نویسنده:حسن خرقانی(1)
چکیده:

قرآن در اندیشه، گفتار و کردار اهل بیت علیهم‏السلام تجسم و عینیت تمام یافته است و سیره کریمانه و سخن حکیمانه آنان، مستقیم یا غیر مستقیم، تبیینگر کتاب الهی در ابعاد گوناگون آن است. در این مقاله به بیاناتی که امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام به طور مستقیم در باب قرآن کریم فرموده‏اند، پرداخته شده است. با توجّه به سخنان آن حضرت درباره قرآن و تفسیر آن، سرفصلهای ذیل تبیین شده است: بیان فضیلت و جایگاه قرآن، معرفی گوشه‏هایی از علوم قرآن، تنزیه خداوند و تبیین متشابهات اعتقادی قرآن، تنزیه پیامبران و تبیین متشابهات قصص انبیا، شرح و توضیح آیه‏ها و پاسخگویی به ابهامات، تعیین مصداق و تطبیق آیه، استناد به قرآن و شاهد آوردن از آن، تفسیر قرآن به قرآن و تبیین احکام در پرتو قرآن.

کلید واژگان:

قرآن، تفسیر، نقش اهل بیت علیهم‏السلام در تفسیر، امام رضا علیه‏السلام .

وارثان کتاب

لطف و حکمت خداوند متعال همواره اقتضا کرده که او آفریده خردمند و کریم خود، انسان را در پهنه طبیعت بی‏راه و راهبر، رها نکند؛ از این رو، در طول حیات بشر، به تناسب امتها و موقعیتها، رسولانی برای راهنمایی او به صراط مستقیم الهی که سرچشمه سعادت دنیا و آخرت است، فرستاده است؛ تا آنگاه که نوبت به آخرین رسول و آخرین پیام آسمانی رسید و خداوند فرمود: «یس* و القرآن الحکیم* إنّک لمن المرسلین* علی صراط مستقیم* تنزیل العزیز الرحیم* لتنذر قوما ما أنذر آباؤهم فهم غافلون».(1) این دین، جامعیت و قابلیت آن را داشت که آیین آیندگان تا کرانه ناپیدای تاریخ باشد و سند و دستور همیشه زنده آن، قرآن کریم، مصون از هرگونه دستبرد به یادگار بماند. این کتاب که تنزیل‏یافته حقایق هستی و معارف مکنون الهی است، گرچه خود «بیان للناس»(2) و «نور مبین»(3) است و برای درس‏آموزی، آسان شده است،(4) ژرفا و گستره آن ایجاب می‏کند که آموزگار و روشنگری آگاه به اسرار و حقایق هستی و کتاب مکنون غیب الهی داشته باشد تا سرفصلهای آن را بازگوید و از انحراف بازدارد و هنگام اختلاف در کتاب، مرجع مردم در حلّ اختلاف باشد: «و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون»؛(5) «و ما أنزلنا علیک الکتاب إلاّ لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یؤمنون».(6)
رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم اسلام را استوار ساخت و رسالت تبیین قرآن را به نیکوترین شیوه به انجام رساند و در گفتار و کردار، آیینه تمام‏نمای قرآن بود، اما «دوران محدود رسالت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » و «شرایط حاکم بر آن» از یک سو و «سطح فکری و فرهنگی عموم مسلمانان» از سوی دیگر، برای تضمین فهم صحیح امّت از قرآن و پاسداری از دین و بازداری از انحرافها کفایت نمی‏کرد، بلکه نیاز بود تا پرچم این رسالت را شایستگان برگزیده که وارثان پیامبران و حاملان علم الهی‏اند، به دوش کشند: «ثمّ أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات بإذن اللّه‏ ذلک هو الفضل الکبیر»؛(1) مصداق «سابقات در خیرات» و پیشگامان در نیکیها، «امامان معصوم علیهم‏السلام » هستند.(2)
سرسلسله وارثان قرآن، امام علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام ، پرورش‏یافته دامان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و آیینه تمام‏نمای او بود. کسی که همیشه با حق و حق همیشه با اوست، باب حکمت و دروازه شهر علم پیامبر، آن که پیامبر رسالت تبیینگری خود را به او تفویض کرد و فرمود: «أنت تبیّن لأمّتی ما اختلفوا فیه بعدی».(3)
راستی چه کسی سزاوارتر از او بود و چه کسی همانند او همدم و همراز پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود؟ امام از خاطره‏های خود با پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم این گونه سخن می‏گوید:
من هر روزی، یک نوبت و هر شبی، یک نوبت به محضر رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شرفیاب می‏شدم و او با من در تنهایی به سخن می‏نشست و به هر کران که می‏خواست مرا می‏برد. اصحاب پیامبر به خوبی می‏دانند که وی این کار را در مورد هیچ‏کس دیگری جز من انجام نداد. بسا می‏شد که من در خانه بودم و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نزد من می‏آمد. زمانی که من بر آن حضرت وارد می‏شدم و در خانه یکی از همسرانش بود با من در خلوت به سخن می‏نشست و همسرانش را بیرون می‏کرد، اما هنگامی که برای نشستی محرمانه به منزلم می‏آمد، نه فاطمه و نه هیچ‏یک از فرزندانم را بیرون نمی‏کرد.
هرگاه از او می‏پرسیدم، پاسخم می‏داد و چون خاموش می‏ماندم و پرسشهایم تمام می‏شد، او با من آغاز سخن می‏کرد. هیچ آیه‏ای از قرآن بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نازل نشد مگر آنکه برایم خواند و بر من املا می‏کرد و به خط خود می‏نوشتم و به من «تأویل و تفسیر» آن را می‏آموخت و مرا بر «ناسخ و منسوخ»، «محکم و متشابه» و «خاصّ و عامّ» آن آگاه می‏ساخت و از خدا می‏خواست که به من نیروی فهم و حفظ آن را عطا کند. از آن پس، هیچ نکته و آیه‏ای از کتاب خدا را فراموش نکردم. هیچ علمی از حلال و حرام، امر و نهی و آنچه بوده یا خواهد شد و هیچ نوشته و کتابی که بر پیشینیان نازل شده و خداوند آنها را به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آموخته بود، نماند مگر اینکه او به من آموخت و من فرا گرفتم و هیچ حرفی از آن را فراموش نکردم.(1)
این میراثی بود که در میان خاندان نبوّت علیهم‏السلام دست به دست گشت تا به هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت علی بن موسی الرضا ـ علیه آلاف التحیّة و الثناءـ رسید و آن امام، وارث کتاب الهی و تبیینگر راستین قرآن شد و اکنون دوازدهمین حجّت، امام عصر عجل اللّه‏ فرجه الشریف، میراث‏دار آن است.
به فرموده امام صادق علیه‏السلام پیوسته خداوند از میان ما خاندان، کسی را برمی‏گزیند که کتاب او را از نخست تا به انجامش می‏آموزد.(2)
امام و قرآن

امام علیه‏السلام ، یگانه دوران است و هیچ‏کس را یارای برابری و همانندی با او نیست. ستاره‏ای است بلندجایگاه که بشر از درک و توصیف مقام و منزلتش ناتوان است؛ از این رو، انتخاب او از دست مردم خارج و اختیارش با خداوند سبحان است.(3)
امام علیه‏السلام ، قرآن ناطق و عینی است که قرآن مصحفی و علمی را ـ که مجموعه‏ای از اعتقادات، اخلاق و اعمال است ـ در گفتار و کردار تجلّی بخشیده است و انسان کاملی است که قرآن ممثَّل است؛(4) بنابراین، اخذ به هر کدام بدون دیگری به معنای ترک هر دو است.(5)
امام علیه‏السلام ، معیاری است برای آنان که می‏خواهند راه قرآن را بپیمایند و دستورها و معارف آن را جامه عمل بپوشانند. اگر کسی که مدّعی فهم قرآن و عمل به آن است، امام‏گونه شد، گواه آن است که در ادّعای خویش صادق است، اما اگر خود را با امام سنجید و دید با او فاصله دارد، نشانه آن است که به قرآن عمل نکرده و از آن دور شده است. از سویی دیگر، قرآن نیز معیار و ملاکی است برای احادیثی که از اهل بیت علیهم‏السلام نقل شده است؛ اگر قرآن سخنی را تأیید نکند و با آن سازگار نباشد، از آنان صادر نشده است و از اینجا سرّ سخن معروف پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روشن می‏شود که فرمود:
من در میان شما دو چیز ارزشمند را به یادگار می‏نهم: «کتاب خدا» و «عترتم»، اهل بیتم؛ اگر به هر دو تمسّک جویید، گمراه نخواهید شد و این دو، هیچ‏گاه از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.(1)
شیوه‏های تبیین قرآن در بیان امام هشتم علیه‏السلام

