نویسندگان: بهزاد ابراهیمی (دکترای الکترونیک و نرگس نصیری قیداری (کارشناس ارشد مهندسی کامپیوتر
استاد راهنما: مسعود بسیطی (کارشناس علوم تربیتی و ادیان و فرق

چکیده
مسلمانان، موعود و منجی آخرالزمان را فردی از نسل رسول خاتم می‌دانند که هم­نام پیامبرشان و ملقّب به «مهدی» است. با این وجود، عده‌ای در تلاش هستند موضوع «مهدویت» و اعتقاد به «مهدی» را تنها به گروه خاصی از جهان اسلام – یعنی شیعیان – نسبت دهند. در این مقاله مستنداتی از منابع مورد وثوق اهل تسنّن درباره‌ی اعتقاد به «مهدی» ارائه می‌گردد. ابتدا احادیث مرتبط با «مهدی نزد اهل تسنّن» به صورت دسته‌بندیِ موضوعی آورده می‌شود؛ و سپس جایگاه «مهدویت» و اعتبار احادیث این حوزه نزد اهل سنّت مورد بررسی قرار می‌گیرد. بدین ترتیب ثابت می‌شود اهل تسنّن نیز همچون شیعیان به منجی آخرالزمان معتقدند و او را با نام «مهدی» می‌شناسند.

کلمات کلیدی: مهدی نزد اهل سنت، مهدویت در تسنّن، جایگاه مهدویت در اسلام، مهدی در صحیحین، منجی گرایی در اسلام

مقدمه
امت اسلامی – اعمّ از شیعه و سنّی – بر اساس بشارت‌های پیامبر خاتم – محمد مصطفی – معتقدند در آخرالزمان یک مصلح جهانی قیام خواهد کرد. طبق احادیث نبوی این منجی بشریت از اولاد رسول اکرم و فرزندان علی و فاطمه است. او با ظهورش جهانی را که از ظلم و جور آکنده شده، با عدل و داد می‌پوشاند. بزرگان جهان اسلام او را هم­نام و هم­کنیه‌ی پیامبر خاتم و ملقب به «مهدی» معرفی نموده‌اند.
موضوع «مهدویت» در تمامی اعصار، عقیده‌ی عمومی امت اسلامی – هم شیعیان و هم اهل تسنّن – بوده است. در منابع مورد وثوق شیعه و سنّی روایات متعدد و متواتری درباره‌ی «مهدی» و ظهورش در آخرالزمان وجود دارد. در طول تاریخ اسلام موضوع «مهدویت» آنچنان در میان مسلمانان ریشه‌دار و مهم بوده که برخی افراد سودجو از جایگاه این اعتقاد نزد مردم سوء استفاده می‌کردند و خویشتن را «مهدی موعود» می‌نامیدند. در مقابلِ این مدّعیان دروغین، علمای اسلام همواره دست به روشنگری زده‌اند و ایشان را به دلیل نداشتن صفات و نشانه‌های برشمرده شده در احادیث «مهدویت» ردّ کرده‌اند. این در حالی است که هیچ‌گاه در مقام ردّ مدعیان دروغین، صحت و اساس اعتقاد به «مهدویت» را انکار نکرده‌اند.[۱]
با این وجود، در سال‌های اخیر برخی تلاش نموده‌اند اعتقاد به «مهدویت» را منحصر به گروه خاصی از امت اسلامی بدانند. ایشان ادعا کرده‌اند اعتقاد به «مهدی» تنها از اعتقادات شیعیان است و اهل تسنّن به آمدن عدل گستر آخرالزمان با نام «مهدی» معتقد نیستند.[۲] در این مقاله با ارائه‌ی اسناد مورد وثوق اهل تسنّن ثابت می‌کنیم چنین ادعایی واقعیت ندارد و سنّیان نیز همچون شیعیان به «مهدی» و «مهدویت» اعتقاد دارند. به همین منظور در بخش ابتداییِ مقاله، احادیث مورد وثوق اهل تسنّن درباره‌ی «مهدویت» به صورت موضوع بندی شده بیان می‌گردد؛ و در بخش بعدی جایگاه «مهدویت» و اعتبار احادیث این حوزه نزد اهل سنّت بررسی می‌شود.

۱٫ احادیث «مهدی» در منابع اهل تسنّن
در این بخش، احادیث نبویِ موجود در کتب اهل تسنّن درباره‌ی «مهدی» به صورت تفکیک موضوعی ارائه می‌گردد. گفتنی است بسیاری از این کتابهای حدیثی، از کتب مرجع اهل تسنن است که کتابهای دیگر هم احادیث مهدی را از این منابع ارجاع می‌دهند. همچنین در بعضی از این کتب مرجع، احادیث مربوط به مهدی به صورت بخشی مستقل با عنوانی مانند «کتاب المهدی» گردآوری شده[۳] که حاکی از اهمیت ویژه‌ی این موضوع است.
احادیثی که در این بخش از مقاله ارائه می گردد، دارای دو ویژگی هستند: نخست آنکه این احادیث از رسول خاتم – محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم – نقل شده‌اند؛ و دیگر آنکه در تمامی آنها نام «مهدی» به صراحت ذکر شده است.

۱-۱٫ نَسَب «مهدی»

در مورد نَسَب «مهدی» احادیث نبویِ زیادی در کتاب‌های اهل سنّت بیان شده که به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره می‌گردد. پیامبر (ص) فرموده‌اند:
– «مهدی» از فرزندان عبدالمطلب است.[۴]
– «مهدی» از فرزندان من است.[۵]
– «مهدی» از عترت من است.[۶]
– «مهدی» از ما است.[۷]
– «مهدی» از ما اهل بیت است.[۸]
– «مهدی» از فرزندان فاطمه است.[۹]
– «مهدی» از فرزندان علی است.[۱۰]
– «مهدی» از فرزندان حسین است.[۱۱]
– «مهدی» از فرزندان حسن و حسین است.[۱۲]
– «مهدی» فرزند حسن [عسکری] (نسل هشتم حسین) است.[۱۳]

۱-۲٫ صفات و ویژگی‌های «مهدی»

در مورد شکل ظاهری «مهدی» نیز در کتاب­های معتبر اهل سنّت احادیث زیادی نقل شده است. از جمله آن که پیامبر (ص) فرمودند:
– چهره‌ی «مهدی» مانند ماه درخشان است.[۱۴]
– چهره‌‌ی «مهدی» مانند ستاره درخشان است.[۱۵]
– بر گونه‌ی راست «مهدی» خالی سیاه رنگ است.[۱۶]
– بینى «مهدی» قلمی و کشیده و پیشانی‌اَش بلند و درخشان است.‏[۱۷]
– «مهدی» از نظر شکل ظاهری و خُلقیات شبیه‌ترین افراد به من است.[۱۸]

علاوه بر ویژگی‌های ظاهری، پیامبر خاتم صفات دیگری را برای مهدی آخرالزمان نام برده‌اند که از آن جمله به موارد زیر از کتب اهل تسنّن اشاره می‌گردد:
– «مهدی» هم­نام من است.[۱۹]

– «مهدی» از بزرگان بهشت است.[۲۰]

– «مهدی» طاووس اهل بهشت است.[۲۱]
– «مهدی» حق است.[۲۲]

– دین را غیر از «مهدی» اصلاح نمی‌کند.[۲۳]

– پس همانا او خلیفه‌ی خدا «مهدی» است.[۲۴]
۱-۳٫ نشانه‌ها و وقایع زمان ظهور «مهدی»

در مورد نشانه‌های زمان ظهور که در کتاب­های اهل سنّت از قول پیامبر گرامی اسلام بیان شده می‌توان به این موارد اشاره کرد:
– «مهدی» در حالی ظهور می‌کند که زمین از ظلم و جور پر شده است.[۲۵]
– «مهدی» با ذخیره‌ی پیامبران علیهم السلام (مانند عصای موسی، انگشتر سلیمان و …) می‌آید.[۲۶]

– «مهدی» در حالی در میان امتم مبعوث می‌شود که مردم با هم اختلاف داشته[۲۷] و گرفتار زلزله‌های متعدد هستند.[۲۸]
– هنگامی که ربا رواج یابد، و مردم سهم دیگران را بین خود تقسیم ‌کنند، و پرداخت زکات را زیان به حساب آورند، وقتی مردم امانت را غنیمت شمارند، قرآن را با آواز بخوانند، زمانی که بزرگ قبیله فاسق‌ترین آنها و سرپرست قوم پست‌ترین آنها باشد، آن هنگام که فتنه‌های بزرگ اتفاق افتد و مردم درگیر فتنه‌های کور و تاریک ‌گردند «مهدی» ظهور می‌کند.[۲۹]
همچنین در مورد اتفاقات زمان ظهور نیز احادیث زیادی نقل شده ‌است؛ از جمله:
– چون او (مهدی) را دیدید با او بیعت کنید گرچه مجبور شوید سینه خیز بر روی برف حرکت کنید. پس همانا او خلیفه‌ی خدا «مهدی» است.[۳۰]

– «مهدی» از مدینه به سمت مکه خروج می‌کند و مردم با او بیعت می‌کنند.[۳۱]

– وقتی «مهدی» خروج می‌کند فرشته‌ای از بالای سرش ندا می‌دهد که این «مهدی» خلیفه‌ی خداست؛ پس از او تبعیت کنید.[۳۲]

– اصحاب کهف، یاری‌کنندگان «مهدی» هستند.[۳۳]

– عیسی بن مریم پشت «مهدی» به نماز می‌ایستد.[۳۴]

– خدا امر [ظهور] «مهدی» را در یک شب اصلاح می‌کند.[۳۵]
۱-۴٫ دوران پس از ظهور «مهدی»

در مورد دوران پس از ظهور نیز احادیث نبویِ متعددی در کتاب­های اهل سنّت نقل شده است. به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره می‌گردد:
– «مهدی» زمین را از قسط و عدل آکنده می‌سازد.[۳۶]

– ساکنان آسمان و زمین از «مهدی» راضی می‌شوند.[۳۷]

– با خلافت «مهدی» اهل آسمان و زمین و [حتی] پرندگان هوا راضی می‌شوند.[۳۸]

– با آمدن «مهدی» مردم غرق در رفاه و نعمت می‌شوند، و حتی حیوانات در خوشی زندگی می‌کنند.[۳۹]

– امت من در زمان «مهدی» از نعمتی بهره‌مند می‌شوند که پیش از آن هرگز سابقه نداشته است؛[۴۰] از آسمان بر آنها باران برکت می‌بارد[۴۱] و زمین چیزی از گیاهان را در خود نگه نمی‌دارد و همه را خارج می‌سازد.[۴۲]

– با ظهور «مهدی»، زمین همه‌ی خوردنی‌هایش را خارج می‌سازد و چیزی از آن را ذخیره نمی‌کند.[۴۳]

– با ظهور «مهدی» اموال، بسیار فراوان خواهد شد.[۴۴]

– «مهدی» مال را به‌ تساوی میان مردم تقسیم می‌کند.[۴۵]

– با ظهور «مهدی» خدا قلوب امت محمد را بی‌نیاز می‌کند و عدلش سراسر زمین را فرا می‌گیرد[۴۶] ؛ پس هیچ‌کس به کسی محتاج نمی‌شود.[۴۷]

