم؛ بلکه این کار، کار اجرایی بوده و وظیفه است نه فضیلت. هم چنان که در اداره‏ای ممکن است کارمند تحت امر مسؤول ما فوق، افضل از او و نزدیکتر از او به خدا باشد، ولی به خاطر مدیریت قوی‏تر، مسؤولیت به عهده دیگری گذاشته شود. این نیز روشن است که آن جا که سخن از تسلط مرد بر زن است، مراد سرپرستی شوهر بر زن است، نه سرپرستی جنس مرد بر جنس زن، زیرا استدلال آیه ۳۴ سوره نساء این است که «و بما أنفقوا من اموالهم» و این شوهر است که نفقه همسرش را تأمین می‏کند.
اکنون که مسؤولیت مرد در منزل و حکمت آن روشن شد، مشخص می‏شود که اگر زنی بخواهد بر شوهر خود سلطه یابد و او را به انجام خواسته‏های نادرست خود وادارد، از نظر قرآن مرتکب رفتاری نکوهیده شده است.
هنگامی که رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) غنایم جنگ خیبر را به دستور خدای تعالی بین مسلمانان تقسیم نمود، همسران آن جناب از او خشمگین شدند، اطراف ایشان تجمع نمودند و درخواست نفقه کردند. در این هنگام، ابوبکر به سوی دخترش عایشه و عمر به سوی دخترش حفصه رفتند تا آنان را تأدیب نمایند. ابوبکر و عمر به دخترانشان گفتند: از پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏وآله) چیزی می‏خواهید که در نزدش نیست؟
رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) آنان را از زدن همسرانش بازداشت و آنان نیز سوگند یاد کردند که دیگر چیزی را که در اختیار رسول نیست، از او نخواهند.۲۰ آنان با این سخن خود، به آزار و اذیت رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله) اعتراف کردند.
مورد دیگر نیز فشار بعضی از همسران آن حضرت برای تحریم چیز حلالی بر رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله) بود که خداوند ضمن نکوهش زن سالاری آنان، پیامبر را به شکستن سوگند خود و عمل ننمودن به خواسته نادرست همسرانش فرا خواند.
از ذکر موارد بالا که زنان خواستار تسلط بر همسر خود در امور خانواده بودند و در پی آن بودند که همسرشان بر طبق میل آنان رفتار کند و مردود دانستن آن از سوی قرآن کریم، حکم دخالت زن در مسؤولیت‏های اجتماعی شوهر به خوبی روشن خواهد شد؛ زیرا مسؤولیت‏های اجتماعی همسر ارتباطی به او ندارد و او دارای صلاحیت امر و نهی کردن به شوهر در این موارد نیست. نهایت این نحوه از زن سالاری نکوهیده، در داستان همسر عزیز مصر متجلی شده است. هنگامی که یوسف برای فرار از نافرمانی الهی، از دست آن زن گریخت و او نیز برای گرفتن یوسف به دنبالش روانه شد، و در مقابل در، با حاکم مصر مواجه شدند و آن زن به همسرش گفت:
«ما جَزاءُ مَن أَرادَ بأَهلِکَ سُوءً إلاّ أن یُسجَنَ أو عَذابٌ أَلیمٌ» (یوسف/ ۲۵)
جزای آن که قصد بدی به اهل تو کند، مگر آن که او را به زندان برده یا به عذابی سخت کیفر کنند، چه خواهد بود؟
وی در این جا ضمن متهم ساختن یوسف (علیه‏السلام) خواستار آن شد که همسرش از موقعیت اجتماعی خود استفاده کرده و یوسف را سخت کیفر کند. همین تهدید را بار دیگر هنگامی مطرح ساخت که زنان مصر را به دربار فرا خوانده بود تا با نشان دادن یوسف به آنان، عشق سرکش خود به او توجیه نماید:
«قالَتْ فَذلِکُنَّ الّذی لُمتُنَّنِی فِیهِ وَ لَقَد راوَدتُهُ عَن نَفسِه فَاستَعصَمَ وَ لَئِن لَم یَفعَل ما أَمُرُه لَیُسجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصّاغِرِینَ» (یوسف/ ۳۲)
این است غلامی که مرا در محبتش ملامت می‏کردید. آری! من، خود از وی تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید و اگر از این پس خواهش مرا رد کند، البته زندانی و خوار و ذلیل گردد.
این تهدید بیانگر آن است که این زن کاملاً بر همسر خویش تسلط داشته و مطمئن بوده که اگر حتی از او زندانی کردن بی‏گناهی چون یوسف را هم بخواهد، به خواسته او عمل خواهد کرد.۲۲ هم چنان که این اتفاق افتاد و حاکم مصر سرانجام بنا به تقاضای همسرش، یوسف (علیه‏السلام) را سال‏ها زندانی کرد.