دوران حیات پربار امام هشتم علیه‏السلام ، میان سالهای 148 تا 203 ق. بود و از 55 سال عمر مبارک آن حضرت، بیست سال مدّت امامت ایشان بود که هفده سال در مدینه و سه سال در خراسان گذشت.
عصر آن امام، عصر شکوفایی علم و دانش بود و مأمون برای آنکه آن حضرت در گفت‏وگو مغلوب شود و از چشم مردم بیفتد، بزرگان علمای ادیان مختلف و متکلمان را به مناظره با وی می‏کشاند، اما بر خلاف انتظار او، امام علیه‏السلام بر همه چیره می‏گشت و آنان را در برابر حق به اقرار و اعتراف وامی‏داشت و همه از دانش و احاطه امام به کتابهای آسمانی شگفت‏زده می‏شدند.(2)
با توجّه به آنچه درباره رابطه میان امام و قرآن یاد شد، بخش عمده‏ای از گفتار و سیره حضرت رضا علیه‏السلام به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به شرح، تبیین و عینیت بخشیدن کتاب خدا اختصاص دارد؛ بنابراین، می‏توان در دیدی فراتر از آنچه یاد می‏شود به گزارش، شرح و تفسیر قرآن در بیانات امام پرداخت.
آنچه از ایشان در ابواب مختلف فقه یاد شده، به گونه‏ای تبیین و تفصیل آیات الاحکام و اوامر و نواهی الهی است یا آنچه درباره توحید، نبوّت، امامت، معاد، ایمان و کفر و دیگر مسائل اعتقادی به جای مانده است، شرح و بسط معارف اعتقادی قرآن است. اندرزها، آداب و اخلاق کریمانه امام رضا علیه‏السلام ، حکایتگر آیه‏های اخلاقی قرآن است و… .
کوتاه سخن اینکه، قرآن در «اندیشه»، «گفتار» و «کردار» امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام ، تجسم و عینیت تمام یافته است.
ابراهیم بن عباس می‏گوید:
سخن و پاسخ و بیان و شاهد آن حضرت علیه‏السلام ، همه برگرفته‏هایی از قرآن مجید بود و هر سه روز، یک ختم قرآن می‏کرد و می‏فرمود: «اگر می‏خواستم قرآن را زودتر از سه روز به پایان برم، این کار را می‏کردم، اما من بر هیچ آیه‏ای گذر نمی‏کنم مگر آنکه درباره آن و اینکه در چه موردی نازل شده است، می‏اندیشم».(1)
آنچه در این مجال می‏گنجد، پرداختن به بیاناتی است که امام علیه‏السلام به طور مستقیم درباره قرآن فرموده‏اند.(2) با نگاهی کلّی به سخنان آن حضرت درباره قرآن و تفسیر آن، شیوه‏ها و خطوط کلّی ذیل را می‏توان دریافت:
1. بیان منزلت و فضیلت قرآن

قرآن، توصیف‏گری گویاست و در آیه‏های فراوانی به بیان منزلت رفیع و شأن والای خویش پرداخته است تا برای هیچ‏کس در روی‏گردانی از قرآن حجتی باقی نماند و آن که به قرآن رومی‏آورد با معرفت و بینش در وادی آن گام نهد. اهل بیت علیهم‏السلام نیز که عارف به حقیقت قرآن‏اند، هم‏پای آن، این منزلت و فضیلت را به خوبی تبیین کرده‏اند.(1) در این بخش فرازهایی از امام رضا علیه‏السلام در این باره یاد می‏شود:
الف) ریّان بن صلت از حضرت پرسید: نظر شما درباره قرآن چیست؟ امام فرمود:
کلام اللّه‏ لاتتجاوزوه و لاتطلبوا الهدی فی غیره فتضلّوا؛(2) قرآن کلام خداست، از آنچه او گفته است، فراتر نروید و هدایت را در غیر او نجویید که گمراه می‏شوید.
این سخن امام علیه‏السلام ، قول فصلی است که روشن می‏سازد، «هدایت» و «راه سعادت» در تمسک به آموزه‏ها و داده‏های قرآن است و پیشی گرفتن بر آن و پس‏ماندن از آن، گمراهی است؛ چرا که قرآن کلام خدا و حقّ خالص است: «فماذا بعد الحقّ إلاّ الضلال».(3)
ب) محمد بن موسی رازی از پدرش روایت کرده که یکی از روزها در محضر حضرت رضا علیه‏السلام ، سخن از قرآن به میان آمد، امام علیه‏السلام از «حجّتها» و «آیه بودن» و «اعجاز نظم آن»، به بزرگی یاد کرد و فرمود:
قرآن ریسمان محکم، دستاویز استوار و آیین برتر خدا در میان بندگان است. به سوی بهشت راهبری می‏کند و از دوزخ رهایی می‏بخشد. در اثر گذشت زمان، کهنه نشده و با تکرار بر زبانها از ارزش و اثربخشی آن کاسته نمی‏شود؛ زیرا خداوند، آن را برای زمان خاصّی قرار نداده است، بلکه حجّت و برهان برای همه انسانها در سراسر زندگیشان است و نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن وارد نخواهد شد. فرودآمده‏ای از سوی خداوند حکیم و ستوده است.(4)
امام علیه‏السلام قرآن را برترین آیین و همیشه در صحنه معرفی می‏کنند که پاسخگوی نیازهای همه اعصار و همه اشخاص است؛ بنابراین، «تفسیرپذیر» و «فهم‏پذیر» است و منحصر به عصر نزول و فرهنگ زمان خود نیست و هیچ عذری وجود ندارد که آن را از کارآمدی و عرصه بهره‏مندی و اندیشه‏ورزی مسلمانان خارج کند.
در پاسخ شخص دیگری که می‏پرسد، چرا قرآن با وجود گسترش روزافزون و قرائت و بررسیهای فراوان، روزبه‏روز بر طراوت و تازگی‏اش افزوده می‏شود؟ امام علیه‏السلام این سخن را تکرار و بر آن تأکید می‏کنند که قرآن برای زمان و مردمان خاصّی نازل نشده، بلکه در هر زمان و برای هر گروهی، تازه است، گویا از نو نازل شده است.(1)
افزون بر آنچه یاد شد، بیان امام علیه‏السلام ، خطّی کلّی و مهم را در قرآن‏شناسی و تفسیر قرآن ارائه می‏دهد که باید قرآن را «فرازمانی» و «فرامکانی» و «فراقومی» شناخت و به تفسیر و تطبیق آن با توجّه به شرایط و نیازهای عصر پرداخت.
ج) در حدیث امامت که از آن حضرت صادر شده آمده است، می‏فرماید:
خداوند زمانی پیامبرش را به سوی خود فراخواند که دین او را کامل و بر او، قرآن را نازل کرد، کتابی که روشنگر همه‏چیز است و حلال و حرام و حدود و احکام و هرآنچه مردم بدان نیازمندند، در آن به طور کامل بیان شده است. خداوند می‏فرماید: «ما فرّطنا فی الکتاب من شی‏ء»(2)؛ ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکردیم.(3)
د) روایتهایی از حضرت رضا علیه‏السلام درباره خواصّ شفابخشی و امان‏بخشی قرآن وارد شده است، از جمله در کتاب مکارم الاخلاق آمده است که آن حضرت فرمود:
هنگامی که از امری خوف داشتی، صد آیه از قرآن را به انتخاب خودت بخوان، پس سه مرتبه بگو: اللّهم اکشف عنّی البلاء؛ پروردگارا، این بلا را از من بازگردان.(4)
ه ) نمونه‏هایی از سخنان آن حضرت، درباره فضیلت برخی آیه‏ها و سوره‏هاست، از جمله آنکه فرمود: «بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم» به اسم اعظم الهی از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک‏تر است.(5)
2. بیان علوم قرآن

در پژوهشها و بحثهای قرآنی، گاهی خود قرآن کریم، موضوع و محور بحث قرار می‏گیرد و گاهی به بررسی و مطالعه جنبه‏های مختلف آن پرداخته می‏شود. در اصطلاح به این بخش از مباحث قرآنی که مباحثی از قبیل نزول قرآن، اسباب نزول، مکّی و مدنی، قرائات، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مباحث ادبی قرآن، اعجاز و… را دربرمی‏گیرد، علوم قرآن اطلاق می‏شود.(1)
در آثار به‏جای‏مانده از حضرت رضا علیه‏السلام ، نمونه‏هایی وجود دارد که در ذیل علوم قرآن جای می‏گیرد که در این باره رهگشاست:
الف) ترتیب نزول

امام رضا علیه‏السلام فرمود:
از پدرم شنیدم که از پدرش علیه‏السلام حکایت می‏کرد که نخستین سوره‏ای که نازل شد «بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم اقرأ باسم ربّک» و آخرین سوره‏ای که نازل شد «إذا جاء نصر اللّه‏ و الفتح» بود.(2)
بحث نخستین و آخرین بخشهای نازل شده قرآن، از جمله مباحث علوم قرآن است که امروزه در ذیل «تاریخ» یا «علوم قرآن» یاد می‏شود و سیوطی آن را به طور مستقل در نوع هفتم و هشتم از الاتقان آورده است.(3) درباره نخستین آیه‏های نازل شده، وجه صحیحی که بیشتر عالمان، آن را می‏پذیرند، همان آیه‏های نخست سوره علق است و واحدی، آن را از امام علی بن الحسین علیهماالسلام نقل می‏کند.(4) همچنین سوره نصر، به عنوان آخرین سوره نازل شده، امری پذیرفته شده است.(5)
ب) محکم و متشابه

علی بن ابراهیم قمی روایت می‏کند که مولا ثامن‏الحجج علیه‏السلام فرمود:
هر کس متشابه قرآن را به محکمش بازگرداند، به راه راست راهبری می‏شود.
سپس فرمود: در اخبار ما نیز متشابهاتی همانند متشابهات قرآن و محکماتی همانند محکمات آن وجود دارد، پس متشابهات آن را به محکماتش ارجاع دهید و از متشابه آن بدون در نظر گرفتن محکم، پیروی نکنید که گمراه می‏شوید.(1)
بر اساس آیه هفتم سوره آل عمران، آیه‏های قرآن کریم به دو گروه «محکمات» و «متشابهات» تقسیم می‏شود. با وجود اختلافهای فراوان در تفسیر این دو اصطلاح(2) می‏توان گفت: محکمات آیه‏هایی هستند که در دلالت خود استوارند و در آنها ابهام و تردیدی وجود ندارد که باعث برداشت نادرست شود. این گروه، شامل آیه‏هایی می‏شود که دلالتشان صریح و روشن است یا دارای ظهوری تردیدناپذیرند که به احتمال خلاف ظاهر آنها توجّهی نمی‏شود. اما متشابهات به گونه‏ای هستند که به مجرد شنیدن آنها، مراد و مقصودشان برای شنونده روشن نمی‏شود، بلکه مردد میان برخی معانی است که باید با ارجاع به محکمات، معنای صحیح آنها تبیین گردد و ظهور پایدارشان شناسایی شود.
از فرمایش امام علیه‏السلام ، درباره محکم و متشابه، دو نکته اساسی استفاده می‏شود:
1. متشابهات قرآن باید به محکمات آن بازگردانده شود، در غیر این صورت، برداشت نادرست از قرآن و گمراهی را در پی خواهد داشت. این سخن معنای «أمّ الکتاب»(3) بودن محکمات را روشن می‏کند؛ یعنی محکمات، متشابهات را روشن کرده و پرده از تشابه آنها برمی‏دارد؛ بنابراین، «تشابه» به معنای «غیر قابل فهم و غیر قابل استفاده بودن آیه» نیست، بلکه به معنای «نیاز به سنجش داشتن» و «تفسیر شدن با محکم» است.
2. در سنّت و روایتهای معصومان علیهم‏السلام نیز همانند کتاب خدا، محکم و متشابه وجود دارد؛ بنابراین، در فهم سخن و سیره امام علیه‏السلام نیز باید این موضوع، مورد توجّه قرار گیرد و به عنوان یکی از شاخه‏های «حدیث‏شناسی» و «قواعد فهم سنّت» پژوهیده شود. با سنجش میان محکم و متشابه در قرآن و حدیث، تعاریف و مباحث مربوط به محکم و متشابه در علوم قرآن قابل بازکاوی است.
ج) نظم و اعجاز قرآن

