نويسنده:رضا فرهاديان
بحث آفت شناسي يا آسيب شناسي جوان، بحث بسيار مهمي است. حتي از سرمايه شناسي و اصل سرمايه ـ که همان جواني باشد ـ کم تر نيست؛ چرا که اگر قدر «نعمت» جواني را ندانيم و خوب از آن استفاده نکنيم، تبديل به «نقمت» مي شود. (1)
هم وطن جوان من به خوبي مي داند که ما به عنوان يک انسان در طول زندگي مان همواره در معرض آسيبها و آفتهاي فراواني قرار داريم. بايد بسيار مواظب باشيم تا زندگي سعادتمندانه ي خود را تبديل به زندگي شقاوتمندانه نکنيم و از مدت عمر و دوران جواني به شکل خوبي بهره بگيريم. عموم انسانها در هر سن و سالي که باشند، هميشه در معرض آفتها و آسيبها قرار دارند؛ اما جوان، شدت آسيب پذيري اش بيشتر است. اينکه انسان، عالم و آدم را دشمن خود بداند و همه ي حوادث را بدبينانه تحليل کند، عاقلانه نيست؛ اما از سوي ديگر، غفلت در زمينه ي شناخت آسيبها و دشمنيها نيز زيانبار است.
دنيا گذرگاه عجيبي است و ما که ناخواسته در اين دنيا حضور پيدا کرده ايم، خوب است بدانيم که نه آمدنمان به اين جهان، دست خودمان بوده است و نه رفتنمان. پيدايش ما در اين دنيا ـ که گذرگاهي بين هستي جاودانه و نيستي جاودانه است ـ بيرون از دايره ي انتخاب و اختيار ما بوده است. مدت عمر ما در اين دنيا، بر اساس فلسفه ي آفرينش، براي پيمودن مسير کمال و يافتن ارتقاي روحي و سعادت هميشگي بوده است؛ البته اگر بدانيم که چگونه بايد از گذرگاه سخت عبور کنيم، تا پيمودن راه، همراه با سلامتي و سعادتمندي باشد.
بايد آگاه باشيم که آفتهاي گوناگون و تيرهاي بلا از هر سو ما را نشانه گرفته اند. عجيب دنيايي است! در اين دنياي زيبا و رنگارنگ و دل فريب، همه چيز به هم آميخته است: خوشي و بدي، زشتي و زيبايي، سلامت و بيماري، ارزش و ضدارزش، انسانيت و ضد انسانيت، معنويت و ماديت، حلال و حرام، حق و باطل، حيات و مرگ، دنيا و آخرت، و…
خلاصه! دنيا معجوني است از ارزشها و ضد ارزشها. خيلي بايد حواسمان جمع باشد که در اين بازار آشفته، گول نخوريم و دست خالي از اين دنيا نرويم! همه ي ما در اين دنيا مشغول تجارت و داد و ستد هستيم. چه خوب است مواظب باشيم که چه مي دهيم و چه مي گيريم! چه به دست مي آوريم و چه چيزي را از دست مي دهيم! آيا در آخر کار، سود مي کنيم يا زيان مي بينيم! و بالاخره در پايان کار، در پايان دوره ي جواني و يا در هنگام خروج از اين معرکه ي دنيا چه چيزي دستمان را مي گيرد و در ازاي آن، چه چيزي را از دست مي دهيم و چه چيزي دريافت مي کنيم؟ آيا اين دو با هم برابري مي کنند؟ در پايان، چه چيزي گريبانگير ما خواهد شد؟ بهتر است خوب حواسمان را جمع کنيم که: جواني مي دهيم و چه مي گيريم؟ پس توجه داشته باشيم که همه چيز توي اين دنيا به هم پيچيده است. (2)
مهم ترين دوران زندگي