– وقتی فردی از «مهدی» درخواست مال می‌کند آنچنان به او می‌بخشد که توان حملش را نداشته باشد.[۴۸] .
۱-۵٫ لزوم اعتقاد به «مهدی»

در مورد لزوم اعتقاد به مهدی و وقایع زمان آن هم احادیث متعددی در کتب اهل سنّت وجود دارد:
– هرکس دجّال را دروغ بداند کافر است و هر کس «مهدی» را دروغ بداند کافر است.[۴۹]

– هرکس خروج «مهدی» را انکار کند به آنچه بر محمد نازل شده کافر گردیده، و هر کس نزول عیسی را انکار کند او هم کافر است، و هر کس خروج دجّال را انکار کند کافر است.[۵۰]
****

لازم به ذکر است روایات متعددی نیز در کتب اهل تسنّن وجود دارد که به موضوع مصلح آخرالزمان پرداخته‌اند اما لفظ «مهدی» در آنها قید نشده است. با توجه به تطابق صفات و خصوصیات مطرح شده در این روایات با روایات فراوانی که به وضوح به «مهدی» اشاره داشته‌اند، واضح است که مقصود این روایات نیز «مهدی» و وقایع مربوط به ظهور ایشان است. به عنوان نمونه روایات زیر از پیامبر (ص) نقل می‌گردد که در آنها نام «مهدی» برده نشده، اما مقصود حدیث، «مهدی» است:
– اگر از عمر دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را آنچنان طولانی می‌کند تا آنکه مردی از اهل بیتم مبعوث شود که هم­نام من است … او زمین را از عدل و داد پر می‌کند همان طور که از ظلم و جور پر شده است.[۵۱]

– روزی فرا می‌رسد که عیسی (ع) نازل می­شود و پشت سر امام مسلمانان نماز می‌خواند.[۵۲]

– در آخرالزمان خلیفه‌ای خواهد بود که مال فراوان و بی حساب می­بخشد.[۵۳]
۲٫ جایگاه «مهدویت» و اعتبار احادیث این حوزه نزد اهل سنّت

در این بخش، مسائل مرتبط با اعتبار احادیث «مهدویت» از قبیل صحّت، تواتر و راویان آنها از نظر اهل تسنّن بیان می‌شود. سپس موضوع «مهدویت در صحیحن» مورد بررسی قرار می گیرد و در نهایت به جایگاه «مهدویت» در میان علما، فقها و مراکز دینی اهل تسنّن اشاره خواهد شد.

۲-۱٫ راویان احادیث «مهدی»

راویان احادیث «مهدویت»، متعدد و مورد تایید علمای اهل سنّت هستند. یکی از بزرگان اهل تسنّن به نام شیخ ابوالفیض احمد بن صدیق غماری شافعی روایات پیرامون «مهدی» را با تحقیقی گسترده از کتاب‌های اهل سنّت استخراج نموده و راویان آنها را به این ترتیب بر شمرده است: نخست اصحاب پیامبر اکرم، سپس تابعین، بعد تابعینِ تابعین و بالاخره محدثین. ابوالفیض در کتابش می‌گوید:
“بر کسی پوشیده نیست که به طور طبیعی و معمولی غیر ممکن است که گروهی بیش از سی نفر از طبقات مختلف اجتماعی – و بدون آشنایی با یکدیگر – بر یک سخن متفق شوند. البته این تعدادی است که تا امروز توانسته‌ایم از آن آگاه شویم. روایات پیرامون حضرت مهدی از بعضی صحابه نقل شده‌اند، مانند: ابوسعید خدری، عبدالله بن مسعود، علی بن ابیطالب، ام سلمه، ثوبان، عبدالله بن جزء بن حارث زبیدی، ابوهریره، انس بن مالک، جابر بن عبد الله انصاری، قره بن ایاس مزنی، ابن عباس، ام حبیبه، ابوامامه، عبدالله بن عمروبن عاص، عمار بن یاسر، عباس بن عبد المطلب، حسین بن علی، تمیم داری، عبدالرحمن بن عوف، عبد الله بن عمر بن خطاب، طلحه، علی هلالی، عمران بن حصین، عمرو بن مره جهنی، معاذ بن جبل؛ و مرسله شهر بن حوشب …”[۵۴]

بنابراین، با توجه به پژوهش ابوالفیض غماری، احادیث «مهدی» در منابع اهل سنّت از طرق مختلف و توسط افراد زیاد و معتبری نزد اهل سنّت، بیان شده ‌است. به همین دلیل نمی‌توان وجود و اصالت «مهدویت» در میان اهل سنّت را زیر سوال برد.

۲-۲٫ صحّت احادیث «مهدی»

بسیاری از بزرگان اهل تسنّن در آثار خود احادیث «مهدی» را بیان کرده‌اند و آنها را احادیث صحیح و حَسَن دانسته‌اند؛ مانند: ترمذی[۵۵] ، حاکم نیشابوری[۵۶]، بیهقی[۵۷]، بغوی[۵۸]، قرطبی مالکی[۵۹]، ابن تیمیه الحرانی[۶۰]، حافظ ذهبی[۶۱]،گنجی شافعی[۶۲]، حافظ ابن قیم الجوزیه[۶۳]، ابن کثیر[۶۴]، البانی[۶۵] .
به عنوان نمونه، ابن تیمیه – که نزد سلفی‌ها به شیخ الاسلام معروف است و اندیشه‌های وی مبنای نظری این مکتب است – در کتاب «منهاج السنه» می‌نویسد:
“احادیثی که به وسیله‌ی آن ها [علامه حلی] به قیام مهدی احتجاج می­کند، صحیح هستند”[۶۶] .

همچنین محمد ناصرالدین آلبانی – عالم بزرگ سلفی معاصر – در کتاب «سلسله الاحادیث صحیحه» ضمن بیان حدیثی درباره‌ی خروج مهدی در آخرالزمان آن را حقیقی مسلم نزد علما می‌داند و درباره‌ی منکران خروج مهدی می‌گوید:
“مَثَل اینها (منکران خروج مهدی) همانند کسانی است که عقیده‌ی نزول عیسی (ع) در آخرالزمان را – که احادیث صحیح در مورد آن به تواتر رسیده است – منکر می‌شوند … و قطعا می‌گویم که هر کس عقیده‌ی مهدی را منکر شود، آن را نیز منکر می‌گردد … مَثَل تمامی این گروه منکر در نزد من همانند کسی است که اولوهیت خداوند متعال را انکار نماید.”[۶۷]

۲-۳٫ تواتر احادیث مهدی

دانشمندان علم درایه[۶۸] و گروهی از متخصصان علم حدیث، تصریح کرده‌اند که روایات نقل شده در کتب اهل سنّت درمورد مهدی «متواتر» است (یعنی شمار راویان آن به حدّی است که نمی‌توانستند بر جعل این احادیث با یکدیگر تبانی کرده باشند). به عنوان نمونه به اظهارات زیر از بزرگان اهل تسنّن اشاره می‌گردد:
– محمد بن حسین آبری شافعی در کتابش به نام «مناقب الشافعی» می‌گوید:

“احادیث پیامبر (ص) درباره‌ی مهدی متواتر است و راویان بسیار زیادی آنها را نقل کرده‌اند. [در این احادیث متواتر گفته شده که:] او (مهدی) از خاندان پیامبر است … زمین را از عدل پر می‌کند، و [در زمان ظهورش] عیسی خروج می‌نماید و برای کشتن دجّال، او را یاری می‌دهد.”[۶۹]

این گفته‌ی شافعی را بسیاری از دانشمندان در آثار خود نقل و تایید کرده‌اند از آن جمله: ابو‌عبدالله محمد یوسف گنجی نوفلی[۷۰] ، شمس الدین محمد بن احمد قرطبی[۷۱]، ابن قیم[۷۲]، احمد بن علی عسقلانی[۷۳]، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی[۷۴] هستند.
– متقی هندی در آغاز رساله‌ای به نام «الرد علی من حکم و قضی ان المهدی الموعود جاء و مضی» می‌نویسد:

“شک و تردیدی نیست که وجود مهدی موعود بنابر سیصد حدیث و اثر، بلکه زیادتر، ثابت شده‌است.”[۷۵]

– شریف محمد بن رسول البرزنجی المدنی در کتاب «الاشاعه لاشراط الساعه» تاکید نموده احادیث حاکی از وجود مهدی و ظهورش در آخرالزمان و اینکه از عترت پیامبر و از فرزندان زهراست به حد تواتر معنوی می‌رسد و بنابراین انکار آنها معنا ندارد.[۷۶]

– شمس الدین محمد بن احمد السفارینی در «اهوال یوم القیامه و علامتها الکبری» روایات خروج مهدی را به حد تواتر معنوی دانسته[۷۷] و این حقیقت را که «مهدی از نسل فاطمه است» از اخبار پرشمار بیان نموده است.[۷۸]

– محمد بن علی الشوکانی الیمنی در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح» از بین اخبار وارده در مورد مهدی موعود پنجاه حدیث را بدون هیچ شک و شبهه‌ای متواتر می‌داند.[۷۹]

– مومن بن حسن بن مومن شبلنجی به تواتر اخبار مهدی با تاکید بر این که ایشان از اهل بیت پیامبر است، تصریح دارد.[۸۰]

– عبدالعزیز بن باز – مفتی سابق عربستان سعودی – مطلبی درباره‌ی عقیده‌ی اهل سنّت درباره‌ی مهدی موعود بیان داشته که در سایت رسمی ایشان نیز منتشر شده است. در این نوشتار چنین آمده:

“پس امر مهدی امری معلوم است و احادیث درباره‌ی آن مستفیض بلکه متواتر بوده و همه‌ی اهل علم حکم به تواتر آن داده‌اند … تواتر این احادیث، تواتر معنوی است چراکه به طرق مختلف با اختلاف در راویان و الفاظ بیان شده و این دلالت بر آن دارد که امر آن شخص موعود، ثابت و خروج او حق است.”[۸۱]
۲-۴٫ «مهدی» در صحیحین

یکی از دستاویزهایی که در تضعیف جایگاه «مهدویت» نزد اهل تسنّن بیان می‌شود این است که در صحیح مسلم و بخاری نامی از «مهدی» برده نشده است.[۸۲] در پاسخ به این اشکال به نکات زیر اشاره می‌گردد:
– نکته‌ی نخست: بخاری و مسلم هرگز ادعا نکرده‌اند که تمامی احادیث صحیح را در صحیح خود گرد آورده‌اند. همچنین، ایشان مدعی نشده‌اند که احادیث دیگری که در صحیحین نیامده ضعیف یا غیر صحیح است. بنابراین، نمی‌توان گفت هرچه حدیث صحیح وجود داشته در صحیحین آورده شده و اگر حدیثی در صحیحین نیامده، قطعا از اعتبار ساقط است و صحیح نیست. ابوعمرو ابن الصلاح عثمان الشهرزوری در کتاب «مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث» و همچنین، ابن حجر عسقلانی در کتاب «تغلیق التعلیق» این نقل قول را از بخاری آورده‌اند که:
“در این کتاب خود جز [حدیث] صحیح نیاوردم اما بسیاری از احادیث صحیح را چون به درازا می‌کشید رها کردم.”[۸۳]
ابن الصلاح در همان کتاب به این نکته‌ی ظریف اشاره می‌کند که بخاری گفته: “من صد هزار حدیث صحیح حفظ هستم”[۸۴] در حالی که در کتاب «صحیحِ» او با شمارش مکررات، هفت هزار و دویست و هفتاد و پنج حدیث بیشتر وجود ندارد.[۸۵]
ابن الصلاح از مسلم نیز چنین نقل می‌کند:
“من همه‌ی اخباری که نزدم صحیح بود را در کتاب ننگاشتم، بلکه فقط آنهایی را آوردم که دیگران هم بر آنها اجماع داشتند.”[۸۶]
بنابراین با توجه به اشارات فوق، احادیث صحیحی وجود دارند که با آنکه بخاری و مسلم آنها را صحیح می‌دانستند اما در کتابهای خود نیاورده‌اند.