در فرازی از حدیثی که در بخش پیشین در منزلت و فضیلت قرآن یاد شد، راوی این‏گونه توصیف می‏کند: «ذکر الرضا علیه‏السلام یوما القرآن فعظّم الحجّة فیه و الآیة و المعجزة فی نظمه». وی گرچه سخن امام علیه‏السلام درباره اعجاز قرآن و نظم آن را یاد نمی‏کند، عبارت او دلالت دارد که آن حضرت، این مسئله را با اهمیت دانسته است و از آن به عظمت یاد کرده و درباره‏اش سخن گفته است.
د) شأن نزول

از امام رضا علیه‏السلام روایتهایی در شأن نزول برخی از آیه‏ها و سوره‏ها وارد شده است.
الف) آن حضرت از پدرانش نقل می‏کند که آیه «الذین ینفقون أموالهم باللیل و النهار سرّا و علانیة» درباره علی علیه‏السلام نازل شده است.(1)
ب) در حدیثی دیگر، امام علیه‏السلام از پدرانش از امیرمؤمنان، علی علیه‏السلام حکایت می‏کند:
مسلمانان به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم عرض کردند: یا رسول‏اللّه‏! ای کاش کسانی را که بر آنان دست می‏یابی و قدرت پیدا می‏کنی، به پذیرش اسلام وادار کنی، تا جمعیت ما افزون شود و در برابر دشمن نیرومند گردیم.
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «من نمی‏خواهم خداوند را ملاقات کنم، در حالی که بدعتی انجام داده باشم که خدا درباره آن با من سخنی نگفته است و من از کسانی نیستم که چیزی از خود بسازم».
آنگاه خداوند این آیه‏ها را نازل کرد: «و لو شاء ربّک لآمن من فی الأرض کلّهم جمیعا أفأنت تکره الناس حتّی یکونوا مؤمنین* و ما کان لنفس أن تؤمن إلاّ بإذن اللّه‏».(2)
امام علیه‏السلام این شأن نزول را در پاسخ مأمون که معنای آیه برایش ابهام داشت، نقل فرمودند و سپس به توضیح آنها پرداختند.(1)
ج) در تفسیر سوره «و اللیل إذا یغشی»، حضرت می‏فرمایند:
این سوره، درباره ابودحداح است که درخت خرمای شخصی بخیل را که در خانه مردی انصاری بود و موجب اذیّت او می‏شد، در عوض خانه‏اش خرید و به آن مرد انصاری واگذار کرد.(2)
3. تنزیه خداوند و تبیین متشابهات اعتقادی

با وجود پرهیز دادن قرآن از تشابه‏گرایی، از همان قرن نخست هجری، فرقه‏ها و مذاهب کلامی گوناگونی به وجود آمدند که با تفسیر نادرست متشابهات قرآن انحرافهای عقیدتی بسیاری ایجاد کردند و فتنه‏ها برانگیختند. تشبیه خداوند به بشر، تجسیم و اثبات اعضا و جوارح برای خداوند سبحان، جبر یا تفویض‏گرایی، ممکن دانستن امور محالی همچون رؤیت خدا و… محصولی از این کژاندیشیها بود.(3)
دوری از سرچشمه‏های وحی، سطحی‏نگری و جمود در برداشت از قرآن، عدم شناخت متشابه از محکم و هواها و تمایلات فرقه‏ای از زمینه‏های این انحرافها بود.
در این میان، مذهب امامیه به برکت اهل بیت علیهم‏السلام و تفسیر صحیح آنان از آیه‏های اعتقادی، از این خطاها مصون ماند. راسخ والای در علم، عالم آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، امام هشتم علیه‏السلام در ردّ انحرافها و برداشتهای نادرست از قرآن و تبیین صحیح متشابهات اعتقادی نقش بسزایی داشت و در فرصتهایی که پیش می‏آمد، رسالت خویش را در تبیین قرآن و منزه ساختن خداوند از وهمهای بشری به خوبی ایفا می‏کرد. نمونه‏هایی از سخنان آن حضرت در این باره را ذکر می‏کنیم:
الف) حسن بن علی بن فضّال از امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام روایت می‏کند که من از آن حضرت، درباره آیه‏های «اللّه‏ یستهزئبهم»(4)، «و مکروا و مکر اللّه‏»(5) و «یخادعون اللّه‏ و هو خادعهم»(1) پرسیدم. امام علیه‏السلام فرمود:
خداوند متعال مسخره و استهزا نمی‏کند و نیرنگ و فریب نیز به کار نمی‏برد، لکن خداوند عزّوجل، کیفر تمسخر و استهزا و جزای مکر و فریب آنان را می‏دهد. خداوند بسی والاتر است از آنچه ستمکاران به او نسبت می‏دهند.(2)
امام علیه‏السلام ، خداوند متعال را از کارهای زشتی همانند استهزا، نیرنگ و فریب به دور می‏دانند؛ چرا که این امور، از آنِ آفریده ضعیف است که از روی ناتوانی به آنها روی می‏آورد؛ بنابراین، اِسناد این صفات به خداوند، ستم بر اوست و ظاهر آیه‏ها تشابه‏آمیز است، از آن رو که خداوند، کیفر کردار را متناسب با آن کردار می‏دهد و برای آنکه برای مخاطبان قهر و انتقام خداوند محسوس‏تر و ملموس‏تر باشد، از جزای استهزا به استهزا، از مکر به مکر و از خدیعه به خدیعه تعبیر شده و همگونی و همشکلی در لفظ صورت گرفته است، همان‏گونه که جزای سیّئه، سیّئه نامیده شده است و حال آنکه بد نیست؛ «و جزاء سیّئة سیّئة مثلها».(3)
ب) ابن ابی‏محمود می‏گوید:
از امام رضا علیه‏السلام درباره سخن خداوند «و ترکهم فی ظلمات لایبصرون»(4) پرسیدم. فرمودند: خداوند تبارک و تعالی، آن‏گونه که بندگان توصیف می‏شوند، توصیف به «ترک» نمی‏شود، اما چون می‏دانست که آنان از کفر و گمراهی خویش بازنمی‏گردند، کمک و لطف خویش را از آنان بازداشت و آنان را در راهی که اختیار کرده بودند، آزاد گذاشت.
از آیه «ختم اللّه‏ علی قلوبهم و علی سمعهم»(5) پرسیدم.
فرمودند: «ختم» همان «طبع»و «مُهر نهادن» است بر دلهای کفار به کیفر کفرشان؛ همان‏گونه که خداوند می‏فرماید: «بل طبع اللّه‏ علیها بکفرهم فلایؤمنون إلاّ قلیلاً»».(6)
از آن حضرت پرسیدم: آیا خداوند، بندگانش را بر گناهان مجبور می‏کند؟
فرمودند: خیر، بلکه آنان را مخیّر می‏گذارد و مهلتشان می‏دهد تا بازگردند و توبه کنند.
گفتم: آیا خداوند، بندگانش را به آنچه توانش را ندارند، تکلیف می‏کند؟
فرمودند: چگونه ممکن است این کار را انجام دهد و حال آن که خداوند می‏گوید: «و ما ربّک بظلاّم للعبید».(1)
سپس فرمود: پدرم موسی بن جعفر علیهماالسلام از پدرش، جعفر بن محمد علیهماالسلام نقل می‏کند که فرمود: هرکس گمان می‏کند خدا، بندگانش را بر گناهان مجبور می‏کند یا به اموری که توانش را ندارند، تکلیف می‏کند، از ذبیحه او نخورید و شهادتش را نپذیرید و پشت سرش نماز نخوانید و چیزی از زکات به او ندهید.(2)
امام علیه‏السلام ، چهار مسأله را در این حدیث شریف، تبیین می‏نمایند:
1. اِسناد فعلهایی، همانند ترک کردن و رها کردن به خداوند، اِسنادی استعاری و نمادی است؛ به این معنا که چون آنان، گمراهی و تاریکی را اختیار کرده‏اند، خداوند نیز به کیفر کردارشان، لطف و کمک خویش را از آنان دریغ داشته است.
2. پروردگار، کسی را بی‏حکمت و بدون دلیل از ایمان محروم نمی‏کند، بلکه بازتاب ناسپاسی و کفر، مُهر و موم شدن دل و بسته شدن دریچه‏های آن به سوی ایمان و روشنایی است. امام علیه‏السلام در این بخش با استناد به آیه دیگری از قرآن «ختم» را تفسیر کرده و اطلاق آن را قید می‏زنند.
3. خداوند، کسی را به معصیت و گناه مجبور نمی‏کند، بلکه حتی مهلت بازگشت و توبه را نیز به بندگان خود می‏دهد و این انسان است که با سوء اختیار خود، خدا را نافرمانی می‏کند.
4. تکلیف به مالایطاق، نوعی ستم و از خداوند به دور است و بر اساس خود قرآن، محال بودن آن قابل اثبات است.
ج) امام هشتم علیه‏السلام ، خداوند متعال را توصیف می‏کردند و در اثنای سخن، این آیه را قرائت کردند: «بل یداه مبسوطتان»(3)؛ هر دو دست خداوند، گشاده است. راوی می‏گوید: به دستهایم اشاره کردم و گفتم: آیا او، دستهایی این‏گونه دارد. امام علیه‏السلام فرمود: «اگر این‏گونه باشد، او، آفریده (مخلوق) خواهد بود».(1)
امام علیه‏السلام بر اساس برهانی عقلی، سطحی‏نگری به آیه و همانندپنداری خداوند را نفی می‏کند.
د) حسن بن علی بن فضّال می‏گوید:
از حضرت رضا علیه‏السلام درباره قول خداوند عزّوجلّ «کلاّ إنّهم عن ربّهم یومئذ لمحجوبون»(2) پرسیدم.
امام علیه‏السلام فرمودند: خداوند متعال، قابل توصیف نیست به اینکه در مکانی حضور داشته باشد تا میان او و بندگانش حجابی باشد، بلکه مقصود، آن است که آنها از ثواب پروردگارشان در حجاب‏اند و محروم.(3)
4. تنزیه پیامبران و تبیین متشابهات قصص انبیا

