تفسیر قرآن

تطبيق در زبان عربى و فارسى دو معناى متفاوت دارد. به تبع آن، عنوان تفسير تطبيقى نيز در زبان فارسى معنايى متفاوت از معناى تفسير تطبيقى در زبان عربى دارد، در عربى تطبيق از ماده «ط ـ ب ـ ق» به معناى اجرا، عملى كردن و منطبق ساختن است، بر اين اساس تطبيقى يعنى كاربردى، عملى و اجرايى و تطبيق القانون يعنى عملى كردن قانون.[1] اين ماده در اصل به معناى نهادن شىء گسترده اى بر چيزى مانند خودش است، به طورى كه آن را كاملا بپوشاند[2]، چنان كه گويند: «طبّق السّحابُ الجَو» يعنى ابر تمام فضا را پوشاند و «طبّق الغَيمُ السماء» يعنى ابر آسمان را پوشاند و «طبّق الماءُ وجهَ الارضِ» آب همه روى زمين را فراگرفت.[3]
بر همين اساس تطبيق به معناى مسائل و قضايا را تحت يك قاعده يا قانون كلى درآوردن است[4]، زيرا وقتى قانون يا قاعده اى كلى بر مصاديق آن تطبيق مى شود، در واقع همه آن ها را فراگرفته، زير چتر خود مى پوشاند؛ اما در فارسى تطبيق به معناى برابر كردن دو چيز با هم، و با هم مطابق ساختن به كار مى رود.[5]
هريك از اين دو معنا (در فارسى و عربى) نوعى تفسير تطبيقى متفاوت با ديگرى را موجب
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 221
گشته است:
1. در حوزه زبان و فرهنگ عربى مراد از تفسير تطبيقى، كاربردى كردن تعاليم قرآن و تطبيق و اجراى تعاليم و دستورات كلى آن در زندگى و منطبق ساختن آن ها بر قاعده هاى جزئى تر و مصاديق عينى است، چنان كه غالب حسن، در كتاب مداخل جديدة للتفسير، نخستين فصل كتاب را به تفسير تطبيقى قرآن كريم اختصاص داده و در آن به تطبيق 7 قاعده كلى از قواعد قرآنى بر قواعد جزئى تر بحث كرده است.[6]
بعضى از تفسيرپژوهان فارسى زبان نيز تفسير تطبيقى را در همين معنا به كار برده، آن را روشى براى بيان پيام قرآن مى دانند. اينان فايده تفسير تطبيقى به اين معنا را آماده كردن مخاطبان براى دريافت آن بخش از پيام هاى قرآن دانسته اند كه مناسب با شرايط زمانى و مكانى خاص نوشته شده و تفسير راهنما اثر اكبر هاشمى رفسنجانى و تفسير نور اثر محسن قرائتى را از نمونه هاى بارز تفسير تطبيقى معرفى كرده اند.[7] مهم ترين اصول و مبانى اين نوع تفسير تطبيقى عبارت اند از:
أ. اصول و مبانى عملى حاكم بر عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و صحابه در همه عصرها جارى اند. ب. با وجود تحولات فزاينده در زندگى انسان و دگرگونى نيازها، رهنمودهاى قرآن از بعد تربيتى، هدايتى و عمل، براى همه عصرها مى توانند سازنده و برانگيزاننده باشند. شايان ذكر است كه دسته بندى مطالب استنباط شده و نتيجه گيرى از آن ها، به كار گرفتن جدول هاى موضوعى درباره آيات مربوط و تحليل خصوصيات آيات و مضامين قصه ها، استفاده از نقشه هاى جغرافيايى و به كارگيرى مثال براى جذابيت بيشتر از كارهاى لازمى هستند كه بايد انجام شوند.[8] تفسير تطبيقى به تفسير جهت داده، قرآن را در متن زندگى مسلمان قرار مى دهد، تا همواره از هر آيه، پيام و رهنمود مناسب را دريابند.[9]