– نکته‌ی دوم: علمای اهل سنّت، هیچ گاه حدیثی را تنها به این دلیل که بخاری و مسلم در صحیحین روایت نکرده‌اند، ضعیف نخوانده‌اند. بلکه ایشان معتقدند احادیث صحیح بسیاری وجود دارد که در صحیحین راه نیافته است. به عنوان نمونه حدیث «غدیر» که نزد بسیاری از علمای اهل سنّت حدیثی صحیح و متواتر است، در صحیحین دیده نمی‌شود. در حالیکه حتی البانی – عالم سلفی – در کتاب “سلسله الاحادث الصحیحه” به طور مفصل به صحیح بودن آن اشاره کرده‌است.[۸۷] به همین دلیل برخی از علمای اهل تسنّن تلاش نموده‌اند احادیث صحیحی که در صحیحین ذکر نشده‌اند را در مجموعه‌های جداگانه‌ای گردآوری کنند. مانند حاکم نیشابوری که احادیث صحیح را طبق ضوابط شیخین جمع آوری نموده و کتاب «المستدرک علی صحیحین» را نوشته است. احادیث «مهدویت» نیز جزو همان روایات صحیحی است که حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک خویش بدانها اشاره کرده است.[۸۸]

– نکته‌ی سوم: با شواهدی که از آثار اندیشمندان و علمای سنّی به دست می‌آید این نتیجه حاصل می‌شود که: صحیحین در مقایسه با نسخه‌های اولیه دچار تغییرات و حذفیاتی گشته است.
به عنوان نمونه طبق نقل چند تن از علمای مورد اعتماد اهل سنّت، روایت نبویِ «مَهدیّ حقٌ وَ هُوَ مِن وُلد فَاطِمَه» در صحیح مسلم وجود داشته[۸۹] در حالیکه در نسخه‌های موجود صحیح مسلم این حدیث دیده نمی‌شود! آخرین فردی که به این روایت از صحیح مسلم استناد کرده شیخ حسن عَدوی حمزاوی مالکی – متوفای سال ۱۳۰۳ ق. – بوده که در کتاب «مشارق الانوار»، صفحه‌ی ۱۱۲ به این موضوع پرداخته است. بنابراین، با آنکه امروزه حدیثی با ذکر عنوان «مهدی» در صحیحین دیده نمی‌شود، اما در نسخه‌های قدیمی‌تر قابل رؤیت بوده است.[۹۰]

– نکته‌ی چهارم: ممکن است دلیل اینکه مسلم و بخاری از ثبت اخبار مهدی شانه خالی کرده‌اند، هم زمانیِ ایشان با دوران خلافت عباسیان باشد. جوّ حاکم بر آن زمان و رفتارهای خشونت‌بارِ حکومت با مخالفان به گونه‌ای بود که عالمانِ آن روزگار را از ورود به مباحث اختلافی با دیدگاه خلیفه و کارگزاران وی بر حذر می‌داشت.

– نکته‌ی آخر: همان‌طور که پیش‌تر نیز تذکر داده شد احادیث متعددی در منابع مورد وثوق اهل تسنّن درباره‌ی «مهدی» وجود دارد که در آنها صریحا به نام «مهدی» اشاره نشده؛ اما با توجه به تطابق صفات و خصوصیات مطرح شده در آنها با روایات دیگر واضح است که مقصود حدیث «مهدی» و وقایع مربوط به ظهور او بوده است. بنابراین لزومی ندارد در تمام احادیث مربوط به موضوع «مهدویت» به نام «مهدی» اشاره‌ی صریح شده باشد؛ بلکه همین که صفات و ویژگی‌های مطرح شده در حدیث به طور کامل با موضوع «مهدویت» مطابقت داشته باشد و عالمان متعددی از شیعه و سنّی آن را مربوط به «مهدی» بدانند کفایت می‌کند. در صحیحین نیز احادیثی نقل شده که به موضوع دجّال، نزول عیسی و آمدن خلیفه‌ای خاص در آخرالزمان پرداخته، بدون آنکه نامی از «مهدی» برده باشد. به عنوان نمونه هم در صحیح بخاری و هم در صحیح مسلم روایت زیر وجود دارد:
“کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم”[۹۱]
عالمان اهل سنّت از جمله ابن حجر عسقلانی[۹۲]، محمد انور کشمیری[۹۳] در شرح این حدیث صحیحین، امام را امام المهدی می­دانند که عیسی علیه السلام پشت سرش نماز می­خواند.

نتیجه آنکه: بسیاری از روایات صحیح – از جمله روایات «مهدویت» – در صحیحین آورده نشده است؛ اما این اتفاق از نظر علمای اهل تسنّن دلیل بر ضعف یا عدم اعتبار روایات مذکور نیست. همچنین روایات متعددی در صحیحین وجود دارد که با آنکه نام «مهدی» را به صراحت ذکر نکرده‌اند ولی به تشخیص و تایید علمای اهل تسنّن مقصود از آنها «مهدی» و وقایع مربوط به ایشان است.

۲-۵٫ ردّیه‌های علما و دانشمندان سنّی بر منکران مهدی

بزرگان و علمای اهل سنّت نه تنها به بیان احادیث پیرامون مهدی پرداخته‌اند، بلکه آثار متعددی نیز در ردّ منکران مهدی منتشر کرده‌اند. در ادامه نام چند اثر از علمای اهل سنّت بیان می‌گردد که در آنها ردّیه‌هایی بر منکران مهدی آمده ‌است:
۱٫«ابزار الوهم المکنون من کلام ابن خلدون»[۹۴] : ابوالفیض احمد بن محمد بن صدیق غماری شافعی مغربی در ردّ گفته‌های ابن خلدون
۲٫«ابزار الوهم من کلام ابن حزم»[۹۵] : همان مولف (احمد بن صدیق غماری) در ردّ گفته‌های ابن حزم
۳٫«الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی منتظر»[۹۶] : شیخ حمّود بن عبدالله تویجری (از اساتید دانشگاه اسلامی مدینه) در ردّ گفته‌های شیخ ابن محمود (قاضی قطر)
۴٫«الی مشیخه الازهر»:[۹۷] شیخ عبدالله سبیتی عراقی در ردّ بر «المهدویه فی الاسلام» نوشته‌ی سعد محمد حسن
۵٫«تحدیق النظر فی أخبار الامام المنتظر»[۹۸] : شیخ محمد عبدالعزیز بن مانع در اثبات احادیث «مهدی» و ردّ گفته‌های ابن خلدون
۶٫«الرد علی من کذب بالاحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی»[۹۹] : عبد المحسن العباد (استاد دانشگاه اسلامی مدینه و عضو هیات علمی آن) در ردّ کتاب «لا مهدی ینتظر بعد الرسول» نوشته‌ی شیخ ابن محمود قطری. این ردّیه محققانه‌ترین بحث حدیثی و تاریخی پیرامون مهدویت و قیام مهدی منتظر را بیان می‌کند و در اصالت مهدویت و قیام مصلح جهانی خلاصه گردیده است.[۱۰۰]
همچنین، ناصرالدین البانی در مقاله‌ای به نام «حول المهدی» پس از بیان چند حدیث صحیح درباره‌ی مهدی و نظر بزرگان اهل سنّت چنین نتیجه می‌گیرد که:
“عقیده‌ی خروج مهدی عقیده‌ی ثابت و متواتری است که ایمان به آن واجب است، زیرا آن از امور غیب است و ایمان به آن از صفت افراد باتقواست چنانکه خدای تعالی در قرآن می‌فرماید «الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یومنون بالغیب» و تنها فرد جاهل و معاند است که این عقیده را انکار کند. از خدا می‌خواهم که ما را با ایمان به آن بمیراند.”[۱۰۱]

۲-۶٫ نظر فقهای مذاهب اربعه سنّی درباره‌ی «مهدویت»

در اوایل قرن دهم هجری، یکی از صوفیان هند به نام «محمد جونپوری» ادعای «مهدویت» کرد و گروهی از افراد عوام سنّی فریب او را خورده، بدو گرویدند. این موضوع سبب شد تا اهل تسنّن از بزرگان خویش درباره‌ی شخصیت «مهدی» و ادعای مهدویت «جونپوری» استفتاء نمایند. علما نیز با استناد به احادیثی که درباره‌ی شخصیت «مهدی موعود» و علائم ظهورش در دست داشتند ادعای «جونپوری» را تخطئه و ردّ کردند و او را تکفیر نمودند. مطالبی که علمای اهل تسنّن در استفتاء خویش بیان کرده‌اند همگی نشان از آن داشت که ایشان «احادیث مهدی» را صحیح، متواتر و اصل می‌دانند و با توجه به همین احادیث، «جونپوری» را فاقد شرایط امامت و قیامش را مغایر با علائم ظهور مهدی اعلام نمودند. به عنوان نمونه به موارد زیر اشاره می‌گردد:
– مفتی شافعی، احمد بن محمد حجر الهیتمی، اقدام «جونپوری» را بدعت‌ اعلام کرد؛ زیرا با متن احادیث فراوان و متواتری که مهدی را از اهل بیت و فرمانروا بر خاور و باختر معرفی می‌کند، ناسازگار است. همان که زمین را از عدالت آکنده می‌کند و بر امت امامت می‌کند و مسیح بر او اقتدا می‌نماید.

– مجتهد حنفی، ابوالسرور احمد بن الضیاء اعلام داشته که «جونپوری» و طرفدارانش باید به شدت کوبیده و منع شوند. زیرا مرام آنها با متن‌های صریح و سنت‌های صریح که روات بسیار و اخبار متواتری دارد ناسازگار است.

– عالم مالکی، محمد بن محمد الحطاب ادعای مهدویت «جونپوری» را به دلیل مغایرت با احادیث صحیح و اوصاف مهدی، باطل اعلام نمود.

– مفتی حنبلی، یحیی بن محمد الملکی ضمن آنکه بر اساس کلام پیامبر منکر مهدی موعود را کافر خواند، ادعای مهدویت «جونپوری» را نیز ردّ نمود. چراکه ادعای او با روایاتی که راویان مورد اعتماد، به طریق صحیح، از پیامبر نقل کرده بودند در تقابل بود.[۱۰۲]

همانطور که پیش تر نیز اشاره شد این چهار عالم اهل سنّت، احادیث مهدی را صحیح، اصل و متواتر خوانده‌اند که باز هم تاکیدی بر جایگاه ویژه‌ی «مهدویت» نزد اهل تسنّن محسوب می‌گردد.