پاکی و دور بودن پیامبران علیهم‏السلام از گناه و خطا به گونه‏ای اجمالی و کلّی مورد اتفاق تمامی فرقه‏های مسلمان است، اما در چگونگی و حدود آن اختلاف وجود دارد. برخی انجام گناهان صغیره را ـ حتی در زمان نبوّت‏ـ برای پیامبران جایز می‏دانند و گروهی، ارتکاب گناهان کبیره را پیش از نبوّت بر انبیا روا می‏شمارند، حتی برخی فرقه‏ها، جز کذب و دروغ در ادای شریعت، دیگر کبائر را جایز دانسته‏اند.(4)
در این میان، مکتب اهل بیت علیهم‏السلام و پیروان آنان، تمامی پیامبران الهی را از تمامی گناهان، چه صغیره و چه کبیره، چه پیش از نبوّت و چه پس از آن، مبرّا و منزّه می‏دانند و در به انجام رساندن رسالت خود مرتکب سهو و اشتباه نمی‏دانند؛ چه آنکه گناه و اشتباه، سبب «روگردانی» و «بی‏اعتمادی» مردم نسبت به پیامبران می‏شود. حتی اگر پیش از نبوّت نیز پیامبری دچار گناه و معصیتی بوده باشد، از تأثیرگذاری سخنش در زمان نبوّت، کاسته می‏شود و به دست افراد بهانه‏جو، بهانه و حجتی می‏دهد که از پذیرش وی سرباز زنند.
«رواج اسرائیلیات و افسانه‏های نادرست درباره پیامبران علیهم‏السلام »، «برداشتهای نادرست از آیات متشابه در داستان پیامبران» و «تفسیرهای ناروا»، سبب مشوّه شدن چهره پیامبران و تهمتهای ناروا به آنان بوده است و شاید در طول تاریخ برخی ناپاکان خواسته‏اند با آلوده جلوه دادن حریم نبوّت و ولایت، زمینه حضور خود در مسند رهبری جامعه و توجیه کرده‏های خود را فراهم آورند.
امامان معصوم علیهم‏السلام که مهبط وحی و آگاه به سرگذشت و سیره انبیای پاک الهی بوده‏اند، پرده از چهره باطل برداشته و به دفاع از حریم نبوّت پرداخته‏اند. اهل بیت علیهم‏السلام تمامی آیه‏های مربوط به زندگی انبیا را بر اساس «رأی به عصمت آنان» تفسیر کرده و به این گرایش معروف بوده‏اند.
عالم آل محمد، امام هشتم علیه‏السلام ، در مناظراتشان و در پاسخ پرسشهایی که از ایشان می‏شد، میراث ارجمندی را در تفسیر «آیات قصص» به یادگار گذاشته‏اند که نمونه‏هایی از آن یاد می‏شود:
الف) محمد بن علی بن جهم، حکایت می‏کند که در مجلس مأمون حاضر شدم و علی بن موسی الرضا علیه‏السلام نیز نزد وی نشسته بود. مأمون به ایشان گفت: ای فرزند رسول خدا! آیا سخن شما این نیست که پیامبران دارای عصمت از گناه‏اند؟ وی فرمود: «بله، درست است». مأمون از تعدادی از آیه‏های قرآن پرسید؛ از جمله گفت: این آیه را برای من روشن سازید که نسبت به ابراهیم می‏فرماید: «فلمّا جنّ علیه اللیل رأی کوکبا قال هذا ربّی».(1) علی بن موسی علیه‏السلام فرمود:
ابراهیم، میان سه گروه قرار گرفت: زهره‏پرست، ماه‏پرست و خورشیدپرست. این زمانی بود که از نقبی که در آن مخفی بود، خارج شد. وقتی پرده تاریک شب، همه جا را فراگرفت و ستاره زهره را دید، به گونه‏ای پرسش‏گرانه و انکارآمیز گفت: «هذا ربّی» (این پروردگار من است؟!) چون زهره افول کرد و ناپدید شد، گفت: من چیزهایی را که غروب می‏کنند، دوست ندارم؛ زیرا افول از صفات پدید آمده‏هاست، نه چیزی که قدیم و همیشگی است. پس از آن، وقتی ماه را دید که طلوع کرده است، انکارآمیز و پرسش‏گرانه گفت: این پروردگار من است؟! زمانی که ماه از دیدگان نهان شد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند، از گمراهان خواهم بود. پس چون صبح شد و خورشید را دید که درخشان و طالع است، از روی انکار و پرسش، نه از روی پذیرش و خبر، گفت: این پروردگار من است؟! این که از زهره و ماه هم بزرگ‏تر است! آنگاه که خورشید غروب کرد، به گروههای سه‏گانه‏ای که زهره، ماه و خورشید را می‏پرستیدند، گفت: ای قوم! من از آنچه شما شریک خدا قرار می‏دهید، بیزارم، من رو به سوی کسی می‏آورم که آفریننده آسمانها و زمین است و از مشرکان نیستم.
ابراهیم علیه‏السلام ، خواست برای آنان، بطلان دینشان را روشن و ثابت کند که پرستش، همانندِ زهره، ماه یا خورشید را نسزد و تنها شایسته آفریننده آنها و خالق آسمان و زمین است. آنچه ابراهیم با آن بر قومش احتجاج کرد، از چیزهایی بود که خداوند عزّوجلّ به او الهام کرده بود، همچنان که می‏فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها إبراهیم علی قومه»(1).(2)
علامه طباطبایی رحمه‏الله در بحث روایی خود با نقل این حدیث، مضمون آن را مؤیّد برخی از نکاتی می‏داند که از سیاق آیه‏ها استفاده کرده است و سپس می‏نویسد:
بیانی که در روایت وجود دارد، مبنی بر استفهامی و انکاری بودن «هذا ربی»، یکی از وجوه تفسیری آیه است و امام علیه‏السلام برای قطع حجّت مأمون، استفاده کرده‏اند و منافات ندارد با اینکه توجیه صحیح دیگری نیز در این باره وجود داشته باشد.(3)
ب) ابوصلت هروی حکایت می‏کند:
چون مأمون در محضر علی بن موسی الرضا علیه‏السلام صاحب‏نظران مختلف اسلامی و دیگر ادیان، همانند یهود، نصارا، مجوس و صابئان را گرد آورد، در آن مجلس، کسی به پا نخاست مگر آنکه امام علیه‏السلام با برهان بر او چیره گشت و او را به تسلیم و سکوت واداشت. در آن میان، علی بن محمد بن جهم برخاست و گفت: ای پسر رسول خدا! آیا شما به عصمت انبیا اعتقاد دارید؟
حضرت فرمود: بله.
ابن جهم، آیه‏هایی را درباره آدم، یونس، یوسف، داود و پیامبر اسلام برشمرد که به گمان وی، ظاهرش گواه بر عدم عصمت پیامبران بود و به امام علیه‏السلام خطاب کرد که شما با این آیه‏ها چه می‏کنید؟ امام علیه‏السلام به تبیین یک‏یک آیه‏ها پرداختند و پاسخ وی را دادند. از جمله پرسید درباره «و عصی آدم ربّه فغوی»(1) و «و ظنّ داود أنّما فتنّاه»(2) توضیح شما چیست؟
امام علیه‏السلام فرمود: وای بر تو! از خدا بترس و امور ناشایست را به پیامبران وی نسبت مده و کتاب او را طبق نظر خود، تأویل مکن؛ چرا که خداوند فرموده است: «تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‏دانند».
امّا نسبت به عصیان آدم: خداوند عزّوجلّ او را به عنوان حجّت و خلیفه خود در زمین آفرید، نه برای جنّت و معصیت آدم در بهشت بود، نه در زمین و عصمت داشتن در زمین لازم است تا تدبیر و تقدیر الهی تمام گردد. پس زمانی که آدم هبوط کرد و حجّت خدا شد، مشمول عصمت گردید.(3) خداوند می‏فرماید: «إنّ اللّه‏ اصطفی آدم و نوحا و آل إبراهیم و آل عمران علی العالمین».(4)
درباره داود پیامبر، امام هشتم علیه‏السلام نخست به علی بن محمد بن جهم فرمود: پیشینیان شما درباره داود چه می‏گویند؟
وی گفت: می‏گویند: داود در محراب عبادت، نماز می‏خواند که ناگاه شیطان برای او به صورت پرنده‏ای که زیباترین پرندگان بود، ظاهر شد. پس داود نماز خود را شکست و بپا خاست تا آن مرغ را بگیرد. پرنده به بام پرواز کرد، داود برای گرفتن آن، به بام رفت. آن مرغ در خانه اوریا پسر حنان افتاد. داود در پی آن نگاه کرد، ناگاه زن اوریا را دید که خود را شست‏وشو می‏دهد، چون به آن زن نگریست، فریفته‏اش شد. داود، اوریا را به یکی از جنگهای خود فرستاده بود؛ پس به فرمانده لشکر نوشت: اوریا را در خط مقدّم و در جلو تابوت قرار ده! فرمانده او را در خط مقدّم قرار داد، اما وی بر مشرکان پیروز شد. چون اوریا غالب گشت و جان به سلامت برد، به داود سخت گذشت و دوباره نوشت: باز هم او را در جلو تابوت قرار ده! این کار انجام شد و این بار اوریا کشته شد و داود با زن او ازدواج کرد.
حضرت رضا علیه‏السلام دست خود را بر پیشانی‏اش زد و فرمود: إنّا للّه‏ و إنّا إلیه راجعون! (جمله‏ای که به هنگام روی آوردن مصیبت و اندوه می‏گویند) شما درباره پیامبری از پیامبران خدا می‏گویید که او نمازش را خوار و سبک شمرد و آن را شکست و در پی پرنده‏ای رفت و پس از آن، مرتکب کاری زشت شد و سپس کسی را وادار کرد که دیگری را به کشتن دهد؟!
علی بن محمد بن جهم گفت: ای پسر رسول خدا! پس گناه داود چه بود؟
امام فرمود: وای بر تو! داود گمان کرد که خداوند عزّوجلّ کسی را داناتر از او نیافریده است، پس خدا دو فرشته را نزد او فرستاد و از دیوار نمازخانه او بالا رفتند. وقتی به طور ناگهانی بر داود درآمدند، او به هراس افتاد. گفتند: نترس، ما دو مدّعی هستیم که یکی از ما بر دیگری تجاوز کرده، پس میان ما به حق داوری کن و از حق دور مشو و ما را به راه راست، راهبر باش. این شخص برادر من است. او را نود و نه میش و مرا یک میش است و می‏گوید: آن را به‏من بسپار و در سخنوری بر من غالب آمده است.(1)
داود درباره آن که علیه او اقامه دعوا شده بود و 99 میش داشت، عجله کرد و گفت: برادرت به سبب درخواست میش تو برای افزودن آن بر میشهای خود، بر تو ستم کرده و از مدّعی ـ آن که یک میش داشت ـ بیّنه و دلیلی بر گفتارش نخواست و به مدّعی‏علیه، رو نیاورد که بپرسد تو چه می‏گویی.
این، گناه داود بود، نه آنچه شما به او نسبت می‏دهید. آیا شنیده‏ای که خداوند می‏فرماید: «ای داود! ما تو را خلیفه خود گردانیدیم، پس میان مردم به حق داوری کن و زنهار، از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا بیرون می‏برد».(2)
ابن جهم گفت: یابن رسول اللّه‏! پس داستان «داود» با «اوریا» چیست؟
امام علیه‏السلام فرمود: در روزگار داود، زنی که شوهرش مرده یا کشته شده بود و هیچ‏گاه به ازدواج دیگری درنمی‏آمد و نخستین کسی که خداوند، برای او مباح و روا کرد که زن شوهر کشته شده را به همسری برگزیند، داود بود. پس چون اوریا کشته شد و عده همسرش بسر رسید، داود با او ازدواج کرد و این کار داود بر مردم سخت آمد.(1)
5 . توضیح و تبیین آیه‏ ها و پاسخگویی به ابهامهای مردم