اين نوع تفسير تطبيقى يعنى كاربردى و اجرايى كردن تفسير در ميان پيروان كتب مقدس نيز سابقه دارد؛ به گفته ماسترميديا در كتابى كه با عنوان التفسير التطبيقى لكتاب المقدس به زبان عربى ترجمه شده گروهى از كشيشان و معلمان طوايف مختلف مسيحى به تهيه تفسير تطبيقى كتاب مقدس مبادرت كردند. در اين تفسير تطبيقى همه آنچه را كه به فهم شرايط و ظروف زمانى و فضاى عمومى حاكم مربوط مى شود كه فقره اى از كتاب مقدس در آن نوشته شده تقديم مخاطب كرده و در كنار شرح كلمات و عبارات دشوار، معلومات و اطلاعات تاريخى فراوانى به مخاطب داده شده است؛ همچنين مخاطب را در كشف ارتباط بخشى از فقرات كتاب مقدس با بخش ديگر آن مدد مى رساند. در عين حال تفسير
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 222
تطبيقى تنها به تقديم اطلاعات ادبى و تفسير آن ها بسنده نمى كند، بلكه مخاطب را به سمت تطبيق عملى و اجرا و پياده كردن آن ها سوق مى دهد.[10]
2. اما در حوزه زبان و فرهنگ فارسى مقصود از تفسير تطبيقى، مطالعه اى مقايسه اى در حوزه تفسير است. اين مقايسه مى تواند در حوزه هايى متنوع از تفسير آيات قرآن و نيز ميان تفاسير متنوع و مختلف اسلامى از قرآن كريم انجام گيرد.
به نظر مى رسد تفسير تطبيقى به اين معنا ـ كه با معناى تطبيق در كاربرد فارسيش قرابت دارد ـ متأثر از رواج اصطلاح تطبيق در ادبيات فارسى است كه امروزه رشته مستقلى با نام ادبيات تطبيقى پديد آمده است. ادبيات تطبيقى برگردان (Litteratur Comparee) در زبان فرانسه است. اين مبحث در اواسط قرن نوزدهم ميلادى در فرانسه پديد آمد و از آن پس در حوزه ادبيات براى خود جايى باز كرد.[11] ادبيات تطبيقى درباره ادبيات ملى و روابط تاريخى آن با ادبيات ملت هاى ديگر و بررسى چگونگى اين ارتباط و اثرپذيرى آن ها از يكديگر بحث مى كند.[12] قلمرو ادبيات تطبيقى شامل بررسى موارد مشابه در كشورهاى مختلف است و اختلاف در زبان، نخستين شرط مطالعه تطبيقى ميان دو اثر است.[13] پس از ادبيات، مطالعه و پژوهش تطبيقى در حوزه هاى ديگر علوم همچون فقه، اصول فقه و تفسير نيز جاى باز كرد. البته مفهوم تطبيق در تفسير يا فقه تطبيقى عام تر از ادبيات تطبيقى است و به مطالعه تطبيقى ميان دو زبان مختلف محدود نمى شود. (=> ادامه مقاله)
امروزه در فرهنگ فارسى همين معنا از «تفسير تطبيقى» مقصود است نه معناى نخست. در زبان و فرهنگ عربى از اين نوع تفسير تطبيقى گاه به تفسير مقارَن يا مقارنه اى و گاه به تفسير موازَن يا موازنه اى تعبير مى شود.[14] البته تعبير به موازنه صحيح تر و دقيق تر از مقارنه و حتى مقايسه است.[15]
گستره تفسير تطبيقى:
بعضى تفسير تطبيقى را چنين تعريف كرده اند كه مفسر آياتى از قرآن را محور قرار داده، سپس به جست و جوى آراى مفسران ـ اعم از قدما و متأخران و اعم از اينكه روش تفسيرى آن ها عقلى يا نقلى باشد ـ همراه با ذكر وجوه و احتمالات مطرح شده از سوى آنان برآمده، به مقايسه و ارزيابى ميان آن ها بپردازد.[16] بعضى ديگر تفسير تطبيقى يا مقارَن را به بررسى مقايسه اى ميان ديدگاه هاى شيعه و اهل سنت درباره مفاهيم قرآن محدود كرده، مى گويند: مراد از اين تطبيق، مقايسه ميان دو مكتب از مكاتب تفسيرى و روش هاى گوناگون
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 223
تفسيرى چون روش ادبى، روايى و كلامى نيست، بلكه بررسى تطبيقى تفسير آيات، فارغ از روش ها و مكاتب تنها بر اساس دو منظر شيعى و اهل سنت است.[17]
اما هر دو تعريف به ويژه تعريف دوم به صورت جزئى تنها به بعضى از ابعاد تفسير تطبيقى نظر دارند، زيرا دامنه تفسير تطبيقى مى تواند بسيار فراتر از مطالعه تطبيقى آراى مفسران شيعه درباره مفاهيم قرآن يا حتى در محدوده بررسى آراى مفسران قديم و جديد و ارزيابى آن بوده و به حوزه مطالعات تطبيقى ميان قرآن و عهدين يا ميان دو مكتب تفسيرى يا دو روش تفسيرى و … تعميم داده شود.
ديگرى مى گويد: تفسير تطبيقى (مقارَن) آن است كه مفسر آيه يا آياتى را برگزيند و همه نصوص مرتبط با موضوع آن آيه، اعم از ساير آيات قرآنى، احاديث نبوى، اقوال صحابه و تابعان و ساير مفسران و نصوص ساير كتاب هاى آسمانى مرتبط با آيه را گرد آورد و ميان آن ها مقايسه كند و آرا را با يكديگر سنجيده، ادله هريك را بيان و با ترجيح ديدگاه برتر ساير ديدگاه ها را نقد كند.[18]
اين تعريف نيز مانعيت ندارد، زيرا در هر تفسير تطبيقى اى لازم نيست از مطالب ساير كتب آسمانى نيز بحث شود يا گردآورى آيات قرآن و احاديث معصومان در تفسير يك آيه و مقايسه ميان آن ها شرط تفسير موضوعى است نه تفسير تطبيقى، بنابراين به نظر مى رسد همان گونه كه بعضى در تعريف مطالعه تطبيقى آورده اند[19] كافى است كه در تعريف تفسير تطبيقى گفته شود كه آن عبارت است از بررسى مقايسه اى ديدگاه هاى مفسران با اختلاف منهج يا مذهب در تفسير يك يا چند آيه يا سوره اى يا موضوعى قرآنى و سپس عرضه آن ديدگاه ها بر ميزان و روش صحيح تفسير[20]، براى دستيابى به شناخت صحيح آن آيه يا موضوع، همراه با فهم و تبيين مواضع وفاق و خلاف. در اين مقايسه كشف اختلاف ها و شباهت ها هدف تفسير تطبيقى نيست، بلكه ابزارى است براى رسيدن به هدف تفسير يعنى فهم و شناخت صحيح. البته اين تعريف نيز همه گونه هاى تفسير تطبيقى را دربرنمى گيرد. شرط لازم تفسير تطبيقى آن است كه حتماً مقايسه ميان ديدگاه هاى دو مذهب يا دو مكتب تفسيرى يا دو مفسر مختلف يا ميان معارف قرآن با آموزه هاى كتب مقدس يا ساير معارف بشرى مانند مقايسه حقوق زن در قرآن و عصر جاهليت يا حقوق زن در غرب باشد.