۲-۷٫ موضع مراکز دینی اهل تسنّن درباره‌ی «مهدویت»

علاوه بر دیدگاه عالمان اهل تسنّن در زمینه‌ی «مهدویت» که به مواردی از آن اشاره شد، موضع مراکز علمی – تبلیغیِ اهل سنّت نیز درباره‌ی این مبحث جالب توجه است. در راستای اثبات جایگاه اعتقاد به «مهدویت» در نزد اهل سنّت به نظر یکی از این مراکز دینی درباره‌ی اعتقاد به «مهدی» و «مهدویت» اشاره می‌گردد. مرکز «رابطه العالم الاسلامی» – یکی از مراکز مهم وهابیت – در پرسش یکی از سنّیان درباره‌ی مهدی منتظر و زمان و مکان ظهور او چنین می‌نویسد:
“مهدی … علوی و فاطمی است. او [همان] مهدی موعود منتظر است. ظهورش در آخرالزمان است و از نشانه‌های قیامت است. او از غرب ظاهر می‌شود و مردم در حجاز در مکه مکرمه بین رکن و مقام با او بیعت می‌کنند. هنگامی که کفر و ظلم و فساد، عالم را فراگرفته، ظهور می‌کند و زمین را از عدل و داد پر می‌کند. همانگونه که از ظلم و جور پرشده است. بر همه‌ی جهان حکومت خواهد کرد و جهانیان یا به میل و دلخواه یا با نبرد تسلیم وی خواهند شد. او تمام زمین را مالک خواهد شد. بعد از ظهورش عیسی به زمین فرود می‌آید …
مهدی، آخرین از خلفای راشدین دوازده‌گانه است که پیامبر از آن خبر داده و در منابع اهل سنّت آمده است. احادیث مربوط به امام مهدی را بسیاری از صحابه از پیامبر نقل کرده‌اند، از جمله: عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، طلحه بن عبدالله، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعید خدری، ثوبان، قره بن اساس مزنی، عبدالله بن حارث، ابو هریره، حذیفه بن یمانی، جابر بن عبدالله، ابوامامه، جابر بن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عمر بن حصین، و ام سلمه.
اینها تنها بیست نفر از افرادی هستند که درباره‌ی «مهدی» روایت نقل کرده‌اند. غیر از ایشان، افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی هم از خود صحابه نقل شده است که در آنها به ظهور «مهدی» تصریح شده و سخنان آنها را می‌توان در ردیف روایات پیامبر قرار داد؛ زیرا مساله‌ی ظهور مهدی از مسائلی نیست که بتوان در آن اجتهاد کرد.
روایاتی که درباره‌ی ظهور مهدیِ منتظر از شخص رسول اکرم نقل شده و آنچه صحابه‌ی پیامبر با اعتماد به گفته‌ی رسول خدا بیان کرده‌اند در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر اکرم اعم از سنن، معاجم و مسانید آمده ‌است؛ از جمله: سنن ابو داوود، سنن ترمذی، سنن ابن ماجه، سنن ابو عمروالدانی، مسند احمد، ابی یعلی و مسند بزاز، صحیح حاکم، معاجم طبرانی، رویانی، دارقطنی و ابو نعیم در کتاب اخبار المهدی و خطیب در تاریخ بغداد و ابن عساکر در تاریخ دمشق و غیر اینها.
بعضی از دانشمندان اسلامی درباره‌ی مهدی کتاب‌های ویژه‌ای نوشته‌اند؛ از آن جمله است: ابونعیم در کتاب اخبار المهدی، ابن حجرهیثمی در کتاب القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، شوکانی در کتاب التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح، ادریس عراقی مغربی در کتاب المهدی، ابوالعباس بن عبد المؤمن مغربی در کتاب الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون. آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته، مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره‌ی مجله‌ی دانشگاه مزبور بحث کرده است.
عده‌ای از بزرگان و دانشمندان متقدم و متاخر نیز در نوشته‌های خود تصریح کرده‌اند که احادیث مربوط به «مهدی» متواتر است و به هیچ وجه قابل انکار نیست؛ از آن جمله است: سخاوی در کتاب فتح المغیث، محمد بن احمد سفارینی در کتاب شرح العقیده، ابوالحسن آبری در کتاب مناقب الشافعی، ابن تمیمه در کتاب فتاوا، سیوطی در کتاب الحاوی، ادریس عراقی در تالیفی که درباره‌ی مهدی دارد، شوکانی در کتاب التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال و المسیح، محمد بن جعفر کتانی در النظم المتناثر فی الحدیث المتواتر و ابو العباس بن عبدالمؤمن در کتاب الوهم المکنون من کلام ابن خلدون.
این تنها ابن خلدون است که احادیث مربوط به مهدی را با احادیثی مجهول و ساختگی و بی‌اساس که می‌گوید: «مهدی‌ای نیست جز عیسی»[۱۰۳] مورد ایراد قرار داده است؛ ولی بزرگان و پیشوایان و دانشمندان اسلام، گفتار او را رد کرده‌اند؛ به خصوص ابن عبدالمؤمن که در رد گفتار او کتاب ویژه‌ای به نام الوهم المکنون من کلام ابن خلدون نوشته است که از سی سال قبل در شرق و غرب منتشر شده است. حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حدیث نیز تصریح کرده‌اند که احادیث مربوط به مهدی شامل احادیث صحیح و حسن است و مجموع آن‌ها، متواتر و صحت آنها، قطعی است.
بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی بر هر مسلمان واجب است و از عقاید اهل سنّت و جماعت است و جز افراد نادان و بی‌اطلاع از اسلام و بدعت‌گزار کسی منکر آن نخواهد بود.”[۱۰۴]

۲-۸٫ تفسیر آیاتی از قرآن به «مهدی» توسط اهل سنّت

گذشته از روایات مورد وثوق اهل سنّت در موضوع «مهدویت» – که به برخی از آنها اشاره شد – آیات متعددی در قرآن کریم نیز وجود دارد که مفسران و علمای اهل تسنّن آنها را به «مهدی موعود» و ماجرای ظهور ایشان تفسیر کرده‌اند. این موضوع نیز دلیل دیگری مبنی بر اهمیت و جایگاه والای موضوع مهدویت نزد اهل تسنن است. در ادامه به چند نمونه از این آیات اشاره می‌گردد:
۱- “هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ”[۱۰۵] یعنی: او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش ندارند.
مفسران و علمای اهل سنّت از جمله قرطبی[۱۰۶] ، فخر رازی[۱۰۷]، ابن جوزی[۱۰۸]، ثعلبی[۱۰۹]، ابی حیان اندلسی[۱۱۰] در آثار خویش این آیه را به زمان قیام مهدی که تنها دین اسلام بر روی کره زمین باقی خواهد ماند تفسیر کرده‌اند. گنجی شافعی[۱۱۱] هم می­گوید این آیه در شأن «مهدی» از عترت فاطمه نازل شده است.
۲- “لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ”[۱۱۲] یعنی: این براى آنها خفّت و خواری در دنیاست و آنان را در آخرت عذابى بزرگ است.
مفسران مشهور اهل سنّت از جمله طبری[۱۱۳]، ابن ابی حاتم[۱۱۴] ، سیوطی[۱۱۵]، شوکانی[۱۱۶] و قرطبی[۱۱۷]، خفّت و خواریِ کفار در دنیا را مربوط به قیام مهدی می­دانند که کفار را به خواری و ذلت می‌کشاند.
۳- “وَمَن یطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا”[۱۱۸] یعنی: و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، همراه کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدم‌هایی هستند.
حاکم حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل» ذیل این آیه نقل می­کند که یکی از صحابی پیامبر به نام حذیفه می­گوید درباره‌ی این آیه از پیامبر سوال کردم و ایشان فرمود … منظور از«حَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا» در این آیه «مهدی» در زمان قیامش است.[۱۱۹]
۴- “وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ”[۱۲۰] و همانا آن، نشانه‏اى براى رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن، و از من پیروى کنید این است راه راست!

ابن حجر اذعان داشته مقاتل بن سلیمان و مفسرانی که پیرو او هستند معتقدند این آیه درباره‌ی «مهدی» نازل شده است.[۱۲۱] المناوی هم می­گوید «إِنَّهُ» در این آیه «مهدی آخرالزمان» است.[۱۲۲]

نتیجه گیری:
روایات بسیاری درباره‌ی ظهور مُصلح آخرالزمان با نام «مهدی» در منابع مورد وثوق اهل تسنّن وجود دارد که علمای اهل سنّت آنها را صحیح، حَسَن و متواتر خوانده‌اند. احادیث متعددی نیز وجود دارند که با آنکه به صراحت به اسم «مهدی» اشاره نکرده‌اند، اما به تشخیص و تایید علمای اهل تسنّن به «مهدی» و «مهدویت» مربوط هستند. همچنین مفسران و بزرگان اهل تسنّن آیات متعددی از قرآن کریم را به «مهدی» و موضوع ظهور او تفسیر کرده‌اند. ردّیه‌های متعددی نیز توسط عالمان سنّی بر منکران «مهدی» و «مهدویت» نگاشته شده است. مفتی‌ها و فقهای مذاهب اربعه‌ی اهل تسنّن هم با استناد به احادیث «مهدویت» که آنها را صحیح و معتبر دانسته‌اند، مدعیان دروغین «مهدویت» را افشا کرده‌اند. مراکز دینی – تبلیغی اهل سنّت نیز بر لزوم و وجوب اعتقاد به «مهدویت» تاکید می‌ورزند. همه‌ی این موارد نشان دهنده‌ی جایگاه ویژه‌ی اعتقاد به «مهدی موعود» و موضوع «مهدویت» نزد اهل تسنّن است. بنابراین، عقیده به مهدی و ظهور او یک عقیده‌ی اصلی و مسلّم در میان اهل تسنّن است. سنّیان همانند شیعیان به ظهور مردی از خاندان پیامبر در آخرالزمان ایمان دارند؛ او را با نام «مهدی» می‌شناسند و منکران وی را کافر می‌دانند.www.mohammadivu.org.MOHR

مطالب مرتبط
شبهات مهدویت
آیا “مهدی” لقب شخص خاصی است؟
هدایتگر این عصر، چگونه شخصیتی است؟
منجی موعود در ادیان آسمانی
مهدی در قرآن
وظایف منتظران در عصر غیبت مُصلح
معرفی هدایتگران الهی پس از پیامبر خاتم تا قیامت در خطابه غدیر
آیا «مهدی» همان عیسی بن مریم است؟!