بخش عمده‏ای از میراث تفسیری صدر اسلام که از صحابه و تابعان به یادگار مانده است، شرح واژگان دشوار و بسط و توضیح عبارتهای فشرده قرآن و یا پاسخ به ابهامها و پرسشهایی است که در فهم آیه‏های قرآن پیش می‏آمد. این امر، نشان‏دهنده نیاز مردم به شرح و تفسیر ظواهر آیه‏ها و پاسخ به پرسشهای پیش‏آمده در مسیر فهم قرآن است.
امام رضا علیه‏السلام نیز گاه با آوردن جمله‏هایی چند در ذیل آیه‏هایی به معنا کردن واژگان، اصطلاحات و عبارتهای قرآن و بیان مقصود خداوند متعال می‏پرداختند و گاه به پرسشهای مردم و ابهامهای آنان در زمینه فهم قرآن پاسخ می‏گفتند.
الف) حضرت رضا علیه‏السلام از امام صادق علیه‏السلام نقل می‏کند که آن حضرت درباره «اهدنا الصراط المستقیم»(2) فرمود:
أرشدنا إلی الطریق المستقیم؛ یعنی ما را به راه راست رهنمون باش تا پایبند و ملازم طریقی باشیم که به حجّت تو منتهی می‏شود و به دین تو می‏رسد و ما را از پیروی هوا و اخذ به رأی خود که منجر به هلاکت و تباهی می‏شود بازمی‏دارد.(3)
امام علیه‏السلام در این بیان، ضمن تبدیل آیه قرآن به معادل لغوی آن، تبیین می‏کنند که صراط مستقیم راهی است که در مسیر حجّت خدا باشد و هواجویی و خودرأییِ در دین، گمراهی و تباهی است.
ب) امام هشتم علیه‏السلام از پدرانش از امام علی علیه‏السلام درباره «أکّالون للسحت»(1) روایت می‏کند:
مقصود از حرام‏خوار و رشوه‏خوار کسی است که برای برادر مؤمنش کاری انجام می‏دهد و سپس هدیه او را می‏پذیرد.(2)
قرآن کریم، نسبت به یهود اهل کتاب این توصیف را دارد که «سمّاعون للکذب أکّالون للسحت»؛ یعنی شنوا و پذیرای دروغ و بسیار مال حرام خوار هستند. تبیین امام علیه‏السلام از صفت دوم، روشن می‏کند که مقصود از این خصیصه زشت و نکوهیده که در میان آنان رایج بوده است، رشوه‏خواری است و مقصود از آن، تنها این نیست که شخصی برای انجام دادن کاری پیش از انجام دادن آن، رشوه دریافت کند یا به شرط دریافت مبلغی، کاری را انجام دهد، بلکه حتی اگر بر حسب وظیفه خویش حاجت برادر مؤمنش را برآورده کرد و بعد هدیه او را پذیرفت، آیه شاملش می‏شود؛ بنابراین، نامهایی همانند هدیه، آن را مباح نمی‏کند؛ چه اینکه اگر این عمل مرسوم شود و به صورت فرهنگ درآید، خودبه‏خود در افراد کارگزار توقّع ایجاد می‏کند و وظایفشان را با نیّت هدیه بعد انجام می‏دهند و کار کسی که از او توقّع هدیه نرود، انجام نمی‏دهند.
ج) امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام درباره «فاصفح الصفح الجمیل»(3) فرمود: «صفح جمیل، گذشتی است که در او مؤاخذه و عتاب نباشد».(4)
د) درباره «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»(5) از امام علیه‏السلام روایت شده است که فرمود:
زینت یعنی لباس؛ بنابراین، معنای آیه این می‏شود که هنگام نماز و حضور در مساجد، لباسهای نیکو و زینتی خود را بپوشید.(6)
ه ) ابراهیم علیه‏السلام از خداوند درخواست کرد که چگونگی زنده کردن مردگان را به وی نشان دهد. خداوند می‏فرماید: «أولم تؤمن»؛ مگر ایمان نیاورده‏ای؟ ابراهیم پاسخ می‏دهد: «بلی و لکن لیطمئنّ قلبی»؛(1) چرا ولی می‏خواهم تا دلم آرامش یابد.
برای صفوان بن یحیی شبهه‏ای پیش آمده بود که آیا ابراهیم شک داشت که می‏خواست اطمینان یابد و از امام هشتم علیه‏السلام پرسید: آیا در قلب ابراهیم شکّی وجود داشت؟ امام علیه‏السلام می‏فرماید: «خیر، وی یقین داشت، اما از خداوند خواست تا یقینش افزوده شود».(2)
و) از حضرت رضا علیه‏السلام درباره «و ما یؤمن أکثرهم باللّه‏ إلاّ و هم مشرکون»(3) پرسیده شد. فرمود: «مقصود، شرکی است که به حدّ کفر نمی‏رسد».(4)
آیه کریمه می‏فرماید: «بیشتر آنان به خدا ایمان نمی‏آورند مگر آنکه با او شریک می‏گیرند». این سؤال پیش می‏آید که چگونه در حالی که مشرک‏اند، ایمان دارند. پاسخ امام علیه‏السلام تبیین می‏کند که مقصود، شرکی است که با ایمان قابل جمع است و به حدّ کفر نمی‏رسد.
6 . تعیین مصداق و تطبیق آیه