جایگاه خانواده
خانواده در اسلام از جایگاه ممتازی برخوردار است. در این مکتب، خانواده خشت بنای اجتماع است و هر قدر خشت این بنا محکم باشد، جامعه پویاتر است و افراد جامعه، رستگارتر خواهند بود. خانواده در ساختمان جامعه «اسلامی» هم چون اتم در ساختمان اجسام طبیعی است. در ساختمان اتم، دو جزء اصلی به نام «الکترون» و «پروتون» وجود دارد که این دو جزء در جذب و انجذاب یکدیگر قرار دارند. پروتون، هسته مرکزی است و الکترون ضمن تکاپوی شبانه‌روزی همواره بر گرد مرکز خود می‌چرخد و از حوزه جاذبه مرکزی خارج نمی‌شود و فاصله نمی‌گیرد. اگر با نیروی شکننده اتم ـ که نیروی قهری و غیر طبیعی است ـ این دو جزء مکمل از حوزه جذب و انجذاب یکدیگر خارج شوند، نیروی مهار شده عظیمی رها می‌شود که می‌تواند ویرانی‌هایی به بار آورد.
زن و مرد دو جزء مکمل یکدیگرند و سازنده‌ی اتمِ «خانواده» هستند. مرد الکترون‌وار بر محور زن که در حکم پرتون است، می‌چرخد و نباید از حوزه‌ی جذب و انجذاب همسر خویش خارج شود. زن نیز باید جاذبه وجودی خود را در کنش شوهر تقویت کند تا این اتم متلاشی نشود. اگر این اتم متلاشی شود و گره یا پیوند خانواده از راه طلاق پاره شود، نیرویی رها می‌شود که «عرش عظیم» خدا را به لرزه در می‌آورد (خانواده در قرآن/مقدمه کتاب) , به همین دلیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:
«تزوّجوا و لا تَطَلقّوا فان الطلاق یهتز منه العرش؛ ازدواج کنید، ولی طلاق ندهید، زیرا عرش خدا از طلاق می‌لرزد» (وسائل الشیعه/۲۲/۹) .
همچنین می‌فرماید:
«ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله عزوجل من التزویج؛ در اسلام هیچ بنایی نزد خدا محبوب‌تر از بنای ازدواج نیست» (همان/۲۰/۱۴) .
ارزش و اهمیت تشکیل خانواده به گونه‌ای است که خداوند کسانی را که خانواده تشکیل می‌دهند، به لطف و مرحمت خود بشارت داده است:
« وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ؛ زنان و مردان را همسر دهید و هم‌چنین غلامان و کنیزان شایسته و درست کار خود را، اگر نیازمند و فقیر باشند، خداوند از لطف و فضل خویش، آن‌ها را بی‌نیاز می‌‌سازد.» (نور/۳۲) .
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز می‌فرمایند:
«من تزوّج أحرز نصف دینه؛ هر کس ازدواج کند، نصفِ دینش را حفظ کرده است» (وسائل الشیعه/۲۰/۱۷) .
اسلام برای تشکیل خانواده و ازدواج، ارزش بسیاری قائل است. برای نمونه، پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) فرموده اند:
«ما من شیء احب الی الله عزوجل من بیت یعمّر بالنّکاح؛ نزد خداوند متعال هیچ چیز از خانه‌ای که برای ازدواج ساخته می‌شود، با ارزش‌تر نیست» (همان/۱۶) .
همه این  آیه‌ها و روایت‌ها نشان می‌دهد که ازدواج و تشکیل خانواده، سنّتی الهی و عبادتی پسندیده است. با برگزیدن این امر مقدس می‌توان به رستگاری دنیا و آخرت رسید؛ هم از لذت‌های زندگی بهره برد، هم با دور ماندن از گناهان، دوستی خویش را با خدا، پیامبر و اهل بیتش(علیهم السلام) استوارتر ساخت.