دوران جواني، درخشان ترين دوران زندگي هر انساني است و اين دوران آفتهاي خاص خودش را دارد که بسيار هم ويران کننده اند. و بازتابها و آثار آنها بسيار گسترده تر و درهم کوبنده تر از دوره هاي بعدي است. بنابراين، جوان، لازم است توجه بيشتري به اين مسئله بکند و ملاحظات زيادي را در زندگي مد نظر داشته باشد.
امير مومنان علي (ع) خطاب به جوان، تعبيرات مهم و ظريفي دارند که بسيار اهميت دارد. ايشان دور ي جواني و موقعيت جوان را در نامه ي سي و يکم «نهج البلاغه» که خطاب به فرزندشان نوشته اند، با سه جمله توصيف مي کنند:
«1. در تيررس حوادث و گرفتاريها هستي!
2. هدف بيمارها و امراض گوناگون واقع مي شوي!
3. (عزيزم!) در معرض آسيبها و آماج بلاها قرار مي گيري!» (3)
هرسه تعبير مي خواهد موقعيت جوان را نسبت به ان آفتها و آسيبها ـ که براي هر انساني ممکن است پديد آيد ـ حساس کند و او را به فکر وادارد و به چاره انديشي بکشاند، تا اينکه جوان توجه داشته باشد و ساده از آن نگذرد و با مسائل و حوادث و رويدادهاي زندگي، عادي و سطحي برخورد ننمايد.
پرهيز از بي خيالي

جوان عزيز، بهتر است بي خيال نباشد و روي کارها و انتخابها و تصميمات خود، خوب فکر کند و عادي يا مسائل، برخورد نکند و از اين مطلب که او همواره در زندگي در معرض تهديدها و آسيبهايي است که سرمايه او را به باد مي دهند، غافل نباشد؛ زيرا اگر غافل و بي خيال و يا خيلي خوش خيال بود، آسيبها او را احاطه خواهند کرد و او درهم خواهد شکست و سقوط او قريب الوقوع خواهدبود.
چرايي گرفتاريها

فلسفه بلاها و گرفتاريها در زندگي، آزمايش انسان است و اگر انسان آمادگي لازم را در خود براي مقابله و استقامت و تحمل آنها به وجود آورد در زندگي سرافراز، پيروز و سعادتمند خواهد گشت و سختيها و دشواريها، نردبان ترقي و تکامل شده، موجب تعامل روح او خواهد شد؛ چرا که با انديشه و بينش صحيح و محاسبه و تدبير در کار، راه مقابله با آن را خواهد آموخت و بهترين دوست و محبوب خود را انتخاب خواهد کرد.
در عرصه اجتماع و زندگي، بيشترين موفقيت بزرگان و دانشمندان در گرو شناخت آفتها و محل آسيبها بوده که توانسته اند راه مقابله با سختيها و دشواريها را به دست آورند و همواره در آزمايشهاي سخت زندگي، سربلند و پيروز گردند. بنابراين بهتر است جوان در زندگي، خوب حواسش را جمع کند، هوشيار باشد و قدر عافيت و سلامت را بداند.
سلامت جسم و روان

براي ما، هم سلامت جسم اهميت دارد و هم سلامت روح و روان. اهميت دارد که بدانيم همان طور که سلامت جسمي انسان، همواره ممکن است در معرض خطر بيماريهاي آسيب زا قرار گيرد، روح و روان ما نيز در معرض آسيبها و آفتهاي رواني فراواني است.
عاقلانه است که راه پيشگيري از بيماريها و مقابله با آنها ياد گرفته شود تا بتوان در صورت مشاهده ي کوچک ترين علايم بيماري، با آن به مقابله برخاست تا بلکه صدمه و آسيب، به حداقل برسد. همچنان که خداوند متعال در بدن انسان، اين امکان را قرار داده است و بدن انسان، خود به خود، يک سيستم مقابله يا مکانسيم دفاعي دارد و طوري طراحي گرديده و عناصري در آن تعبيه شده است که به محض ورود کوچک ترين ميکروب موذي و يا هر عامل محرک خارجي، بلافاصله از خود، عکس العمل نشان داده، به دفاع بر مي خيزد.
گاهي براي مقابله با ويروسهاي قوي بايد توان مقابله را بالا برد. لذا با تزريق واکسنها (ميکروبهاي ضعيف شده)، بدن ما بر اثر تمرين مقابله با آفتها و آسيبها کم کم مقاوم مي شود و با بيماريها و ويروسهاي قوي هم به مقابله برمي خيزد و سلامت دستگاههاي مختلف بدن را تأمين مي کند.
توصيه هاي پزشکي