۱- اسعاف الراغبین، محمد علی صبان، سال چاپ: ۱۲۸۱ق، ناشر: سید محمد شعراوی – مصر.
۲- الإشاعه لأشراط الساعه، محمد بن عبدالرسول الحسینی البرزنجی، ناشر:مکتبهالثقافه-مدینه منوره- عربستان سعودی.
۳- اصالت مهدویت در اسلام از دیدگاه اهل تسنّن، مهدی فقیه ایمانی، چاپ دوم ۱۳۷۶٫
۴- الامام المهدی، محمد امیر الناصری، چاپ دوم ۱۴۲۸-۲۰۰۷م، نشر المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه المعاونیه الثقافیه، مرکز التحقیقات و الدراسات العلمیه.
۵- البدایه والنهایه، ابن کثیر، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۸ – ۱۹۸۸ م، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان.
۶- البیان فی اخبار صاحب الزمان، محمد بن یوسف گنجی، سال نشر: ١٣۶٢،  ناشر: دار احیاء تراث اهل البیت علیهم السلام -تهران- ایران.
۷- تاریخ الإسلام، الذهبی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷م، ناشر: دار الکتاب العربی.
۸- تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، چاپ: الرابعه، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان.
۹- تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۷ – ۱۹۹۷ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۱۰- التاریخ الکبیر، البخاری، نشرالمکتبه الإسلامیه – دیار بکر – ترکیا.
۱۱- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، سال چاپ: ۱۴۱۵، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان.
۱۲- تحفه الأحوذی، المبارکفوری، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۰ – ۱۹۹۰ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۱۳- تذکره الحفاظ، الذهبی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان.
۱۴- التذکره فی احوال الموتی و امور الاخره، محمد بن احمد قرطبی، محقق:آل زهوی، دانی بن منیر، ناشر: مکتبه العصریه– بیروت – لبنان.
۱۵- تغلیق التعلیق، ابن حجر، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۵، ناشر: المکتب الإسلامی ,‏دار عمار.
۵۷- تفسیر ابن أبی حاتم، ابن أبی حاتم الرازی، الناشر: المکتبه العصریه.
۱۶- تفسیر البحر المحیط، أبی حیان الأندلسی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۲۲ – ۲۰۰۱م، ناشر: دار الکتب العلمیه.
۱۷- تفسیر الثعلبی، الثعلبی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۲۲ – ۲۰۰۲م، ناشر: بیروت – لبنان – دار إحیاء التراث العربی الناشر: دار إحیاء التراث العربی ردمک.
۱۸- تفسیر القرآن العظیم ( تفسیر ابن کثیر )، ابن کثیر، سال چاپ: ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲ م، ناشر: دار المعرفه للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان.
۱۹- تهذیب التهذیب، ابن حجر، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان
۲۰- تهذیب الکمال، المزی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۳ – ۱۹۹۲ م، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت – لبنان.
۲۱- الجامع الأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، القرطبی، سال چاپ: ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵ م، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان.
۲۲- الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۱ – ۱۹۸۱ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت.
۲۳- حکومت جهانی مهدی (عج)، ناصر مکارم شیرازی، ناشر: نسل جوان، قم، ایران.
۲۴- الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین السیوطی، ناشر: دار المعرفه للطباعه والنشر – بیروت – لبنان.
۲۵- زاد المسیر فی علم التفسیر، ابن الجوزی، چاپ: الطبعه الأولى، سال چاپ: جمادى الأولى ۱۴۰۷ – کانون الثانی ۱۹۸۷ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.
۲۶- سلسله الاحادیث الصحیحه، ناصر الدین الألبانی ، سال چاپ: ۱۵۰۱ – ۲۰۰۰ م، ناشر: مکتبه المعارف للنشر والتوزیع – الریاض – عربستان.
۲۷- سنن ابن ماجه، محمد بن یزید القزوینی، نشر دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع.
۲۸- سنن أبی داود، ابن الأشعث السجستانی، چاپ اول ۱۴۱۰ – ۱۹۹۰ م، نشر دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، طبعه جدیده منقحه و مفهرسه / أخرجه و راجعه و وضع فهارسه: مکتب الدراسات والبحوث فی دار الفکر.
۲۹- سنن الترمذی، الترمذی، چاپ دوم ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م، نشر دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع – بیروت – لبنان.
۳۰- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، الحاکم الحسکانی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰ م، ناشر: مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه.
۳۱- شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی، مشارق الانوار، سال چاپ: ۱۳۰۷ق.
۳۲- صحیح ابن حبان، ابن حبان، چاپ: الثانیه، سال چاپ: ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م، ناشر: مؤسسه الرساله.
۳۳- صحیح البخاری، البخاری، سال چاپ: ۱۴۰۱ – ۱۹۸۱ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.
۳۴- صحیح مسلم، مسلم النیسابوری، ناشر: دار الفکر – بیروت – لبنان.
۳۵- الصواعق المحرقه فی الرد على أهل البدع والزندقه، أحمد بن حجر الهیتمی المکی، چاپ: الثانیه، سال چاپ: ۱۳۸۵ – ۱۹۶۵م، ناشر: مکتبه القاهره لصاحبها: علی یوسف سلیمان – مصر.
۳۶- العرف الوردی فی أخبار المهدی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، محقق:محمد کاظم موسوی، ناشر:المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه، المعاونیه الثقافیهمحل نشر:تهران، ایران.
۳۷- عقد الدرر فی أخبار المنتظر، یوسف بن یحیى المقدسی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۳۹۹ – ۱۹۷۹ م، ناشر: مکتبه عالم الفکر – القاهره.
۳۸- العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه ، ابن الجوزی.
۳۹- عمده القاری، العینی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.
۴۰- عون المعبود، العظیم آبادی، چاپ: الثانیه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۴۱- الفتاوی الحدیثی، ابن حجر الهیتمی .
۴۲- فتح الباری، ابن حجر، چاپ: الثانیه، ناشر: دار المعرفه للطباعه والنشر بیروت – لبنان.
۴۳- الفتن، نعیم بن حماد المروزی، سال چاپ: ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان.
۴۴- فرائد السمطین، حمویئی جوینی، ناشر:موسسه المحمودی محل نشر: بیروت.
۴۵- فرجام شناسی حیات انسان، غلامحسین تاجری نسب، نشر تهران مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ اول سال ۱۳۸۷٫
۴۶- الفردوس بمأثور الخطاب، الدیلمی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۴۷- فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، لمناوی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۵ – ۱۹۹۴ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۴۸- الکامل، عبد الله بن عدی الجرجانی، چاپ: الثالثه، سال چاپ: محرم ۱۴۰۹ – ۱۹۸۸ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان.
۴۹- کشف الخفاء، العجلونی، چاپ: الثالثه، سال چاپ: ۱۴۰۸ – ۱۹۸۸ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.
۵۰- کفایه الطالب اللبیب فی خصائص الحببیب (الخصائص الکبرى)، جلال الدین السیوطی، سال چاپ: ۴ رجب ۱۳۲۰، ناشر: دار الکتاب العربی.
۵۱- کنز العمال، المتقی الهندی، سال چاپ:۱۴۰۹ – ۱۹۸۹ م، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت – لبنان.
۵۲- مجمع الزوائد، الهیثمی، سال چاپ: ۱۴۰۸ – ۱۹۸۸ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۵۳- المستدرک، الحاکم النیسابوری، طبعه مزیده بفهرس الأحادیث الشریفه.
۵۴- مسند أبی یعلى، أبو یعلى الموصلی، ناشر: دار المأمون للتراث.
۵۵- مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، نشر دارصادر – بیروت – لبنان.
۵۶- المصنف، ابن أبی شیبه الکوفی، چاپ: الأولى، سال چاپ: جماد الآخره ۱۴۰۹ – ۱۹۸۹ م، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان.
۵۷- معالم التنزیل فى تفسیر القرآن (تفسیر البغوی)، البغوی، ناشر: دار المعرفه.
۵۸- المعجم الأوسط، الطبرانی، سال چاپ: ۱۴۱۵ – ۱۹۹۵ م، ناشر: دار الحرمین للطباعه والنشر والتوزیع.
۵۹- معجم البلدان، الحموی، سال چاپ: ۱۳۹۹ – ۱۹۷۹ م، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان.
۶۰- المعجم الصغیر، الطبرانی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۶۱- المعجم الکبیر، الطبرانی، چاپ: الثانیه، مزیده و منقحه، نشر: دار إحیاء التراث العربی.
۶۲- المنار المنیف فی الصحیح والضعیف نقد المنقول والمحک الممیز بین المردود والمقبول، ابن القیم.
۶۳- مناقب الشافعی للابری نویسنده: الآبُری.
۶۴- المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ابن الجوزی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲ م، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان.
۶۵- منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶ م.
۶۶- مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر هاشم الهمیدی، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، سال ۱۳۸۰٫\
۶۷-میزان الاعتدال، الذهبی، دار المعرفه للطباعه والنشر – بیروت – لبنان.
۶۸- نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، مٶمن بن حسن شبلنجی، ناشر: الشریف الرضی، قم، ایران.
۶۹- النهایه فی الفتن والملاحم، ابن کثیر .
۷۰- ینابیع الموده لذوی القربى، القندوزی، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۶، چاپخانه: أسوه، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشر.
[۱] در همین مقاله ذیل عنوان «نظر فقهای مذاهب اربعه سنّی درباره‌ی مهدویت» به این موضوع پرداخته می‌شود.
[۲] به عنوان نمونه بنگرید به:
– “ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/E.J. Brill’s/1913-1938/edited by M. Th. Hautsma, A. J. Wensinck,H. A. R. Gibb, W. Heffening and E. Levi-provancal/ E.J. Brill, Leiden/New York/københavn/ köln/1987,P113;