شايان ذكر است بر پايه تعريفى كه ارائه شد تفسير تطبيقى در حقيقت مطالعه تطبيقى تفاسير قرآن درباره يك موضوع يا مكتب و روش دو مفسر است؛ نه تفسير كردن تطبيقى قرآن؛ يعنى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 224
محقق در اين مقام نيست كه به تفسير آيه اى از قرآن به صورت تطبيقى بپردازد، بلكه در پى آن است كه تفسير دو مفسر از آيه يا موضوعى قرآنى را كه هريك به گرايش فكرى خاصى وابسته اند، به صورت تطبيقى مطالعه كند تا از طريق اين مقايسه به اختلاف هاى دو مذهب و دو انديشه يا دو دين دست يافته، ديدگاه صحيح را در آن موضوع برگزيند. به همين صورت است مطالعات تطبيقى ميان قرآن و عهدين كه در اين مطالعه موضوع مشتركى از آن دو انتخاب و همه مطالب مربوط به آن از قرآن و عهدين استخراج شده، با يكديگر مقايسه مى شوند تا در پرتو اين مقايسه ويژگى هاى هر يك و برترى يكى بر ديگرى آشكار گردد.
مطالعات تطبيقى انجام شده در حوزه تفسير:
در طول تاريخ تفسير درايتى و اجتهادى كم و بيش مقايسه هايى ميان آراى تفسيرى گذشتگان و نقد و بررسى هايى درباره آن ها انجام گرفته است. اين مقايسه ها در تفاسير با گرايش كلامى و فقهى برجسته تر بوده است؛ اما در هيچ يك از آن آثار، مقايسه در چارچوب اصول و قواعدى روشن و شيوه اى منظم و از پيش معرفى شده انجام نگرفته است. تفسير طبرى از كهن ترين اين آثار است.[21] در دوره معاصر و پس از گسترش مطالعات تطبيقى در حوزه ادبيات و ساير رشته ها و شاخه هاى علمى، در حوزه تفسير قرآن نيز مطالعات تطبيقى با روش هاى جديد رو به گسترش نهاد. مطالعات تطبيقى در اين آثار عمدتاً بر محور موضوعى قرآنى يا آيه اى بحث برانگيز انجام گرفته است. از جمله اين مطالعات در حوزه تطبيقى ميان قرآن و عهدين، كتاب القرآن الكريم والتورات والانجيل والعلم اثر نويسنده مسيحى، موريس بوكاى و كتاب محمد فى التورات والانجيل والقرآن اثر ابراهيم خليل، نگرشى تطبيقى به زن در آينه قرآن و آيين هاى زرتشت، يهود و مسيح اثر الهه وكيلى و بررسى مسايل وحى و نبوت از ديدگاه قرآن و عهدين از اعظم پرچم است. در حوزه قصه هاى قرآنى نيز آثار فراوان ديگرى به صورت تطبيقى ميان قرآن و عهدين تدوين شده اند؛ از جمله بررسى قصه يوسف(عليه السلام) به صورت تطبيقى ميان قرآن و تورات در كتاب الظاهرة القرآنية تأليف مالك بن نبى.[22] شمار زيادى پايان نامه دانشجويى نيز به بررسى تطبيقى قصه هايى از قرآن به ويژه قصه پيامبران پرداخته اند.
در حوزه مباحث كلامى مورد اختلاف ميان شيعه و اهل تسنن به ويژه در مسائل مربوط به امامت و ولايت نيز آثار قرآنى چندى در قالب مطالعه تطبيقى تدوين شده اند؛ مانند تفسير تطبيقى اثر فتح الله نجارزادگان. بخشى از اين آثار نيز در قالب پايان نامه هاى دانشجويى صورت پذيرفته است؛ مانند خدا و صفات خدا در مكتب
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 225
اماميه و ماتُريديّه از حيات الله ناطقى، تفسير تطبيقى آيه مودت از فداحسين عابدى و بررسى تطبيقى آيه تطهير از ديدگاه مذهب اهل بيت(عليهم السلام) واهل سنت از ايلقمار اسماعيل زاده.
مباحث فقهى و آيات الاحكام قرآن نيز از ديگر موضوعاتى اند كه گاه آثارى به صورت پراكنده به مطالعه تطبيقى آن ها پرداخته اند؛ از جمله آيات الاحكام تطبيقى از محمد فاكر ميبدى و بررسى تطبيقى آيات حدود از على رضا جمشيدى و سيد جعفر حسينى.[23]
عمده اين آثار از روشمندى صحيح همراه با اصول و معيارهاى لازم براى يك اثر تطبيقى مطلوب برخوردار نيستند.
