نویسنده:محمد كاوياني

اسلام تایمز : موقعيت ژئوكالچر ايران امروز، عميقاً متأثر از فرهنگ دینی ايران است ، اگر اين فرهنگ نبود، انقلاب اسلامي ايران نيز نبود و حداكثر در حد يك انقلاب ملي رقم مي خورد.

 انقلاب اسلامي ايران، جهان را از حالت دوقطبي درون پارادايم اومانيسم (بشرگرايي) كه جهان را به دو قطب، ليبرال كاپيتاليسم غرب و سوسياليسم شرق تقسيم مي كرد، درآورد، و به جهان دو قطبي جامع تر دو قطبي اومانيسم (بشرگرايي) و تئوئيسم (خداگرايي رساند).

پس موقعيت ژئو كالچر ايران در جهان امروز مقوم جهان ژئوپارادايم دو قطبي خداگرا – بشرگرا است و اگر فرهنگ دینی ايراني نبود، نظام دوقطبي نوين در جهان شكل نمي گرفت.
اهميت ژئواستراتژيك ايران در جهان از اين روست كه نه تنها يك قطب اين نظام دوقطبي است، بلكه اين نظام را شكل داده است. اين يعني بازي گري در عرصه جهاني.

تقابل ژئوكالچر انقلاب اسلامي با ژئوپلتيك غرب در جنبش هاي جاري جهان اسلام تقابل حقيقت با واقعيت جهان اسلام است.

بايد پذيرفت اسلام با جنبش هاي جاري در جهان شكاف بزرگي در الگوهاي استبدادي نظام هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي بوقوع پيوسته است و ديگر نمي توان با اين نظام ها جهان اسلام را كننترل كرد؟ اين همان آرمان بزرگ امام خميني در بيداري اسلامي است.

اكنون بعد از دو قرن جهان اسلام در جست وجوي نظام هاي پساسكولار و پساغربگرايي است.
خيزش هاي جهان اسلامي پيش از آنكه خيزش گرسنگان و انقلاب ستم ديدگان در مقابل شكم بارگان باشد انقلاب تحقير شدگان فرهنگي و هويتي در مقابل جريان ها و قدرت هايي است كه دو قرن بر جهان اسلام سياست هاي استكباري و استبدادي را تحميل كردند و علت اصلي و اساسي فقر، عقب ماندگي، بي هويتي، ديكتاتوري، بي سوادي و وابستگي مسلمانان به كفار و مشركين هستند؟

در اين مسير مولفه هاي ذيل مهم ترين مباحث استراتژيكي در فهم تحولات جهان اسلام اند:
-درك دقيق، عميق و استنادي از ماهيت و ساختار جنبش هاي جاري جهان اسلام در فرآيند بيداري اسلامي

-ترسيم فرصت هاي اين دگرگوني ها براي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي

– دستيابي به يك الگوي بومي براي فهم جنبش هاي سياسي – اجتماعي درجهان اسلام

– شناخت تفصيلي ازرابطه بين جنبش هاي جاري درجهان اسلام با پـيشينه تاريخي آنها در دو قرن گذشته و نقش انقلاب اسلامي در فرآيند بيداري اسلامي

– شناخت تفصيلي از جايگاه جنبش هاي جاري در فرآيند بيداري اسلامي و بازسازي تمدن اسلامي با محوريت ايران اسلامي

– شناخت تفصيلي از توانايي هاي ژئوكالچر انقلاب اسلامي در بيداري مسلمانان منطقه و جهان امام خمینی و آیت الله خامنه ای بارها فرموده اند كه منظور از صدور انقلاب ، لشكركشي به كشورهاي ديگر نيست بلكه بايد فرهنگ انقلاب اسلامي را به دنيا شناساند.
اگر اين فرهنگ خوب شناسانده شود گرايش به سمت آن و الگوبرداري از آن را هيچ قدرت مستبدي نمي تواند كنترل نمايد(1).

آیت الله خامنه ای نيز با اشاره به ضرورت شناسايي مفاهيم جديد انقلاب و عرضه آنها به مشتاقان و طالبان حقيقت در سطح جهان مي فرمايند:
«انقلاب اسلامي و نظام اسلامي، مفاهيم بكر و تازه اي در دنيا دارد، مفاهيمي دارد كه اگر چه مشتركاتي با دنيا دارد، اما اختصاصاتي دارد كه اين را از شبيه خودش در مكاتب گوناگون و جريان هاي فكري و نحله هاي فكري دنيا جدا مي كند؛ بايد آن را در بياوريم وپايش هم بايستيم و بيان كنيم.» (2)

برمبناي الگوهاي نظري امام خمینی و آیت الله خامنه ای بايد سه مفهوم كليدي را درسرلوحه پژوهش هاي خود در فهم بيداري اسلامي و جنبش هاي جهان اسلام قراردهيم:
الف) ژئوكالچر: كه بيانگر چهارچوب فرهنگي اي هست كه نظام ها، مكتب ها و ايدئولوژي ها درمحدوده آن عمل كرده و اثر مي گذارند و مقدمات و مباني فكري خود را نه درمحدوده ملي و محلي بلكه در يك جغرافياي فرهنگي منتشر مي سازند.

درژئوكالچر تمركز فعاليت ها بر فرهنگ بجاي سياست و اقتصاد است و از مولفه هايي چون دعوت فرهنگي، تبليغ، نشان دادن كارآمدي، نشان دادن توانايي توليد سرمايه فرهنگي و اجتماعي و رابطه هاي معنوي و فرهنگي و مقاومت به جاي زور و سيطره و استعمار استفاده مي شود(3).

ب) ژئوپليتيك: ژئوپليتيك مفهوم قديمي تري نسبت به واژه ژئوكالچر بوده و از ابتداي قرن بيستم بعنوان نشانه اي براي تحولات و درگيري هاي جهاني درمورد كسب، حفظ و بسط قدرت بكار رفته است. قرن بيستم را قرن ژئوپليتيك گفته اند.

در طول قرن بيستم ژئوپليتيك به منظور تعريف و توصيف مستمر رقابت جهاني بين بلوك سرمايه داري غرب و بلوك شوروي و سياست هاي استعماري درجهان سوم بكار رفته است.
در ژئوپليتيك بسط جغرافيايي و سرزميني به جاي تكيه بر فرهنگ و روش هاي فرهنگي بر سياست و اقتصاد تكيه دارد (4).

ج) خيزش عليه تحقير هويتي و فرهنگي مسلمانان: مفهوم جديد و بومي است در فهم جنبش هاي اجتماعي در حال جريان در كشورهاي اسلامي كه در ادبيات انقلاب اسلامي توليد گرديد.
تا به امروز عموماً علل و عوامل ريشه هاي جنبش هاي اجتماعي با توجه به مباني فلسفه سياسي غرب تحليل شده است.

بنابر اين اغلب فيلسوفان و جامعه شناسان در فهم علل بروز جنبش ها به دو مكانيسم:وجود تضاد طبقاتي و رهبري طبقه پيشرو نظر داشتند.

انقلاب اسلامي هژموني اين نظريه را مورد ترديد قرار داد و عامل فرهنگي معناداري بنام«خيزش عليه تحقير هويتي» و يا «خيزش عليه تحقير فرهنگي» را به عنوان عامل تاثيرگذار وارد جنبش هاي اجتماعي علي الخصوص درجوامع اسلامي كرد.

بايد تلاش شود كاركرد اين مفهوم در برانگيختگي جنبش هاي اجتماعي جهان اسلام به آزمون گذاشته شود.

مرجع : روزنامه کیهان

more post like this