برخی مفاهیم در قرآن کریم با عنوان کلّی آن آمده و نیازمند تعیین مصداق است. از سوی دیگر، قرآن، کتابی «فراقومی» و «فرازمانی» است که در همه زمانها، آیه‏های آن «تطبیق‏پذیر» بوده و «مصادیق سیّال» دارد. شأن نزول داشتن و به سرگذشت اقوام پیشین نظر داشتن، قرآن را پایبند مورد نمی‏کند، بلکه برای آنکه قرآن، همیشه در صحنه زندگی مسلمانان حضور داشته باشد، باید با کنار گذاشتن خصوصیات شخصی و موردی، مفهوم کلّی آیه اخذ و بر مصادیق جدید انطباق داده شود و راهکارهای زندگی در گستره‏های مختلف خودی (فردی)، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از قرآن برداشت شود.
بخشی از روایتهای تفسیری شامل مصداق‏یابیها و منطبق‏سازیهای تفسیری و تأویلی می‏باشد. در برخی روایتها، از انطباق قرآن بر موارد مشابه مورد نزول، به «بطن» تعبیر شده است. در مرویّات حضرت رضا علیه‏السلام حجم قابل توجّهی از این‏گونه روایتها یافت می‏شود که در آن، آیه‏هایی از قرآن بر اهل بیت علیهم‏السلام تطبیق داده شده است. در این موارد، گاه آنان مصداق مخصوص و گاه مصداق برجسته و کامل آیه‏اند و عالمان ربّانی که در طریق آنان باشند، می‏توانند مصادیق دیگری برای آیه باشند.
حال، نمونه‏هایی از کلام امام علیه‏السلام عرضه می‏گردد که در آن، به بیان مصداق و تطبیق آیه پرداخته‏اند:
الف) امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام آیه «إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه»(1) را قرائت کرده، این مصادیق را برای کبائر برشمردند: «پرستش بتها»، «می خوردن»، «قتل»، «نافرمانی پدر و مادر»، «تهمت ناروا زدن»، «فرار از جنگ» و «خوردن مال یتیم».(2)
در این حدیث، امام علیه‏السلام هفت مصداق برای گناهان کبیره بیان می‏کنند. امام جواد علیه‏السلام در حدیث مفصّلی از پدر بزرگوارشان از امام کاظم علیه‏السلام روایت می‏کنند:
روزی عمرو بن عبید بصری بر امام صادق علیه‏السلام وارد شد و پس از سلام کردن و نشستن، آیه «الذین یجتنبون کبائر الإثم و الفواحش»(3) را خواند و ساکت شد.
امام علیه‏السلام پرسید: چرا ساکت شدی؟
گفت: دوست دارم گناهان کبیره را بر اساس کتاب خدا بشناسم.
امام فرمود: باشد ای عمرو.
سپس از بزرگ‏ترین کبائر، «شرک به خدا»، شروع کردند و یک‏یک کبائر را برشمردند و با آیه یا آیه‏هایی از قرآن و گاه حدیث پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن را اثبات می‏کردند. کار به جایی رسید که عمرو بن عبید از احاطه امام علیه‏السلام به قرآن دچار شگفتی و دهشت می‏شود، به گونه‏ای که برمی‏خیزد و خارج می‏شود، در حالی که بلندبلند گریه می‏کرد و می‏گفت: آن که به رأی خویش سخن گوید و در فضیلت و علم، به مصاف شما خاندان درآید، هلاک گشته است.
در این حدیث، امام علیه‏السلام بیست گناه کبیره را می‏شمارد که فزون بر آنچه یاد شده، موارد ذیل را نیز دربردارد: «ناامیدی از رحمت الهی»، «ایمن دانستن خود از عقوبت الهی»، «رباخواری»، «سِحر»، «زنا»، «سوگند دروغ»، «خیانت»، «نپرداختن زکات»، «شهادت دروغ»، «کتمان شهادت»، «ترک عمدی نماز»، «پیمان شکستن» و «قطع رابطه با نزدیکان».(1)
ب) در ذیل آیه «شهد اللّه‏ أنّه لا إله إلاّ هو و الملائکة و أولوا العلم قائما بالقسط»(2)، امام هشتم علیه‏السلام فرمود: «هو الإمام».(3)
یعنی امام معصوم علیه‏السلام ، تمام‏ترین و کامل‏ترین مصداق «أولوا العلم» است؛ زیرا دانش آنان برگرفته از دانش خدا و رسول اوست و آنان به سرچشمه علم و معرفت، دسترسی دارند و دیگران از فیض وجودشان به معرفت صحیح و کامل دست می‏یابند.
ج) سلیمان جعفری می‏گوید:
از ابوالحسن الرضا علیه‏السلام شنیدم که درباره «و قولوا حطّة نغفر لکم خطایاکم»(4) از امام باقر علیه‏السلام بازگو فرمود: «نحن باب حطّتکم».(5)
یعنی همان‏گونه که بنی‏اسرائیل، موظّف شدند که از دروازه شهر درآیند و از خداوند بخواهند که گناهانشان را بریزد، اهل بیت علیه‏السلام ، باب آمرزش و ریزش گناه مسلمانان‏اند که هر کس به طریق آنان درآید و از راه آنان، خداوند را بخواند و به او توسّل جوید، خداوند او را می‏آمرزد؛ پس این آیه که در سرگذشت بنی‏اسرائیل است، در امّت اسلامی نیز تأویل و تطبیق دارد و اهل بیت علیهم‏السلام تأویل آن‏اند.
د) امام رضا علیه‏السلام فرمود:
زمانی که به شما سختی‏ای برسد، به واسطه ما از خداوند کمک بخواهید و این همان فرموده اوست: «و للّه‏ الأسماء الحسنی فادعوه بها»(1)
حضرت در ادامه فرمود:
به خدا سوگند، ماییم اسمای حسنای الهی که هیچ‏کس جز به شناخت ما پذیرفته نمی‏شود.(2)
علامه طباطبایی پس از بحث مفصّلی درباره اسماء الحسنی و شمارش آنها بر اساس روایات، در ذیل این دو حدیث می‏نگارد:
در اینجا اسم به معنای مطلق نشانه و آنچه بر چیزی دلالت می‏کند، اخذ شده است خواه لفظ باشد یا غیر لفظ؛ بنابراین پیامبران و اوصیای آنان علیهم‏السلام نشانه‏هایی هستند که بر پروردگار دلالت می‏کنند و واسطه میان او و خلق‏اند. از سوی دیگر، آنان در بندگی به درجه‏ای رسیده‏اند که چیزی جز خداوند سبحان برایشان مطرح نیست، پس آشکارکننده اسما و صفات اویند.(3)
موارد دیگری نیز از سخنان امام هشتم علیه‏السلام استخراج شده است که فهرست‏وار گزارش می‏شود که در آنها امام علیه‏السلام ، حضرت امیر علیه‏السلام یا تمامی ائمه علیهم‏السلام را مصداق آیه‏های قرآن معرفی می‏کنند:
ه ) درباره «یا أیّها الذین آمنوا اتّقوا اللّه‏ و کونوا مع الصادقین»(4) از امام علیه‏السلام پرسیده شد، فرمود: «مقصود از صادقان، امامان‏اند».(5)
و) اَبان بن زیّات که شخص مورد احترامی در نزد حضرت رضا علیه‏السلام بود، می‏گوید:
به ایشان گفتم: برای من و خانواده‏ام در نزد خدا دعا کن.
امام فرمود: مگر این کار را نمی‏کنم؟! به خدا سوگند که اعمال شما، هر روز و هر شب بر ما عرضه می‏شود.
این مسئله بر ابان دشوار آمد. امام فرمود: مگر قرآن نخوانده‏ای که می‏گوید:
«و قل اعملوا فسیری اللّه‏ عملکم و رسوله و المؤمنون»(1).(2)
ز) وشّاء می‏گوید:
از حضرت رضا علیه‏السلام ، درباره «و علامات و بالنجم هم یهتدون»(3) پرسیدم.
فرمود: آن نشانه‏ها ماییم و نجم، رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است.(4)
ح) امام فرمود:
در آیه «قل کفی باللّه‏ شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»(5)، مقصود از «من عنده علم الکتاب»، علی علیه‏السلام است.(6)
ط) محمد بن فضیل می‏گوید:
از امام علیه‏السلام درباره گفته خداوند «بل هو آیات بیّنات فی صدور الذین أوتوا العلم»(7) پرسیدم. فرمود: آنان خصوص ائمّه می‏باشند.(8)
7. استناد به قرآن و شاهد آوردن از آن