اهميت و فوايد تفسير تطبيقى:
يكى از روش هاى قرآن در ايجاد تحول بينشى و اعطاى بصيرت نافذ به مخاطبان خود، جهت دادن آن ها به سمت مقايسه است. استفهام معرفتزاى موجود در آياتى چون «قُل هَل يَستَوِى الَّذينَ يعلَمونَ والَّذينَ لا يَعلَمونَ» (زمر/39، 9) و «قُل هَل يَستَوِى الاَعمى والبَصيرُ اَم هَل تَستَوِى الظُّـلُمـتُ والنّورُ» (رعد/13،16 و نيز انعام/6،50؛ فاطر/ 35، 12) و مقايسه اهل آتش و اهل بهشت (حشر/59،20)، خبيث و طيّب (مائده/5،100)، مؤمن و فاسق (سجده/32،18)، بدكار و نيكوكار (جاثيه/ 45، 21) و اهل ايمان و عمل صالح با فساد كنندگان در زمين (ص/ 38، 28) و بيان نابرابرى و تفاوت ميان آن ها نمونه هايى از اين شيوه بصيرت آفرين اند[24]، همچنان كه از اطلاق آيات 17 – 18 زمر/39: «فَبَشِّر عِباد * اَلَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَهُ» مى توان تشويق به مطالعه تطبيقى تفسير استفاده كرد.
محققان فوايد فراوانى براى تفسير تطبيقى برشمرده اند كه ضمن آن اهميت مطالعه تطبيقى در حوزه تفسير قرآن نيز روشن مى شود. برخى از اين فوايد بدين قرارند:
1. ايجاد بصيرت نافذ و همه جانبه نگر در ذهن و ضمير مفسر، به ويژه براى آگاهى از نقاط قوت و ضعف دو مذهب يا مكتب و روش تفسيرى يا دو مفسر.
2. كشف اضلاع ناپيداى آيات و موضوعات از طريق تأمل در اختلاف ها و شباهت هاى آراى تفسيرى درباره يك آيه يا موضوع و جست و جو براى تبيين آن ها.
3. خارج كردن مفسر از حصرگرايى و فراهم سازى امكان وقوف بر ابعاد ناپيداى آيات و موضوعات مورد تفسير.[25]
4. شناخت واقع و حقيقت از طريق مقايسه آرا و انديشه ها و ادله مفسران.
5. شناخت مفسرانى كه متأثر از اختلاف
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 226
مذهبى به تفسير قرآن پرداخته اند و نيز مفسرانى كه آراى آن ها نشان دهنده آراى فرقه مذهبى خاص اند.[26]
6. شناخت نقاط اشتراك و افتراق دو طرف مطالعه تطبيقى در مبانى و مفاهيم تفسيرى.
7. مرزبندى دقيق از اختلاف هاى مبنايى با تفاوت هاى بنايى و بررسى و نقد هريك در جاى خود.
8. كشف اختلاف هاى صورى و نزاع هاى لفظى كه حجم زيادى از اختلافات را به خود اختصاص داده اند و خارج كردن آن ها از دايره بحث.[27]
9. بهره گيرى از نتايج پيوند فكرى در وسيع ترين حد خود و بالاترين ظرفيت در تفسير آيات شريف[28]
10. كاستن از تعصب هاى نابجا و بى مورد.
11. آشكار شدن برترى، هيمنه و چيرگى قرآن بر كتب آسمانى پيشين و مشخص شدن مواضع تحريف در آن ها با مطالعه تطبيقى ميان موضوعات قرآن كريم و آن كتاب ها.
12. زمينه سازى براى تقريب مذاهب اسلامى در حوزه عقايد و فقه و اتحاد بيشتر اسلامى.