براي برخورداري از سلامت جسمي بايد به توصيه هاي پزشکي عمل کرد و دستورهاي پزشکان را براي پيشگيري از بيماريها و آسيبهاي جسمي به کار بست.
توصيه ها پزشکي به ما مي گويند که از وسايل آلوده به ميکروب، استفاده نکنيد، در فضاي آلوده به ميکروب، وارد نشويد، مواظب باشيد که مبادا در محيطهاي آلوده به ميکروب، رفت و آمد داشته باشيد، مواظب دستتان باشيد که آلوده به ميکروب نباشد و در آخر، مراقب باشيد که چشم، گوش، دهان، شکم و ساير اعضا و جوارح شما آلوده به ميکروب نشوند؛ چرا که نفوذ ميکروب در بدن شما همان، و بيماري و آسيب پذيري شما همان!
توصيه هاي طبيب روان

بيماريهاي روحي هم همين طورند. بنابراين براي سلامت روح بايد به توصيه هاي طبيب روح (مثلا عالم اخلاق يا روانشناس مسلمان)، گوش فراداد و گفته ها و سفارشهاي آنان را با کمال دقت، رعايت کرد.
طبيب روحي، توصيه هايي براي پيشگيري و جلوگيري از آسيبهاي رواني دارد که اگر آنها را مراعات کنيم از نظر روحيه و روان، سالم و متعادل خواهيم بود.
طبيبان روحي، به ما سفارش کرده اند که در مکانها و فضاهاي آلوده به ويروس گناه، رفت و آمد نکنيم، در مکانهايي که گناه انجام مي گيرد، توقف ننمايم و با افراد آلوده فکر، آلوده زبان و آلوده دامن، مجالست نداشته باشيم. گفته اند که مواظب باشيد زبان شما آلوده به فحش و غيبت و دروغ نشود، چشم شما آلوده به نظر بازي به نامحرم و حرام نشود، گوش شما صداي حرام نشنود، دست شما به طرف ناپاکيها دراز نگردد، شکم شما آلوده ي به حرام نشود و خلاصه ساير اعضا و جوارح شما در معرض گناه قرار نگيرد که آفت و آسيب، آن را فراخواهد گرفت.
اگر بخواهيم فکر ما، ذهن ما و تخيل ما به دنبال گناه نرود و آلوده به ويروس گناه نشود، بايد خودمان را کنترل کنيم و با احتياط در زندگي قدم برداريم و مواظب آفتهايي که همواره ما را تهديد مي کنند، باشم و آنها را بشناسيم.
زندگي و دنياي بدون مشکل

اصولاً ورود به اين دنيا و زندگي، بدون مشکل نمي شود. اگر کسي دنيا را بشناسد و بداند که اين دنيا جاي بلا و آزمايش است، خود به خود، خودش را آماده مي کند که با مشکلات و دشواريهاي آن، دست و پنجه نرم کند و با آن مقابله کند تا موفق شود؛ ولي اگر خوش خيال باشد و بي احتياطي کند و تصور کند که آسيب ناپذير است و هيچ چيزي او را تهديد نمي کند و همه چيز به خوبي و خوشي پيش مي رود و همه چيز در زندگي مطابق با برنامه جلو مي رود و در کنار او دشمني وجود ندارد و عوامل آسيب زننده اي در کار نيست و توجهي به عوامل تهديد کننده نداشته باشد، در زندگي به جاي موفقيت و پيروزي، شکست نصيبش مي شود.
شناخت محيط زندگي

دنيا عرصه ي آزمايش است و براي رشد و کمال انسان، آفريده شده است. انسان نيز بايد خودش را آماده کند تا در زندگي و در مقابله با آفتها پيروز شود.
ما در محيطي پر از آفات زندگي مي کنيم و دورتادور ما پر از آسيب زاست. عاقلانه است که ما پديده اي را به عنوان دشمن، باور کنيم. باور کنيم که در معرض حمله ي دشمن هستيم. امير المؤمنين (ع) مي فرمايد:
«من نام لم ينم عنه؛(4) کسي که خوابيد (و خودش خيال بود) بداند که دشمن او نخوابيده است (و از او غافل نيست)».
با آنکه «بدبيني» هم به اندازه ي «خوش خيالي» بد است، اما بايد دانست که کساني هستند که دائم براي ما نقشه طراحي مي کنند و هميشه بيدارند. ما بي خيال نباشيم و احتياط را از دست ندهيم. بي احتياطي ما سبب نمي شود که دشمن، دست از سر ما بردارد. ما دشمنهاي ديدني و ناديدني متعددي داريم؛ جديد و قديم، دروني و بيروني و… که همه همواره آماده هستند که به هر شکل ممکن به ما صدمه بزنند: دشمنان فرهنگ و ارزشهاي ما، دشمنان آب و خاک و استقلال ما، دشمنان دين ما، دشمنان آباداني و رفاه و پيشرفت ما و… از بيرون و شيطان و نفس وسوسه گر و بدخواه (با سپاهي از: جهل، خشونت، بي نظمي، زياده خواهي، دروغ، تنبلي، نفاق، بي بند و باري، خودخواهي، و…) از درون!
زندگي، ميدان مين!