از ویژگیهای برجسته سبک گفتاری امامان علیهم‏السلام ، کاربرد فراوان آیه‏های قرآنی است. آنان اصرار داشتند که گفتار و کردار خود را به قرآن کریم مستند کنند و فرموده‏اند: «هرگاه سخنی از ما می‏شنوید، دلیل آن را از کتاب خدا بخواهید».(9)
این استناد و استشهاد به قرآن، هم سخن امام علیه‏السلام را مستدلّ و محکم می‏سازد و راه خلل و خدشه را به آن می‏بندد، به‏ویژه برای آنان که معرفت و شناخت لازم را از امام نداشته‏اند، هم به دیگران می‏آموزد که چگونه از قرآن بهره گیرند و با پیاده کردن آن در زندگی، نیازمندیهای خود را از آن برگیرند و پرسشهای خود را با آن پاسخ گویند. با دقّت در چگونگی برداشت ائمه علیهم‏السلام از قرآن و چگونگی استناد به آن، شیوه‏های ارزشمندی در تفسیر قرآن و استنباط از آن به دست می‏آید و راهکارهای پیاده کردن قرآن در زندگی روشن می‏شود.
بسیار است که امام ابوالحسن الرضا علیه‏السلام در ضمن یا ذیل سخن خود، آیه‏های قرآن را به کار برده، آن را به قرآن کریم مستند می‏کنند و گاه در تأیید سیره خویش، از قرآن شاهد می‏آورند؛ از این رو، در تمامی ابواب حدیث به جست‏وجوی کاربرد آیه‏های قرآن، در سخن آن حضرت می‏توان پرداخت؛ برای نمونه، در حدیث معروف امامت، آن امام همام به 23 آیه قرآن به طور صریح استشهاد می‏کنند و عبارتهای قرآنی دیگری نیز به صورت تلویحی با سخن ایشان ترکیب شده است.(1)
به نمونه‏هایی از این دست اشاره می‏شود:
الف) شخصی به حضرت رضا علیه‏السلام به گونه‏ای اعتراض‏آمیز می‏گوید:
خدا خوبت کند! چه شد که کارت بدینجا رسید و ولایت عهدی مأمون را پذیرفتی؟!
امام فرمود: ای مرد! نبی افضل است یا وصیّ؟
گفت: البته نبی.
امام دوباره پرسید: آیا مسلمان افضل است یا مشرک؟
گفت: البته مسلمان.
امام فرمود: عزیز مصر، مشرک بود و یوسف نیز پیامبر و حال آنکه مأمون، مسلمان است و من وصی. بعلاوه، یوسف از عزیز، درخواست کرد که او را به کار گمارد و گفت: «اجعلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم»،(2) اما من بر این کار مجبور شدم.(3)
ب) وشاء از اصحاب امام هشتم علیه‏السلام روایت می‏کند:
از آن حضرت پرسیدم: فدایت شوم، درباره «فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون»(4) برایم بگویید.
فرمود: ماییم اهل ذکر و از ما باید پرسیده شود.
گفتم: شما مورد پرسش‏اید و ما باید سؤال کنیم؟
فرمود: بله.
گفتم: آیا بر ما لازم است، سؤال کنیم؟
فرمود: بله.
پرسیدم: آیا بر شما لازم است، پاسخ ما را بدهید؟
فرمود: نه، این مسئله به اختیار ماست، اگر خواستیم، پاسخ می‏دهیم واگرنه، نه؛ مگر نشنیده‏ای که خداوند می‏فرماید: «هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب»(1).(2)
ج) یاسرِ خادم روایت می‏کند که از امام رضا علیه‏السلام شنیدم که می‏فرمود:
دهشتناک‏ترین حالت انسان در سه موضع است: روزی که زاده می‏شود و از شکم مادرش بیرون می‏آید و دنیا را می‏بیند و روزی که می‏میرد و جهان آخرت و اهل آن را می‏بیند و روزی که برانگیخته می‏شود و چیزهایی را می‏بیند که در زندگی دنیا ندیده است. خداوند عزّوجل در این سه جا بر یحیی، سلام فرستاده است و ترس او را ایمنی بخشیده و فرموده است: «و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّا»(3) و عیسی بن مریم علیه‏السلام نیز در این سه جا بر خودش سلام گفته است: «و السلام علیّ یوم ولدت و یوم أموت و یوم أبعث حیّا»(4).(5)
امام علیه‏السلام با تمسک به آیه‏هایی از قرآن کریم، سخت‏ترین روزهای انسان را یادآور می‏شوند.
د) همان راوی پیشین از امام علیه‏السلام حکایت می‏کند که به آن حضرت گفتم: درباره تفویض چه نظری دارید؟ خداوند تبارک و تعالی امر دینش را به پیامبرش صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم واگذار کرده و فرموده: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»(6) اما امر آفرینش و روزی دادن را به وی واگذار نکرده است. سپس امام فرمود: خداوند عزّوجل می‏گوید: «اللّه‏ خالق کلّ شی‏ء»(1) و همو می‏گوید: «اللّه‏ خلقکم ثمّ رزقکم ثمّ یمیتکم ثمّ یحییکم قل هل من شرکائکم من یفعل من ذلکم من شی‏ء سبحانه و تعالی عمّا یشرکون»(2).(3)
امام علیه‏السلام با تمسک به آیه‏هایی از قرآن کریم اثبات می‏کنند که آنچه به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تفویض شده است، امور دین است، اما دیگر امور آفرینش در اختیار خود خداوند قرار دارد.
8 . تفسیر قرآن به قرآن

به کار گرفتن قرآن برای تفسیر و تبیین خود آن و سنجش آیه‏ها با یکدیگر، روش «تفسیر قرآن به قرآن» نام دارد که از آن به «بهترین شیوه تفسیر» یاد می‏شود. سیوطی در این باره می‏نگارد:
بهترین شیوه تفسیر، کمک گرفتن از خود قرآن است. عالمان گفته‏اند: هر کس می‏خواهد تفسیر قرآن را بیاموزد، نخست، باید از قرآن بجوید؛ چه آنچه از آن مجمل آمده، در مکانی دیگر، گشوده شده است و آنچه از آن فشرده آمده، در جایی دیگر، بسط داده شده است.(4)
علامه طباطبایی رحمه‏الله در مقدمه المیزان پس از نقد روشهای گوناگون تفسیر و انتخاب روش تفسیر قرآن به قرآن، آن را شیوه آموزگاران قرآن، ائمّه هدی علیهم‏السلام در آموزش و تفسیر قرآن می‏داند.(5)
نمونه‏های تفسیر قرآن به قرآن در سخنان اهل بیت علیهم‏السلام فراوان است. در بخشهای پیشین، به‏ویژه بخش تبیین متشابهات، نمونه‏هایی از آن در گفتار حضرت رضا علیه‏السلام گذشت. در این بخش دو نمونه دیگر یاد می‏شود:
الف) شخصی از امام علی بن موسی الرضا علیه‏السلام ، درباره فرموده خداوند: «نسوا اللّه‏ فنسیهم»(6) پرسید. امام علیه‏السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی، نه فراموش می‏کند و نه غفلتی بر او عارض می‏شود و تنها، مخلوقی که آفریده شده است، دچار سهو و نسیان می‏شود؛ مگر نشنیده‏ای که خداوند عزّوجل می‏فرماید: «و ما کان ربّک نسیّا»(1). البته او، کسی را که فراموشش کند و روز ملاقات با او را از یاد ببرد، مجازات می‏کند، به این صورت که آنان را از یاد خویشتن نیز غافل می‏کند، همان‏گونه که فرموده است: «و لاتکونوا کالذین نسوا اللّه‏ فأنساهم أنفسهم أولئک هم الفاسقون»(2) و نیز فرموده است: «فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا»؛(3) یعنی آنها را رها می‏کنیم، همچنان که آنان، آمادگی چنین روزی را کسب نکردند.(4)
در این حدیث شریف، امام علیه‏السلام با استناد به دیگر آیه‏ها، تبیین می‏کنند که نسیان برخی افراد از سوی خداوند، از روی فراموشی نیست؛ زیرا فراموشی به ساحت او راه ندارد، بلکه آنان را همانند فراموش‏شدگان رها می‏کند و به سزای کردارشان (به فراموشی سپردن خدا و قیامت) در این جهان، آنان را دچار خودفراموشی می‏کند و در آن جهان به آنان نظر نمی‏کند.
ب) امام رضا علیه‏السلام ، در ذیل آیه «فأذّن مؤذّن بینهم أن لعنة اللّه‏ علی الظالمین»(5) فرمود:
آن مؤذّن، امیرالمؤمنین علیه‏السلام است و در قیامت به گونه‏ای اعلام می‏نماید که تمام خلایق می‏شنوند و دلیل این مسئله، گفته دیگر خداوند در سوره برائت است که می‏فرماید: «و أذان من اللّه‏ و رسوله»؛(6) امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: «من آن اذان میان مردم بودم».(7)
این مسئله که حضرت امیر علیه‏السلام ، سوره توبه را در میان مردم خواندند و پیام برائت خداوند از مشرکان را اعلام نمودند، مورد اتفاق مسلمانان است و خود آن حضرت نیز به آن اشاره دارند. امام رضا علیه‏السلام با استناد به این آیه سوره توبه تبیین می‏کند که آن مؤذّنی که در قیامت از میان بهشتیان ندا می‏دهد: «لعنت خداوند بر ستمکاران باد!» حضرت امیر، علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام است.
9. تبیین احکام در پرتو قرآن

