آیة الله مکارم شیرازی
طبق آیات و روایات اسلامی دو نوع جهاد وجود دارد جهاد اکبر و جهاد اصغر. خداوند در قرآن کریم مى گوید: «و جاهدوا فى الله حق جهاده». (حج/ 78)؛ «در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمائید». اکثر مفسران اسلامى، جهاد را در اینجا به معنى خصوص مبارزه مسلحانه با دشمنان نگرفته اند، بلکه همانگونه که از مفهوم لغوى آن استفاده مى شود به معنى هر گونه جهاد و کوشش در راه خدا و تلاش براى انجام نیکی ها، و مبارزه با هوس هاى سرکش (جهاد اکبر) و پیکار با دشمنان ظالم و ستمگر (جهاد اصغر) دانسته اند.
قرآن به پیامبر اکرم (ص) مى فرماید: «فلا تطع الکافرین». (فرقان/ 52)؛ «بنابراین از کافران اطاعت مکن». در هیچ قدم راه سازش با انحرافات آنها را پیش مگیر که سازش کارى با منحرفان، آفت دعوت به سوى خدا است، در برابر آنها محکم بایست و به اصلاح آنها بکوش، ولى مراقب باش ابدا تسلیم هوس ها و خرافات آنها نشوى. و اما دستور دوم اینکه به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگى کن «و جاهدهم به جهادا کبیرا». (فرقان/ 52)؛ «به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگى کن». جهادى بزرگ به عظمت رسالتت، و به عظمت جهاد تمام پیامبران پیشین، جهادى که تمام ابعاد روح و فکر مردم را در برگیرد و جنبه هاى مادى و معنوى را شامل شود. بدون شک منظور از جهاد در این مورد جهاد فکرى و فرهنگى و تبلیغاتى است، نه جهاد مسلحانه. و به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البیان این آیه دلیل روشنى است بر اینکه جهاد فکرى و تبلیغاتى در برابر وسوسه هاى گمراهان و دشمنان حق از بزرگترین جهاد ها است، و حتى ممکن است حدیث معروف پیامبر (ص) «رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاکبر»؛ «ما از جهاد کوچک به سوى جهاد بزرگ بازگشتیم». اشاره به همین جهاد و عظمت کار دانشمندان و علما در تبلیغ دین باشد. این تعبیر عظمت مقام قرآن را نیز بازگو مى کند، چرا که وسیله اى است براى این جهاد کبیر، و سلاحى است برنده، که قدرت بیان و استدلال و تاثیر عمیق و جاذبیتش مافوق تصور و قدرت انسانها است. جهاد اصغر در اسلام انواعى دارد: جهاد ابتدائى آزادى بخش، جهاد دفاعى، جهاد براى خاموش کردن آتش فتنه و شرک و بت پرستى.
خداوند در جای دیگر می فرماید: «فإذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتى إذا أثخنتموهم فشدوا الوثاق فإما منا بعد و إما فداء حتى تضع الحرب أوزارها ذلک و لو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلوا بعضکم ببعض و الذین قتلوا فى سبیل الله فلن یضل أعملهم»، (محمد/ 4)؛ «هنگامى که با کافران در میدان جنگ رو به رو مى شوید گردنهایشان را بزنید، و همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافى دشمن را در هم بکوبید، در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آنها منت گذارید و آزادشان کنید یا در برابر آزادى از آنها فدیه بگیرید، و این وضع همچنان ادامه یابد تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، برنامه این است، و هرگاه خدا مى خواست خودش آنها را مجازات مى کرد، اما مى خواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید، و کسانى که در راه خدا کشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمى کند».
مى فرماید: هنگامى که با کافران در میدان جنگ روبرو مى شوید با تمام قدرت به آنها حمله کنید و گردن هایشان را بزنید! فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب، بدیهى است گردن زدن کنایه از قتل است، بنابراین ضرورتى ندارد که جنگجویان کوشش خود را براى انجام خصوص این امر به کار برند، هدف این است که دشمن از پاى درآید، ولى چون گردن زدن روشن ترین مصداق قتل بوده روى آن تکیه شده است. و به هر حال این حکم مربوط به میدان نبرد است زیرا لقیتم از ماده لقاء در این گونه موارد به معنى جنگ است، قرائن متعددى در خود این آیه مانند مساله اسارت اسیران و واژه حرب (جنگ)، و شهادت در راه خدا که در ذیل آیه آمده است گواه بر این معنى است. و از اینجا روشن مى شود افرادى که به منظور تبلیغات ضد اسلامى آیه را طورى معنى کرده اند که اسلام مى گوید: با هر کافرى روبرو شدى گردنش را بزن! چیزى جز اعمال غرض و سوء نیت نیست، وگرنه خود این آیه صراحت در مساله روبرو شدن در میدان جنگ دارد. بدیهى است هنگامى که انسان با دشمنى خونخوار در میدان نبرد روبرو مى شود اگر با قاطعیت هر چه بیشتر حملات سخت و ضربات کوبنده بر دشمن وارد نکند خودش نابود خواهد شد، و این دستور یک دستور کاملا منطقى است. سپس مى افزاید: این حملات کوبنده باید همچنان ادامه یابد تا به اندازه کافى دشمن را در هم بکوبید، و به زانو درآورید، در این هنگام اقدام به گرفتن اسیران کنید، و آنها را محکم ببندید (حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق). و می گوید: تنها وقتى دست بکشید که توان مقابله دشمن را در هم شکسته باشید، و آتش جنگ خاموش گردد. اوزار جمع وزر به معنى بار سنگین است. جالب اینکه این بارهاى سنگین در آیه، به جنگ نسبت داده شده، مى گوید: جنگ بارهاى خود را بر زمین نهد این بارهاى سنگین کنایه از انواع سلاح ها و مشکلاتى است که جنگجویان بر دوش دارند، و با آن روبرو هستند، و تا جنگ پایان نپذیرد این بار بر دوش آنها است. اما کى جنگ میان اسلام و کفر پایان مى گیرد؟
این سؤالى است که مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده اند. بعضى مانند ابن عباس گفته اند: تا زمانى است که بت پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئین شرک برچیده شود. بعضى دیگر گفته اند: جنگ اسلام و کفر همچنان ادامه دارد تا مسلمانان بر دجال پیروز شوند، و این به استناد حدیثى است که از رسول گرامى اسلام (ص) نقل شده که فرمود: «و الجهاد ماض مذ بعثنى الله الى ان یقاتل آخر امتى الدجال»؛ «جهاد همچنان ادامه دارد، از آن روز که خدا مرا مبعوث کرد تا زمانى که آخر امت من با دجال پیکار کنند. تا دجالان بر صفحه زمین زندگى مى کنند پیکار حق و باطل ادامه دارد! در حقیقت اسلام با کفر دو نوع پیکار دارد: یکى پیکارهاى مقطعى است مانند غزواتى که پیامبر (ص) با دشمنان داشت که بعد از پایان هر جنگ شمشیرها به غلاف مى رفت، و دیگر پیکار مستمرى است که با شرک و کفر و ظلم و فساد دارد، و این امرى است مستمر تا زمان گسترش حکومت عدل جهانى به وسیله امام مهدی (عج)».
منـابـع
مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- ج 21 ص 402-398 و ج 14 ص 182 و ج 15 ص 122


more post like this