– “THE ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/New edition Supplement/prepared by a number of leading Orientalists/ed. By C. E. Bosworth …[et al.]/assisted by F. Th. Dijkema… [et al]/under the patronage of the international Union of Academies/Leiden: E. J. Brill/1986,P1235;
– “SHORTER ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/edited on behalf of the Royal NetherLand Academy/by H. A. R. Gibb and J. H. Kramers†/Leiden: E. J. Brill/London: Luzac & Co./1961,P311.
[۳] به طور مثال در کتاب سنن ابن ماجه که از صحاح سته است فصلی با نام کتاب المهدی وجود دارد.
[۴] “نحن ولد ]یا بنو [عبد المطلب ساده أهل الجنه أنا وحمزه وعلی وجعفر والحسن والحسین والمهدی”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۸، ب ۳۴، ح ۴۰۸۷؛ المستدرک، ج ۳، ص ۲۱۱؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۹۷؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۶۸، ۱۷۸، ۴۵۱ و ۴۷۵ و ج ۳، ص ۲۶۶؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۴۸۸٫
[۵] “المهدی رجل من ولدی” یا عبارت “المهدی من ولدی”: الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۱۰۴ و ج ۳، ص ۲۶۳، ۲۹۶، ۳۹۶ و ۳۹۷؛ عقدالدرر، ص ۱۷، ۱۸، ۳۴، ۶۴ و ۲۳۹؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۴، ص ۲۲۱، ح ۶۶۶۷؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ کشف الخفاء، ج ۲، ص ۲۸۸؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۴۹۷٫
[۶] “المهدی ]رجل[ من عترتی”: سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۱۰؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۱۰۳ و ج ۳، ص ۲۵۶، ۲۶۱ و ۲۶۳؛ عقدالدرر، ص ۱۵؛ تحفه الاحوذی، ج ۶، ص ۴۰۳؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۵۸٫
[۷] “ومنا المهدی” یا عبارت “المهدی منا”: الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۴؛ المعجم الصغیر، ج ۱، ص ۳۷؛ عقدالدرر، ص ۲۵؛ کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۵۱۳ و ج ۱۴، ص ۲۷۰؛ تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۸۴ و ج ۹، ص ۴۰۷؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۳۲، ص ۲۸۰ و ۳۰۲؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۰۲، ب ۹٫
[۸] “المهدى منا أهل البیت” یا عبارت “المهدی من اهل بیتی”: مسند احمد، ج ۱، ص ۸۴؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲، الفتن، ص ۲۳۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۸؛ عقدالدرر، ص ۱۹، ۲۱، ۳۳، ۴۶، ۱۳۵ و ۱۵۸؛ التاریخ الکبیر، ج ۱، ص ۳۱۷؛ تهذیب الکمال، ج ۳۱، ص ۱۸۱؛ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۵۹؛ تهذیب التهذیب، ج ۱۱، ص ۱۵۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۵ و ۳۱۸؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۸۲ و ۱۰۳ و ج ۳، ص ۲۶۲ و ۳۸۶٫
[۹] “المهدی … من ولد فاطمه”: التاریخ الکبیر، ج ۳، ص ۳۴۶؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۸؛ سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۱۰؛ المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص ۲۶۷؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۸۳، ۱۰۳ و ۲۱۰ و ج ۳، ص ۲۶۱، ۲۶۴ و ۲۶۶؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۸؛ عقدالدرر، ص ۱۵، ۲۱ و ۲۲٫
[۱۰] “إن علیا وصیی ] إمام أمتی من بعدی[، ومن ولده القائم المنتظر المهدی”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۹۶؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۳۵ و ۳۳۶٫
[۱۱] “ثم ضرب على منکب الحسین علیه السّلام فقال:من هذا مهدی الأمه”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۹۴؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۰۳٫
[۱۲] “الحسن والحسین … إن منهما مهدی هذه الأمه”: المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۵۸؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۱۳۰؛ عقدالدرر، ص ۱۵۲٫ لازم به ذکر است فاطمه، همسر امام سجاد (مادر امام باقر)، دختر امام حسن است لذا نَسَب مهدی به واسطه مادر امام باقر، به حسن بن علی نیز می‌رسد. بنابراین، مهدی هم حسنی است و هم حسینی؛ و انتساب ایشان به هر دو امام صحیح است.
[۱۳] پیامبر (ص) می‌فرماید در شب معراج به سمت راست عرش نگاه کردم و “علی، و فاطمه، و حسن، و حسین، و علی بن الحسین، و محمد بن علی، و جعفر بن محمد، و موسى بن جعفر، و علی بن موسى، و محمد بن علی، و علی بن محمد، و حسن بن علی، و محمد المهدی بن الحسن” را در دریایی از نور دیدم: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۸۰ و ۳۸۱؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۲۰٫ در حدیث دیگری فردی یهودی از پیامبر در مورد جانشینان ایشان می­پرسد و پیامبر جواب می­دهد “إن وصیی علی بن أبی طالب، وبعده سبطای الحسن والحسین … إذا مضى الحسین فابنه علی، فإذا مضى علی فابنه محمد، فإذا مضى محمد فابنه جعفر، فإذا مضى جعفر فابنه موسى، فإذا مضى موسى فابنه علی، فإذا مضى علی فابنه محمد، فإذا مضى محمد فابنه علی، فإذا مضى علی فابنه الحسن، فإذا مضى الحسن فابنه الحجه محمد المهدی، فهؤلاء إثنا عشر”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۸۲٫
[۱۴] “المهدی … وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ الدُّرِّی”: الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۴، ص ۲۲۱، ح ۶۶۶۷٫
[۱۵] “المهدی … وجهه کالکوکب الدری”: الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۱۰۴ و ج ۳، ص ۲۶۳ و ۳۴۳؛ عقدالدرر، ص ۳۴٫
[۱۶] ” فإنه المهدی … فی خده الأیمن خال أسود”: عقدالدرر، ص ۳۵، ۳۶ و ۸۳؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۸۴٫
[۱۷] “المهدی … أجلى الجبهه یا ]جبین[، أقنى الأنف” یا عبارت ” المهدی … أشم الانف أقنى أجلى”: سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۱۰؛ تحفه الاحوذی، ج ۶، ص ۴۰۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۴ و ۳۱۵؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۷؛ الفتن، ص ۲۲۵؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۱۰۳ و ج ۳، ص ۲۵۷؛ عقدالدرر، ص ۳۳٫
[۱۸] “المهدی … وهو أشبه الناس بی خلقا وخلقا”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۹۶ و ۳۹۷٫
[۱۹] “المهدی ] … یواطئ[ اسمه اسمی” :الفتن، ص ۲۲۷؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۹۶ و ۳۹۷؛ عقدالدرر، ص ۱۶۹؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۸؛ تاریخ بغداد، ج ۳، ص ۱۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۵۳، ص ۴۱۴؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۸، ص ۲۰۶ و ج ۱۹، ص ۴۴۴٫
[۲۰] “نحن … ساده أهل الجنه أنا و … والمهدی”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۸ ب ۳۴ ح ۴۰۸۷؛ المستدرک، ج ۳، ص ۲۱۱؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۹۷؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۶۸، ۱۷۸، ۴۵۱ و ۴۷۵ و ج ۳، ص ۲۶۶؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۴۸۸٫
[۲۱] “المهدی طاوس اهل الجنه”: عقدالدرر، ص ۱۴۸؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۴، ص ۲۲۲، ح ۶۶۶۸٫
[۲۲] “المهدی حق” یا عبارت “یذکر المهدى فقال نعم هو حق”: التاریخ الکبیر، ج ۳، ص ۳۴۶؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۷؛ عقد الدرر، ص ۲۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۴٫
[۲۳] “إن الله فتح هذا الدین بعلی، وإذا قتل فسد الدین ولا یصلحه إلا المهدی”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۹۲٫
[۲۴] “فإنه خلیفه الله، المهدى”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ المستدرک، ج ۴، ص ۴۶۴؛ عقدالدرر، ص ۵۷ و ۵۸، ۱۲۵ و ۱۲۶؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۳؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۳۲، ص ۲۸۱؛ البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۷۶ و ج ۱۰، ص ۵۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۲۰؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۹۱؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۸؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۱۱، ب ۱۵٫
[۲۵] “أبشرکم بالمهدی یبعث فی أمتی … فیملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما” و عبارت­های مشابه: سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۱۰؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۷؛ تحفه الاحوذی، ج ۶، ص ۳۹۳؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۴ و ج ۳، ص ۳۱۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۵؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۳۷ و ۵۲؛ الفتن، ص ۱۸۸؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۱۰۳ و ۲۱۰ و ج ۳، ص ۲۵۷، ۲۶۳، ۲۷۰، ۲۸۵، ۲۹۶، ۲۹۷، ۳۸۴، ۳۸۶، ۳۹۶ و ۳۹۷؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ عقدالدرر، ص ۱۹ و ۳۳٫
[۲۶] “یأتی بذخیره الأنبیاء”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۹۷؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۳۵، ح ۵۸۷٫
[۲۷] “أبشرکم بالمهدی یبعث]ه الله[ فی أمتی على اختلاف من الناس”: مسند احمد، ج ۳، ص ۳۷ و ۵۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ عقدالدرر، ص ۶۲ و ۱۶۴؛ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۹۷؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۸۳٫
[۲۸] “أبشرکم بالمهدی یبعث]ه الله[ فی أمتی على … و زلازل”: مسند احمد، ج ۳، ص ۳۷ و ۵۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ عقدالدرر، ص ۶۲ و ۱۶۴؛ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۹۷؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۸۳٫