بايد مواظب بود و با احتياط، گام برداشت. ما از زماني که خودمان را مي شناسيم، به اين نکته بايد توجه داشته باشيم که پيرامون ما مين گذاري شده، دور و بر ما، بالا و پايين ما و خلاصه همه اطراف ما پر از مين است. مينهاي کوچک و بزرگ و تله هاي ريز و درشت و سنگين و سبک. عبور از اين ميدان مين، آداب و مقررات خاص خودش را دارد. بايد آداب و مقررات عبور از مسير ميدان مين را ياد بگيريم. هر کس احتياط نکند، با مينهاي کوچک و بزرگ، رو به رو مي شود که زير پايش منفجر مي شوند و در هر لحظه از زمان، به بخشي از وجود او آسيب مي زنند و آن را از بين مي برند: گاهي چشم او را، گاهي گوش او را، گاهي دست يا پاي او را و گاهي شرافت و آبرو و اعتماد به نفس و قدرت ابتکار يا توانايي و استعداد ديگري از او را از بين مي برند.
بايد احتياط کنيم. (5) بايد نوع مينها را شناسايي کنيم، و ابزار و وسايلي را که خداوند در دسترس ما گذاشته و يا در وجود ما نهاده و باعث خنثي شدن مينها مي شوند، با خود برداريم و خود را به آنها مجهز کنيم و با تجهيزات کامل و اطلاع و آگاهي صحيح، گام برداريم و الا نابود مي شويم. (6)
با اين همه، بايد فراموش نکنيم که انسان، در ميان چنين فضاي وهم آلود و توطئه آميزي تنها و بي سلاح، رها نشده است. استعدادهاي که در وجود انسان به ديعه نهاده شده، تواناييهاي جسمي و روحي، قوه ي عقل و تفکر، راهنماييهاي انبيا و پيشوايان معصوم، عواطف انساني، پيوندهاي معنوي و ارتباطات اجتماعي و… در مجموع، شبکه ي قدرتمندي از پشتيباني و هدايت را در اطراف انسان شکل داده اند که او را به فرمان خداوند (و البته در مسير خواست الهي) آگاهي مي بخشند، آموزش مي دهند، مسلح مي سازند، و از معرکه ها سالم و سربلند به در مي برند. (7)
جوان عاقل، براي هر قدمي که برمي دارد و هر حرکتي که مي کند، مي انديشد و براي عبور، به علائم طول مسير خود توجه مي کند و قوانين و مقررات و دستورات را رعايت مي نمايد؛ چرا که حتي يک بي احتياطي ممکن است او را متوقف کند.
آگاهي و تفکر