خانواده از دیدگاه اسلام
خداوند در قرآن کریم، ازدواج را مایه آسایش و آرامش معرفی می کند « وَمِنْ ایاتِهِ أنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أنْفُسِکُمْ أزْواجاً لِتَسْکُنُوا إلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً» یا در آیه دیگر می فرماید: «هو الذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها لیسکن إلیها …» از این دو آیه قرآن کریم می توان برداشت نمود که ازدواج کاملا با فطرت و طبیعت انسان ها ساز گاری دارد. مردان و زنان با ازدواج، نقص و کمبود خود را بر طرف می سازند. اگر ازدواج صورت نگیرد، نسل انسان ها منقرض خواهد گشت؛ زیرا مردان و زنان به تنهایی قابلیت زاد و ولد را ندارند. یا به فرمایش علامه طباطبایی: «هریک از زن و مرد به دستگاه تولید مثل خاصی مجهز شده است؛ به گونه ای که در عمل، هر یک کار دیگری را تکمیل می کند و تولید نسل بر آیندی از مجموع آن دو است؛ پس هریک از زن ومرد فی نفسه ناقص و نیاز مند دیگری است و از مجموع آن دو، یک واحد تام به وجود می آید که می تواند تولید نسل را موجب شود. به دلیل همین نقص و نیاز مندی است که هر یک از ان دو به سوی دیگری کشیده می شود تا با پیوند با او آرامش یابد؛ زیرا هر ناقصی مشتاق کمال حویش است و هر نیاز مندی به کسی یا چیزی مایل است که نیاز او را برطرف سازد….» به علت سازگار بودن ازدواج با فطرت انسان ها، خداوند در قرآن، از ابتدای خلقت، نظام خانواده را به رسمیت شناخته و می فرماید: «اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا کثیرا ونساء واتقوا الله…» ویا می فرماید:« وَخَلَقْناکُمْ أزْواجا» « والله جعل لکم من أنفسکم أزواجا…» گرچه فرض بقای نسل انسان ها بدون ازدواج نیز متصور است؛ به این صورت که مردان و زنان بدون ازدواج و از طریق نا مشروع صاحب فرزند شوند؛ ولی باید یاد آور شد که ازدواج علاوه بر ارضاء غریزه جنسی، نیاز های عاطفی، اجتماعی و… انسان ها را نیز بر آورده می سازد که بدون ازدواج برآورده نخواهد شد.
– چه کسی مسولیت نگهداری و بزرگ کردن فرزندان را به عهده می گیرد ؟ حتی اگر فرض کنیم، دولت مقتدری وجود داشته باشد، کودکستان ها و… این مسولیت را قبول کنند دراین صورت

منابع :
۱٫    قرآن کریم
۲٫    ر . ک . المیزان، محمد حسین طباطبایى، ج۲، ص ۴۴، قم: مؤسسه نشر اسلامى، ۱۴۰۲ ق.
۳٫    الهدایة، صدوق، ص ۲۵۷، قم: ناشر مؤسسه امام هادى(علیه السلام) چاپ اول ۱۴۱۸ هـ ق.
۴٫    وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱۴، ص ۲۳، قم: آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ هـ ق.
۵٫    کافى، کلینى، ج ۶، ص ۵۴، اصفهان: ناشر مکتب امیرالمؤمنین(علیه السلام) ۱۴۰۳هـ ق.
۶٫    وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱۴، ص ۷٫
۷٫    ر . ک : مبانى حقوق، محمد جواد موسوى غروى، ص ۲۵۲، اصفهان: جهاد دانشگاهى.
۸٫    نیل الاوطار، محمد شوکانى، ج ۶، ص ۳۴۶، بیروت: دار الجلیل، بى تا.
۹٫    ر.ک : تحریرالوسیله، امام خمینى، ج۲، ص۳۰۳، قم: مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، دارالکتب العلمیة، بى تا.
۱۰٫    تفسیر فی ظلال، ج ۵، ص ۳۰۲۱٫
۱۱٫    تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۵۲۲٫
۱۲٫    روح الله موسوی خمینی، رساله توضیح المسائل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲، مسأله ۲۴۱۴٫
۱۳٫    روایتی از امام صادق نیز مهارت و سرعت آشپزی ساره را تأیید می‏کند. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۲، ص ۱۱٫
۱۴٫    محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المرفة، ج ۱۲، ص ۱۲۸٫
۱۵٫    سوره ذاریات، آیات ۲۶ تا ۲۹٫
۱۶٫    بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۸۹٫
۱۷٫    تفسیر کبیر، ج ۱۸، ص ۲۱٫
۱۸٫    مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۷۲٫
۱۹٫    تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۵، ص ۴۱۹٫
۲۰٫    ۱۷ـ مراد از عجل سمین، گوساله چاقی است که بریان کرده باشند. (تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵۶۷).
۲۱٫    حجرات/ ۱۳٫
۲۲٫    تفسیر فی ضلال، ج ۵، ص ۲۸۵۴٫
۲۳٫    تحریم/ ۱ و ۲٫
۲۴٫    تفسیر المنار، ج ۱۲، ص ۲۹۶

منبع:http://www.mizanonline.com/


more post like this