منابع
آشنايى با پايان نامه هاى قرآنى، مولائى نيا و هاشم زاده، تهران، فرهنگ سبز، 1386 ش؛ ادبيات تطبيقى، طه ندا، ترجمه زهرا خسروى، تهران، فرزان روز، 1380 ش؛ ادبيات تطبيقى، محمد غنيمى هلال، ترجمه آية الله زاده، تهران، اميركبير، 1373 ش؛ الاصول العامة للفقه المقارن، سيد محمد تقى الحكيم، آل البيت(عليهم السلام) للطباعة والنشر، 1979 م؛ بحوث فى اصول التفسير، فهد بن عبدالرحمن، رياض، مكتبة التوبة، 1416 ق؛ ترتيب مقاييس اللغه، ابن فارس (م. 395 ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387 ش؛ تفسير تطبيقى، نجارزادگان، قم، مركز جهانى علوم اسلامى، 1383 ش؛ التفسير التطبيقى للكتاب المقدس، شركة ماستر ميديا، قاهره؛ التفسير الموضوعى بين النظرية والتطبيق، صلاح عبدالفلاح الخالدى، اردن، دارالنفائس، 1418 ق؛ جام جهان بين، محمد على اسلامى، تهران، جام، 1374 ش؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، خرمشاهى، تهران، دوستان، 1377 ش؛ روش شناسى مطالعات دينى، احد فرامرز قراملكى، مشهد، دانشگاه رضوى، 1380 ش؛ فرهنگ فارسى، معين (م. 1350 ش.)، تهران، اميركبير، 1375 ش؛ فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى، آذرتاش آذرنوش، تهران، نشر نى، 1383 ش؛ الفكر الدينى فى مواجهة العصر، عفت شرقاوى، مكتبة الشباب، 1976 م؛ مدخل جديدة للتفسير، حسن غالب، دارالهادى، 1424 ق؛ المعجم الوسيط، ابراهيم انيس و ديگران، تهران، فرهنگ اسلامى، 1375 ش؛ المفسرون حياتهم و منهجهم، سيد محمد على ايازى، تهران، وزارت ارشاد، 1414 ق.

[1]. فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى، ص 392 – 393، «طبق».
[2]. ترتيب مقاييس اللغه، ص 568، «طبق».
[3]. المعجم الوسيط، ج 2، ص 550، «طبق».
[4]. همان.
[5]. فرهنگ فارسى، ج 1، ص 1095، «تطبيق».
[6]. مدخل جديده، ص 11 – 29.
[7]. دانشنامه قرآن، ج 1، ص 641.
[8]. همان، ص 641 – 642.
[9]. همان، ص 641.
[10]. التفسير التطبيقى، ص 2 – 4.
[11]. جام جهان بين، ص 266.
[12]. ادبيات تطبيقى، ندا، ص 10.
[13]. جام جهان بين، ص 266.
[14]. المفسرون حياتهم و منهجهم، ص 51.
[15]. ادبيات تطبيقى، هلال، ص 31 – 32.
[16]. المفسرون حياتهم و منهجهم، ص 51.
[17]. تفسير تطبيقى، ص 13.
[18]. بحوث فى اصول التفسير، ص 60.
[19]. روش شناسى مطالعات دينى، ص 254 – 255.
[20]. نك: التفسير الموضوعى، ص 28.
[21]. ر.ك: بحوث فى اصول التفسير، ص 62.
[22]. ر.ك: الفكر الدينى، ص 321 – 328.
[23]. ر. ك: آشنايى با پايان نامه هاى قرآنى.
[24]. ر.ك: روش شناسى، ص 295.
[25]. همان.
[26]. ر.ك: المفسرون حياتهم و منهجهم، ص 51.
[27]. تفسير تطبيقى، ص 14.
[28]. ر.ك: الاصول العامه، ص 14.

منبع : دائرة المعارف قرآن کریم (جلد 8)

http://www.iyqa.ir/

more post like this