[۲۹] “کیف أنت یا عوف إذا افترقت هذه الأمه على ثلاث وسبعین فرقه واحده فی الجنه وسائرهن فی النار قلت ومتى ذاک یا رسول الله قال إذا کثرت الشرط وملکت الإماء وقعدت الحملان على المنابر واتخذوا القرآن مزامیر وزخرفت المساجد ورفعت المنابر واتخذ الفئ دولا والزکاه مغرما والأمانه مغنما … وساد القبیله فاسقهم وکان زعیم القوم أرذلهم… ثم تجئ فتنه غبراء مظلمه ثم یتبع الفتن بعضها بعضا… حتى یخرج رجل من أهل بیتی یقال له المهدی”: المعجم الکبیر، ج ۱۸، ص ۵۱، ح ۹۱٫
[۳۰] “فإذا رأیتموه فبایعوه ولو حبوا على الثلج فإنه خلیفه الله المهدى”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ المستدرک، ج ۴، ص ۴۶۴؛ عقدالدرر، ص ۵۷ و ۱۲۶؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۳؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۵۸؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۲۰؛ در بعضی روایات به جای مشرق خراسان گفته شده است در مسند احمد، ج ۵، ص ۲۷۷؛ الفتن، ص ۱۸۸ و ۱۹۰؛ عقدالدرر، ص ۱۲۵ و ۱۲۹؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۶؛ المنارالمنیف، ص ۱۴۹٫
[۳۱] “یخرج المهدی من المدینه إلى مکّه، فیستخرجه الناس من بینهم، فیبایعونه”: فوائد فرائد الفکر، ص ۲۸۰، ب ۴؛ الفتاوی الحدیثیه، ص ۲۹٫
[۳۲] “یخرج المهدی على رأسه عمامه، فیها ملک ینادی: هذا المهدی خلیفه الله فاتبعوه”: عقدالدرر، ص ۱۳۵؛ در برخی منابع، همین حدیث با واژه‌ی «غمامه» به معنای ابر به جای «عمامه» ذکر شده است: البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۱۱، ب ۱۵؛ فرائد السمطین ج ۲، ص ۳۱۶؛ فرائد فوائد الفکر، ص ۱۸۳؛ “یخرج المهدی وعلى رأسه ملک ینادی: هذا المهدی خلیفه الله فاتبعوه”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۹۶ و ۳۸۵؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۱۲ ب ۱۶٫
[۳۳] “أصحاب الکهف أعوان المهدی”: الدر المنثور، ج ۴، ص ۲۱۵؛ تفسیرالآلوسی، ج ۱۵، ص ۲۲۸٫
[۳۴] “فینزل روح الله عیسى بن مریم فیصلی خلف المهدی” و عبارت‌های مشابه دیگر: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۹۵؛ عقد الدرر، ص ۱۷، ۲۳۰ و ۲۳۲-۲۷۵؛ الفتن، ص ۲۳۰؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۴۹۷، ب ۷ و ص ۵۰۰، ب ۷ و ص ۵۰۱-۵۰۲ ب ۹؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۵، ص ۵۱۵ ح ۸۹۳۵٫
[۳۵] “المهدی … یصلحه الله فی لیله”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷، ب ۳۴، ح ۴۰۸۵؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۸۴؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۸۲ و ۱۰۳ و ج ۳، ص ۲۶۲ و ۳۸۶؛ میزان الاعتدال، ج ۴، ص ۳۵۹؛ تهذیب الکمال، ج ۳۱، ص ۱۸۱؛ الکامل، ج ۷، ص ۱۸۵؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ مسند ابی یعلی، ج ۱، ص ۳۵۹، ح ۴۶۵؛ الفتن، ص ۲۲۳؛ المصنّف، ج ۸، ص ۶۷۸؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۸؛ عقدالدرر، ص ۱۳۵و ۱۵۸؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۴۸۷، ب ۲٫
[۳۶] “المهدی … یملأ الأرض قسطا و عدلا” یا ” المهدی … فیملوها عدلا”: مسند احمد، ج ۳، ص ۲۷، ۳۷ و ۵۲؛ سنن ابی داود، ج ۲، ص ۳۱۰؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۷؛ تحفه الاحوذی، ج ۶، ص ۴۰۳؛ المصنف، ج ۸، ص ۶۷۹؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ الفتن، ۱۸۸؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۱، ص ۲۵۳ و ج ۲، ص ۱۰۳ و ۲۱۰ و ج ۳، ص ۲۵۷، ۲۶۳، ۲۷۰، ۲۸۵، ۲۹۶، ۲۹۷ و ۳۸۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۷۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ عقدالدرر، ص ۱۹ و ۳۳٫
[۳۷] “أبشرکم بالمهدی … یرضى عنه ساکن السماء وساکن الأرض”: مسند احمد، ج ۳، ص ۳۷ و ۵۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۰۵، ب ۱۰؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۸۳؛ میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۹۷؛ عقدالدرر، ص ۱۵۶ و ۱۶۴٫
[۳۸] “المهدی … یرضی فی ]ب[خلافته أهل الأرض وأهل السماء ، والطیر فی الجو”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۳؛ عقدالدرر، ص ۳۴؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج ۴، ص ۲۲۱، ح ۶۶۶۷؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۰۱، ب ۸ و ص ۵۱۳، ب ۱۷؛ العلل المتناهیه، ج ۲، ص ۳۷۵٫
[۳۹] “یخرج المهدی … تنعم الامه و تعیش الماشیه”: عقدالدرر، ص ۱۵۵؛ فرائد فوائد الفکر، ص ۲۸۶، ب ۴٫
[۴۰] “فتنعم فیه أمتی نعمه لم ینعموا ]یسمعوا[ مثلها قط” یا عبارت “تنعم أمتی فی زمن المهدی نعمه لم ینعموا مثلها قط”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸؛ الفتن، ص ۲۲۳؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۵؛ عقدالدرر، ص ۱۴۵، ۱۶۹ و ۱۷۰٫
[۴۱] “یخرج المهدی … ترسل السماء علیهم مدرارا” یا عبارت “یکون فی أمتی المهدی …تمطر السماء مطر ]قطر[ها”: مسند احمد، ج ۳، ص ۲۲ و ۲۷؛ المصنف، ج ۸، ص ۶۷۸ و ۶۷۹؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۵۷ و ۵۸؛ الفتن، ص ۲۲۳؛ عقدالدرر، ص ۱۴۵ و ۱۷۰؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۷۳٫
[۴۲] “ولا تزرع ]تدع[ الأرض شیئا من النبات ]نباتها[ إلا أخرجته” یا عبارت ” ولا تدخر الأرض من بناتها شیئا” یا تخرج الأرض نباتها”: مسند احمد، ج ۳، ص ۲۲ و ۲۷؛ لمصنف، ج ۸، ص ۶۷۸ و ۶۷۹؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۵۷ و ۵۸؛ الفتن، ص ۲۲۳؛ عقدالدرر، ص ۱۴۴، ۱۴۵ و ۱۷۰؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸؛ فرائد فوائد الفکر، ص ۲۸۵، ب ۴؛
[۴۳] “یکون فی أمتی المهدی … تؤتى ]الارض[ أکلها ولا تدخر منهم شیئا”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۵٫
[۴۴] “یکون فی أمتی المهدی … المال ]یومئذ[ کدوس”: سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸؛ الفتن، ص ۲۲۳؛ عقدالدرر، ص ۱۷۰؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۵ و ۳۲۱؛ المعجم الاوسط، ج ۵، ص ۳۱۱؛ الکامل، ج ۳، ص ۲۰۱٫
[۴۵] “یخرج المهدی فی امتی … ویعطی المال صحاحاً”: المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸؛ عقدالدرر، ص ۱۴۴، ۱۵۵ و ۱۶۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۱۶؛ فرائد فوائد الفکر، ص ۲۸۶٫ ؛ “أبشرکم بالمهدی …یقسم المال ]ارض[ صحاحا فقال له رجل ما صحاحا قال بالسویه بین الناس”: مسند احمد، ج ۳، ص ۳۷؛ عقدالدرر، ص ۱۶۴ و ۱۶۵؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷٫
[۴۶] “أبشرکم بالمهدی … ویملأ ]الله[ قلوب أمه محمد غنى ]و یسعهم عدله[ یا عبارت “ویجعل الله الغنى فی قلوب هذه الأمه … المهدی”: مسند احمد، ج ۳، ص ۳۷ و ۵۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۳۴۴؛ عقدالدرر، ص ۱۶۹٫
[۴۷] ” أبشرکم بالمهدی … فلا یحتاج أحد إلى أحد”: مسند احمد، ج ۳، ص ۵۲٫
[۴۸] “یجئ إلى المهدی الرجل فیقول : یا مهدی أعطنی أعطنی ، فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أن یحمله ” و عبارت های مشابه: سنن الترمذی، ج ۳، ص ۳۴۳؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷؛ المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۲۱، ۲۲، ۳۷ و ۵۲؛ الفتن، ص ۲۲۳؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۶۵ و ۲۶۸؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۷؛ عقدالدرر، ص ۱۷۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۵؛ کنرالعمال، ج ۱۴، ص ۲۷۴ و ۲۷۵؛ الکامل، ج ۳، ص ۲۰۱٫
[۴۹] “من کذب بالدجال فقد کفر ، ومن کذب بالمهدی فقد کفر”: عقد الدرر، ص ۱۵۷٫
[۵۰] “من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل على محمد ، ومن أنکر نزول عیسى فقد کفر ، ومن أنکر خروج الدجال فقد کفر”: ینابیع الموده لذی القربی، ج ۳، ص ۲۹۵ و ۳۸۳؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۳۴، ح ۵۸۵٫
[۵۱] “لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لطول الله ذلک الیوم حتى یبعث ]یلی[ رجلا من أهل]بیت[ی یواطئ اسمه اسمی … ]یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا[” یا عبارت های مشابه: سنن ابی داود، ج ۲، ص ۳۰۹؛ سنن الترمذی، ج ۳، ص ۳۴۳؛ تحفه الاحوذی، ج ۶، ص ۴۰۴؛ المعجم الاوسط، ج ۲، ص ۵۵؛ المعجم الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۳۵؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص ۴۳۸؛ عقدالدرر، ص ۲۷ و ۲۸؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ الدر المنثور، ج ۶، ص ۵۸؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۱۲؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۳۱۸ و ج ۳، ص ۲۴۵، ۲۵۶ و ۳۸۵٫
[۵۲] “فینزل عیسى بن مریم صلى الله علیه وسلم فیقول أمیرهم تعال صل لنا فیقول لا ان بعضکم على بعض امراء تکرمه الله هذه الأمه”: صحیح المسلم، ج ۱، ص ۹۵؛ عون المعبود، ج ۱۱، ص ۳۰۹؛ و یا “کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم”: صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۴۳؛ صحیح المسلم، ج ۱، ص ۹۴؛ فتح الباری، ج ۶، ص ۳۵۸؛ عمده القاری، ج ۱۶، ص ۴۰؛ عون المعبود، ج ۱۱، ص ۳۰۹؛ صحیح ابن حبان، ج ۱۵، ص ۲۱۳؛ عقدالدرر، ص ۲۲۹؛ تغلیق التعلیق، ج ۴، ص ۴۰؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۹۹؛ تفسیر البغوی، ج ۴، ص ۱۴۴؛ تفسیر القرطبی، ج ۴، ص ۱۰۱ و ج ۱۶، ص ۱۰۶؛ تفسیرالآلوسی، ج ۲۵، ص ۹۵؛ الخصائص الکبری، ص ۲۱۵؛ ینابیع الموده لذی القربی، ج ۲، ص ۹۹ و ج ۳، ص ۲۵۹، ۳۵۷ و ۳۸۸٫
[۵۳] ” یکون فی آخر أمتی خلیفه یحثى المال حثیا لا یعده عددا”: صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۸۵؛ صحیح ابن حبان، ج ۱۵، ص ۷۵، کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۳؛ البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۱۸٫
[۵۴] ابزار الوهم المکنون، ص ۴۳۷ به نقل از مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص ۵۰ و ۵۱٫