به مقررات و علائم، خوب توجه کن تا جان سالم از اين دنيا به در ببري. آنجايي که آگاهي نداري، نبايد حرکت کني! سعي کن آگاهانه حرکت کني. تعقل و تفکر کن که خود را با حدس و گمان و احتمالات، به آب و آتش نزني! اگر بخواهي دشمنانت را دسته بندي کني به دو دسته ي بزرگ تقسيم مي شوند: داخلي و خارجي؛ يعني يکي از آنها در درون خودت است. حتي دشمن خارجي هم معمولاً به کمک دشمن داخلي نفوذ پيدا مي کند!
بدترين دشمن ما، نفس بدخواه و وسوسه گر ماست؛ (8) همان که در قرآن به عنوان «نفس فرمان دهنده به بديها» از او ياد شده است. (9) البته «نفس سرزنشگر» را نبايد از خاطر برد که ما را در لغزشگاهها ياري و راهنمايي مي کند و اندرز مي دهد.
نفس بدخواه تو همواره خواسته هايي دارد که بايد به او بگويي: «نه، نه!». از ناحيه ي او دائم در خطر هستي! او خواسته هايي دارد و هميشه به خاطر خواسته هايش به ما فشار مي آورد و دائم ما را تحت منگنه قرار مي دهد. فلان چيز را بگو، فلان چيز را بخور، فلان کار را انجام بده، به نفع توست! فلان فيلم را ببين، فلان سي دي را تهيه کن، فلان حرف را بزن و… و دائم ما را به اشباع و ارضاي خواسته هاي نفساني دل فرا مي خواند، از هر طريقي و به هر شکلي که شده، تا آنجا که در خوردن و خوابيدن، لباس پوشيدن و حرف زدن و نگاه کردن و دل بستن و مهر ورزيدن و… هر کاري که مي خواهيم بکنيم و هر تصميمي که مي خواهيم بگيرم، دخالت کرده، اوضاع را آشفته مي کند.
اينکه گفته مي شود دائم به خدا پناه ببريد و به ياد خدا باشيد، براي همين است. شيطان، يعني بزرگ ترين دشمن بيروني ما نيز تنها از طريق همين نفس بدخواه مي تواند بر عقل و جان ما چيره شود و حواس ما را پرت کند تا به نحوي ما را به دام بيندازد و از راه مستقيم به درکند.
بنابراين، زمينه ي خطر و آسيب را بايد شناسايي کنيم تا خودمان را کنترل کنيم و آسيب نبينيم! شناخت، خيلي مهم است؛ چرا که مسير ما به دست افراد خودي اي مين گذاري شده که راه را خوب مي شناسند. بايد با انواع و اقسام مينهاي داخلي آشنا شويم تا بتوانيم آنها را خنثي کنيم. بايد به احتياط و دقت با کساني که کارآزموده تر و با تجربه ترند، حرکت کنيم و از تجربيات آنها استفاده نماييم و بعد، قدم برداريم. بايد بدانيم که کجاها پا بگذارم و کجا نگذاريم و از راههاي مشکوک نرويم. با کساني که به آنها اطمينان نداريم حرکت نکنيم و از غذاها و يا چيزهاي که ناپاک يا آلوده است، استفاده نکنيم. با آگاهي و دقت و تفکر، حرکت کنيم.
پيشنهادها

پيشنهاد من به دوستان جوان، اين است که (علاوه بر شناخت دقيق نقطه هاي قوت خود و نيروهاي ياري دهنده و دوستان همراه و راستين خويش):
1 ـ آفتهاي اصلي اين روزگار را بشناسيم، به خصوص آنهايي را که بيشتر متعرض جوان و جواني مي شوند و فهرستي از آنها را به دست بياوريم و ابزار مقابله با آنها را بشناسيم.
2 ـ پس از شناخت، ساز و کارهايي براي پيشگيري و راههاي مقابله با آنها پيدا کنيم.
3 ـ اگر علائمي از عوامل آسيب زا را مشاهده کرديم و يا به آن آفتها مبتلا شديم، هر چه سريع تر براي درمان آن اقدام کنيم تا زود درمان شود؛ چرا که در جواني، آفتها آسان تر زدوده مي شوند تا در کهنسالي.
4 ـ راههاي موفقت و تقويت عناصر مثبت در زندگي و در خودمان را بشناسيم و در مسير سعادت و پيروزي، استوار گام برداريم و هيچ گاه موانع و مشکلات طبيعي زندگي (مثل: بيماري، خستگي، از دست دادن نزديکان، ضعف تجربه و آموزش ، فقر، و…) را به حساب «دشمني» کسي (يا خداوند و تقدير و روزگار) با خود نگذاريم.
پي‌نوشت‌ها:
1 ـ غررالحکم، ح 5364.
2 ـ نهج البلاغه، خطبه 226.
3 ـ نهج البلاغه، نامه 31.
4 ـ مصدريابي شود.
5 ـ نهج البلاغه، حکمت 410.
6 ـ سوره اعراف، آيه 17.
7 ـ پيامبر خدا (ص) به ياران خويش فرمود: آيا مي خواهيد شما را چيزهاي راهنمايي کنم که شيطان را به اندازه دور مشرق و مغرب، از شما دور کند؟ گفتند: آري. فرمود: روزه گرفتن، روي شيطان را سياه مي کند؛ صدقه کمرش را مي شکند؛ استغفار نمودن، رگ گردنش را مي زند؛ مهرورزي در راه خدا و مشارکت در کارهاي خير، اميد او را نااميد مي کند. (سفينه البحار، ج 2، ص 64).
8 ـ سوره ي اعراف، آيه ي 27.
9 ـ غررالحکم، ح 4424.

منبع: مجله ي حديث زندگي http://rasekhoon.net/


more post like this