از نیازهای مسلمانان در هر عصری، «دانستن تکالیف فردی و اجتماعی» و «آگاهی از دستور شریعت در امور روزمره زندگی» است. در میان منابع اجتهاد، «کتاب و سنّت» دو منبع مهم و اصلی به شمار می‏آید که فقیهان و عالمان پرتلاش، توان اجتهادی خویش را در استنباط مسائل مورد نیاز مردم از آن دو، به کار می‏گیرند. گرچه سنّت، به جهت تفصیلها و جزئیّات فراوان‏تری که دارد، بیشتر مورد استفاده و استناد قرار می‏گیرد، قرآن مرتبه والاتری را داراست و مرجع سنّت در حجّیت و در اصول کلّی به شمار می‏آید.
فقه‏پژوهی قرآنی از نخستین شاخه‏های تفسیر و علوم قرآن است که زمینه خلق آثار فراوان مستقلی با عنوان «آیات الاحکام» و «فقه القرآن» بوده است، اما به نظر می‏رسد هنوز قرآن، جایگاه بایسته خود را در این زمینه به دست نیاورده است و برای طرح بیشتر آن در صحنه فقاهت، تلاشهایی جدّی لازم است.(1)
امامان معصوم علیهم‏السلام که خود منبع و مرجع تبیین احکام دین‏اند، در بسیاری موارد، نظر خود را در بیان احکام، به قرآن کریم مستند کرده‏اند. شیوه امام علیه‏السلام در بیان احکام و چگونگی برداشت وی از کتاب، خود پژوهشی گسترده و ژرف را خواهان است و در چگونگی مراجعه به قرآن و استنباط احکام از آن، تأثیر بسزایی دارد.
روایتهای امام هشتم علیه‏السلام در آیات الاحکام و تمسّک به قرآن در تبیین مسائل فقهی نیز فراوان است. نمونه‏هایی از آن یاد می‏شود:
الف) ابوالقاسم فارسی می‏گوید:
به حضرت رضا علیه‏السلام عرض کردم: خداوند در کتابش می‏فرماید: «فإمساک بمعروف أو تسریح بإحسان»(2) مقصود از آن چیست؟
امام علیه‏السلام فرمود: «إمساک بمعروف» (نگه‏داشتن به خوبی) یعنی آزار ندادن همسر و پرداخت نفقه [ او] و اما «تسریح بإحسان» (به شایستگی رها کردن) یعنی طلاق دادن طبق آنچه خدا مقرّر فرموده است.(1)
ب) پس از گفت‏وشنودی که ابوسعید مکاری با امام رضا علیه‏السلام داشت، به امام می‏گوید: مسئله‏ای از تو می‏پرسم. امام می‏فرماید: «گمان نمی‏کنم، پاسخ مرا بپذیری، از یاران من نیستی! اما در عین حال بپرس». می‏پرسد: مردی که هنگام مرگش گفته است: «کلّ مملوک قدیم فهو حرّ لوجه اللّه‏»؛ یعنی هر برده قدیمی‏ای که داشتم، در راه خدا آزاد کردم، در این باره چه می‏گویی؟ امام علیه‏السلام می‏فرماید:
بله، هر بنده‏ای که شش ماه بر او گذشته باشد، آزاد است؛ زیرا خداوند می‏فرماید: «و القمر قدّرناه منازل حتّی عاد کالعرجون القدیم»(2)؛ بنابراین، هر چیزی که شش ماه مانده باشد، قدیمی است.(3)
در پایان، تذکر این نکته لازم است که احادیث به جای مانده از حضرت رضا علیه‏السلام ، به‏ویژه در بخش تفسیر، غالبا درست و قابل اعتماد می‏نماید و آنچه در این نوشتار، بر اساس گزینش نگارنده یاد شد، صرف نظر از سند که کارایی چندانی در این بخش ندارد، قابل اعتماد و درستی آن اثبات‏پذیر است و قرآن کریم نیز در بسیاری موارد، گواه راستی آن است.
پي نوشت ها:
1. [email protected]
1. یس/ 1ـ 6.
2. آل عمران/ 138.
3. نساء/ 174.
4. «و لقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مدّکر» قمر/ 17، 22، 32 و 40؛ «فإنّما یسّرناه بلسانک لعلّهم یتذکّرون» دخان/ 58 .
5. نحل/ 44.
6. نحل/ 64.
1. فاطر/ 32.
2. امام رضا علیه‏السلام در ذیل آیه می‏فرماید: «السابق بالخیرات هو الإمام». ر.ک: مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، عزیزاللّه‏ عطاردی، کنگره جهانی حضرت رضا علیه‏السلام ، 1406 ق. ، ج1، ص336.
3. ر.ک: سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستّة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1402 ق. ـ 1982 م. ، ج2، ص122، 279، 281 و 284.
1. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، انتشارات اسوه، 1372 ش. ، ج1، ص188.
2. سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ اوّل، قم، مؤسسه بعثت، 1405 ق. ، ج1، ص19.
3. برگرفته از سخنان امام رضا علیه‏السلام در باب امامت. ر.ک: مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص98 و 99.
4. عبداللّه‏ جوادی آملی، علی بن موسی الرضا علیه‏السلام و القرآن الحکیم، کنگره جهانی حضرت رضا علیه‏السلام ، 1408 ق. ، ص18.
5. همان، ص40.
1. ر.ک: سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستّة، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1402 ق. ـ 1982 م. ، ج2، ص52 ـ60.
2. ر.ک: علی‏محمد علی دُخیّل، ائمّتنا، چاپ ششم، بیروت، دارالمرتضی، 1402 ق. ، ج2، ص108.
1. علی بن عیسی بن ابی‏الفتح اِربَلی، کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، نشر ادب حوزه و کتابفروشی اسلامیه، ج3، ص159.
2. پژوهنده سخت‏کوش و ارجمند، آقای شیخ عزیزاللّه‏ عطاردی در جلد اوّل کتاب مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، 204 روایت از آن امام در باب تفسیر قرآن گرد آورده است که البته ممکن است جامع جمیع احادیث آن حضرت در این باره نباشد و از آن سو در دیگر بابها، احادیثی مربوط به قرآن وجود دارد و آیه‏های فراوانی از قرآن کریم در دیگر سخنان حضرت به کار رفته است.
1. علامه مجلسی در بحارالانوار، در آغاز کتاب القرآن، حدود 167 آیه را درباره قرآن گرد آورده است و پس از آن، روایتهای فضیلت قرآن را یاد می‏کند. آیة‏اللّه‏ خویی رحمه‏الله در البیان فی تفسیر القرآن فصلی را به فضل قرآن اختصاص داده‏اند که خواندنی است. ر.ک: بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق. ـ 1983 م. ، ج92، ص1ـ12؛ البیان فی تفسیر القرآن، چاپ ششم، بیروت، دارالزهراء، 1412 ق. ـ 1992 م. ، ص17ـ30.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص307.
3. یونس/ 32.
4. ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، قم، کتابفروشی طوس، 1363 ش. ، ج2، ص130؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص309.
1. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص87؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص309.
2. انعام/ 38.
3. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص96.
4. همان، ص309.
5. همان، ص310.
1. برای آگاهی از علوم قرآن و منابع و مباحث آن، ر.ک: مقاله‏ای از نگارنده با عنوان «درآمدی بر علوم قرآنی»، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، دفتر تبلیغات اسلامی، شماره 18ـ17، ص300ـ317.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص308؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص6 .
3. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق احمد فوّاز زمَرلی، دار الکتاب العربی، 1421ق. ـ 2001 م. ، ج1، ص106ـ113 و 114ـ 119.
4. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1395 ق. ـ 1957 م. ، ص8 .
5. ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1413 ق. ، ج1، ص128.
1. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص308؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص290.
2. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی، چاپ جدید، 1417 ق. ـ 1997 م. ، ج3، ص37ـ 49.
3. آل عمران/ 7.
1. بقره/ 274؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص62؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص323.
2. یونس/ 99 و 100.
1. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص135؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص344.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص383.
3. ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص52 و پس از آن.
4. بقره/ 15.
5. آل عمران/ 54.
1. نساء/ 142.
2. شیخ صدوق، التوحید، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ص163.
3. شوری/ 40.
4. بقره/ 17.
5. بقره/ 7.
6. نساء/ 155.
1. فصّلت/ 46.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص318ـ 319؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص424.
3. مائده/ 64.
1. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص329؛ شیخ صدوق، التوحید، ص168.
2. مطفّفین/ 15.
3. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ص381؛ شیخ صدوق، التوحید، ص162.
4. ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص418.
1. انعام/ 76.
1. انعام/ 83.
2. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص195ـ197. حدیث مفصّلی است که در آن، آیه‏های گوناگونی نسبت به دیگر انبیا علیهم‏السلام پرسش شده است و تا ص204 ادامه دارد.
3. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج7، ص312 و 313.
1. طه/ 121.
2. ص/ 24.
3. در تفسیر آیه، بنا بر مذاهب گوناگون درباره عصمت پیامبران علیهم‏السلام آرای مختلفی وجود دارد. تفسیری که امام علیه‏السلام عرضه کردند، هم ظاهر آیه را حفظ می‏کند و هم تنافی آن با عصمت پیامبران را حل می‏نماید. علامه طباطبایی در المیزان، افزون بر اشاره به این مطلب که عصیان آدم علیه‏السلام پیش از تشریع اصل دین بوده است، این وجه را انتخاب می‏کنند که معصیت آدم، معصیت «امر ارشادی» است، نه «مولوی» و امر ارشادی که انگیزه آن، فقط این است که به مأمور در زندگی، خیری یا منفعتی برسد، معصیت و اطاعتش از ادله عصمت خارج است. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص220 و 222.
4. آل عمران/ 33.
1. ص/ 22ـ23.
2. ص/ 26.
1. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص191ـ 195؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص648.
2. حمد/ 6.
3. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص314؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص305.
1. مائده/ 42.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص329؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص28.
3. حجر/ 85.
4. شیخ صدوق، معانی الاخبار، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ص373؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص350.
5. اعراف/ 31.
6. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص334.
1. بقره/ 260.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص315.
3. یوسف/ 106.
4. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص347.
1. نساء/ 31.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص325؛ محمد بن مسعود بن عیاش سمرقندی، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه، ج1، ص238.
3. شوری/ 37.
1. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تصحیح و تحقیق علی‏اکبر غفاری، ج2، ص285ـ287.
2. آل عمران/ 18.
3. تفسیر عیاشی، ج1، ص166؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص324.
4. سجده‏کنان از در درآیید و بگویید: خداوندا! گناهان ما را بریز، تا خطاهای شما را ببخشاییم. (بقره/ 58).
5. تفسیر عیاشی، ج1، ص45؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص334.
1. اعراف/ 180.
2. تفسیر عیّاشی، ج2، ص42؛ مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص335.
3. المیزان فی تفسیر القرآن، ج8، ص372.
4. توبه/ 119.
5. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص339؛ اصول کافی، ج1، ص208.
1. توبه/ 105.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص339؛ اصول کافی، ج1، ص219.
3. نحل/ 16.
4. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص341؛ اصول کافی، ج1، ص207.
5. رعد/ 43.
6. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص348.
7. عنکبوت/ 49.
8. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص365.
9. اصول کافی، انتشارات اسوه، ج1، ص176.
1. ر.ک: اصول کافی، ج2، ص116ـ130.
2. یوسف/ 55.
3. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص247؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص138.
4. نحل/ 43.
1. ص/ 39.
2. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص350.
3. مریم/ 14.
4. مریم/ 33.
5. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص282 و 356.
6. حشر/ 7.
1. زمر/ 62.
2. روم/ 40.
3. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص377؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج2، ص202.
4. ر.ک: الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص434.
5. ر.ک: المیزان فی تفسیرالقرآن، ج1،ص15.
6. توبه/ 67.
1. مریم/ 64.
2. حشر/ 19.
3. اعراف/ 51.
4. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص340؛ شیخ صدوق، توحید، ص59.
5. پس آوازدهنده‏ای میان آنان، آواز درمی‏دهد که لعنت خدا بر ستمکاران باد. (اعراف/ 44).
6. توبه/ 3.
7. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص334.
1. برای اطلاع از مبانی نظری آیات الاحکام، ر.ک: فقه‏پژوهی قرآنی، سیدمحمدعلی ایازی، قم، بوستان کتاب، 1380 ش.
2. طلاق، دو بار است و پس از آن یا باید زن را به خوبی نگاه داشتن یا به شایستگی آزاد کردن. (بقره/ 229).
1. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص316؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص117.
2. و برای ماه، منزلهایی معیّن کردیم تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد. (یس/ 39).
3. مسند الامام الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص367.

http://maarefquran.org


more post like this