[۵۵] سنن ترمذی، ج ۳، ص ۳۴۳، ح ۲۳۳۱، ۲۳۳۲ و ۲۳۳۳٫
[۵۶] المستدرک، ج ۴، ص ۴۶۴، ۴۶۵، ۵۰۲، ۵۱۴، ۵۵۴، ۵۵۷ و ۵۵۸٫
[۵۷] الاعتقاد و الهدایه الی سبیل الرشاد بیهقی، ص ۱۲۷ به نقل از مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص ۵۵٫
[۵۸] مصابیح السنه، ص ۴۸۸، ح ۴۱۹۹ و ص ۴۹۲ و ۴۹۳، ح ۴۲۱۰، ۴۲۱۳ و ۴۲۱۵ به نقل از مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، ص ۵۵ و ۵۶٫
[۵۹] التذکره فی احوال الموتی و امور الاخره، ج ۲، ص ۳۲۹-۳۳۱٫
[۶۰] منهاج السنه، جزء ۸، ص ۲۵۴٫
[۶۱] تلخیص المستدرک ذهبی، ج ۴، ص ۵۵۳ و ۵۵۸ به نقل از مهدی منتظر در اندیشه اسلامی ص ۵۷٫
[۶۲] البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۴۸۱، ۴۸۶ و ۵۰۰٫
[۶۳] المنار المنیف، ص ۱۴۱ و ۱۴۴، رقم ۳۲۶، ۳۲۷، ۳۲۹ و ۳۳۱٫
[۶۴] النهایه فی الفتن و الملاحم، ج ۱، ص ۵۵ و ۵۶٫
[۶۵] سلسله الاحادیث الصحیحه، ج ۴، ص ۴۳
[۶۶] “انَّ الْأَحَادِیثَ الَّتِی یحْتَجُّ بِهَا عَلَى خُرُوجِ الْمَهْدِی أَحَادِیثُ صَحِیحَهٌ، رَوَاهَا أَبُو دَاوُدَ، وَالتِّرْمِذِی، وَأَحْمَدُ، وَغَیرُهُمْ، مِنْ حَدِیثِ ابْنِ مَسْعُودٍ وَغَیرِهِ”: منهاج السنه، جزء ۸، ص ۲۵۴٫
[۶۷] “وما مثل هؤلاء إلا کمثل من ینکر عقیده نزول عیسى علیه السلام فی آخر الزمان التی تواتر ذکرها فی الأحادیث الصحیحه … وأکاد أقطع أن کل من أنکر عقیده المهدی ینکرها أیضا، … و ما مثل هؤلاء المنکرین جمیعا عندی إلا کما لو أنکر رجل ألوهیه الله عز وجل …”: سلسله الاحادیث الصحیحه، ج ۴، ص ۴۳٫
[۶۸] علم درایه در اصطلاح، به دانشی گفته می‌شود که در زمینه‌ی متون احادیث اسلامی جهت شناخت حقیقت و اقسام و احکام روایات و کیفیت و آداب اخذ و نقل احادیث، بحث می‌کند.
[۶۹] “قد تواترت الأخبار واستفاضت [بکثره رواتها عن المصطفى صلى الله علیه وسلم -یعنی] فی المهدی- وأنه من أهل بیت النبی صلى الله علیه وسلم … ویملأ الأرض عدلاً وأنه یخرج مع عیسى بن مریم, ویساعده فی قتل الدجال”: مناقب الشافعی، ج ۱، ص ۹۵٫
[۷۰] البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۰۷ و ۵۰۸٫
[۷۱] التذکره باحوال الموتی وامور الاخره، ج ۲، ص ۳۳۱٫
[۷۲] المنار المنیف، ص ۱۴۲٫
[۷۳] تهذیب التهذیب، ج ۹، ص ۱۲۶٫
[۷۴] العرف الوردی فی أخبار المهدی، ص ۴۱ و ۵۳٫
[۷۵] مقدمه “البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان” جاسم مهلهل الیاسین، ج ۱، ص ۳۳۹ به نقل از فرجام شناسی حیات انسان، ج۲، ص۱۸۱٫
[۷۶] الإشاعه لأشراط الساعه، ص ۸۷، ۱۱۲ و ۱۸۹٫
[۷۷] به نقل از فرجام شناسی حیات انسان، ج ۲، ص ۱۸۳٫
[۷۸] به نقل از فرجام شناسی حیات انسان، ج ۲، ص ۱۸۲٫
[۷۹] به نقل از فرجام شناسی حیات انسان، ج ۲، ص ۱۸۳٫
[۸۰] نورالابصار، ص ۳۴۸٫
[۸۱] “فأمر المهدی أمر معلوم والأحادیث فیه مستفیضه بل متواتره متعاضده، وقد حکى غیر واحد من أهل العلم: تواترها، … وهی متواتره تواترا معنویا لکثره طرقها واختلاف مخارجها وصحابتها ورواتها وألفاظها، فهی بحق تدل على أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت وخروجه حق”: مجله الجامعه الإسلامیه بالمدینه المنوره، العدد: السنه الأولى، العدد الثالث، ذو القعده ۱۳۸۸هـ. http://www.binbaz.org.sa/mat/8222
[۸۲] به عنوان نمونه به مورد زیر اشاره می‌گردد:
“ENCYCLOPEDIA OF ISLAM”/E.J. Brill’s/1913-1938/edited by M. Th. Hautsma, A. J. Wensinck,H. A. R. Gibb, W. Heffening and E. Levi-provancal/ E.J. Brill, Leiden/New York/københavn/ köln/1987,P113.
[۸۳] “ما أدخلت فی کتاب الجامع إلا ما صح وترکت من الصحاح کی لا یطول الکتاب”: مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۱۹؛ تغلیق التعلیق، ج ۵، ص ۴۲۰٫
[۸۴] “أحفظ مائه ألف حدیث صحیح”: مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۲۰؛ ذهبی نیز در کتب خود به این سخن بخاری اشاره کرده است: تاریخ الاسلام، ج ۱۹، ص ۲۴۵؛ تذکره الحفاظ، ج ۲، ص ۵۵۶٫
[۸۵] مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۲۰٫
[۸۶] همان.
[۸۷] سلسله الاحادیث الصحیحه، ج ۴، ص ۳۳۰، ح ۱۷۵۰٫
[۸۸] به عنوان نمونه می‌توان به این روایات در «المستدرک» اشاره نمود: “نحن ولد [یا بنو] عبد المطلب ساده أهل الجنه أنا وحمزه وعلی وجعفر والحسن والحسین والمهدی”: ج ۳، ص ۲۱۱؛ “المهدی من اهل بیتی”: ج ۴، ص ۵۵۷؛ “المهدی … من ولد فاطمه”: ج ۴، ص ۵۵۷؛ “نحن … ساده أهل الجنه أنا و … والمهدی”: ج ۳، ص ۲۱۱؛ “المهدی حق”: ج ۴، ص ۵۵۷؛ “فإذا رأیتموه فبایعوه ولو حبوا على الثلج فإنه خلیفه الله المهدى”: ج ۴، ص ۴۶۴؛ “یکون فی أمتی المهدی … تؤتى [الارض] أکلها ولا تدخر منهم شیئا”: ج ۴، ص ۵۵۸؛ “یکون فی أمتی المهدی … المال [یومئذ] کدوس”: ج ۴، ص ۵۵۸؛ “یخرج المهدی فی امتی … ویعطی المال صحاحاً”: ج ۴، ص ۵۵۸؛
[۸۹] “ومن ذلک ما أخرجه مسلم و … المهدی من عترتی من ولد فاطمه”: ابن حجر هیثمی در صوائق المحرقه، ب ۱۱، ف ۱، ص ۱۶۳؛ “المهدی من عترتی من ولد فاطمه ( د ، م عن أم سلمه)”: متقی هندی در کنز العمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴؛ “اخرج مسلم … المهدی من عترتی من ولد فاطمه”: محمد علی صبان در اسعاف الراغبین، ص ۹۷؛ “ففی مسلم … المهدی من عترتی”: شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی در مشارق الانوار، ص ۱۱۲٫
[۹۰] صحیح بخاری نیز مانند صحیح مسلم در گذر زمان دچار تغییراتی شده است. مثلا در کتاب فتح الباری از مصادیر حدیثی سنی جلد ۱۰، صفحه ۸۷ آمده که قرطبی در کتاب مختصر بخاری ذکر کرده است که او در بعضی از نسخه‌های قدیمی صحیح بخاری دیده است که بخاری گفت که من این پیمانه (پیمانه آب خوری رسول خدا) را در بصره دیدم و از آن آب نوشیدم ؛ و آن از میراث نضر بن أنس با ۸۰۰۰۰۰ درهم خریده شده بود .این جملات در صحیح بخاری موجود دیده نمی شود. و نمونه‌های دیگری که با مقایسه نسخه­های مختلف صحیح بخاری نشان­دهنده تغییر در این کتاب با گذر زمان است.
[۹۱] صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۴۳ و صحیح المسلم، ج ۱، ص ۹۴٫
[۹۲] “تواترت الاخبار بأن المهدی من هذه الأمه وأن عیسى یصلی خلفه”: فتح الباری، ج ۶، ص ۳۵۸٫
[۹۳] “فهذا صریحٌ فی أن مِصْدَاقَ الإمام فی الأحادیث هو الإِمامُ المهدی”: فیض الباری، ج ۴، ص ۴۰۷، ح ۳۴۴۹٫
[۹۴] چاپ ۱۳۴۷ ه. ق. مطبعه ترقی دمشق
[۹۵] چاپ ۱۳۴۷ ه. ق. مطبعه ترقی دمشق
[۹۶] چاپ جلد اول ۱۳۹۴ ه. ق. و جلد دوم ۱۳۹۶ ه. ق. در ریاض
[۹۷] چاپ ۱۳۷۵ ه. ق. دارالحدیث بغداد
[۹۸] چاپ ۱۴۲۹ ه. ق. دارالصمیعی ریاض
[۹۹] چاپ مجله دانشگاه شماره ۴۵ ص ۲۹۷-۳۲۸ و شماره ۴۶ ص ۳۶۱- ۳۸۳٫
[۱۰۰] منابع ارائه شده در پاورقی های ۹۵ تا ۱۰۰ از اصالت مهدویت در اسلام از دیدگاه اهل تسنّن نوشته مهدی فقیه ایمانی صفحات ۱۳ تا ۱۵ نقل شده است.
[۱۰۱] “إن عقیده خروج المهدی عقیده ثابته متواتره عنه -صلى الله علیه وسلم- یجب الإیمان بها لأنها من أمور الغیب، والإیمان بها من صفات المتقین کما قال تعالى : (الم * ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب) . وإن إنکارها لا یصدر إلا من جاهل أو مکابر. أسأل الله تعالى أن یتوفانا على الإیمان بها”: مجله التمدن الإسلامی، سال ۲۲، ص ۶۴۲-۶۴۶؛ http://www.alalbany.net/misc020.php
[۱۰۲] البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص ۱۸۰-۱۸۳٫
[۱۰۳] علاقمندان به بررسی این موضوع می‌توانند به مطلب «آیا مهدی همان عیسی بن مریم است؟» در بخش شبهات روز، شبهات مهدویت در سایت محمد (ص) مراجعه فرمایند.
[۱۰۴] متن عربی بیانیه مرکز «رابطه العالم الاسلامی» در کتاب “حکومت جهانی مهدی (عج)” ص ۱۳۹-۱۴۲ آمده است.
[۱۰۵] قرآن کریم، سوره توبه، آیه ۳۳٫
[۱۰۶] “ذاک عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الاسلام”: تفسیرالقرطبی، ج ۸، ص ۱۲۱٫
[۱۰۷] “ذلک عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدى الخراج”: تفسیر الرازی، ج ۱۶، ص ۴۰٫
[۱۰۸] “أنه عند خروج المهدی”: زادالمسیر، ج ۳، ص ۲۹۰٫
[۱۰۹] “ذلک عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدى الخراج”: تفسیرالثعلبی، ج ۵، ص ۳۶٫
[۱۱۰] “ذلک عند خروج المهدی ، لا یبقى أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدى الخراج”: تفسیر البحر المحیط، ج۵، ص ۳۴٫
[۱۱۱] “هو المهدی من عترهفاطمه علیها السلام”: البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۲۸٫
[۱۱۲] قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۱۱۴٫
[۱۱۳] “لهم فی الدنیا خزی أما خزیهم فی الدنیا : فإنهم إذا قام المهدی وفتحت القسطنطینیه قتلهم ، فذلک الخزی”: جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج ۱، ص ۶۹۹٫
[۱۱۴] “اما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدی فتح القسطنطینیه وقتلهم فذلک الخزی”: تفسیر ابن ابی حاتم، ج ۱، ص ۲۱۱٫
[۱۱۵] “أما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدى وفتحت القسطنطینیه قتلهم فذلک الخزی”: الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۰۸٫
[۱۱۶] “أما خزیهم فی الدنیا فإنه إذا قام المهدی وفتحت القسطنطینیه قتلهم فذلک الخزی”: فتح الغدیر، ج ۱، ص ۱۳۲٫
“الخزی لهم فی الدنیا قیام المهدی”: تفسیر القرطبی، ج ۲، ص ۷۹٫
[۱۱۸] قرآن کریم، سوره نسا، آیه ۶۹٫
[۱۱۹] “یا حذیفه أنا من النبیین الذین أنعم الله علیهم أنا أولهم فی النبوه وآخرهم فی البعث، ومن الصدیقین علی بن أبی طالب ، ولما بعثنی الله عز وجل برسالته کان أول من صدق بی ، ثم من الشهداء حمزه وجعفر ، ومن الصالحین الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنه، وحسن أولئک رفیقا المهدی فی زمانه”: شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹۸ و ۱۹۹٫
[۱۲۰] قرآن کریم، سوره زخرف، آیه ۶۱٫
[۱۲۱] “قال مقاتل بن سلیمان ومن تبعه من المفسرین إن هذه الآیه نزلت فی المهدی”: الصواعق المحرقه، ص ۱۶۲٫
[۱۲۲] “إنه المهدی یکون فی آخر الزمان”: فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج ۵، ص ۳۸۳ و ۳۸۴؛ البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص ۵۲۸٫
http://mohammadivu.org/


more post like this